رباعی شمارهٔ ۱۲۷ : تا در نرسد وعدهٔ هر کار که هست
رباعی شمارهٔ ۱۲۸ : در درد شکی نیست که درمانی هست
رباعی شمارهٔ ۱۲۹ : با دل گفتم که ای دل احوال تو چیست
رباعی شمارهٔ ۱۳۰ : پرسید ز من کسیکه معشوق تو کیست
رباعی شمارهٔ ۱۳۱ : جسمم همه اشک گشت و چشمم بگریست
رباعی شمارهٔ ۱۳۲ : دیروز که چشم تو بمن در نگریست
رباعی شمارهٔ ۱۳۳ : عاشق نتواند که دمی بی غم زیست
رباعی شمارهٔ ۱۳۴ : گر مرده بوم بر آمده سالی بیست
رباعی شمارهٔ ۱۳۵ : میگفتم یار و میندانستم کیست
رباعی شمارهٔ ۱۳۶ : ای دل همه خون شوی شکیبایی چیست