چون بحر شدی گهر میانِ جان دار

تلخست دهانت ز شکر هیچ مپرس

پس چون دریا، گوهرِ خود پنهان دار

او بود دونده و دگر هیچ مپرس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *