بسم اللّه الرحمن الرحیم : بنام آنکه گنج جسم و جان ساخت
در نعت سیدالمرسلین خاتم النبیین صلی اللّه علیه و آله و سلم : ثنایی کان ورای عقل و جانست
در فضیلت امیرالمؤمنین ابوبكر صدّیق : امام اهل دین سلطان اوّل
در فضیلت امیرالمؤمنین عمر فاروق : چراغ جنّت و شمع دو عالم
در فضیلت امام ابوحنیفه : جهان را هم امام و هم خلیفه
سبب نظم كتاب : الا ای کارفرمای معانی
در فضیلت امیرالمؤمنین عثمان بن عفّان : جهان معرفت دریای عرفان
در فضیلت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام : سپهر معرفت خورشید انور
در فضیلت امیرالمؤمنین حسن علیه السلام : امامی کو امامت را حسن بود
در فضیلت امیرالمؤمنین حسین علیه السلام : امامی کافتاب خافقینست
در فضیلت امام شافعی : کسی کو ابن عمّ مصطفی بود
آغاز داستان : الا ای بلبل دستان زننده
در مدح خواجه سعدالدّین ابوالفضل : خدا را آنکه محبوب و حبیبست
در پرداختن این داستان : الا ای جوهر قدسی کجایی
رسیدن گل و هرمز در باغ و سرود گفتن بارباب : چو دایه آن دو دلبر را چنان دید
دیدن گل هرمز را در باغ و عاشق شدن : الا ای پیک باز تیز پرواز
خطاب با حقیقت جان در معنی زاری كردن گلرخ : الا ای قمری مست خوش آواز
گفتار در رخصت دادن دایه گلرخ را در عشق هرمز و حیله ساختن : بدایه گفت دل بر خود نهادم
پاسخ دادن هرمز دایه را : چو از دایه سخن بشنود هرمز
دگر بار رفتن دایه پیش هرمز : بگل گفتا که رفتم بار دیگر
آغاز عشقنامۀ خسرو و گل : الا ای درّ دریای معالی
زاری هرمز در عشق گل پیش دایه : چنین گفت آنکه بحری بود در گفت
خواستگاری شاه اصفهان از گل : چنین گفت آن سخن سنج سخندان
طلب كردن قیصر باج و خراج از پادشاه خوزستان و رفتن هرمز برسولی : الا ای فاخته خوش حلقی آخر
نامه نوشتن گل بخسرو در فراق و ناخوشی : الا ای خوش تذرو سبز جامه
رسیدن نامۀ گل بخسرو و زاری كردن او و رفتن در پی گل به اسپاهان : الا ای منطق طیر معانی
رفتن خسرو بطبیبی بر بالین گلرخ : الا ای سبز طاوس مقدّس
بیمار گشتن جهان افروز خواهرشاه اصفهان و رفتن هرمز بطبیبی بربالین و عاشق شدن او بر هرمز : الا ای شهسوار رخش معنی
دفن كردن گل دایه را و رفتن با خسرو بروم : الا ای شاخ طوبی شکل چونی
رفتن خسرو و گل بباغ : ز شهرآرای چون بگذشت یک ماه
عشرت كردن گل و خسرو باهم : شبی خوشتر ز نوروز جوانی
صفت جشن خسرو : نشسته شاه رومی همچو جمشید
نواختن مطرب : درآمداِکدشی دوشیزه ناگاه
غزل گفتن ارغنون ساز در مجلس خسرو و عشرت كردن : می جان پرورم ده در صبوحی
در صفت چنگ : یکی پیری که او در پشت خم داشت
رشك حسنا در كار گل و قصد كردن : چنین گفت آنکه استاد جهان بود
در صفت دف : یکی صورت درآمد ماه پیکر
در صفت نی : یکی طاوس فر بگرفته ماری
در صفت بربط : بتی خوشبوی همچون مشک بویا
آگاهی یافتن شاه اسپاهان از بردن هرمز گل را : الا ای روشنایی بخش بینش
بازگردیدن بسر قصه : الا ای کبک کهسار معانی
لشكر كشیدن قیصر و خسرو بجانب سپاهان : چو خود بر لوح زنگاری قلم زد
آگاهی یافتن خسرو از پیدا شدن گل : چنین گفت آن حکیم نغز پاسخ
بازگفتن حُسنا مكر خود با خسرو : فغان برداشت آن مسکین مکّار
نامه نوشتن قیصر بشاه سپاهان : بگفت این و دبیری را بفرمود
رزم خسرو با شاه سپاهان و كشته شدن شاه سپاهان : برامد نالهٔ کوس از در شاه
رفتن خسرو بدریا بطلب گل : شه القصه ز پیش او بدر شد
از سر گرفتن قصّه : الا ای مرغ پیش اندیش چالاک
وداع هرمز پیر را و رفتنش بجانب روم : بآخر خسرو از وی ره نشان خواست
رسیدن خسرو و جهان افروز و یاران بكوه رخام و دیدن پیر نصیحت گو : چو بگذشتند ازان دریای خونخوار
آگاهی یافتن قیصر از آمدن خسرو : چو از خسرو شه قیصر خبر یافت
از سر گرفتن قصّه : الا ای طوطی طوبی نشین خیز
آگاهی یافتن خسرو از گل : چوصبح پرده در از پرده دم زد
آغاز نامۀ گل بخسرو : بصدره نامهیی آغاز کردم
از سر گرفتن قصه : الا ای هدهد زرّین پر عشق
در صفت موی : الا ای موی مشکین رنگ آخر
رسیدن نامۀ گل بخسرو : الا ال عندلیب شاخ بینش
آمدن فرّخ بترکستان بطلب گل : بگفت این وز پیش شاه برخاست
آگاهی یافتن شاپور از آمدن فرّخ و گلرخ و گرفتاری گل و گریختن فرّخ : بشب فرخ چو مرد کاروانی
نامۀ خسرو بشاپور : بنام آنکه جان را زونشان نیست
رزم خسرو با شاپور : بآخر کار حرب آغاز کرد او
رسیدن خسرو و گل باهم و رفتن بروم : زمانی بود گل چون ماه در میغ
باز رفتن بسر قصّه : الا ای پیک راه بی نهایت
سپری شدن کار خسرو : چنین گفت او که کرد از وی روایت
از سر گرفتن قصّه : الا ای ترجمان نفس گویا
در وفات قیصر و پادشاهی جهانگیر : چنین گفت آنکه پیر راستان بود
در خاتمت کتاب گوید : الا ای شاهباز ساعد شاه
… آغاز داستان : کنیزی بود قیصر را در ایوان
… آغاز داستان : کنیزک را چو وقت مرگ آمد
بیمار گشتن جهان افروز … : یکی چابک کنیزک داشت کوچک
… بیمار گشتن جهان افروز : چه گلرخ دایه را جان داده میدید