بسم الله الرحمن الرحیم : آفرین جان آفرین و جان جان
در نعت حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم : آن محمد ختم و خیرالمرسلین
در نعت اولادمرتضی علیهم السلام که قرةالعین رسولند : ای به دنیا جمله مقصود آمده
در نعت شاه اولیا علی علیه السلام : دین اگر خواهی سخن راراست گو
اشاره بکتابهای منظوم شیخ : گر ازین مرهم نیابی کام خویش
حدیثی منقول از شیخ نجم الدین کبری خوارزمی : این چنین گفته است نجم الدین ما
در ارتباط ولایت با نبوت : گفت نی تو گوش داراحوال من
در اشاره به کتاب جوهرالذات که از تصنیفات شیخ است و سرلقب عطار : یک شبی در بحر شاه اولیا
در بیان مذهب و سلسلۀ پیر خود فرماید : چون پدر روزی به استادم سپرد
در شرح حال خود فرماید : حال خود بشنوز من ای مرد نیک
مقولۀ پیر درباره شیخ : گفت پیر ره که او بیخود شده
در نکوهش مفتی میفرماید : من بگویم حالت قاضی تمام
پرسیدن حضرت شیخ قده از پیر مرد سالکی که در عصر او بوده از اینکه در دنیا چه عجایب دیدهای و جواب دادن پیر ونقل شهادت درویشی : پیرمردی بود سالک همچو من
اشاره به حدیث غدیرخم : حق تعالی گفت درخمّ غدیر
در سوخت و کشتن اهل خلاف درویشی را بجهة ذکر حدیث الولایة افضل من النبوة : آن دگر گفتا ولایت افضل است
*** : این سخن نقلست از سلطان دین
نقل سخنی از شیخ عبدالله خفیف شیرازی معروف بشیخ کبیر : این سخن نقلست از شیخ کبیر
سلام الله یا غالب یا علی بن ابیطالب : چون محمد این ندا از حق شنید
حدیث دیگر در آتش رفتن جناب ابوذر در حضور حضرت مولی الموالی علیه و آله السلام : راویم این نکته را از شیخ دین
در بیان حال و منع آنهائی که اهل شرند واز خود بیخبرند و دیگران را احتساب فرمایند : بوی سرگین در دماغت هست چست
رفتن سیّد کاینات بمنزل سلمان فارسی و نزول سورۀ هل اتی : بودم اندر پیش نجم الدّین شبی
تمثیل در بیان آنکه استعداد و قابلیت ضایع نماند هر کجا باشد و طلب هدایت نماید هر کجا بیابد : بود اندر عصر من دانا دلی
تنبیه حال گرفتاران دنیا و شیرین نمودن ایشان بطلب مولی : ای تو در زندان دنیا همچو سگ
قصۀ جنگ خندق و کشته شدن عمرو بدست امیر کل امیر و شادمان شدن حضرت رسول(ص) و اصحاب از آن فتح کبیر : شد یقین کانرد زمان مصطفی
قال النبی صلی الله علیه و اله و سلم ضربة علی علیه السلام یوم الخندق افضل من عبادة امتی الی یوم القیمة : چون نبی آن شاه دین را دید شاد
تمثیل آنکه هرکرا جوهر قابلیت معنی هست پاک سخن را بهتر از جواهر قیمتی داند و خودرا بنافرمانی از نظر پادشاهان معنی نیفکند : شاه غازی شاه محمود آنکه داشت
تمثیل آنکه هر که نسبت درست باهادیان راه یقین بهم رساند، از شر نفس و شیطان، که راهزنان دیناند در امان ماند. والسلام : جوهر معنی من باقر بعلم
نقل نمودن معجزه حضرت امام رضا علیه السلام و بیان آنکه نسب و نسبت ظاهری با مخالفت، بعد و گرفتاریست ونسبت باطن با ارباب هدایت با موافقت رهائی و رستگاری. : بود در بغداد نیکو مقبلی
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «ان لحوم بنی فاطمة محرمة علی السباع» : چون بیان کرد آن بزرگ دین سخن
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «ان لحوم بنی فاطمه محرمة علی السباع» : هر که در اصل از نبی دارد مقام
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «الدنیا جیفة وطالبها کلاب» : جیفهٔ دنیا چو مردار آمده
بیان خاتم بخشیدن حضرت امیرمؤمنان(ع) بسائل در بین نماز : دارم از بستان حق گلدستهای
قوله تعالی: «انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون» : گفت پیغمبر به یاران این سخن
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «کنت مع الانبیاء سراومعی جهراً» : چون ولایت کرد در عالم ظهور
بیان واقعه غدیر و نصب حضرت امیر مومنان(ع) بخلافت و امامت : یک روایت خوب از من گوش کن
قال جل و علا: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» : پس نبی فرمود منبر ساختند
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «یا ایهاالناس الست اولی بکم من انفسکم» قالوا بلی یا رسول الله قال: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» : جمله گفتند از طریق مهتری
قال الله تبارک وتعالی: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً» : من بگویم آنچه مقصود خداست
قال النبی صلی الله علیه و آله: «انا مدینة العلم و علی بابها» : مرتضی و آل او یک مظهرند
و قال علیه السلام: «اللهم وال منوالاه و عاد من عاداه و انصر من نصره واخذل منخذله والعن علی من ظلمه» : چون پیمبر کرد این معنی ادا
بخ بخ لک یا اباالحسن اصبحت مولای و مولا کل مؤمن و مؤمنة : من ولای تو بجان کردم قبول
قال النبی صلی الله علیه و آله: «من زار ولدی بطوس فکانما زاربیت الله سبعین مرة» : این سخن باشد بقول مصطفی
تربیت نمودن بطلب هدایت و بیان آنکه مراد از کلمه التعظیم لامر الله فرمان بردن ولایت امیر است و تعظیم نمودن آن و شفقت نمودن برخلق بتعلیم آن : ای پسر گویم ترا آثار خیر
حکایت بر روح صاحب الولایة و بیان آنکه هر که او را شناخت، صاحب دل است و هرکه او را نشناخت گرفتار آب و گل : یا امیرالمؤمنین این بندهات
سؤال نمودن خواجه ابوالحسن نوری سبب مخالفت معاویة بن ابی سفیان علیه اللعنه و بیان نمودن آن را : خواجهٔ نوری بما همخانه بود
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «التعظیم لامر الله والشفقة علی خلق الله» : تا که ایمانت شود محکم از او
عقد اخوت مصطفی با مرتضی : گفت روزی مصطفی اصحاب را
تشویق نمودن مستعداد بولایت حضرت شاه مردان : چون بدین مصطفی همره شوی
قال النبی صلی الله علیه و آله: «انت اخی فی الدنیا و الاخرة وانت منی بمزلة هرون من موسی» : پس مبارک گفت احمد شاه را
تنبیه ارباب غفلت، و بیان احوال و دریافت خود، و نصیحت نمودن غافلان : ای تو غافل از درون و از برون
ترغیب نمودن طالبان براه حق و بیان مستی و شور کردن، وظهور ولایت ولی را در هر نشأه بازنمودن، و شرح حال خود بر آن افزودن : شو مطیع مصطفی و مرتضی
تمثیل در فرستادن عقل و حیا و علم از حضرت عزت بحضرت آدم (ع) : چون ز عزّت خلعت آدم بداد
بیان سر لو کشف نمودن علی علیه السلام و به عین الیقین، عالم بعلوم آن بودن : آن امیری کو بود در راه حق
در بیان روح و جسم و نقصان نفس، و گرفتاری روح باو و رهائی یافتن ببرکت متابعت شاه اولیا : روح تو شهباز علوی آمده است
قصه شیخ شقیق بلخی و هارون الرشید، و بیان نمودن ربقه امام معصوم موسی کاظم علیه السلام و منصور حلاج و تمثیل آنکه آشنا بیگانه را راه بآشنائی مینماید و بیگانه آشنا نمیشود : بود شیخی عابد و بس پارسا
تمثیل در فواید خاموشی و گوش کردن پند استاد و یک جهت بودن در آن و بیان استعداد جبلی مستعدان : پادشاهی بود احمد نام او
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «من صمت نجی» صدق نبی الله : هست خاموشی نشان اهل راز
حکایت بر سبیل تمثیل در آنکه اقتدا به پیری باید نمودن و در دو عالم دستگیری داشتن : بود در ملک بخارا عابدی
موعظه در وصیت نمودن بمتابعت نبی و ولی و تنبیه اهل غفلت : حبّ ایشان گیر تا ایمن شوی
در ترک توجه به دنیی و روی آوردن بعقبی و ترغیب نمودن بمتابعت مصطفی صلی الله علیه و آله : هرکه با آل پیمبر صاف نیست
موعظه در مذمت توجه نمودن به دنیا ونقصان آن و صحبت مردان حق و فایدۀ آن : هرکسی را خود در او جوشی دهند
حکایت در تمثیل حال نادانان، که بخود گمان دانائی برند، و از حقیقت حال دانایان بیخبرند و طریقۀ دانایان از نادان شمرند : یک حکیمی بود دانا در جهان
در نصیحت و موعظه و تنبیه و خطاب قائم الولایه نمودن فرماید : ای برادر در شریعت راه رو
در پند پدر فرزند را : ای پسر این پند از من گوش کن
تمثیل قبول پند و نصیحت دادن شیخ نظام الدین حسن صفا فرزند خود را و در آئینه قابلیت آن فرزند تأثیر کردن و قبول نمودن او آنرا : بود شیخی همچو شبلی پارسا
*** : تو خدا را از یقین خود شناس
در قبول نمودن نصیحت و بیان ادیان و ملل مختلفۀ مخترعان و توضیح دین هدی که طریقۀ آل مصطفی و مرتضی است : پند آزادیست ای آزاده مرد
تمثیل در عدل کسری و ثمرۀ آن خصال، و ظلم آوری و نتیجۀ آن، و حکایت شاهزادۀ نیکو و از راه رفتن او بسخن مردم بدسکال و پند دادن شیخ ابوالحسن خرقانی او را و ابا نمودن او از آن : بود سلطانی بصورت چون پری
در مذهب غیبت نمودن و اندیشۀ آن، و مجلس گفتن شیخ شبلی و سؤال سائل و جواب دادن شیخ او را و تنبیه شدن شیخ از آن : بود شبلی را ریاضت در جهان
تنبیه بحال کسانی که در عمل قاصرند و مردم را بدان فرمایند، و مناظرۀ شیخ شبلی، و شیخ ابوالحسن نوری قدس سرهما : بازهم نقلی ز شبلی گویمت
تمثیل در رعایت ادب نمودن، و از عبادت و معرفت غافل نبودن، و مغرور نبودن بطاعت، و تقصیر نمودن در طلب، و تنبیه نمودن حضرت امام جعفر صادق علیه السلام شیخ داود طائی را برعایت ادب : بشنو از گفتار فرزند نبی
در حقیقت معنی «لامؤثرفی الوجود الاالله» که صرف توحید است : گه شوی دریا و گردی موج زن
در بیان خبر دادن از جلوۀ ظهور مولوی رومی قدس سره : عارفی واقف ز اصل هر علوم
در تنبیه حال غافلان و اظهار حقایق عارفان، و بیان یکتائی حق سبحانه و تعالی، و تکرار ظهور صفات او جل جلاله : ای بدنیا صرف کرده عمر خویش
در نصیحت بترغیب دین و آئین نبی، و ترک دنیا و میل بعقبی : چون بیابی سرّ او را بر ملا
در مناجات بدرگاه حضرت قاضی الحاجات عرض میکند : ای تو سلطان و کریم لایزال
در مدح شاه اولیا سلطان اصفیا علی مرتضی علیه السلام میگوید : ای باحمد لحمک لحمی شده
در شرح احوال خود و خواب دیدن حضرت مولی و شفا دادن او را فرماید : بودم اندر تون بوقت کودکی
درضمانت بهشت مرکاتب کتاب راواسراراو فرماید : ای برادر از ریا پرهیز کن
تنبیه در آنکه از غیرببری و بخود روی آوری تا درحجاب نمیری : بُد به نیشابور مرد منعمی
تمثیل احوال آنهائی که بهر چه توجه پذیرند، رنگ آن گیرند و برای صورت میرند : بود دربغداد شیخی نیک رای
در خاتمه کلام و تاریخ سال اتمام و اظهار عجز و ناتوانی و معذرت : اندر آن سالی که طبعم گشت یار
در حکایت بیداری بیداردلان که تنبیه است بآگاهی ارباب عرفان و رهائی یافتن از خواب غفلت بیحاصلان : مالک دینار مرد کار بود