پرسش مرغان : بعد از آن مرغان دیگر سر به سر
حکایت اسکندر که خود به رسولی میرفت : گفت چون اسکندر آن صاحب قبول
حکایت پادشاهی که بسیار صاحب جمال بود : پادشاهی بود بس صاحب جمال
حکایت محمود و ایاز : چون ایاز از چشم بد رنجور شد
پرسش مرغان : بعد از آن مرغان دیگر سر به سر
حکایت اسکندر که خود به رسولی میرفت : گفت چون اسکندر آن صاحب قبول
حکایت پادشاهی که بسیار صاحب جمال بود : پادشاهی بود بس صاحب جمال
حکایت محمود و ایاز : چون ایاز از چشم بد رنجور شد