بسم اللّه الرحمن الرحیم : تعالی اللّه از این دیدار پرنور
سؤال کردن شخصی از منصور در سرّ آدم(ع) و جواب دادن او : کسی پرسید ازمنصور این راز
هم در صفات دل گوید و خطاب بنده حق را عزّو جل : دلا تا چند دُرهای معانی
قصّه منصور و عیان او بهر نوع فرماید : چنان گم دید خود در دید اول
در صفت جان و دل دیدن محبوب گوید : بسوز ای دل اگر تو سوختستی
در صفات پرده در افتادن فرماید : در آن ساعت که این پرده برافتد
در صفات عناصر فرماید : در این عنصر عیانست و نظر کن
در صفات دل و دیدن اعیان و راز گفتن فرماید : چنان مستغرقی کاینجان و جانان
بود این آن زمان از خویش پنهان : نه اصل خون ز حیوان و نباتست
در عین ذات وصفات وقدرت و قوّت اسرار الهی فرماید : تعالی اللّه از دیدار ذاتم
در عیان دیدن جانان فرماید : منم در بود تو بودم تو بنگر
در آگاهی دادن دل در عین منزل و او از آن عاشق بودن فرماید : الا تا چند در منزل شتابی
در شرح دادن خورشید وحدت در حجاب صورت فرماید : عجائب خود خورشید تابانست
در صفات جزو و کل بهر نوع بر اسرار حقیقت فرماید : وجودت در صفات نور گردانست
در نشانی دادن جوهر حقیقت فرماید : حقیقت جوهری اندر تو پیداست
در صفت دنیا فرماید : دلا چون آخر کارست در خاک
در صفات آیینۀ دل و کشف اسرار حقیقت در نمود صور فرماید : از این آیینه بتوانی تو دیدن
در حکایت مجنون و اسرار او فرماید : یکی پرسید از مجنون یکی روز
در عین ذات و حقیقت صفات و کاف و نون فرماید : ز اصل کاف و نون گشتی تو پیدا
هم در عیان و بیچونی ذات و تحقیق صفات گوید : تو بیچون آمدی این راز بشنو
تمامی اشیا از یک نور واحدند : از آن نور است بیشک تابش ماه
تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه) : وصال شاه میجویند جمله
تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه) : کسانی کین بهشت جاودانی
تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه) : از آن حضرت زمستان را نظر کن
تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه) : دلا خورشید جان میبین دمادم
تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه) : در این پرگار گردانم عجائب
تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه) : اگر سجده کنی مانند عطّار
در سؤال نمودن از ابلیس که چرا سجده بآدم نکردی : یکی پرسید از ابلیس ناگاه
جواب دادن ابلیس آن شخص سؤال کننده را : جوابش داد آن دم پیر رهبر
سؤال نمودن ازمنصور که ابلیس در عین تلبیس است و جواب دادن منصور آن شخص را : یکی پرسید از منصور کابلیس
پرسش از بایزید بسطامی که حق را کجا توان دید : یکی از بایزید این باز پرسید
پرسش از بایزید بسطامی که حق را کجا توان دید (ادامه) : خدا کن بود او در بود خود باز
پرسش از بایزید بسطامی که حق را کجا توان دید (ادامه) : زهی اسرار کاینجاگاه پنهانست
درخبردادن صاحب اسرار فرماید : یکی گفتست از پیران اسرار
درخبر دادن سلطان العارفین بایزید فرماید : چنین گفتست اینجا بایزید او
در اصل ذات فرماید : کنون عطّار گفتی جوهر ذات
در سؤال کردن صاحب اسرار فرماید : یکی پرسید از آن صاحب اسرار
در اسرار خطاب با جان و وصل دیدار فرماید : الّا ای جان کنون دیدار دیدی
حکایت ابلیس و اسرار وی در حضرت مصطفی علیه السّلام : یکی روزی بر احمد شد ابلیس
سؤال کردن صاحب راز از شیخ عطّار قدّس سرّه : سؤالی کرد از من صاحب راز
سؤال کردن مرید از پیر در حقایق فرماید : یکی کرد است از پیر حقیقت
در صفات جام عشق فرماید : بده جامی از آن جام سرانجام
در صفت حال خود و شرح کتاب فرماید : نمودی واصل کون و مکانی
در صفات جان و دل گوید : تعالی اللّه که بیمثل و صفاتند
در سؤال کردن در صفات مرگ و حیات یافتن آنجا فرماید : یکی پرسید از آن دانای اسرار
حکایت در وقت پیر گوید : شبی در صحبت پیری بدم شاد
سؤال کردن در علم تفسیر فرماید رحمةاللّه : ز دانائی یکی پرسید کای پیر