ای دل بگری بر من مسکین و مپرس

بیزاری کن ز جان شیرین و مپرس

کان خفتهٔ خاک من بخوابم آمد

گفتم: چونی گفت که میبین و مپرس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *