بسم الله الرحمن الرحیم : به توفیق خدای صانع پاک
رفتن مرغان بحضرت سلیمان علی نبینا و آله و علیه السلام و شکایت نمودن از بلبل : شنید ستم که در دور سلیمان
فرستادن سلیمان(ع) باز را باحضار بلبل ومراعات او ازتشویش : ز مرغان چون سلیمان قصه بشنید
گفتار بلبل با گل و غنیمت دانستن وصال : به گل بلبل همی گفت ای دل افروز
نصیحت گفتن باز بلبل را درآمدن بحضرت سلیمان علیه السلام و ملازمت شاه عادل عالم کردن : سپاه روز روشن چون برآمد
رفتن باز بطلب بلبل و خواندن او را بسلیمان : روان شد باز تند و تیز منقار
حکایت گفتن بلبل وعتاب کردن باغبان و عذرخواستن گل : شبی دور از لب و دندان اغیار
حکایت هاروت و ماروت : شنیدی قصهٔ هاروت و ماروت
حکایت : به نزد خانهٔ دستور کشور
جواب دادن بلبل باز را و استغنا نمودن او : جوابش داد هشیار سخنگوی
درشتی نمودن باز بلبل را و خواندن بسلیمان علیه السلام : به بلبل گفت بشنو تا چه گویم
عجز آوردن بلبل به پیش باز و دستوری طلبیدن او : بدو گفت ای تو هم نیش و توهم نوش
پیغام فرستادن بلبل بدست بادصبا و اشتیاق او به گل : چو میرفتند بر بالای کهسار
فغان کردن گل در هجر بلبل و شکایت از روزگار : نسیم صبحدم آمد به گلشن
آوردن باز بلبل را و خدمت نمودن او و مدح سلیمان گفتن و عذر آوردن او : چو باز آمد به درگاه سلیمان
منع کردن سلیمان بلبل را از خوردن شراب و فواید آن : سلیمان گفت ای مرغ سخندان
گفتار بلبل به حضرت سلیمان که یا نبی الله مستی ما از جام معنی است نه از می صورت : جوابش داد بلبل کای پیمبر
ملامت کردن سلیمان مرغان را و ستایش بلبل بر جملۀ مرغان : سلیمان چون ز بلبل قصه بشنید
تمثیل آوردن بلبل منصور و اناالحق گفتن او را در حالت عشق : از آن یک جرعه میدادند به منصور
حکایت گربه و موش و باده : شبی موشی طلب میکرد روزی
پاسخ دادن گربه موش را وندامت کردن موش از افعال خود و راضی شدن به قضا : مگر بیهوده هان ای موش خاموش
آمدن مرغان بدیوان و دیدن ایشان بلبل را و از هیبت او خاموش شدن ایشان را : به دیوان آمدند مرغان چو دیوان
جواب دادن بلبل سلیمان(ع) را که هر مرغ لائق اسرار توحید نیست : جوابش داد و گفت ای چشمهٔ نور
آمدن سیمرغ بخدمت سلمیان و نموداری حال گفتن به بلبل : تو سیمرغی و یک مرغت هنر نیست
حکایت : شنید ستم من از پیر خردمند
حکایت : شنیدستم که در عهد گذشته
مجادلۀ بلبل با باز که از غرور و پندار کاری بر نیاید جز بخدمت پیر : بیا ای باز تند و تیز پرواز
خطاب بلبل به طوطی و نصیحت کردن او را بخدمت پیر : به طوطی گفت ای مرغ شکرخوار
حکایت : شنید ستم من از پیر فتوت
المقاله : تو طوطی قفس را تا نمیری
مجادلۀ بلبل با طاوس و تسلیم شدن طاوس بوی : بیا ای مرغ رنگین جامه بی بو
نصیحت بلبل طاوس را به قطع کردن زینت : برو طاوس شهوت را ببر سر
مجادله کردن بلبل با موش خوار و جواب او : بیا ای مرغ نابالغ کجائی
در ختم حکایت : بشرح جان اگر ادراک داری
نصیحت پذیرفتن موش خوار : ز من پندی فرا گیر ای خردمند
آمدن هدهد در نصیحت بلبل باو که راه بسی باریکست : بیا ای هدهد صاحب هدایت
جواب دادن هدهد بلبل را و اجازت دادن بلبل را : به بلبل گفت هدهدکای پریشان
در مناجات باری تعالی : خداوندا توئی دانای عالم