شمارهٔ ۱ : دوش آمد و برگشاد صد پردهٔ راز
شمارهٔ ۲ : دوش آمد و گفت: روز و شب میجوشی
شمارهٔ ۳ : دوش آمد و دل ازو کبابی میگشت
شمارهٔ ۴ : دوش آمد و گفت: چندم آواز دهی
شمارهٔ ۵ : دوش آمد و گفت: چند تنها باشی
شمارهٔ ۶ : دوش آمد و گفت: «در درون ما را باش
شمارهٔ ۷ : دوش آمد و گفت: خانهٔ ما آخر
شمارهٔ ۸ : دوش آمد و گفت: ای شب و روزت غمِ من
شمارهٔ ۹ : دوش آمد و گفت: گردِ تو حلقه کنیم
شمارهٔ ۱۰ : دوش آمد و گفت: گِردِ اِعزاز مگرد
شمارهٔ ۱۱ : دوش آمد و گفت: مرغِ دل عاجز نیست
شمارهٔ ۱۲ : دوش آمد و گفت: بی یقین مینرسی
شمارهٔ ۱۳ : دوش آمد و گفت: خویش را دشمن باش
شمارهٔ ۱۴ : دوش آمد و گفت: «در بلا پیوستی
شمارهٔ ۱۵ : دوش آمد و گفت: روز و شب غمناکی
شمارهٔ ۱۶ : دوش آمد و گفت: در جنون میفکنیم
شمارهٔ ۱۷ : دوش آمد و صبر از دلِ درویشم رفت
شمارهٔ ۱۸ : دوش آمد و گفت: بی قراری شب و روز
شمارهٔ ۱۹ : دوش آمد و گفت: اگر وفا خواهی کرد
شمارهٔ ۲۰ : دوش آمد و گفت: کارِ ما خواهی کرد
شمارهٔ ۲۱ : دوش آمدو ره بر دل و جانم در بست
شمارهٔ ۲۲ : دوش آمد و گفت: حسن دنییست امشب
شمارهٔ ۲۳ : آن بت که دلم عاشقِ جانبازش بود
شمارهٔ ۲۴ : دوش از درِ دل درآمد آن بینایی
شمارهٔ ۲۵ : دوش از سر لطفی بنشاندست مرا
شمارهٔ ۲۶ : دوش از برِ خویش سرنگونم میتاخت
شمارهٔ ۲۷ : دل دوش ز لعلِ همچو قندش میسوخت
شمارهٔ ۲۸ : دی میشد و دل رها نمیکرد به کس
شمارهٔ ۲۹ : دوش آمد و گفت: مردمِ دوراندیش
شمارهٔ ۳۰ : دی گفت: کجا شدی،چنین میباید
شمارهٔ ۳۱ : دوشش دیدم چو زلف خود در تابی
شمارهٔ ۳۲ : امشب بَرِ ما مست که آورد ترا
شمارهٔ ۳۳ : امشب ز پگاهی به خروش آمدهای
شمارهٔ ۳۴ : دوش آمد و گفت: هیچ آزرمت نیست
شمارهٔ ۳۵ : دوش آمد و گفت: ای وطن بگرفته
شمارهٔ ۳۶ : دوش آمد و گفت: اگر چه کم میآیم
شمارهٔ ۳۷ : دی گفت: چو تو صد به زیانی سوزم
شمارهٔ ۳۸ : دی گفت: حجب ز پیش برنگرفتم