رباعی شمارهٔ ۲۸۶ : هر کو ز در عمر درآید برود
رباعی شمارهٔ ۲۸۷ : عاشق که غم جان خرابش نرود
رباعی شمارهٔ ۲۸۸ : در دل چو کجیست روی بر خاک چه سود
رباعی شمارهٔ ۲۸۹ : در دل همه شرک و روی بر خاک چه سود
رباعی شمارهٔ ۲۹۰ : روزی که چراغ عمر خاموش شود
رباعی شمارهٔ ۲۹۱ : گر دشمن مردان همگی حرق شود
رباعی شمارهٔ ۲۷۶ : آن کس که زروی علم و دین اهل بود
رباعی شمارهٔ ۲۶۱ : مردان رهش میل به هستی نکنند
رباعی شمارهٔ ۲۷۷ : زان ناله که در بستر غم دوشم بود
رباعی شمارهٔ ۲۶۲ : خلقان تو ای جلال گوناگونند