پرش به محتوا
Logo-r1rviff5byylx7a7u4w6868y7whz9qbkfoprejq9yg
  • خانه
  • حافظ
  • سعدی
  • مولانا
  • فردوسی
  • خیام
  • صائب
  • عطار
  • نظامی
  • پروین اعتصامی
  • سنایی
  • خاقانی
  • منوچهری
  • ناصرخسرو
  • رودکی
  • انوری
  • وحشی بافقی
  • عراقی
  • خواجوی کرمانی
  • مسعود سعد سلمان
  • اوحدی
  • ابوسعید ابوالخیر
  • باباطاهر
  • ملک‌الشعرا بهار
  • هاتف اصفهانی
  • جامی
  • test API

غزل شمارهٔ ۱ : چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را

غزل شمارهٔ ۲ : ز زلفت زنده می‌دارد صبا انفاس عیسی را

غزل شمارهٔ ۳ : ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا

غزل شمارهٔ ۴ : گفتم اندر محنت و خواری مرا

غزل شمارهٔ ۵ : سوختی جانم چه می‌سازی مرا

غزل شمارهٔ ۶ : گر سیر نشد تو را دل از ما

غزل شمارهٔ ۷ : بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را

غزل شمارهٔ ۸ : چون شدستی ز من جدا صنما

غزل شمارهٔ ۹ : در دلم افتاد آتش ساقیا

غزل شمارهٔ ۱۰ : در دلم بنشسته‌ای بیرون میا

غزل شمارهٔ ۱۱ : ای عجب دردی است دل را بس عجب

غزل شمارهٔ ۱۲ : روز و شب چون غافلی از روز و شب

غزل شمارهٔ ۱۳ : برقع از ماه برانداز امشب

غزل شمارهٔ ۱۴ : چه شاهدی است که با ماست در میان امشب

غزل شمارهٔ ۱۵ : سحرگاهی شدم سوی خرابات

غزل شمارهٔ ۱۶ : تا درین زندان فانی زندگانی باشدت

غزل شمارهٔ ۱۷ : زهی ماه در مهر سرو بلندت

غزل شمارهٔ ۱۸ : دم مزن گر همدمی می‌بایدت

غزل شمارهٔ ۱۹ : بعدجوی از نفس سگ گر قرب جان می‌بایدت

غزل شمارهٔ ۲۰ : ای شکر خوشه‌چین گفتارت

غزل شمارهٔ ۲۱ : تا به عمدا ز رخ نقاب انداخت

غزل شمارهٔ ۲۲ : عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت

غزل شمارهٔ ۲۳ : آه‌های آتشینم پرده‌های شب بسوخت

غزل شمارهٔ ۲۴ : دولت عاشقان هوای تو است

غزل شمارهٔ ۲۵ : دلبرم در حسن طاق افتاده است

غزل شمارهٔ ۲۶ : آن نه روی است ماه دو هفته است

غزل شمارهٔ ۲۷ : تا کی از صومعه خمار کجاست

غزل شمارهٔ ۲۸ : چون ز مرغ سحر فغان برخاست

غزل شمارهٔ ۲۹ : دوش کان شمع نیکوان برخاست

غزل شمارهٔ ۳۰ : اینت گم گشته دهانی که توراست

غزل شمارهٔ ۳۱ : چون مرا مجروح کردی گر کنی مرهم رواست

غزل شمارهٔ ۳۲ : عاشقی و بی نوایی کار ماست

غزل شمارهٔ ۳۳ : این چه سوداست کز تو در سر ماست

غزل شمارهٔ ۳۴ : راه عشق او که اکسیر بلاست

غزل شمارهٔ ۳۵ : طرقوا یا عاشقان کین منزل جانان ماست

غزل شمارهٔ ۳۶ : تا آفتاب روی تو مشکین نقاب بست

غزل شمارهٔ ۳۷ : تو را در ره خراباتی خراب است

غزل شمارهٔ ۳۸ : چون به اصل اصل در پیوسته بی‌تو جان توست

غزل شمارهٔ ۳۹ : عزیزا هر دو عالم سایهٔ توست

غزل شمارهٔ ۴۰ : عقل مست لعل جان افزای توست

غزل شمارهٔ ۴۱ : قبلهٔ ذرات عالم روی توست

غزل شمارهٔ ۴۲ : آنکه چندین نقش ازو برخاسته است

غزل شمارهٔ ۴۳ : بیا که قبلهٔ ما گوشهٔ خرابات است

غزل شمارهٔ ۴۴ : ندای غیب به جان تو می‌رسد پیوست

غزل شمارهٔ ۴۵ : لعل گلرنگت شکربار آمدست

غزل شمارهٔ ۴۶ : چون کنم معشوق عیار آمدست

غزل شمارهٔ ۴۷ : تا که عشق تو حاصل افتادست

غزل شمارهٔ ۴۸ : این گره کز تو بر دل افتادست

غزل شمارهٔ ۴۹ : مرا در عشق او کاری فتادست

غزل شمارهٔ ۵۰ : ندانم تا چه کارم اوفتادست

غزل شمارهٔ ۵۱ : مفشان سر زلف خویش سرمست

غزل شمارهٔ ۵۲ : عزم آن دارم که امشب نیم مست

غزل شمارهٔ ۵۳ : دلی کز عشق جانان دردمند است

غزل شمارهٔ ۵۴ : پی آن گیر کاین ره پیش بردست

غزل شمارهٔ ۵۵ : زان پیش که بودها نبودست

غزل شمارهٔ ۵۶ : ره عشاق راهی بی‌کنار است

غزل شمارهٔ ۵۷ : آتش عشق تو در جان خوشتر است

غزل شمارهٔ ۵۸ : لعلت از شهد و شکر نیکوتر است

غزل شمارهٔ ۵۹ : آن دهان نیست که تنگ شکر است

غزل شمارهٔ ۶۰ : عشق را گوهر ز کانی دیگر است

غزل شمارهٔ ۶۱ : ذره‌ای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است

غزل شمارهٔ ۶۲ : مرکب لنگ است و راه دور است

غزل شمارهٔ ۶۳ : اگر تو عاشقی معشوق دور است

غزل شمارهٔ ۶۴ : چه رخساره که از بدر منیر است

غزل شمارهٔ ۶۵ : هر که را ذره‌ای ازین سوز است

غزل شمارهٔ ۶۶ : روی تو شمع آفتاب بس است

غزل شمارهٔ ۶۷ : شمع رویت ختم زیبایی بس است

غزل شمارهٔ ۶۸ : وشاقی اعجمی با دشنه در دست

غزل شمارهٔ ۶۹ : نیم شبی سیم برم نیم مست

غزل شمارهٔ ۷۰ : دوش ناگه آمد و در جان نشست

غزل شمارهٔ ۷۱ : در سرم از عشقت این سودا خوش است

غزل شمارهٔ ۷۲ : چشم خوشش مست نیست لیک چو مستان خوش است

غزل شمارهٔ ۷۳ : حسن تو رونق جهان بشکست

غزل شمارهٔ ۷۴ : در دلم تا برق عشق او بجست

غزل شمارهٔ ۷۵ : سر عشقت مشکلی بس مشکل است

غزل شمارهٔ ۷۶ : ره میخانه و مسجد کدام است

غزل شمارهٔ ۷۷ : تا در تو خیال خاص و عام است

غزل شمارهٔ ۷۸ : غم بسی دارم چه جای صد غم است

غزل شمارهٔ ۷۹ : درج لعلت دلگشای مردم است

غزل شمارهٔ ۸۰ : خاصیت عشقت که برون از دو جهان است

غزل شمارهٔ ۸۱ : هر شور وشری که در جهان است

غزل شمارهٔ ۸۲ : تا چشم برندوزی از هرچه در جهان است

غزل شمارهٔ ۸۳ : عشق تو قلاوز جهان است

غزل شمارهٔ ۸۴ : تا عشق تودر میان جان است

غزل شمارهٔ ۸۵ : جهانی جان چو پروانه از آن است

غزل شمارهٔ ۸۶ : همه عالم خروش و جوش از آن است

غزل شمارهٔ ۸۷ : رهی کان ره نهان اندر نهان است

غزل شمارهٔ ۸۸ : چون دلبر من سبز خط و پسته دهان است

غزل شمارهٔ ۸۹ : کم شدن در کم شدن دین من است

غزل شمارهٔ ۹۰ : عشق تو ز اختیار بیرون است

غزل شمارهٔ ۹۱ : عشق جمال جانان دریای آتشین است

غزل شمارهٔ ۹۲ : شیر در کار عشق مسکین است

غزل شمارهٔ ۹۳ : بت ترسای من مست شبانه است

غزل شمارهٔ ۹۴ : هر که درین دیرخانه مرد یگانه است

غزل شمارهٔ ۹۵ : ای به وصفت گمشده هرجان که هست

غزل شمارهٔ ۹۶ : خراباتی است پر رندان سرمست

غزل شمارهٔ ۹۷ : شادی به روزگار شناسندگان مست

غزل شمارهٔ ۹۸ : بی تو از صد شادیم یک غم به است

غزل شمارهٔ ۹۹ : نور ایمان از بیاض روی اوست

غزل شمارهٔ ۱۰۰ : شمع رویت را دلم پروانه‌ای است

غزل شمارهٔ ۱۰۱ : گر جمله تویی همه جهان چیست

غزل شمارهٔ ۱۰۲ : ای دلشده دلربای من کیست

غزل شمارهٔ ۱۰۳ : در عشق قرار بی‌قراری است

غزل شمارهٔ ۱۰۴ : طریق عشق جانا بی بلا نیست

غزل شمارهٔ ۱۰۵ : سخن عشق جز اشارت نیست

غزل شمارهٔ ۱۰۶ : عشق را اندر دو عالم هیچ پذرفتار نیست

غزل شمارهٔ ۱۰۷ : هر که درین درد گرفتار نیست

غزل شمارهٔ ۱۰۸ : دل بگسل از جهان که جهان پایدار نیست

غزل شمارهٔ ۱۰۹ : از تو کارم همچو زر بایست نیست

غزل شمارهٔ ۱۱۰ : ای دل ز جان در آی که جانان پدید نیست

غزل شمارهٔ ۱۱۱ : از قوت مستیم ز هستیم خبر نیست

غزل شمارهٔ ۱۱۲ : دل خون شد از توام خبر نیست

غزل شمارهٔ ۱۱۳ : در ره عشاق نام و ننگ نیست

غزل شمارهٔ ۱۱۴ : طمع وصل تو مجالم نیست

غزل شمارهٔ ۱۱۵ : آفتاب رخ تو پنهان نیست

غزل شمارهٔ ۱۱۶ : سرو چون قد خرامان تو نیست

غزل شمارهٔ ۱۱۷ : هر دلی کز عشق تو آگاه نیست

غزل شمارهٔ ۱۱۸ : کیست که از عشق تو پردهٔ او پاره نیست

غزل شمارهٔ ۱۱۹ : در ده خبر است این که ز مه ده خبری نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۰ : عشق جز بخشش خدایی نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۱ : آیینهٔ تو سیاه رویی است

غزل شمارهٔ ۱۲۲ : زهی زیبا جمالی این چه روی است

غزل شمارهٔ ۱۲۳ : هر دیده که بر تو یک نظر داشت

غزل شمارهٔ ۱۲۴ : تاب روی تو آفتاب نداشت

غزل شمارهٔ ۱۲۵ : درد دل من از حد و اندازه درگذشت

غزل شمارهٔ ۱۲۶ : در عشق تو عقل سرنگون گشت

غزل شمارهٔ ۱۲۷ : ای دلم مست چشمهٔ نوشت

غزل شمارهٔ ۱۲۸ : تا دل من راه جانان بازیافت

غزل شمارهٔ ۱۲۹ : تا گل از ابر آب حیوان یافت

غزل شمارهٔ ۱۳۰ : تا دل ز کمال تو نشان یافت

غزل شمارهٔ ۱۳۱ : دل کمال از لعل میگون تو یافت

غزل شمارهٔ ۱۳۲ : پیشگاه عشق را پیشان که یافت

غزل شمارهٔ ۱۳۳ : خاک کویت هر دو عالم در نیافت

غزل شمارهٔ ۱۳۴ : بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافت

غزل شمارهٔ ۱۳۵ : هر دل که ز عشق بی نشان رفت

غزل شمارهٔ ۱۳۶ : دوش جان دزدیده از دل راه جانان برگرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۷ : آتش سودای تو عالم جان در گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۸ : گر نبودی در جهان امکان گفت

غزل شمارهٔ ۱۳۹ : ای زلف تو دام و دانه خالت

غزل شمارهٔ ۱۴۰ : ای آفتاب طفلی در سایهٔ جمالت

غزل شمارهٔ ۱۴۱ : ای بی نشان محض نشان از که جویمت

غزل شمارهٔ ۱۴۲ : ای چو چشم سوزن عیسی دهانت

غزل شمارهٔ ۱۴۳ : ای مشک خطا خط سیاهت

غزل شمارهٔ ۱۴۴ : ای آفتاب سرکش یک ذره خاک پایت

غزل شمارهٔ ۱۴۵ : ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت

غزل شمارهٔ ۱۴۶ : رطل گران ده صبوح زانکه رسیده است صبح

غزل شمارهٔ ۱۴۷ : صبح دم زد ساقیا هین الصبوح

غزل شمارهٔ ۱۴۸ : کشتی عمر ما کنار افتاد

غزل شمارهٔ ۱۴۹ : عکس روی تو بر نگین افتاد

غزل شمارهٔ ۱۵۰ : گر هندوی زلفت ز درازی به ره افتاد

غزل شمارهٔ ۱۵۱ : چون نظر بر روی جانان اوفتاد

غزل شمارهٔ ۱۵۲ : چون لعل توام هزار جان داد

غزل شمارهٔ ۱۵۳ : شرح لب لعلت به زبان می‌نتوان داد

غزل شمارهٔ ۱۵۴ : پیر ما بار دگر روی به خمار نهاد

غزل شمارهٔ ۱۵۵ : عشق تو پرده، صد هزار نهاد

غزل شمارهٔ ۱۵۶ : هرچه دارم در میان خواهم نهاد

غزل شمارهٔ ۱۵۷ : دلم قوت کار می‌برنتابد

غزل شمارهٔ ۱۵۸ : دلم در عشق تو جان برنتابد

غزل شمارهٔ ۱۵۹ : دل ز هوای تو یک زمان نشکیبد

غزل شمارهٔ ۱۶۰ : هر آن دردی که دلدارم فرستد

غزل شمارهٔ ۱۶۱ : هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد

غزل شمارهٔ ۱۶۲ : گر پرده ز خورشید جمال تو برافتد

غزل شمارهٔ ۱۶۳ : نه به کویم گذرت می‌افتد

غزل شمارهٔ ۱۶۴ : در زیر بار عشقت هر توسنی چه سنجد

غزل شمارهٔ ۱۶۵ : مرا با عشق تو جان درنگنجد

غزل شمارهٔ ۱۶۶ : حدیث عشق در دفتر نگنجد

غزل شمارهٔ ۱۶۷ : جانا حدیث حسنت در داستان نگنجد

غزل شمارهٔ ۱۶۸ : جانا شعاع رویت در جسم و جان نگنجد

غزل شمارهٔ ۱۶۹ : اسرار تو در زبان نمی‌گنجد

غزل شمارهٔ ۱۷۰ : تا زلف تو همچو مار می‌پیچد

غزل شمارهٔ ۱۷۱ : هر دل که ز خویشتن فنا گردد

غزل شمارهٔ ۱۷۲ : بودی که ز خود نبود گردد

غزل شمارهٔ ۱۷۳ : گر نکوییت بیشتر گردد

غزل شمارهٔ ۱۷۴ : دلی کز عشق او دیوانه گردد

غزل شمارهٔ ۱۷۵ : اگر دردت دوای جان نگردد

غزل شمارهٔ ۱۷۶ : قد تو به آزادی بر سرو چمن خندد

غزل شمارهٔ ۱۷۷ : عاشق تو جان مختصر که پسندد

غزل شمارهٔ ۱۷۸ : خطش مشک از زنخدان می برآرد

غزل شمارهٔ ۱۷۹ : خطی کان سرو بالا می‌درآرد

غزل شمارهٔ ۱۸۰ : صبح بر شب شتاب می‌آرد

غزل شمارهٔ ۱۸۱ : دل درد تو یادگار دارد

غزل شمارهٔ ۱۸۲ : سر زلف تو بوی گلزار دارد

غزل شمارهٔ ۱۸۳ : فرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر دارد

غزل شمارهٔ ۱۸۴ : هر که بر روی او نظر دارد

غزل شمارهٔ ۱۸۵ : لب تو مردمی دیده دارد

غزل شمارهٔ ۱۸۶ : بر در حق هر که کار و بار ندارد

غزل شمارهٔ ۱۸۷ : زین درد کسی خبر ندارد

غزل شمارهٔ ۱۸۸ : دلی کز عشق جانان جان ندارد

غزل شمارهٔ ۱۸۹ : اگر درمان کنم امکان ندارد

غزل شمارهٔ ۱۹۰ : بار دگر پیر ما رخت به خمار برد

غزل شمارهٔ ۱۹۱ : آتش عشق آب کارم برد

غزل شمارهٔ ۱۹۲ : عشق تو به سینه تاختن برد

غزل شمارهٔ ۱۹۳ : نام وصلش به زبان نتوان برد

غزل شمارهٔ ۱۹۴ : درد من از عشق تو درمان نبرد

غزل شمارهٔ ۱۹۵ : هرچه نشان کنی تویی، راه نشان نمی‌برد

غزل شمارهٔ ۱۹۶ : دم عیسی است که با باد سحر می‌گذرد

غزل شمارهٔ ۱۹۷ : از کمان ابروش چون تیر مژگان بگذرد

غزل شمارهٔ ۱۹۸ : هر دل که وصال تو طلب کرد

غزل شمارهٔ ۱۹۹ : چون شراب عشق در دل کار کرد

غزل شمارهٔ ۲۰۰ : بس نظر تیز که تقدیر کرد

غزل شمارهٔ ۲۰۱ : تا دوست بر دلم در عالم فراز کرد

غزل شمارهٔ ۲۰۲ : عشق تو مست جاودانم کرد

غزل شمارهٔ ۲۰۳ : دست با تو در کمر خواهیم کرد

غزل شمارهٔ ۲۰۴ : پشت بر روی جهان خواهیم کرد

غزل شمارهٔ ۲۰۵ : ترسا بچه‌ای ناگه قصد دل و جانم کرد

غزل شمارهٔ ۲۰۶ : زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد

غزل شمارهٔ ۲۰۷ : هر که را عشق تو سرگردان کرد

غزل شمارهٔ ۲۰۸ : عزم خرابات بی‌قنا نتوان کرد

غزل شمارهٔ ۲۰۹ : روی در زیر زلف پنهان کرد

غزل شمارهٔ ۲۱۰ : بی لعل لبت وصف شکر می‌نتوان کرد

غزل شمارهٔ ۲۱۱ : چون باد صبا سوی چمن تاختن آورد

غزل شمارهٔ ۲۱۲ : خطت خورشید را در دامن آورد

غزل شمارهٔ ۲۱۳ : زین دم عیسی که هر ساعت سحر می‌آورد

غزل شمارهٔ ۲۱۴ : چو طوطی خط او پر بر آورد

غزل شمارهٔ ۲۱۵ : لوح چو سیمت خطی چو قیر بر آورد

غزل شمارهٔ ۲۱۶ : چو جان و دل ز می عشق دوش جوش بر آورد

غزل شمارهٔ ۲۱۷ : دل دست به کافری بر آورد

غزل شمارهٔ ۲۱۸ : خطی سبز از زنخدان می بر آورد

غزل شمارهٔ ۲۱۹ : زندهٔ عشق تو آب زندگانی کی خورد

غزل شمارهٔ ۲۲۰ : درد من هیچ دوا نپذیرد

غزل شمارهٔ ۲۲۱ : چون زلف بیقرارش بر رخ قرار گیرد

غزل شمارهٔ ۲۲۲ : چو به خنده لب گشایی دو جهان شکر بگیرد

غزل شمارهٔ ۲۲۳ : چون پرده ز روی ماه برگیرد

غزل شمارهٔ ۲۲۴ : چو قفل لعل بر درج گهر زد

غزل شمارهٔ ۲۲۵ : دست در دامن جان خواهم زد

غزل شمارهٔ ۲۲۶ : عشق آمد و آتشی به دل در زد

غزل شمارهٔ ۲۲۷ : دل به سودای تو جان در بازد

غزل شمارهٔ ۲۲۸ : ترسا بچهٔ مستم گر پرده براندازد

غزل شمارهٔ ۲۲۹ : گر از گره زلفت جانم کمری سازد

غزل شمارهٔ ۲۳۰ : گر آه کنم زبان بسوزد

غزل شمارهٔ ۲۳۱ : مرا سودای تو جان می بسوزد

غزل شمارهٔ ۲۳۲ : اگر ز پیش جمالت نقاب برخیزد

غزل شمارهٔ ۲۳۳ : گرچه ز تو هر روزم صد فتنه دگر خیزد

غزل شمارهٔ ۲۳۴ : هر روز غم عشقت بر ما حشر انگیزد

غزل شمارهٔ ۲۳۵ : دل برای تو ز جان برخیزد

غزل شمارهٔ ۲۳۶ : اگر ز زلف توام حلقه‌ای به گوش رسد

غزل شمارهٔ ۲۳۷ : بوی زلف یار آمد یارم اینک می‌رسد

غزل شمارهٔ ۲۳۸ : هم بلای تو به جان بی قراران می‌رسد

غزل شمارهٔ ۲۳۹ : جان در مقام عشق به جانان نمی‌رسد

غزل شمارهٔ ۲۴۰ : در صفت عشق تو شرح و بیان نمی‌رسد

غزل شمارهٔ ۲۴۱ : از سر زلف دلکشت بوی به ما نمی‌رسد

غزل شمارهٔ ۲۴۲ : مرد ره عشق تو از دامن تر ترسد

غزل شمارهٔ ۲۴۳ : ذوق وصلت به هیچ جان نرسد

غزل شمارهٔ ۲۴۴ : شکن زلف چو زنار بتم پیدا شد

غزل شمارهٔ ۲۴۵ : ای به خود زنده مرده باید شد

غزل شمارهٔ ۲۴۶ : پیر ما وقت سحر بیدار شد

غزل شمارهٔ ۲۴۷ : قصهٔ عشق تو چون بسیار شد

غزل شمارهٔ ۲۴۸ : یک شرر از عین عشق دوش پدیدار شد

غزل شمارهٔ ۲۴۹ : در راه تو هر که راهبر شد

غزل شمارهٔ ۲۵۰ : چو خورشید جمالت جلوه‌گر شد

غزل شمارهٔ ۲۵۱ : برقع از خورشید رویش دور شد

غزل شمارهٔ ۲۵۲ : بار دگر پیر ما مفلس و قلاش شد

غزل شمارهٔ ۲۵۳ : بیچاره دلم در سر آن زلف به خم شد

غزل شمارهٔ ۲۵۴ : چون عشق تو داعی عدم شد

غزل شمارهٔ ۲۵۵ : گر در صف دین داران دین دار نخواهم شد

غزل شمارهٔ ۲۵۶ : هر که در بادیهٔ عشق تو سرگردان شد

غزل شمارهٔ ۲۵۷ : هر که در راه حقیقت از حقیقت بی‌نشان شد

غزل شمارهٔ ۲۵۸ : جهان از باد نوروزی جوان شد

غزل شمارهٔ ۲۵۹ : در راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شد

غزل شمارهٔ ۲۶۰ : تا نور او دیدم دو کون از چشم من افتاده شد

غزل شمارهٔ ۲۶۱ : پیر ما از صومعه بگریخت در میخانه شد

غزل شمارهٔ ۲۶۲ : تا دل لایعقلم دیوانه شد

غزل شمارهٔ ۲۶۳ : کسی کز حقیقت خبردار باشد

غزل شمارهٔ ۲۶۴ : چه دانستم که این دریای بی پایان چنین باشد

غزل شمارهٔ ۲۶۵ : حدیث فقر را محرم نباشد

غزل شمارهٔ ۲۶۶ : عشقت ایمان و جان به ما بخشد

غزل شمارهٔ ۲۶۷ : هر زمانم عشق ماهی در کشاکش می‌کشد

غزل شمارهٔ ۲۶۸ : هر زمان عشق تو در کارم کشد

غزل شمارهٔ ۲۶۹ : قوت بار عشق تو مرکب جان نمی‌کشد

غزل شمارهٔ ۲۷۰ : نور روی تو را نظر نکشد

غزل شمارهٔ ۲۷۱ : نه دل چو غمت آمد از خویشتن اندیشد

غزل شمارهٔ ۲۷۲ : در قعر جان مستم دردی پدید آمد

غزل شمارهٔ ۲۷۳ : در عشق به سر نخواهم آمد

غزل شمارهٔ ۲۷۴ : کارم از عشق تو به جان آمد

غزل شمارهٔ ۲۷۵ : ره عشاق بی ما و من آمد

غزل شمارهٔ ۲۷۶ : لعل تو به جان فزایی آمد

غزل شمارهٔ ۲۷۷ : دی پیر من از کوی خرابات برآمد

غزل شمارهٔ ۲۷۸ : نقد قدم از مخزن اسرار برآمد

غزل شمارهٔ ۲۷۹ : عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد

غزل شمارهٔ ۲۸۰ : سرمست به بوستان برآمد

غزل شمارهٔ ۲۸۱ : چو ترک سیم برم صبحدم ز خواب درآمد

غزل شمارهٔ ۲۸۲ : نگارم دوش شوریده درآمد

غزل شمارهٔ ۲۸۳ : مستغرقی که از خود هرگز به سر نیامد

غزل شمارهٔ ۲۸۴ : دلا دیدی که جانانم نیامد

غزل شمارهٔ ۲۸۵ : عاشقان زنده‌دل به نام تو اند

غزل شمارهٔ ۲۸۶ : آنها که در هوای تو جان‌ها بداده‌اند

غزل شمارهٔ ۲۸۷ : آنها که پای در ره تقوی نهاده‌اند

غزل شمارهٔ ۲۸۸ : عاشقان از خویشتن بیگانه‌اند

غزل شمارهٔ ۲۸۹ : پیش رفتن را چو پیشان بسته‌اند

غزل شمارهٔ ۲۹۰ : ز لعلت زکاتی شکر می‌ستاند

غزل شمارهٔ ۲۹۱ : نه قدر وصال تو هر مختصری داند

غزل شمارهٔ ۲۹۲ : دلی کز عشق تو جان برفشاند

غزل شمارهٔ ۲۹۳ : روی تو کافتاب را ماند

غزل شمارهٔ ۲۹۴ : عقل در عشق تو سرگردان بماند

غزل شمارهٔ ۲۹۵ : دلم بی عشق تو یک دم نماند

غزل شمارهٔ ۲۹۶ : گرد ره تو کعبه و خمار نماند

غزل شمارهٔ ۲۹۷ : آن را که غمت به خویش خواند

غزل شمارهٔ ۲۹۸ : چون تتق از روی آن شمع جهان برداشتند

غزل شمارهٔ ۲۹۹ : چون سیمبران روی به گلزار نهادند

غزل شمارهٔ ۳۰۰ : عاشقانی کز نسیم دوست جان می‌پرورند

غزل شمارهٔ ۳۰۱ : از می عشق نیستی هر که خروش می‌زند

غزل شمارهٔ ۳۰۲ : چون لبش درج گهر باز کند

غزل شمارهٔ ۳۰۳ : هر که درین دایره دوران کند

غزل شمارهٔ ۳۰۴ : آفتاب رخ آشکاره کند

غزل شمارهٔ ۳۰۵ : هر زمانی زلف را بندی کند

غزل شمارهٔ ۳۰۶ : دل ز میان جان و دل قصد هوات می‌کند

غزل شمارهٔ ۳۰۷ : هر که عزم عشق رویش می‌کند

غزل شمارهٔ ۳۰۸ : عشق توام داغ چنان می‌کند

غزل شمارهٔ ۳۰۹ : زلف شبرنگش شبیخون می‌کند

غزل شمارهٔ ۳۱۰ : گر فلک دیده بر آن چهرهٔ زیبا فکند

غزل شمارهٔ ۳۱۱ : چو تاب در سر آن زلف دلستان فکند

غزل شمارهٔ ۳۱۲ : دل نظر بر روی آن شمع جهان می‌افکند

غزل شمارهٔ ۳۱۳ : سر مستی ما مردم هشیار ندانند

غزل شمارهٔ ۳۱۴ : عاشقان چون به هوش باز آیند

غزل شمارهٔ ۳۱۵ : اصحاب صدق چون قدم اندر صفا زنند

غزل شمارهٔ ۳۱۶ : آنها که در حقیقت اسرار می‌روند

غزل شمارهٔ ۳۱۷ : دل ز جان برگیر تا راهت دهند

غزل شمارهٔ ۳۱۸ : قومی که در فنا به دل یکدگر زیند

غزل شمارهٔ ۳۱۹ : هر که سرگردان این سودا بود

غزل شمارهٔ ۳۲۰ : شبی کز زلف تو عالم چو شب بود

غزل شمارهٔ ۳۲۱ : آن را که ز وصل او خبر بود

غزل شمارهٔ ۳۲۲ : عشق بی درد ناتمام بود

غزل شمارهٔ ۳۲۳ : آنچه نقد سینهٔ مردان بود

غزل شمارهٔ ۳۲۴ : عشق را پیر و جوان یکسان بود

غزل شمارهٔ ۳۲۵ : آنرا که ز وصل او نشان بود

غزل شمارهٔ ۳۲۶ : هر که را با لب تو پیمان بود

غزل شمارهٔ ۳۲۷ : هر که را اندیشهٔ درمان بود

غزل شمارهٔ ۳۲۸ : زلف تو که فتنهٔ جهان بود

غزل شمارهٔ ۳۲۹ : هر که را ذره‌ای وجود بود

غزل شمارهٔ ۳۳۰ : هر که را در عشق تو کاری بود

غزل شمارهٔ ۳۳۱ : مرد یک موی تو فلک نبود

غزل شمارهٔ ۳۳۲ : چو در غم تو جز جان چیزی دگرم نبود

غزل شمارهٔ ۳۳۳ : کسی کو خویش بیند بنده نبود

غزل شمارهٔ ۳۳۴ : با لب لعلت سخن در جان رود

غزل شمارهٔ ۳۳۵ : دل به امید وصل تو باد به دست می‌رود

غزل شمارهٔ ۳۳۶ : تا سر زلف تو درهم می‌رود

غزل شمارهٔ ۳۳۷ : چه سازی سرای و چه گویی سرود

غزل شمارهٔ ۳۳۸ : گر نسیم یوسفم پیدا شود

غزل شمارهٔ ۳۳۹ : هر گدایی مرد سلطان کی شود

غزل شمارهٔ ۳۴۰ : چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود

غزل شمارهٔ ۳۴۱ : هر که صید چون تو دلداری شود

غزل شمارهٔ ۳۴۲ : یک حاجتم ز وصل میسر نمی‌شود

غزل شمارهٔ ۳۴۳ : ای کوی توام مقصد و ای روی تو مقصود

غزل شمارهٔ ۳۴۴ : هرچه در هر دو جهان جانان نمود

غزل شمارهٔ ۳۴۵ : رهبان دیر را سبب عاشقی چه بود

غزل شمارهٔ ۳۴۶ : گر دلبرم به یک شکر از لب زبان دهد

غزل شمارهٔ ۳۴۷ : برق عشق از آتش و از خون جهد

غزل شمارهٔ ۳۴۸ : زلف را چون به قصد تاب دهد

غزل شمارهٔ ۳۴۹ : یک شکر زان لب به صد جان می‌دهد

غزل شمارهٔ ۳۵۰ : هر که را ذوق دین پدید آید

غزل شمارهٔ ۳۵۱ : یا دست به زیر سنگم آید

غزل شمارهٔ ۳۵۲ : عشق تو به جان دریغم آید

غزل شمارهٔ ۳۵۳ : سر زلف دلستانت به شکن دریغم آید

غزل شمارهٔ ۳۵۴ : هر که را دانهٔ نار تو به دندان آید

غزل شمارهٔ ۳۵۵ : یک ذره نور رویت گر ز آسمان برآید

غزل شمارهٔ ۳۵۶ : چو از جیبش مه تابان برآید

غزل شمارهٔ ۳۵۷ : چو نقاب برگشائی مه آن جهان برآید

غزل شمارهٔ ۳۵۸ : گر نه از خاک درت باد صبا می‌آید

غزل شمارهٔ ۳۵۹ : دلبرم رخ گشاده می‌آید

غزل شمارهٔ ۳۶۰ : صبح از پرده به در می‌آید

غزل شمارهٔ ۳۶۱ : آن ماه برای کس نمی‌آید

غزل شمارهٔ ۳۶۲ : آن روی به جز قمر که آراید

غزل شمارهٔ ۳۶۳ : تشنه را از سراب چگشاید

غزل شمارهٔ ۳۶۴ : دو جهان بی‌توام نمی‌باید

غزل شمارهٔ ۳۶۵ : گر رخ او ذره‌ای جمال نماید

غزل شمارهٔ ۳۶۶ : رخت را ماه نایب می‌نماید

غزل شمارهٔ ۳۶۷ : نه یار هرکسی را رخسار می‌نماید

غزل شمارهٔ ۳۶۸ : سر زلف تو پر خون می‌نماید

غزل شمارهٔ ۳۶۹ : رخ ز زیر نقاب بنماید

غزل شمارهٔ ۳۷۰ : کسی کو هرچه دید از چشم جان دید

غزل شمارهٔ ۳۷۱ : قطره گم گردان چو دریا شد پدید

غزل شمارهٔ ۳۷۲ : برکناری شو ز هر نقشی که آن آید پدید

غزل شمارهٔ ۳۷۳ : تا که گشت این خیال‌خانه پدید

غزل شمارهٔ ۳۷۴ : واقعهٔ عشق را نیست نشانی پدید

غزل شمارهٔ ۳۷۵ : تا خطت آمد به شبرنگی پدید

غزل شمارهٔ ۳۷۶ : در ره عشق تو پایان کس ندید

غزل شمارهٔ ۳۷۷ : هنگام صبوح آمد ای هم نفسان خیزید

غزل شمارهٔ ۳۷۸ : دل چه خواهی کرد چون دلبر رسید

غزل شمارهٔ ۳۷۹ : درد کو تا دردوا خواهم رسید

غزل شمارهٔ ۳۸۰ : عقل را در رهت قدم برسید

غزل شمارهٔ ۳۸۱ : دوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشید

غزل شمارهٔ ۳۸۲ : دلم دردی که دارد با که گوید

غزل شمارهٔ ۳۸۳ : الا ای زاهدان دین دلی بیدار بنمایید

غزل شمارهٔ ۳۸۴ : قدم درنه اگر مردی درین کار

غزل شمارهٔ ۳۸۵ : میی درده که در ده نیست هشیار

غزل شمارهٔ ۳۸۶ : اگر خورشید خواهی سایه بگذار

غزل شمارهٔ ۳۸۷ : از پس پردهٔ دل دوش بدیدم رخ یار

غزل شمارهٔ ۳۸۸ : درآمد دوش ترکم مست و هشیار

غزل شمارهٔ ۳۸۹ : بردار صراحیی ز خمار

غزل شمارهٔ ۳۹۰ : ای عشق تو کیمیای اسرار

غزل شمارهٔ ۳۹۱ : در عشق تو گم شدم به یکبار

غزل شمارهٔ ۳۹۲ : اشک ریز آمدم چو ابر بهار

غزل شمارهٔ ۳۹۳ : عشق آبم برد گو آبم ببر

غزل شمارهٔ ۳۹۴ : ای در درون جانم و جان از تو بی خبر

غزل شمارهٔ ۳۹۵ : ای تو را با هر دلی کاری دگر

غزل شمارهٔ ۳۹۶ : پیر ما می‌رفت هنگام سحر

غزل شمارهٔ ۳۹۷ : آتش عشق تو دلم، کرد کباب ای پسر

غزل شمارهٔ ۳۹۸ : نیست مرا به هیچ رو، بی تو قرار ای پسر

غزل شمارهٔ ۳۹۹ : جان به لب آوردم ای جان درنگر

غزل شمارهٔ ۴۰۰ : گر ز سر عشق او داری خبر

غزل شمارهٔ ۴۰۱ : باد شمال می‌وزد، طرهٔ یاسمن نگر

غزل شمارهٔ ۴۰۲ : ساقیا گه جام ده گه جام خور

غزل شمارهٔ ۴۰۳ : چو پیشهٔ تو شیوه و ناز است چه تدبیر

غزل شمارهٔ ۴۰۴ : گرفتم عشق روی تو ز سر باز

غزل شمارهٔ ۴۰۵ : عشق تو مرا ستد ز من باز

غزل شمارهٔ ۴۰۶ : ای دل ز دلبران جهانت گزیده باز

غزل شمارهٔ ۴۰۷ : هر که زو داد یک نشانی باز

غزل شمارهٔ ۴۰۸ : هر که سر رشتهٔ تو یابد باز

غزل شمارهٔ ۴۰۹ : ای روی تو شمع پردهٔ راز

غزل شمارهٔ ۴۱۰ : ای شیوهٔ تو کرشمه و ناز

غزل شمارهٔ ۴۱۱ : ذره‌ای دوستی آن دمساز

غزل شمارهٔ ۴۱۲ : جان ز مشک زلف دلم چون جگر مسوز

غزل شمارهٔ ۴۱۳ : عمر رفت و تو منی داری هنوز

غزل شمارهٔ ۴۱۴ : چند جویی در جهان یاری ز کس

غزل شمارهٔ ۴۱۵ : آفتاب عاشقان روی تو بس

غزل شمارهٔ ۴۱۶ : در عشق روی او ز حدوث و قدم مپرس

غزل شمارهٔ ۴۱۷ : دوش آمد و گفت از آن ما باش

غزل شمارهٔ ۴۱۸ : ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش

غزل شمارهٔ ۴۱۹ : غیرت آمد بر دلم زد دور باش

غزل شمارهٔ ۴۲۰ : گر مرد رهی ز رهروان باش

غزل شمارهٔ ۴۲۱ : در عشق تو من توام تو من باش

غزل شمارهٔ ۴۲۲ : منم اندر قلندری شده فاش

غزل شمارهٔ ۴۲۳ : دستم نرسد به زلف چون شستش

غزل شمارهٔ ۴۲۴ : بیچاره دلم که نرگس مستش

غزل شمارهٔ ۴۲۵ : اگر دلم ببرد یار دلبری رسدش

غزل شمارهٔ ۴۲۶ : آنکه سر دارد کلاهت نرسدش

غزل شمارهٔ ۴۲۷ : عشق آن باشد که غایت نبودش

غزل شمارهٔ ۴۲۸ : عاشقی نه دل نه دین می‌بایدش

غزل شمارهٔ ۴۲۹ : چون دربسته است درج ناپدیدش

غزل شمارهٔ ۴۳۰ : بنمود رخ از پرده، دل گشت گرفتارش

غزل شمارهٔ ۴۳۱ : ای پیر مناجاتی رختت به قلندر کش

غزل شمارهٔ ۴۳۲ : درکش سر زلف دلستانش

غزل شمارهٔ ۴۳۳ : هر مرد که نیست امتحانش

غزل شمارهٔ ۴۳۴ : ای ز عشقت این دل دیوانه خوش

غزل شمارهٔ ۴۳۵ : می‌شد سر زلف در زمین کش

غزل شمارهٔ ۴۳۶ : آخر ای صوفی مرقع پوش

غزل شمارهٔ ۴۳۷ : ترسا بچهٔ شکر لبم دوش

غزل شمارهٔ ۴۳۸ : مست شدم تا به خرابات دوش

غزل شمارهٔ ۴۳۹ : دلی کامد ز عشق دوست در جوش

غزل شمارهٔ ۴۴۰ : ای دل ز جفای یار مندیش

غزل شمارهٔ ۴۴۱ : دلا در سر عشق از سر میندیش

غزل شمارهٔ ۴۴۲ : هر که هست اندر پی بهبود خویش

غزل شمارهٔ ۴۴۳ : ای از همه بیش و از همه پیش

غزل شمارهٔ ۴۴۴ : هر روز که جلوه می‌کند رویش

غزل شمارهٔ ۴۴۵ : ز دست رفت مرا بی تو روزگار دریغ

غزل شمارهٔ ۴۴۶ : ای لب تو نگین خاتم عشق

غزل شمارهٔ ۴۴۷ : خاصگان محرم سلطان عشق

غزل شمارهٔ ۴۴۸ : هر که دایم نیست ناپروای عشق

غزل شمارهٔ ۴۴۹ : عقل کجا پی برد شیوهٔ سودای عشق

غزل شمارهٔ ۴۵۰ : ای عشق تو با وجود هم تنگ

غزل شمارهٔ ۴۵۱ : ای عقل گرفته از رخت فال

غزل شمارهٔ ۴۵۲ : صورت نبندد ای صنم، بی زلف تو آرام دل

غزل شمارهٔ ۴۵۳ : زهی در کوی عشقت مسکن دل

غزل شمارهٔ ۴۵۴ : ای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصل

غزل شمارهٔ ۴۵۵ : عشق جانی داد و بستد والسلام

غزل شمارهٔ ۴۵۶ : صبح رخ از پرده نمود ای غلام

غزل شمارهٔ ۴۵۷ : گشت جهان همچو نگار ای غلام

غزل شمارهٔ ۴۵۸ : خورد بر شب صبحدم شام ای غلام

غزل شمارهٔ ۴۵۹ : صبح بر افراخت علم ای غلام

غزل شمارهٔ ۴۶۰ : صبح برانداخت نقاب ای غلام

غزل شمارهٔ ۴۶۱ : عاشق لعل شکربار توام

غزل شمارهٔ ۴۶۲ : شیفتهٔ حلقهٔ گوش توام

غزل شمارهٔ ۴۶۳ : خط مکش در وفا کزآن توام

غزل شمارهٔ ۴۶۴ : فتنهٔ زلف دلربای توام

غزل شمارهٔ ۴۶۵ : در خطت تا دل به جان در بسته‌ام

غزل شمارهٔ ۴۶۶ : تا دیده‌ام رخ تو کم جان گرفته‌ام

غزل شمارهٔ ۴۶۷ : از می عشق تو مست افتاده‌ام

غزل شمارهٔ ۴۶۸ : کار بر خود سخت مشکل کرده‌ام

غزل شمارهٔ ۴۶۹ : من شراب از ساغر جان خورده‌ام

غزل شمارهٔ ۴۷۰ : بی دل و بی قراری مانده‌ام

غزل شمارهٔ ۴۷۱ : بیشتر عمر چنان بوده‌ام

غزل شمارهٔ ۴۷۲ : روی تو در حسن چنان دیده‌ام

غزل شمارهٔ ۴۷۳ : از بس که روز و شب غم بر غم کشیده‌ام

غزل شمارهٔ ۴۷۴ : ای برده به آب‌روی آبم

غزل شمارهٔ ۴۷۵ : نه ز وصل تو نشان می‌یابم

غزل شمارهٔ ۴۷۶ : از عشق تو من به دیر بنشستم

غزل شمارهٔ ۴۷۷ : تو بلندی عظیم و من پستم

غزل شمارهٔ ۴۷۸ : درآمد دوش ترک نیم مستم

غزل شمارهٔ ۴۷۹ : ساقیا توبه شکستم، جرعه‌ای می ده به دستم

غزل شمارهٔ ۴۸۰ : دی در صف اوباش زمانی بنشستم

غزل شمارهٔ ۴۸۱ : مرا قلاش می‌خوانند، هستم

غزل شمارهٔ ۴۸۲ : از می عشق تو چنان مستم

غزل شمارهٔ ۴۸۳ : عزم عشق دلستانی داشتم

غزل شمارهٔ ۴۸۴ : دوش چشم خود ز خون دریای گوهر یافتم

غزل شمارهٔ ۴۸۵ : آنچه من در عشق جانان یافتم

غزل شمارهٔ ۴۸۶ : دوش، چون گردون کنار خویش پر خون یافتم

غزل شمارهٔ ۴۸۷ : دوش درون صومعه، دیر مغانه یافتم

غزل شمارهٔ ۴۸۸ : دوش دل را در بلایی یافتم

غزل شمارهٔ ۴۸۹ : یک غمت را هزار جان گفتم

غزل شمارهٔ ۴۹۰ : دریاب که رخت برنهادم

غزل شمارهٔ ۴۹۱ : بر درد تو دل از آن نهادم

غزل شمارهٔ ۴۹۲ : ای عشق تو پیشوای دردم

غزل شمارهٔ ۴۹۳ : منم آن گبر دیرینه که بتخانه بنا کردم

غزل شمارهٔ ۴۹۴ : تا روی تو قبلهٔ نظر کردم

غزل شمارهٔ ۴۹۵ : هر شبی عشقت جگر می‌سوزدم

غزل شمارهٔ ۴۹۶ : گم شدم در خود نمی‌دانم کجا پیدا شدم

غزل شمارهٔ ۴۹۷ : در سفر عشق چنان گم شدم

غزل شمارهٔ ۴۹۸ : ای عشق بی نشان ز تو من بی نشان شدم

غزل شمارهٔ ۴۹۹ : تا ز سر عشق سرگردان شدم

غزل شمارهٔ ۵۰۰ : تا جمال تو بدیدم مست و مدهوش آمدم

غزل شمارهٔ ۵۰۱ : دوش از وثاق دلبری سرمست بیرون آمدم

غزل شمارهٔ ۵۰۲ : رفتم به زیر پرده و بیرون نیامدم

غزل شمارهٔ ۵۰۳ : تو می‌دانی که در کار تو چون مضطر فرو ماندم

غزل شمارهٔ ۵۰۴ : تا بر رخ تو نظر فکندم

غزل شمارهٔ ۵۰۵ : تا عشق تو را به جان ربودم

غزل شمارهٔ ۵۰۶ : تا عشق تو سوخت همچو عودم

غزل شمارهٔ ۵۰۷ : سواد خط تو چون نافع نظر دیدم

غزل شمارهٔ ۵۰۸ : عشق بالای کفر و دین دیدم

غزل شمارهٔ ۵۰۹ : دریغا کانچه جستم آن ندیدم

غزل شمارهٔ ۵۱۰ : تا چشم باز کردم نور رخ تو دیدم

غزل شمارهٔ ۵۱۱ : آن در که بسته باید تا چند باز دارم

غزل شمارهٔ ۵۱۲ : من با تو هزار کار دارم

غزل شمارهٔ ۵۱۳ : ازین کاری که من دارم نه جان دارم نه تن دارم

غزل شمارهٔ ۵۱۴ : تا عشق تو در میان جان دارم

غزل شمارهٔ ۵۱۵ : مسلمانان من آن گبرم که دین را خوار می‌دارم

غزل شمارهٔ ۵۱۶ : جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارم

غزل شمارهٔ ۵۱۷ : دل رفت وز جان خبر ندارم

غزل شمارهٔ ۵۱۸ : فریاد کز غم تو فریادرس ندارم

غزل شمارهٔ ۵۱۹ : سر مویی سر عالم ندارم

غزل شمارهٔ ۵۲۰ : بی تو زمانی سر زمانه ندارم

غزل شمارهٔ ۵۲۱ : چه سازم که سوی تو راهی ندارم

غزل شمارهٔ ۵۲۲ : اگر عشقت به جای جان ندارم

غزل شمارهٔ ۵۲۳ : تا نرگست به دشنه چون شمع کشت زارم

غزل شمارهٔ ۵۲۴ : نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم

غزل شمارهٔ ۵۲۵ : اگر برشمارم غم بیشمارم

غزل شمارهٔ ۵۲۶ : بی تو نیست آرامم کز جهان تو را دارم

غزل شمارهٔ ۵۲۷ : پشتا پشت است با تو کارم

غزل شمارهٔ ۵۲۸ : چون من ز همه عالم ترسا بچه‌ای دارم

غزل شمارهٔ ۵۲۹ : ترسا بچه‌ای کشید در کارم

غزل شمارهٔ ۵۳۰ : ترک قلندر من دوش درآمد از درم

غزل شمارهٔ ۵۳۱ : گنج دزدیده ز جایی پی برم

غزل شمارهٔ ۵۳۲ : خبرت هست که خون شد جگرم

غزل شمارهٔ ۵۳۳ : گر بوی یک شکن ز سر زلف دلبرم

غزل شمارهٔ ۵۳۴ : گر از میان آتش دل دم برآورم

غزل شمارهٔ ۵۳۵ : تیر عشقت بر دل و جان می‌خورم

غزل شمارهٔ ۵۳۶ : روزی که عتاب یار درگیرم

غزل شمارهٔ ۵۳۷ : زیر بار ستمت می‌میرم

غزل شمارهٔ ۵۳۸ : کار چو از دست من برفت چه سازم

غزل شمارهٔ ۵۳۹ : با این دل بی خبر چه سازم

غزل شمارهٔ ۵۴۰ : از بس که چو شمع از غم تو زار بسوزم

غزل شمارهٔ ۵۴۱ : بی لبت از آب حیوان می‌بسم

غزل شمارهٔ ۵۴۲ : هرگاه که مست آن لقا باشم

غزل شمارهٔ ۵۴۳ : دامن دل از تو در خون می‌کشم

غزل شمارهٔ ۵۴۴ : دل و جانم ببرد جان و دلم

غزل شمارهٔ ۵۴۵ : ای عشق تو قبلهٔ قبولم

غزل شمارهٔ ۵۴۶ : کجایی ساقیا می ده مدامم

غزل شمارهٔ ۵۴۷ : خویش را چند ز اندیشه به سر گردانم

غزل شمارهٔ ۵۴۸ : ای جان و جهان رویت پیدا نکنی دانم

غزل شمارهٔ ۵۴۹ : هرگز دل پر خون را خرم نکنی دانم

غزل شمارهٔ ۵۵۰ : درد دل را دوا نمی‌دانم

غزل شمارهٔ ۵۵۱ : من پای همی ز سر نمی‌دانم

غزل شمارهٔ ۵۵۲ : بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمی‌دانم

غزل شمارهٔ ۵۵۳ : کجا بودم کجا رفتم کجاام من نمی‌دانم

غزل شمارهٔ ۵۵۴ : زلف و رخت از شام و سحر باز ندانم

غزل شمارهٔ ۵۵۵ : من این دانم که مویی می ندانم

غزل شمارهٔ ۵۵۶ : چو خود را پاک دامن می ندانم

غزل شمارهٔ ۵۵۷ : از عشق در اندرون جانم

غزل شمارهٔ ۵۵۸ : چون نام تو بر زبان برانم

غزل شمارهٔ ۵۵۹ : گر در سر عشق رفت جانم

غزل شمارهٔ ۵۶۰ : از در جان درآی تا جانم

غزل شمارهٔ ۵۶۱ : ز تو گر یک نظر آید به جانم

غزل شمارهٔ ۵۶۲ : ازین دریا که غرق اوست جانم

غزل شمارهٔ ۵۶۳ : درین نشیمن خاکی بدین صفت که منم

غزل شمارهٔ ۵۶۴ : دست می ندهد که بی تو دم زنم

غزل شمارهٔ ۵۶۵ : چون ندارم سر یک موی خبر زانچه منم

غزل شمارهٔ ۵۶۶ : زهره ندارم که سلامت کنم

غزل شمارهٔ ۵۶۷ : دل ز عشقت بی خبر شد چون کنم

غزل شمارهٔ ۵۶۸ : قصهٔ عشق تو از بر چون کنم

غزل شمارهٔ ۵۶۹ : دل ندارم، صبر بی دل چون کنم

غزل شمارهٔ ۵۷۰ : رفت وجودم به عدم چون کنم

غزل شمارهٔ ۵۷۱ : دل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنم

غزل شمارهٔ ۵۷۲ : آه گر من زعشق آه کنم

غزل شمارهٔ ۵۷۳ : بی رخت در جهان نظر چکنم

غزل شمارهٔ ۵۷۴ : چاره نیست از توام چه چاره کنم

غزل شمارهٔ ۵۷۵ : هر زمان بی خود هوایی می‌کنم

غزل شمارهٔ ۵۷۶ : این دل پر درد را چندان که درمان می‌کنم

غزل شمارهٔ ۵۷۷ : محلم نیست که خورشید جمالت بینم

غزل شمارهٔ ۵۷۸ : چشم از پی آن دارم تا روی تو می‌بینم

غزل شمارهٔ ۵۷۹ : دردا که ز یک همدم آثار نمی‌بینم

غزل شمارهٔ ۵۸۰ : به دریایی در افتادم که پایانش نمی‌بینم

غزل شمارهٔ ۵۸۱ : در درد عشق یک دل بیدار می نبینم

غزل شمارهٔ ۵۸۲ : ای برده به زلف کفر و دینم

غزل شمارهٔ ۵۸۳ : در ره او بی سر و پا می‌روم

غزل شمارهٔ ۵۸۴ : هر شبی وقت سحر در کوی جانان می‌روم

غزل شمارهٔ ۵۸۵ : ما هر چه آن ماست ز ره بر گرفته‌ایم

غزل شمارهٔ ۵۸۶ : ما به عهد حسن تو ترک دل و جان گفته‌ایم

غزل شمارهٔ ۵۸۷ : باده ناخورده مست آمده‌ایم

غزل شمارهٔ ۵۸۸ : ما می از کاس سعادت خورده‌ایم

غزل شمارهٔ ۵۸۹ : دست در عشقت ز جان افشانده‌ایم

غزل شمارهٔ ۵۹۰ : ما ز عشقت آتشین دل مانده‌ایم

غزل شمارهٔ ۵۹۱ : در چه طلسم است که ما مانده‌ایم

غزل شمارهٔ ۵۹۲ : ما رند و مقامر و مباحی‌ایم

غزل شمارهٔ ۵۹۳ : ما درد فروش هر خراباتیم

غزل شمارهٔ ۵۹۴ : گرچه در عشق تو جان درباختیم

غزل شمارهٔ ۵۹۵ : هرچه همه عمر همی ساختیم

غزل شمارهٔ ۵۹۶ : بس که جان در خاک این در سوختیم

غزل شمارهٔ ۵۹۷ : تا به دام عشق او آویختیم

غزل شمارهٔ ۵۹۸ : تا به عشق تو قدم برداشتیم

غزل شمارهٔ ۵۹۹ : تا با غم عشق آشنا گشتیم

غزل شمارهٔ ۶۰۰ : ما ترک مقامات و کرامات گرفتیم

غزل شمارهٔ ۶۰۱ : ما بار دگر گوشهٔ خمار گرفتیم

غزل شمارهٔ ۶۰۲ : هر آن نقشی که بر صحرا نهادیم

غزل شمارهٔ ۶۰۳ : تا ما ره عشق تو سپردیم

غزل شمارهٔ ۶۰۴ : تا دردی درد او چشیدیم

غزل شمارهٔ ۶۰۵ : ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم

غزل شمارهٔ ۶۰۶ : چه مقصود ار چه بسیاری دویدیم

غزل شمارهٔ ۶۰۷ : دردا که درین بادیه بسیار دویدیم

غزل شمارهٔ ۶۰۸ : تا ما سر ننگ و نام داریم

غزل شمارهٔ ۶۰۹ : ما ننگ وجود روزگاریم

غزل شمارهٔ ۶۱۰ : ما مرد کلیسیا و زناریم

غزل شمارهٔ ۶۱۱ : چون زلف تاب دهد آن ترک لشکریم

غزل شمارهٔ ۶۱۲ : ما در غمت به شادی جان باز ننگریم

غزل شمارهٔ ۶۱۳ : من نمیرم زانکه بی جان می‌زیم

غزل شمارهٔ ۶۱۴ : ای صدف لعل تو حقهٔ در یتیم

غزل شمارهٔ ۶۱۵ : بر هرچه که دل نهاده باشیم

غزل شمارهٔ ۶۱۶ : بیا تا رند هر جایی بباشیم

غزل شمارهٔ ۶۱۷ : ساقیا خیز که تا رخت به خمار کشیم

غزل شمارهٔ ۶۱۸ : اکنون که نشانهٔ ملامیم

غزل شمارهٔ ۶۱۹ : بیار آن جام می تا جان فشانیم

غزل شمارهٔ ۶۲۰ : ما گبر قدیم نامسلمانیم

غزل شمارهٔ ۶۲۱ : گاه لاف از آشنایی می‌زنیم

غزل شمارهٔ ۶۲۲ : وقت آن آمد که ما آن ماه را مهمان کنیم

غزل شمارهٔ ۶۲۳ : ما ره ز قبله سوی خرابات می‌کنیم

غزل شمارهٔ ۶۲۴ : ما چو بی‌ماییم از ما ایمنیم

غزل شمارهٔ ۶۲۵ : گر مردی خویشتن ببینیم

غزل شمارهٔ ۶۲۶ : ای جان ز جهان کجات جویم

غزل شمارهٔ ۶۲۷ : نشستی در دل من چونت جویم

غزل شمارهٔ ۶۲۸ : در عشق همی بلا همی جویم

غزل شمارهٔ ۶۲۹ : چون قصهٔ زلف تو دراز است چگویم

غزل شمارهٔ ۶۳۰ : چون نیاید سر عشقت در بیان

غزل شمارهٔ ۶۳۱ : ای روی تو شمع بت‌پرستان

غزل شمارهٔ ۶۳۲ : ای گرفته حسن تو هر دو جهان

غزل شمارهٔ ۶۳۳ : ای نهان از دیده و در دل عیان

غزل شمارهٔ ۶۳۴ : قصد کرد از سرکشی یارم به جان

غزل شمارهٔ ۶۳۵ : ای روی تو شمع تاج داران

غزل شمارهٔ ۶۳۶ : ای جگرگوشهٔ جگرخواران

غزل شمارهٔ ۶۳۷ : ای به روی تو عالمی نگران

غزل شمارهٔ ۶۳۸ : ای روی تو شمع پاکبازان

غزل شمارهٔ ۶۳۹ : ای یاد تو کار کاردانان

غزل شمارهٔ ۶۴۰ : نیست آسان عشق جانان باختن

غزل شمارهٔ ۶۴۱ : نیست ره عشق را برگ و نوا ساختن

غزل شمارهٔ ۶۴۲ : کافری است از عشق دل برداشتن

غزل شمارهٔ ۶۴۳ : بندگی چیست به فرمان رفتن

غزل شمارهٔ ۶۴۴ : عاشقی چیست ترک جان گفتن

غزل شمارهٔ ۶۴۵ : کفر است ز بی نشان نشان دادن

غزل شمارهٔ ۶۴۶ : با تو سری در میان خواهد بدن

غزل شمارهٔ ۶۴۷ : دل ز عشق تو خون توان کردن

غزل شمارهٔ ۶۴۸ : عشق را بی‌خویشتن باید شدن

غزل شمارهٔ ۶۴۹ : عشق چیست از خویش بیرون آمدن

غزل شمارهٔ ۶۵۰ : کاری است قوی ز خود بریدن

غزل شمارهٔ ۶۵۱ : آتشی در جملهٔ آفاق زن

غزل شمارهٔ ۶۵۲ : خال مشکین بر آفتاب مزن

غزل شمارهٔ ۶۵۳ : گر سر این کار داری کار کن

غزل شمارهٔ ۶۵۴ : گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن

غزل شمارهٔ ۶۵۵ : خیز و از می آتشی در ما فکن

غزل شمارهٔ ۶۵۶ : ای پسر این رخ به آفتاب درافکن

غزل شمارهٔ ۶۵۷ : چو دریا شور در جانم میفکن

غزل شمارهٔ ۶۵۸ : زلف به انگشت پریشان مکن

غزل شمارهٔ ۶۵۹ : بیم است که صد آه برآرم ز جگر من

غزل شمارهٔ ۶۶۰ : باز آمده‌ای از آن جهانم من

غزل شمارهٔ ۶۶۱ : ترسا بچه‌ای ناگه چون دید عیان من

غزل شمارهٔ ۶۶۲ : لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من

غزل شمارهٔ ۶۶۳ : در رهت حیران شدم ای جان من

غزل شمارهٔ ۶۶۴ : عشق تو در جان من ای جان من

غزل شمارهٔ ۶۶۵ : چند باشم در انتظار تو من

غزل شمارهٔ ۶۶۶ : در دل دارم جهانی بی‌تو من

غزل شمارهٔ ۶۶۷ : گر با تو بگویم غم افزون شدهٔ من

غزل شمارهٔ ۶۶۸ : ای دل و جان زندگانی من

غزل شمارهٔ ۶۶۹ : میل درکش روی آن دلبر ببین

غزل شمارهٔ ۶۷۰ : بار دیگر روی زیبایی ببین

غزل شمارهٔ ۶۷۱ : ای روی تو آفتاب کونین

غزل شمارهٔ ۶۷۲ : هر که جان درباخت بر دیدار او

غزل شمارهٔ ۶۷۳ : ای چو گویی گشته در میدان او

غزل شمارهٔ ۶۷۴ : ای صبا گر بگذری بر زلف مشک افشان او

غزل شمارهٔ ۶۷۵ : ای صبا برگرد امشب گرد سر تاپای او

غزل شمارهٔ ۶۷۶ : ای سراسیمه مه از رخسار تو

غزل شمارهٔ ۶۷۷ : ماییم دل بریده ز پیوند و ناز تو

غزل شمارهٔ ۶۷۸ : تا دل ز دست بیفتاد از تو

غزل شمارهٔ ۶۷۹ : ای مرا زندگی جان از تو

غزل شمارهٔ ۶۸۰ : هر زمان شوری دگر دارم ز تو

غزل شمارهٔ ۶۸۱ : ای خرد را زندگی جان ز تو

غزل شمارهٔ ۶۸۲ : می‌روم بر خاک دل پر خون ز تو

غزل شمارهٔ ۶۸۳ : برخاست شوری در جهان از زلف شورانگیز تو

غزل شمارهٔ ۶۸۴ : ای جلوه‌گر عالم، طاوس جمال تو

غزل شمارهٔ ۶۸۵ : ای دل و جان کاملان، گم شده در کمال تو

غزل شمارهٔ ۶۸۶ : ای غذای جان مستم نام تو

غزل شمارهٔ ۶۸۷ : ای جگر گوشهٔ جانم غم تو

غزل شمارهٔ ۶۸۸ : ای غنچه غلام خندهٔ تو

غزل شمارهٔ ۶۸۹ : آنچه با من می‌کند سودای تو

غزل شمارهٔ ۶۹۰ : ای دلم مستغرق سودای تو

غزل شمارهٔ ۶۹۱ : ای دل مبتلای من شیفتهٔ هوای تو

غزل شمارهٔ ۶۹۲ : چون نیست کسی مرا به جای تو

غزل شمارهٔ ۶۹۳ : ای سیه گر سپید کاری تو

غزل شمارهٔ ۶۹۴ : گر چنین سنگدل بمانی تو

غزل شمارهٔ ۶۹۵ : دلا چون کس نخواهد ماند دایم هم نمانی تو

غزل شمارهٔ ۶۹۶ : ای جهانی پشت گرم از روی تو

غزل شمارهٔ ۶۹۷ : ای خم چرخ از خم ابروی تو

غزل شمارهٔ ۶۹۸ : ای دو عالم پرتوی از روی تو

غزل شمارهٔ ۶۹۹ : ای دو عالم یک فروغ از روی تو

غزل شمارهٔ ۷۰۰ : جانا بسوخت جان من از آرزوی تو

غزل شمارهٔ ۷۰۱ : ذره‌ای نادیده گنج روی تو

غزل شمارهٔ ۷۰۲ : ای مرقع پوش در خمار شو

غزل شمارهٔ ۷۰۳ : ای دل به میان جان فرو شو

غزل شمارهٔ ۷۰۴ : در کنج اعتکاف دلی بردبار کو

غزل شمارهٔ ۷۰۵ : دوش درآمد ز درم صبحگاه

غزل شمارهٔ ۷۰۶ : شب را ز تیغ صبحدم خون است عمدا ریخته

غزل شمارهٔ ۷۰۷ : صد قلزم سیماب بین بر طارم زر ریخته

غزل شمارهٔ ۷۰۸ : ای آتش سودای تو دود از جهان انگیخته

غزل شمارهٔ ۷۰۹ : ای چشم بد را برقعی بر روی ماه آویخته

غزل شمارهٔ ۷۱۰ : ای لبت حقهٔ گهر بسته

غزل شمارهٔ ۷۱۱ : ای ذره‌ای از نور تو بر عرش اعظم تافته

غزل شمارهٔ ۷۱۲ : ای روی همچو ماهت یک پرده بر گرفته

غزل شمارهٔ ۷۱۳ : ای دل اندر عشق، دل در یار ده

غزل شمارهٔ ۷۱۴ : ساقیا گر پخته‌ای می خام ده

غزل شمارهٔ ۷۱۵ : سر پا برهنگانیم اندر جهان فتاده

غزل شمارهٔ ۷۱۶ : دوش آمد زلف تاب داده

غزل شمارهٔ ۷۱۷ : جانا منم ز مستی سر در جهان نهاده

غزل شمارهٔ ۷۱۸ : ای اشتیاق رویت از چشم خواب برده

غزل شمارهٔ ۷۱۹ : ترسا بچه‌ای دیدم زنار کمر کرده

غزل شمارهٔ ۷۲۰ : ای یک کرشمهٔ تو صد خون حلال کرده

غزل شمارهٔ ۷۲۱ : ای ز سودای تو دل شیدا شده

غزل شمارهٔ ۷۲۲ : ای هر دهان ز یاد لبت پر عسل شده

غزل شمارهٔ ۷۲۳ : ای درس عشقت هر شبم تا روز تکرار آمده

غزل شمارهٔ ۷۲۴ : ای ز صفات لبت عقل به جان آمده

غزل شمارهٔ ۷۲۵ : ای ز شراب غفلت مست و خراب مانده

غزل شمارهٔ ۷۲۶ : در راه تو مردانند از خویش نهان مانده

غزل شمارهٔ ۷۲۷ : ای جهانی خلق حیران مانده

غزل شمارهٔ ۷۲۸ : ای پای دل ز عشق تو در گل بمانده

غزل شمارهٔ ۷۲۹ : منم از عشق سرگردان بمانده

غزل شمارهٔ ۷۳۰ : ای زلف تو دام ماه افکنده

غزل شمارهٔ ۷۳۱ : ای روی تو زهر سو رویی دگر نموده

غزل شمارهٔ ۷۳۲ : ای جان ما شرابی از جام تو کشیده

غزل شمارهٔ ۷۳۳ : ای گرد قمر خطی کشیده

غزل شمارهٔ ۷۳۴ : چون کشته شدم هزار باره

غزل شمارهٔ ۷۳۵ : جهان جمله تویی تو در جهان نه

غزل شمارهٔ ۷۳۶ : ای شکر با لب تو شیرین نه

غزل شمارهٔ ۷۳۷ : ای راه تو بحر بی کرانه

غزل شمارهٔ ۷۳۸ : من کیم اندر جهان سرگشته‌ای

غزل شمارهٔ ۷۳۹ : دوش وقت صبح چون دل داده‌ای

غزل شمارهٔ ۷۴۰ : ماه را در مشک پنهان کرده‌ای

غزل شمارهٔ ۷۴۱ : مورچهٔ قیرفام بر قمر آورده‌ای

غزل شمارهٔ ۷۴۲ : ای که ز سودای عشق بی سر و پا مانده‌ای

غزل شمارهٔ ۷۴۳ : بوی زلفت در جهان افکنده‌ای

غزل شمارهٔ ۷۴۴ : بحری است عشق و عقل ازو برکناره‌ای

غزل شمارهٔ ۷۴۵ : گر کسی یابد درین کو خانه‌ای

غزل شمارهٔ ۷۴۶ : شعله زد شمع جمال او ز دولتخانه‌ای

غزل شمارهٔ ۷۴۷ : آن را که نیست در دل ازین سر سکینه‌ای

غزل شمارهٔ ۷۴۸ : ای صد هزار عاشقت از فرق تا به پای

غزل شمارهٔ ۷۴۹ : ای از شکنج زلفت هرجا که انقلابی

غزل شمارهٔ ۷۵۰ : درآمد از در دل چون خرابی

غزل شمارهٔ ۷۵۱ : گر تو نسیمی ز زلف یار نیابی

غزل شمارهٔ ۷۵۲ : از من بی خبر چه می‌طلبی

غزل شمارهٔ ۷۵۳ : جانا دلم ببردی و جانم بسوختی

غزل شمارهٔ ۷۵۴ : عشق را گر سری پدیدستی

غزل شمارهٔ ۷۵۵ : اگر از نسیم زلفت اثری به جان فرستی

غزل شمارهٔ ۷۵۶ : جانا دلم ببردی در قعر جان نشستی

غزل شمارهٔ ۷۵۷ : ای همه راحت روان، سرو روان کیستی

غزل شمارهٔ ۷۵۸ : ای آفتاب از ورق رویت آیتی

غزل شمارهٔ ۷۵۹ : گر مرد راه عشقی ره پیش بر به مردی

غزل شمارهٔ ۷۶۰ : درج یاقوت درفشان کردی

غزل شمارهٔ ۷۶۱ : تا تو ز هستی خود زیر و زبر نگردی

غزل شمارهٔ ۷۶۲ : خطی از غالیه بر غالیه‌دان آوردی

غزل شمارهٔ ۷۶۳ : با خط سرسبز بیرون آمدی

غزل شمارهٔ ۷۶۴ : ای لبت ختم کرده دلبندی

غزل شمارهٔ ۷۶۵ : ای که با عاشقان نه پیوندی

غزل شمارهٔ ۷۶۶ : گر مرد این حدیثی زنار کفر بندی

غزل شمارهٔ ۷۶۷ : ای کاش درد عشقت درمان‌پذیر بودی

غزل شمارهٔ ۷۶۸ : گر یار چنین سرکش و عیار نبودی

غزل شمارهٔ ۷۶۹ : گر از همه عاشقان وفا دیدی

غزل شمارهٔ ۷۷۰ : ای آنکه هیچ جایی آرام جان ندیدی

غزل شمارهٔ ۷۷۱ : الصلا ای دل اگر در عشق او اقرار داری

غزل شمارهٔ ۷۷۲ : جانا دهنی چو پسته داری

غزل شمارهٔ ۷۷۳ : هم تن مویم از آن میان که نداری

غزل شمارهٔ ۷۷۴ : تورا گر نیست با من هیچ کاری

غزل شمارهٔ ۷۷۵ : تو را تا سر بود برجا کجا داری کله داری

غزل شمارهٔ ۷۷۶ : پروانه شبی ز بی قراری

غزل شمارهٔ ۷۷۷ : ای بوس تو اصل هر شماری

غزل شمارهٔ ۷۷۸ : درآمد دوش دلدارم به یاری

غزل شمارهٔ ۷۷۹ : ترسا بچه‌ای شنگی زین نادره دلداری

غزل شمارهٔ ۷۸۰ : دوش سرمست به وقت سحری

غزل شمارهٔ ۷۸۱ : گاهیم به لطف می نوازی

غزل شمارهٔ ۷۸۲ : چه عجب کسی تو جانا که ندانمت چه چیزی

غزل شمارهٔ ۷۸۳ : گر مرد این حدیثی زین باده مست باشی

غزل شمارهٔ ۷۸۴ : تا تو خود را خوارتر از جملهٔ عالم نباشی

غزل شمارهٔ ۷۸۵ : هر دمم مست به بازار کشی

غزل شمارهٔ ۷۸۶ : چون خط شبرنگ بر گلگون کشی

غزل شمارهٔ ۷۸۷ : هر دمم در امتحان چندی کشی

غزل شمارهٔ ۷۸۸ : گرد مه خط معنبر می کشی

غزل شمارهٔ ۷۸۹ : در ده می عشق یک دم ای ساقی

غزل شمارهٔ ۷۹۰ : جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی

غزل شمارهٔ ۷۹۱ : گر یک شکر از لعلت در کار کنی حالی

غزل شمارهٔ ۷۹۲ : ماییم ز عالم معالی

غزل شمارهٔ ۷۹۳ : دی ز دیر آمد برون سنگین دلی

غزل شمارهٔ ۷۹۴ : دست نمی‌دهد مرا بی تو نفس زدن دمی

غزل شمارهٔ ۷۹۵ : گر من اندر عشق مرد کارمی

غزل شمارهٔ ۷۹۶ : ای جان جان جانم تو جان جان جانی

غزل شمارهٔ ۷۹۷ : هزاران جان سزد در هر زمانی

غزل شمارهٔ ۷۹۸ : زلف را تاب داد چندانی

غزل شمارهٔ ۷۹۹ : ای در میان جانم وز جان من نهانی

غزل شمارهٔ ۸۰۰ : ای روی تو فتنهٔ جهانی

غزل شمارهٔ ۸۰۱ : ای هرشکنی از سر زلف تو جهانی

غزل شمارهٔ ۸۰۲ : ای یک کرشمه تو غارتگر جهانی

غزل شمارهٔ ۸۰۳ : ای حسن تو آب زندگانی

غزل شمارهٔ ۸۰۴ : دردی است درین دلم نهانی

غزل شمارهٔ ۸۰۵ : ترسا بچهٔ لولی همچون بت روحانی

غزل شمارهٔ ۸۰۶ : ای ساقی از آن قدح که دانی

غزل شمارهٔ ۸۰۷ : به هر کویی مرا تا کی دوانی

غزل شمارهٔ ۸۰۸ : خاک کوی توام تو می‌دانی

غزل شمارهٔ ۸۰۹ : کجایی ای دل و جانم مگر که در دل و جانی

غزل شمارهٔ ۸۱۰ : ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی

غزل شمارهٔ ۸۱۱ : ای هجر تو وصل جاودانی

غزل شمارهٔ ۸۱۲ : بس نادره جهانی ای جان و زندگانی

غزل شمارهٔ ۸۱۳ : چارهٔ کار من آن زمان که توانی

غزل شمارهٔ ۸۱۴ : ترسا بچه‌ای به دلستانی

غزل شمارهٔ ۸۱۵ : گفتم بخرم غمت به جانی

غزل شمارهٔ ۸۱۶ : ای گشته نهان از همه از بس که عیانی

غزل شمارهٔ ۸۱۷ : خال مشکین بر گلستان می زنی

غزل شمارهٔ ۸۱۸ : هر زمان لاف وفایی می زنی

غزل شمارهٔ ۸۱۹ : خواجه تا چند حساب زر و دینار کنی

غزل شمارهٔ ۸۲۰ : گر نقاب از جمال باز کنی

غزل شمارهٔ ۸۲۱ : ای دل اندر عشق غوغا چون کنی

غزل شمارهٔ ۸۲۲ : گه به دندان در عدن شکنی

غزل شمارهٔ ۸۲۳ : هر نفسی شور عشق در دو جهان افکنی

غزل شمارهٔ ۸۲۴ : هر شبم سرمست در کوی افکنی

غزل شمارهٔ ۸۲۵ : در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی

غزل شمارهٔ ۸۲۶ : به سر زلف دلربای منی

غزل شمارهٔ ۸۲۷ : نگر تا ای دل بیچاره چونی

غزل شمارهٔ ۸۲۸ : تا در سر زلف تاب بینی

غزل شمارهٔ ۸۲۹ : به وادییی که درو گوی راه سر بینی

غزل شمارهٔ ۸۳۰ : هر روز ز دلتنگی جایی دگرم بینی

غزل شمارهٔ ۸۳۱ : چو لبت به پسته اندر صفت گهر نبینی

غزل شمارهٔ ۸۳۲ : هرچه هست اوست و هرچه اوست توی

غزل شمارهٔ ۸۳۳ : ای لب گلگونت جام خسروی

غزل شمارهٔ ۸۳۴ : گر تو خلوتخانهٔ توحید را محرم شوی

غزل شمارهٔ ۸۳۵ : سرمست درآمد از سر کوی

غزل شمارهٔ ۸۳۶ : نگاری مست لایعقل چو ماهی

غزل شمارهٔ ۸۳۷ : جان به لب آورده‌ام تا از لبم جانی دهی

غزل شمارهٔ ۸۳۸ : آفتاب رویت ای سرو سهی

غزل شمارهٔ ۸۳۹ : زلف تیره بر رخ روشن نهی

غزل شمارهٔ ۸۴۰ : گه به کرشمه دلم ز بر بربایی

غزل شمارهٔ ۸۴۱ : ای راه تو را دراز نایی

غزل شمارهٔ ۸۴۲ : منم و گوشه‌ای و سودایی

غزل شمارهٔ ۸۴۳ : ز عشقت سوختم ای جان کجایی

غزل شمارهٔ ۸۴۴ : از غمت روز و شب به تنهایی

غزل شمارهٔ ۸۴۵ : دوش از سر بیهوشی و ز غایت خودرایی

غزل شمارهٔ ۸۴۶ : سر برهنه کرده‌ام به سودایی

غزل شمارهٔ ۸۴۷ : ترسا بچه‌ای دیشب در غایت ترسایی

غزل شمارهٔ ۸۴۸ : دلا در راه حق گیر آشنایی

غزل شمارهٔ ۸۴۹ : ترسا بچه‌ایم افکند از زهد به ترسایی

غزل شمارهٔ ۸۵۰ : رخ تو چگونه بینم که تو در نظر نیایی

غزل شمارهٔ ۸۵۱ : چون روی بود بدان نکویی

غزل شمارهٔ ۸۵۲ : ای آفتاب رویت از غایت نکویی

دسته‌بندی محتوا

  • کتاب چاپی
  • کتاب‌های دانلودی
  • کتاب‌های چندرسانه‌ای

خدمات مشتریان

  • تحویل محصول
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط و قوانین
  • حریم خصوصی

اطلاعات تماس

  • درباره ما
  • تماس با ما
  • همکاری با ما
  • فروشگاه ستیغ
logo-samandehi

© 2025 ستـیغ – تمامی حقوق برای Soheil Ghassemi محفوظ است.