پرش به محتوا
Logo-r1rviff5byylx7a7u4w6868y7whz9qbkfoprejq9yg
  • خانه
  • حافظ
  • سعدی
  • مولانا
  • فردوسی
  • خیام
  • صائب
  • عطار
  • نظامی
  • پروین اعتصامی
  • سنایی
  • خاقانی
  • منوچهری
  • ناصرخسرو
  • رودکی
  • انوری
  • وحشی بافقی
  • عراقی
  • خواجوی کرمانی
  • مسعود سعد سلمان
  • اوحدی
  • ابوسعید ابوالخیر
  • باباطاهر
  • ملک‌الشعرا بهار
  • هاتف اصفهانی
  • جامی
  • test API

بسم اللّه الرحمن الرحیم : بنام آنکه گنج جسم و جان ساخت

در نعت سیدالمرسلین خاتم النبیین صلی اللّه علیه و آله و سلم : ثنایی کان ورای عقل و جانست

در فضیلت امیرالمؤمنین ابوبكر صدّیق : امام اهل دین سلطان اوّل

در فضیلت امیرالمؤمنین عمر فاروق : چراغ جنّت و شمع دو عالم

در فضیلت امام ابوحنیفه : جهان را هم امام و هم خلیفه

سبب نظم كتاب : الا ای کارفرمای معانی

در فضیلت امیرالمؤمنین عثمان بن عفّان : جهان معرفت دریای عرفان

در فضیلت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام : سپهر معرفت خورشید انور

در فضیلت امیرالمؤمنین حسن علیه السلام : امامی کو امامت را حسن بود

در فضیلت امیرالمؤمنین حسین علیه السلام : امامی کافتاب خافقینست

در فضیلت امام شافعی : کسی کو ابن عمّ مصطفی بود

آغاز داستان : الا ای بلبل دستان زننده

در مدح خواجه سعدالدّین ابوالفضل : خدا را آنکه محبوب و حبیبست

در پرداختن این داستان : الا ای جوهر قدسی کجایی

رسیدن گل و هرمز در باغ و سرود گفتن بارباب : چو دایه آن دو دلبر را چنان دید

دیدن گل هرمز را در باغ و عاشق شدن : الا ای پیک باز تیز پرواز

خطاب با حقیقت جان در معنی زاری كردن گلرخ : الا ای قمری مست خوش آواز

گفتار در رخصت دادن دایه گلرخ را در عشق هرمز و حیله ساختن : بدایه گفت دل بر خود نهادم

پاسخ دادن هرمز دایه را : چو از دایه سخن بشنود هرمز

دگر بار رفتن دایه پیش هرمز : بگل گفتا که رفتم بار دیگر

آغاز عشقنامۀ خسرو و گل : الا ای درّ دریای معالی

زاری هرمز در عشق گل پیش دایه : چنین گفت آنکه بحری بود در گفت

خواستگاری شاه اصفهان از گل : چنین گفت آن سخن سنج سخندان

طلب كردن قیصر باج و خراج از پادشاه خوزستان و رفتن هرمز برسولی : الا ای فاخته خوش حلقی آخر

نامه نوشتن گل بخسرو در فراق و ناخوشی : الا ای خوش تذرو سبز جامه

رسیدن نامۀ گل بخسرو و زاری كردن او و رفتن در پی گل به اسپاهان : الا ای منطق طیر معانی

رفتن خسرو بطبیبی بر بالین گلرخ : الا ای سبز طاوس مقدّس

بیمار گشتن جهان افروز خواهرشاه اصفهان و رفتن هرمز بطبیبی بربالین و عاشق شدن او بر هرمز : الا ای شهسوار رخش معنی

دفن كردن گل دایه را و رفتن با خسرو بروم : الا ای شاخ طوبی شکل چونی

رفتن خسرو و گل بباغ : ز شهرآرای چون بگذشت یک ماه

عشرت كردن گل و خسرو باهم : شبی خوشتر ز نوروز جوانی

صفت جشن خسرو : نشسته شاه رومی همچو جمشید

نواختن مطرب : درآمداِکدشی دوشیزه ناگاه

غزل گفتن ارغنون ساز در مجلس خسرو و عشرت كردن : می جان پرورم ده در صبوحی

در صفت چنگ : یکی پیری که او در پشت خم داشت

رشك حسنا در كار گل و قصد كردن : چنین گفت آنکه استاد جهان بود

در صفت دف : یکی صورت درآمد ماه پیکر

در صفت نی : یکی طاوس فر بگرفته ماری

در صفت بربط : بتی خوشبوی همچون مشک بویا

آگاهی یافتن شاه اسپاهان از بردن هرمز گل را : الا ای روشنایی بخش بینش

بازگردیدن بسر قصه : الا ای کبک کهسار معانی

لشكر كشیدن قیصر و خسرو بجانب سپاهان : چو خود بر لوح زنگاری قلم زد

آگاهی یافتن خسرو از پیدا شدن گل : چنین گفت آن حکیم نغز پاسخ

بازگفتن حُسنا مكر خود با خسرو : فغان برداشت آن مسکین مکّار

نامه نوشتن قیصر بشاه سپاهان : بگفت این و دبیری را بفرمود

رزم خسرو با شاه سپاهان و كشته شدن شاه سپاهان : برامد نالهٔ کوس از در شاه

رفتن خسرو بدریا بطلب گل : شه القصه ز پیش او بدر شد

از سر گرفتن قصّه : الا ای مرغ پیش اندیش چالاک

وداع هرمز پیر را و رفتنش بجانب روم : بآخر خسرو از وی ره نشان خواست

رسیدن خسرو و جهان افروز و یاران بكوه رخام و دیدن پیر نصیحت گو : چو بگذشتند ازان دریای خونخوار

آگاهی یافتن قیصر از آمدن خسرو : چو از خسرو شه قیصر خبر یافت

از سر گرفتن قصّه : الا ای طوطی طوبی نشین خیز

آگاهی یافتن خسرو از گل : چوصبح پرده در از پرده دم زد

آغاز نامۀ گل بخسرو : بصدره نامهیی آغاز کردم

از سر گرفتن قصه : الا ای هدهد زرّین پر عشق

در صفت موی : الا ای موی مشکین رنگ آخر

رسیدن نامۀ گل بخسرو : الا ال عندلیب شاخ بینش

آمدن فرّخ بترکستان بطلب گل : بگفت این وز پیش شاه برخاست

آگاهی یافتن شاپور از آمدن فرّخ و گلرخ و گرفتاری گل و گریختن فرّخ : بشب فرخ چو مرد کاروانی

نامۀ خسرو بشاپور : بنام آنکه جان را زونشان نیست

رزم خسرو با شاپور : بآخر کار حرب آغاز کرد او

رسیدن خسرو و گل باهم و رفتن بروم : زمانی بود گل چون ماه در میغ

باز رفتن بسر قصّه : الا ای پیک راه بی نهایت

سپری شدن کار خسرو : چنین گفت او که کرد از وی روایت

از سر گرفتن قصّه : الا ای ترجمان نفس گویا

در وفات قیصر و پادشاهی جهانگیر : چنین گفت آنکه پیر راستان بود

در خاتمت کتاب گوید : الا ای شاهباز ساعد شاه

… آغاز داستان : کنیزی بود قیصر را در ایوان

… آغاز داستان : کنیزک را چو وقت مرگ آمد

بیمار گشتن جهان افروز … : یکی چابک کنیزک داشت کوچک

… بیمار گشتن جهان افروز : چه گلرخ دایه را جان داده میدید

دسته‌بندی محتوا

  • کتاب چاپی
  • کتاب‌های دانلودی
  • کتاب‌های چندرسانه‌ای

خدمات مشتریان

  • تحویل محصول
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط و قوانین
  • حریم خصوصی

اطلاعات تماس

  • درباره ما
  • تماس با ما
  • همکاری با ما
  • فروشگاه ستیغ
logo-samandehi

© 2025 ستـیغ – تمامی حقوق برای Soheil Ghassemi محفوظ است.