شمارهٔ ۱ : هر روز سرِ زلفِ تو کاری نهدم
شمارهٔ ۲ : لعلت به صواب هیچ کس دم نزند
شمارهٔ ۳ : چشمِ سیهت که فتنهٔ آفاق است
شمارهٔ ۴ : هر دم به حیل زخمِ دگر سانم زن
شمارهٔ ۵ : هم زلف تو از برونِ دل در تاب است
شمارهٔ ۶ : در عشقِ تو عقل و هوش مینتوان داشت
شمارهٔ ۷ : تا ابروی طاقِ تو کماندار افتاد
شمارهٔ ۸ : دردی که ز تو به حاصلم میآید
شمارهٔ ۹ : تا غمزهٔ چشم رهزنت راهم زد
شمارهٔ ۱۰ : چون خطِّ رخت هست روان چندینی
شمارهٔ ۱۱ : زلفِ تو به هم در اوفتاده عجب است
شمارهٔ ۱۲ : چشمِ خوشِ تو که مذهبِ عبهر داشت
شمارهٔ ۱۳ : از زلفِ شکن بر شکنت میترسم
شمارهٔ ۱۴ : گر عفو کنی به لطف جرمی که مراست
شمارهٔ ۱۵ : از زلفِ تو دل چو در عقابین افتاد
شمارهٔ ۱۶ : خطّت دام است و خالت او را دانه است
شمارهٔ ۱۷ : گفتم: خط مشکین تو بر ماه خطاست
شمارهٔ ۱۸ : گفتم: «کس را روی تو و موی تو نیست
شمارهٔ ۱۹ : چون غمزهٔ تو جادویی آغاز نهد
شمارهٔ ۲۰ : دایم گهر وصل تو میجویم باز