شمارهٔ ۱ : دنیا که برای ره گذر باید داشت
شمارهٔ ۲ : گر مرد رهی،رَخْت به دریا انداز
شمارهٔ ۳ : چون مرگ در افکند به غرقاب ترا
شمارهٔ ۴ : چون هرچه بود اندک و بسیار نبود
شمارهٔ ۵ : دیدی تو که محنت زده و شاد بمرد
شمارهٔ ۶ : عمری به هوس گذاشتی خیز و برو
شمارهٔ ۷ : دانی تو که هر که زادناچار بمرد
شمارهٔ ۸ : چون قاعدهٔ بقای ما عین فناست
شمارهٔ ۹ : کارت همه چون که خوردن و خفتن بود
شمارهٔ ۱۰ : تو بیخبری و تا خبر خواهد بود
شمارهٔ ۱۱ : چون مردن تو چارهٔ یکبارگی است
شمارهٔ ۱۲ : چون پنداری در بُنهٔ ما افتاد
شمارهٔ ۱۳ : بر لوحِ دلت نقشِ دو عالم رقم است
شمارهٔ ۱۴ : گر مرد رهی، حدیث عالم چه کنی
شمارهٔ ۱۵ : ای دل صفت نفس بد اندیش مگیر
شمارهٔ ۱۶ : چون بسیارست ضعف در ایمانت
شمارهٔ ۱۷ : گفتی تو که مرگ چیست ای بینایی
شمارهٔ ۱۸ : ای جان سبک روح! گران سنگی چیست
شمارهٔ ۱۹ : در عالم محنت به طرب آمدهیی
شمارهٔ ۲۰ : ای آنکه همیشه نفس خشنود کنی
شمارهٔ ۲۱ : بر هر وجهی که بستهٔ اسبابی
شمارهٔ ۲۲ : تا کی ز غم زیان وسودت آخر
شمارهٔ ۲۳ : دردا که به درد ناگهان خواهی شد
شمارهٔ ۲۴ : چون قاعدهٔ وجود پنداشتن است
شمارهٔ ۲۵ : دل از طربِ زمانه برداشتنیست
شمارهٔ ۲۶ : آن چیست مرا از غم و تیمار که نیست
شمارهٔ ۲۷ : جانی است درین راه خطرناک شده
شمارهٔ ۲۸ : از عمر، تمام بهره، برداشته گیر
شمارهٔ ۲۹ : هر دیده که روی در معانی آورد
شمارهٔ ۳۰ : عشاق که قصّهٔ دل افروز کنند
شمارهٔ ۳۱ : هر روز ز دل بر سرِ آتش میباش
شمارهٔ ۳۲ : تا چند درِ فتوح جان دربندی
شمارهٔ ۳۳ : هم تن ز وجودِ جان فرو خواهد ماند
شمارهٔ ۳۴ : گر دیدهوری جمله نکو باید دید
شمارهٔ ۳۵ : گر عقل تو کامل است کم خور غم خویش