غزل شمارهٔ ۱ : بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
غزل شمارهٔ ۲ : جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
غزل شمارهٔ ۳ : ای کرده خجل بتان چین را
غزل شمارهٔ ۴ : ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
غزل شمارهٔ ۵ : تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
غزل شمارهٔ ۶ : گر باز دگرباره ببینم مگر اورا
غزل شمارهٔ ۷ : از دور بدیدم آن پری را
غزل شمارهٔ ۸ : جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
غزل شمارهٔ ۹ : ای غارت عشق تو جهانها
غزل شمارهٔ ۱۰ : ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
غزل شمارهٔ ۱۱ : خهخه به نام ایزد آن روی کیست یارب
غزل شمارهٔ ۱۲ : خه از کجات پرسم چونست روزگارت
غزل شمارهٔ ۱۳ : در همه عالم وفاداری کجاست
غزل شمارهٔ ۱۴ : غم عشق تو از غمها نجاتست
غزل شمارهٔ ۱۵ : تا دل مسکین من در کار تست
غزل شمارهٔ ۱۶ : جرم رهی دوستی روی تست
غزل شمارهٔ ۱۷ : دل در آن یار دلاویز آویخت
غزل شمارهٔ ۱۸ : ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
غزل شمارهٔ ۱۹ : رخت مه را رخ و فرزین نهادست
غزل شمارهٔ ۲۰ : گلبن عشق تو بیخار آمدست
غزل شمارهٔ ۲۱ : پایم از عشق تو در سنگ آمدست
غزل شمارهٔ ۲۲ : کارم ز غمت به جان رسیدست
غزل شمارهٔ ۲۳ : حسن را از وفا چه آزارست
غزل شمارهٔ ۲۴ : معشوقه به رنگ روزگارست
غزل شمارهٔ ۲۵ : ز عشق تو نهانم آشکارست
غزل شمارهٔ ۲۶ : ای یار مرا غم تو یارست
غزل شمارهٔ ۲۷ : یارب چه بلا که عشق یارست
غزل شمارهٔ ۲۸ : هر شکن در زلف تو از مشک دالی دیگرست
غزل شمارهٔ ۲۹ : امید وصل تو کاری درازست
غزل شمارهٔ ۳۰ : مهرت به دل و به جان دریغست
غزل شمارهٔ ۳۱ : ای برادر عشق سودایی خوشست
غزل شمارهٔ ۳۲ : کار دل از آرزوی دوست به جانست
غزل شمارهٔ ۳۳ : عشق تو از ملک جهان خوشترست
غزل شمارهٔ ۳۴ : عشق تو قضای آسمانست
غزل شمارهٔ ۳۵ : هرکه چون من به کفرش ایمانست
غزل شمارهٔ ۳۶ : مرا دانی که بیتو حال چونست
غزل شمارهٔ ۳۷ : جمالت بر سر خوبی کلاهست
غزل شمارهٔ ۳۸ : عشق تو دل را نکو پیرایهایست
غزل شمارهٔ ۳۹ : هرکس که غم ترا فسانهست
غزل شمارهٔ ۴۰ : بازماندم در غم و تیمار او تدبیر چیست
غزل شمارهٔ ۴۱ : دل بیتو به صدهزار زاریست
غزل شمارهٔ ۴۲ : ماه چون چهرهٔ زیبای تو نیست
غزل شمارهٔ ۴۳ : از تو بریدن صنما روی نیست
غزل شمارهٔ ۴۴ : روی برگشتنم از روی تو نیست
غزل شمارهٔ ۴۵ : جانا دلم از خال سیاه تو به حالیست
غزل شمارهٔ ۴۶ : عشق تو بیروی تو درد دلیست
غزل شمارهٔ ۴۷ : در همه مملکت مرا جانیست
غزل شمارهٔ ۴۸ : مکن ای دل که عشق کار تو نیست
غزل شمارهٔ ۴۹ : بیمهر جمال تو دلی نیست
غزل شمارهٔ ۵۰ : یار با من چون سر یاری نداشت
غزل شمارهٔ ۵۱ : باز کی گیرم اندر آغوشت
غزل شمارهٔ ۵۲ : رایت حسن تو از مه برگذشت
غزل شمارهٔ ۵۳ : یار ما را به هیچ برنگرفت
غزل شمارهٔ ۵۴ : سخت خوشی چشم بدت دورباد
غزل شمارهٔ ۵۵ : از بس که کشیدم از تو بیداد
غزل شمارهٔ ۵۶ : مرا با دلبری کاری بیفتاد
غزل شمارهٔ ۵۷ : هرکس که ز حال من خبر یابد
غزل شمارهٔ ۵۸ : جان ز رازت خبر نمییابد
غزل شمارهٔ ۵۹ : در دور تو کم کسی امان یابد
غزل شمارهٔ ۶۰ : حسنت اندر جهان نمیگنجد
غزل شمارهٔ ۶۱ : یار گرد وفا نمیگردد
غزل شمارهٔ ۶۲ : عشق تو بر هرکه عافیت بهسر آرد
غزل شمارهٔ ۶۳ : یار دل در میان نمیآرد
غزل شمارهٔ ۶۴ : عشق هر محنتی به روی آرد
غزل شمارهٔ ۶۵ : زلف تو تکیه بر قمر دارد
غزل شمارهٔ ۶۶ : تا ماهرویم از من رخ در حجیب دارد
غزل شمارهٔ ۶۷ : مرا تا کی فلک رنجور دارد
غزل شمارهٔ ۶۸ : با قد تو قد سرو خم دارد
غزل شمارهٔ ۶۹ : جان نقش رخ تو بر نگین دارد
غزل شمارهٔ ۷۰ : یار با هرکسی سری دارد
غزل شمارهٔ ۷۱ : دلبر هنوز ما را از خود نمیشمارد
غزل شمارهٔ ۷۲ : تا کار مرا وصل تو تیمار ندارد
غزل شمارهٔ ۷۳ : به بیل عشق تو دل گل ندارد
غزل شمارهٔ ۷۴ : دلم را انده جان میندارد
غزل شمارهٔ ۷۵ : آرزوی روی تو جانم ببرد
غزل شمارهٔ ۷۶ : بدیدم جهان را نوایی ندارد
غزل شمارهٔ ۷۷ : بتی دارم که یک ساعت مرا بیغم بنگذارد
غزل شمارهٔ ۷۸ : عشقم این بار جهان بخواهد برد
غزل شمارهٔ ۷۹ : حلقهٔ زلف تو بر گوش همی جان ببرد
غزل شمارهٔ ۸۰ : روی تو آرام دلها میبرد
غزل شمارهٔ ۸۱ : صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد
غزل شمارهٔ ۸۲ : عشق ترا خرد نباید شمرد
غزل شمارهٔ ۸۳ : ای مانده من از جمال تو فرد
غزل شمارهٔ ۸۴ : جمالش از جهان غوغا برآورد
غزل شمارهٔ ۸۵ : باز دستم به زیر سنگ آورد
غزل شمارهٔ ۸۶ : حسنش از رخ چو پرده برگیرد
غزل شمارهٔ ۸۷ : هر کرا با تو کار درگیرد
غزل شمارهٔ ۸۸ : مرا صوت نمیبندد که دل یاری دگر گیرد
غزل شمارهٔ ۸۹ : نه دل کم عشق یار میگیرد
غزل شمارهٔ ۹۰ : دل راه صلاح برنمیگیرد
غزل شمارهٔ ۹۱ : نه وعدهٔ وصلت انتظار ارزد
غزل شمارهٔ ۹۲ : جانا دهان تنگت صد تنگ شکر ارزد
غزل شمارهٔ ۹۳ : درد تو صدهزار جان ارزد
غزل شمارهٔ ۹۴ : از وصل تو آتش جگر خیزد
غزل شمارهٔ ۹۵ : چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسد
غزل شمارهٔ ۹۶ : دست در وصل یار مینرسد
غزل شمارهٔ ۹۷ : دردم فزود و دست به درمان نمیرسد
غزل شمارهٔ ۹۸ : هرچه با من کنی روا باشد
غزل شمارهٔ ۹۹ : نه چو شیرین لبت شکر باشد
غزل شمارهٔ ۱۰۰ : رنگ عاشق چو زعفران باشد
غزل شمارهٔ ۱۰۱ : ترا کز نیکوان یاری نباشد
غزل شمارهٔ ۱۰۲ : مرا گر چون تو دلداری نباشد
غزل شمارهٔ ۱۰۳ : بیعشق توام به سر نخواهد شد
غزل شمارهٔ ۱۰۴ : حسن تو بر ماه لشکر میکشد
غزل شمارهٔ ۱۰۵ : بدرود شب دوش که چون ماه برآمد
غزل شمارهٔ ۱۰۶ : زلفت چو به دلبری درآمد
غزل شمارهٔ ۱۰۷ : مرا تاثیر عشقت بر دل آمد
غزل شمارهٔ ۱۰۸ : با روی دلفروزت سامان بنمیماند
غزل شمارهٔ ۱۰۹ : جانا دلم از غمت به جان آمد
غزل شمارهٔ ۱۱۰ : عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد
غزل شمارهٔ ۱۱۱ : رخ خوبت خدای میداند
غزل شمارهٔ ۱۱۲ : نه در وصال تو بختم به کام دل برساند
غزل شمارهٔ ۱۱۳ : هرچه مرا روی تو به روی رساند
غزل شمارهٔ ۱۱۴ : مرا مرنجان کایزد ترا برنجاند
غزل شمارهٔ ۱۱۵ : حسن تو گر بر همین قرار بماند
غزل شمارهٔ ۱۱۶ : طاقت عشق تو زین بیشم نماند
غزل شمارهٔ ۱۱۷ : درد تو دلا نهان نماند
غزل شمارهٔ ۱۱۸ : در همه آفاق دلداری نماند
غزل شمارهٔ ۱۱۹ : عشق تو ز دل برید نتواند
غزل شمارهٔ ۱۲۰ : گل رخسار تو چون دسته بستند
غزل شمارهٔ ۱۲۱ : آن شوخ دیده دیده چو بر هم نمیزند
غزل شمارهٔ ۱۲۲ : هرکرا عشقت به هم برمیزند
غزل شمارهٔ ۱۲۳ : هرچ از وفا به جای من آن بیوفا کند
غزل شمارهٔ ۱۲۴ : نوبت حسن ترا لطف تو گر پنج کند
غزل شمارهٔ ۱۲۵ : گر وفا با جمال یار کند
غزل شمارهٔ ۱۲۶ : معشوق دل ببرد و همی قصد دین کند
غزل شمارهٔ ۱۲۷ : جان وصال تو تقاضا میکند
غزل شمارهٔ ۱۲۸ : دل به عشقش رخ به خون تر میکند
غزل شمارهٔ ۱۲۹ : حسن تو عشق من افزون میکند
غزل شمارهٔ ۱۳۰ : یار در خوبی قیامت میکند
غزل شمارهٔ ۱۳۱ : زلفش اندر جور تلقین میکند
غزل شمارهٔ ۱۳۲ : عالمی در ره تو حیرانند
غزل شمارهٔ ۱۳۳ : گرد ترا دل همی چنان خواهد
غزل شمارهٔ ۱۳۴ : یارم این بار، بار میندهد
غزل شمارهٔ ۱۳۵ : هرکه دل بر چون تو دلداری نهد
غزل شمارهٔ ۱۳۶ : دوش آنکه همه جهان ما بود
غزل شمارهٔ ۱۳۷ : من آن نیم که مرا بیتو جان تواند بود
غزل شمارهٔ ۱۳۸ : آن روزگار کو که مرا یار یار بود
غزل شمارهٔ ۱۳۹ : دوش تا صبح یار در بر بود
غزل شمارهٔ ۱۴۰ : ای دلبر عیار ترا یار توان بود
غزل شمارهٔ ۱۴۱ : آنچه بر من در غم آن نامسلمان میرود
غزل شمارهٔ ۱۴۲ : آب جمال جمله به جوی تو میرود
غزل شمارهٔ ۱۴۳ : دست در روزگار مینشود
غزل شمارهٔ ۱۴۴ : وصلت به آب دیده میسر نمیشود
غزل شمارهٔ ۱۴۵ : چون نیستی آنچنان که میباید
غزل شمارهٔ ۱۴۶ : دوستی یک دلم همی باید
غزل شمارهٔ ۱۴۷ : دل در هوست ز جان برآید
غزل شمارهٔ ۱۴۸ : ز هجران تو جانم میبرآید
غزل شمارهٔ ۱۴۹ : آنرا که غمت ز در درآید
غزل شمارهٔ ۱۵۰ : صبر با عشق بس نمیآید
غزل شمارهٔ ۱۵۱ : درد سر دل به سر نمیآید
غزل شمارهٔ ۱۵۲ : یا وصل ترا عنایتی باید
غزل شمارهٔ ۱۵۳ : ز عمرم بیتو درد دل فزاید
غزل شمارهٔ ۱۵۴ : از نازکی که رنگ رخ یار مینماید
غزل شمارهٔ ۱۵۵ : چو کاری ز یارم همی برنیاید
غزل شمارهٔ ۱۵۶ : به عمری در کفم یاری نیاید
غزل شمارهٔ ۱۵۷ : ز عهد تو بوی وفا مینیاید
غزل شمارهٔ ۱۵۸ : طاقتم در فراق تو برسید
غزل شمارهٔ ۱۵۹ : غارت عشقت به دل و جان رسید
غزل شمارهٔ ۱۶۰ : ساقیا بادهٔ صبوح بیار
غزل شمارهٔ ۱۶۱ : هیچ دانی که سر صحبت ما دارد یار
غزل شمارهٔ ۱۶۲ : سلام علیک ای جفا پیشه یار
غزل شمارهٔ ۱۶۳ : ای غم تو جسم را جانی دگر
غزل شمارهٔ ۱۶۴ : دلدار به طبع گشت رام آخر
غزل شمارهٔ ۱۶۵ : ای شده از رخ تو تاب قمر
غزل شمارهٔ ۱۶۶ : ای پسر بردهٔ قلندر گیر
غزل شمارهٔ ۱۶۷ : دلا در عاشقی جانی زیانگیر
غزل شمارهٔ ۱۶۸ : ای جهان را به حضرت تو نیاز
غزل شمارهٔ ۱۶۹ : تختهٔ عشق برنوشتم باز
غزل شمارهٔ ۱۷۰ : قیامت میکنی ای کافر امروز
غزل شمارهٔ ۱۷۱ : جمالت عشق میافزاید امروز
غزل شمارهٔ ۱۷۲ : چارهٔ عشق تو نداند کس
غزل شمارهٔ ۱۷۳ : جانا به غریبستان چندین بنماند کس
غزل شمارهٔ ۱۷۴ : نگارا بر سر عهد و وفا باش
غزل شمارهٔ ۱۷۵ : باز دوش آن صنم بادهفروش
غزل شمارهٔ ۱۷۶ : دوش در ره نگارم آمد پیش
غزل شمارهٔ ۱۷۷ : به جان آمد مرا کار از دل خویش
غزل شمارهٔ ۱۷۸ : کرا در شهر برگویم غم دل
غزل شمارهٔ ۱۷۹ : ساقی اندر خواب شد خیز ای غلام
غزل شمارهٔ ۱۸۰ : مست از درم درآمد دوش آن مه تمام
غزل شمارهٔ ۱۸۱ : تا به مهر تو تولا کردهام
غزل شمارهٔ ۱۸۲ : بدو چشم تو که تا زندهام
غزل شمارهٔ ۱۸۳ : تا رنگ مهر از رخ روشن گرفتهام
غزل شمارهٔ ۱۸۴ : یعلمالله که دوستدار توام
غزل شمارهٔ ۱۸۵ : روی ندارم که روی از تو بتابم
غزل شمارهٔ ۱۸۶ : کس نداند کز غمت چون سوختم
غزل شمارهٔ ۱۸۷ : آخر در زهد و توبه دربستم
غزل شمارهٔ ۱۸۸ : دل از خوبان دیگر برگرفتم
غزل شمارهٔ ۱۸۹ : ای زلف تابدار ترا صدهزار خم
غزل شمارهٔ ۱۹۰ : دردا و دریغا که دل از دست بدادم
غزل شمارهٔ ۱۹۱ : برآنم کز تو هرگز برنگردم
غزل شمارهٔ ۱۹۲ : ای مسلمانان ز جان سیر آمدم
غزل شمارهٔ ۱۹۳ : در دست غم یار دلارام بماندم
غزل شمارهٔ ۱۹۴ : بدان عزمم که دیگر ره به میخانه کمر بندم
غزل شمارهٔ ۱۹۵ : دل باز به عاشقی درافکندم
غزل شمارهٔ ۱۹۶ : زیر بار غمی گرفتارم
غزل شمارهٔ ۱۹۷ : هرچند به جای تو وفا دارم
غزل شمارهٔ ۱۹۸ : بیا که با سر زلف تو کارها دارم
غزل شمارهٔ ۱۹۹ : تا به کوی تو رهگذر دارم
غزل شمارهٔ ۲۰۰ : درد دل هر زمان فزون دارم
غزل شمارهٔ ۲۰۱ : عشقت اندر میان جان دارم
غزل شمارهٔ ۲۰۲ : هرچند غم عشقت پوشیده همی دارم
غزل شمارهٔ ۲۰۳ : جز سر پیوند آن نگار ندارم
غزل شمارهٔ ۲۰۴ : داری خبر که در غمت از خود خبر ندارم
غزل شمارهٔ ۲۰۵ : یارم تویی به عالم یار دگر ندارم
غزل شمارهٔ ۲۰۶ : اگر نقش رخت بر جان ندارم
غزل شمارهٔ ۲۰۷ : نگارا جز تو دلداری ندارم
غزل شمارهٔ ۲۰۸ : گر عزیزم بر تو گر خوارم
غزل شمارهٔ ۲۰۹ : بیا تا ببینی که من بر چه کارم
غزل شمارهٔ ۲۱۰ : عمر بیتو به سر چگونه برم
غزل شمارهٔ ۲۱۱ : کارم به جان رسید و به جانان نمیرسم
غزل شمارهٔ ۲۱۲ : دل رفت و این بتر بر دلبر نمیرسم
غزل شمارهٔ ۲۱۳ : پای بر جای نیست همنفسم
غزل شمارهٔ ۲۱۴ : کار جهان نگر که جفای که میکشم
غزل شمارهٔ ۲۱۵ : نو به نو هر روز باری میکشم
غزل شمارهٔ ۲۱۶ : ای آرزوی جانم در آرزوی آنم
غزل شمارهٔ ۲۱۷ : ای دوستتر از جانم زین بیش مرنجانم
غزل شمارهٔ ۲۱۸ : جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
غزل شمارهٔ ۲۱۹ : تو دانی که من جز تو کس را ندانم
غزل شمارهٔ ۲۲۰ : ره فراکار خود نمیدانم
غزل شمارهٔ ۲۲۱ : ترا من دوست میدارم ندانم چیست درمانم
غزل شمارهٔ ۲۲۲ : از عشقت ای شیرین صنم گرچه بر سر برمیزنم
غزل شمارهٔ ۲۲۳ : بیا ای راحت جانم که جان را بر تو افشانم
غزل شمارهٔ ۲۲۴ : من که باشم که تمنای وصال تو کنم
غزل شمارهٔ ۲۲۵ : باز چون در خورد همت میکنم
غزل شمارهٔ ۲۲۶ : تا نپنداری که دستان میکنم
غزل شمارهٔ ۲۲۷ : بیتو جانا زندگانی میکنم
غزل شمارهٔ ۲۲۸ : هر غم که ز عشق یار میبینم
غزل شمارهٔ ۲۲۹ : دل را به غمت نیاز میبینم
غزل شمارهٔ ۲۳۰ : سر آن دارم کامروز بر یار شوم
غزل شمارهٔ ۲۳۱ : روز دو از عشق پشیمان شوم
غزل شمارهٔ ۲۳۲ : چه گویی با تو درگیرد که از بندی برون آیم
غزل شمارهٔ ۲۳۳ : تا رخت دل اندر سر زلف تو نهادیم
غزل شمارهٔ ۲۳۴ : آخر به مراد دل رسیدیم
غزل شمارهٔ ۲۳۵ : ای روی خوب تو سبب زندگانیم
غزل شمارهٔ ۲۳۶ : دل بدادیم و جان نمیخواهیم
غزل شمارهٔ ۲۳۷ : درمان دل خود از که جویم
غزل شمارهٔ ۲۳۸ : ای بندهٔ روی تو خداوندان
غزل شمارهٔ ۲۳۹ : عشق بر من سر نخواهد آمدن
غزل شمارهٔ ۲۴۰ : عاشقی چیست مبتلا بودن
غزل شمارهٔ ۲۴۱ : هم مصلحت نبینی رویی به ما نمودن
غزل شمارهٔ ۲۴۲ : آتش ای دلبر مرا بر جان مزن
غزل شمارهٔ ۲۴۳ : به عمری آخرم روزی وفا کن
غزل شمارهٔ ۲۴۴ : ای بت یغما دلم یغما مکن
غزل شمارهٔ ۲۴۵ : ز من حجرهٔ خویش پنهان مکن
غزل شمارهٔ ۲۴۶ : روی خوب خویش را پنهان مکن
غزل شمارهٔ ۲۴۷ : شرم دار آخر جفا چندین مکن
غزل شمارهٔ ۲۴۸ : ز من برگشتی ای دلبر دریغا روزگار من
غزل شمارهٔ ۲۴۹ : ای باد صبحدم خبری ده ز یار من
غزل شمارهٔ ۲۵۰ : چو کرد خیمهٔ حسنت طناب خویش مکین
غزل شمارهٔ ۲۵۱ : ایمن ز عارض تو این خط سیاه تو
غزل شمارهٔ ۲۵۲ : ای قبای حسن بر بالای تو
غزل شمارهٔ ۲۵۳ : ترک من ای من سگ هندوی تو
غزل شمارهٔ ۲۵۴ : ای جان من به جان تو کز آرزوی تو
غزل شمارهٔ ۲۵۵ : جرم رهی دوستی روی تو
غزل شمارهٔ ۲۵۶ : ای مردمان بگویید آرام جان من کو
غزل شمارهٔ ۲۵۷ : ای برده دل من و جفا کرده
غزل شمارهٔ ۲۵۸ : ای ایزد از لطافت محضت بیافریده
غزل شمارهٔ ۲۵۹ : ای رخت رشک آفتاب شده
غزل شمارهٔ ۲۶۰ : هرگز از دل خبر نداشتهای
غزل شمارهٔ ۲۶۱ : تا دل من بردهای قصد جفا کردهای
غزل شمارهٔ ۲۶۲ : سهل میگیرم چو با ما کردهای
غزل شمارهٔ ۲۶۳ : مسکین دلم به داغ جفا ریش کردهای
غزل شمارهٔ ۲۶۴ : بر مه از عنبر عذار آوردهای
غزل شمارهٔ ۲۶۵ : تا که دستم زیر سنگ آوردهای
غزل شمارهٔ ۲۶۶ : دامن اندر پای صبر آوردهای
غزل شمارهٔ ۲۶۷ : زردرویم ز چرخ دندانخای
غزل شمارهٔ ۲۶۸ : جانا به کمال صورتیای
غزل شمارهٔ ۲۶۹ : گر مرا روزگار یارستی
غزل شمارهٔ ۲۷۰ : همچون سر زلف خود شکستی
غزل شمارهٔ ۲۷۱ : یا بدان رخ نظری بایستی
غزل شمارهٔ ۲۷۲ : ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
غزل شمارهٔ ۲۷۳ : چه نازست آنکه اندر سرگرفتی
غزل شمارهٔ ۲۷۴ : ای دل تو مرا به باد دادی
غزل شمارهٔ ۲۷۵ : دیدی که پای از خط فرمان برون نهادی
غزل شمارهٔ ۲۷۶ : ای دوست به کام دشمنم کردی
غزل شمارهٔ ۲۷۷ : گر ترا روزی ز ما یاد آمدی
غزل شمارهٔ ۲۷۸ : بس دلافروز و دلارام آمدی
غزل شمارهٔ ۲۷۹ : گر ترا طبع داوری بودی
غزل شمارهٔ ۲۸۰ : یاد میدار کانچه بنمودی
غزل شمارهٔ ۲۸۱ : بیدلم ای یار همچنان که تو دیدی
غزل شمارهٔ ۲۸۲ : دلم بردی نگارا وارمیدی
غزل شمارهٔ ۲۸۳ : بدخویتری مگر خبر داری
غزل شمارهٔ ۲۸۴ : روی چون ماه آسمان داری
غزل شمارهٔ ۲۸۵ : ما را تو به هر صفت که داری
غزل شمارهٔ ۲۸۶ : تو گر دوست داری مرا ور نداری
غزل شمارهٔ ۲۸۷ : گرفتم کز غم من غم نداری
غزل شمارهٔ ۲۸۸ : یک دم به مراعات دلم گرم نداری
غزل شمارهٔ ۲۸۹ : ندارم جز غم تو غمگساری
غزل شمارهٔ ۲۹۰ : ای کار غم تو غمگساری
غزل شمارهٔ ۲۹۱ : با من اندر گرفتهای کاری
غزل شمارهٔ ۲۹۲ : نگفتی کزین پس کنم سازگاری
غزل شمارهٔ ۲۹۳ : ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری
غزل شمارهٔ ۲۹۴ : الحق نه دروغ محتشم یاری
غزل شمارهٔ ۲۹۵ : گرفتم سر به پیمان درنیاری
غزل شمارهٔ ۲۹۶ : جانا اگر به جانت بیابم گران نباشی
غزل شمارهٔ ۲۹۷ : مرا وقتی خوشست امروز و حالی
غزل شمارهٔ ۲۹۸ : گر جان و دل به دست غم تو ندادمی
غزل شمارهٔ ۲۹۹ : گر من اندر عشق جز درد یاری دارمی
غزل شمارهٔ ۳۰۰ : یک زمان از غم نیاسایم همی
غزل شمارهٔ ۳۰۱ : بختی نه بس مساعد یاری چنان که دانی
غزل شمارهٔ ۳۰۲ : آگه نهای ز حالم ای جان و زندگانی
غزل شمارهٔ ۳۰۳ : بنامیزد به چشم من چنانی
غزل شمارهٔ ۳۰۴ : ای غایت عیش این جهانی
غزل شمارهٔ ۳۰۵ : گرد ماه از مشک خرمن میزنی
غزل شمارهٔ ۳۰۶ : دلم بردی و برگشتی زهی دلدار بیمعنی
غزل شمارهٔ ۳۰۷ : نام وصل اندر زبانی افکنی
غزل شمارهٔ ۳۰۸ : سر آن داری کامروز مرا شاد کنی
غزل شمارهٔ ۳۰۹ : بیگناه از من تبرا میکنی
غزل شمارهٔ ۳۱۰ : آخر ای جان جهان با من جفا تا کی کنی
غزل شمارهٔ ۳۱۱ : از من ای جان روی پنهان میکنی
غزل شمارهٔ ۳۱۲ : ناز از اندازه بیرون میکنی
غزل شمارهٔ ۳۱۳ : باز آهنگ بلایی میکنی
غزل شمارهٔ ۳۱۴ : دوستا گر دوستی گر دشمنی
غزل شمارهٔ ۳۱۵ : در حسن قرین نوبهار آیی
غزل شمارهٔ ۳۱۶ : این همه چابکی و زیبایی
غزل شمارهٔ ۳۱۷ : ای همه دلبری و زیبایی
غزل شمارهٔ ۳۱۸ : خه مرحبا و اهلا آخر تو خود کجایی
غزل شمارهٔ ۳۱۹ : ای روی تو آیت نکویی
غزل شمارهٔ ۳۲۰ : ای خوبتر ز خوبی نیکوتر از نکویی
غزل شمارهٔ ۳۲۱ : قرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگوی