رباعی شمارهٔ ۳۳۵ : خورشید چو بر فلک زند رایت نور
رباعی شمارهٔ ۳۳۶ : گر دور فتادم از وصالت به ضرور
رباعی شمارهٔ ۳۲۱ : چشمم که نداشت تاب نظارهٔ یار
رباعی شمارهٔ ۳۳۷ : هر لقمه که بر خوان عوانست مخور
رباعی شمارهٔ ۳۲۲ : سر رشته دولت ای برادر به کف آر
رباعی شمارهٔ ۳۳۸ : در بارگه جلالت ای عذر پذیر
رباعی شمارهٔ ۳۲۳ : هر در که ز بحر اشکم افتد به کنار
رباعی شمارهٔ ۳۳۹ : در بزم تو ای شوخ منم زار و اسیر
رباعی شمارهٔ ۳۲۴ : یا رب بگشا گره ز کار من زار
رباعی شمارهٔ ۳۴۰ : شمشیر بود ابروی آن بدر منیر