شمارهٔ ۱ : هر جان که بدان سرِّ معما نرسید
شمارهٔ ۲ : هر دل که بجان طریق دمساز نیافت
شمارهٔ ۳ : سنگی که نه در فروغِ خور خواهد ماند
شمارهٔ ۴ : مردند همه، در هوسی، چتوان کرد
شمارهٔ ۵ : کو دل که بداند نفسی اسرارش
شمارهٔ ۶ : گر دیدهوری مرد لقا باید شد
شمارهٔ ۷ : چون می بتوان به پادشاهی مردن
شمارهٔ ۸ : ای در طلب گره گشائی مرده
شمارهٔ ۹ : ای همچو سگی به استخوانی قانع
شمارهٔ ۱۰ : ای جان تو در ذُلِّ جدائی قانع
شمارهٔ ۱۱ : هرگاه که سِرِّ معرفت یابی باز
شمارهٔ ۱۲ : چون مرغ دلم حوصلهٔ راز نیافت
شمارهٔ ۱۳ : ای مرد فسرده راز مینشناسی
شمارهٔ ۱۴ : از مال همه جهان جوی داری تو
شمارهٔ ۱۵ : کو عقل که قصد آن جلالت کردی
شمارهٔ ۱۶ : چون حوصله نیست تا خبر خواهد شد
شمارهٔ ۱۷ : چون بسیارم تجربه افتاد از خویش
شمارهٔ ۱۸ : جانا جانم غرقهٔ دریای تو بود
شمارهٔ ۱۹ : این کار که عشق تو مرا پیش آورد
شمارهٔ ۲۰ : در بادیهٔ تو منزلی میباید
شمارهٔ ۲۱ : گر یک دم پاک می برآید از من
شمارهٔ ۲۲ : در عشق رخت علم و خرد باختهام
شمارهٔ ۲۳ : دل در طلب وصال تو جان میباخت
شمارهٔ ۲۴ : چون طاقت عشق تو ندارم آخر
شمارهٔ ۲۵ : چون خون دلم بی تو بخوردم آخر
شمارهٔ ۲۶ : در قلزم عشق تو که دیار نماند
شمارهٔ ۲۷ : جان نتواند ز عشق بر جای بُدن
شمارهٔ ۲۸ : آهی که ز دست غم برآرم بی تو
شمارهٔ ۲۹ : هر روز ره عشق تو از سر گیرم
شمارهٔ ۳۰ : هر کس که ز زلف تو ندارد تابی