پرش به محتوا
Logo-r1rviff5byylx7a7u4w6868y7whz9qbkfoprejq9yg
  • خانه
  • حافظ
  • سعدی
  • مولانا
  • فردوسی
  • خیام
  • صائب
  • عطار
  • نظامی
  • پروین اعتصامی
  • سنایی
  • خاقانی
  • منوچهری
  • ناصرخسرو
  • رودکی
  • انوری
  • وحشی بافقی
  • عراقی
  • خواجوی کرمانی
  • مسعود سعد سلمان
  • اوحدی
  • ابوسعید ابوالخیر
  • باباطاهر
  • ملک‌الشعرا بهار
  • هاتف اصفهانی
  • جامی
  • test API

شمارهٔ ۱ : بحری که در آسمان زمین خواهد بود

شمارهٔ ۲ : آن بحر که در یگانگی اوست یکی

شمارهٔ ۳ : گردِ تو درآمده چنین دریایی

شمارهٔ ۴ : یک روی به صد روی همی باید دید

شمارهٔ ۵ : راهی که همه سلوک وی باید کرد

شمارهٔ ۶ : آخر روزی دلت به درگه برسد

شمارهٔ ۷ : هر چیز که هست در دو عالم کم و بیش

شمارهٔ ۸ : عالم همه گفت و گوی خود میبیند

شمارهٔ ۹ : پیوسته دلی گرفته از غیرت باد!

شمارهٔ ۱۰ : خود را، سوی خود،‌رهگذری باید کرد

شمارهٔ ۱۱ : هر جان که به راه رهنمون مینگرد

شمارهٔ ۱۲ : یک چیز که آن نه یک و چیز است آن چیز

شمارهٔ ۱۳ : چیزی که دمی نه تو درآنی و نه من

شمارهٔ ۱۴ : آن ماه که بر هر دو جهان میتابد

شمارهٔ ۱۵ : چیزی که ورای دانش و تمییز است

شمارهٔ ۱۶ : آن کی آید در اسم، شب خوش بادت!

شمارهٔ ۱۷ : آن بحر که هر لحظه دگرگون آید

شمارهٔ ۱۸ : غوّاص در اوّل قدم از فرق کند

شمارهٔ ۱۹ : جایی که درو نه شیب ونه بالا بود

شمارهٔ ۲۰ : آن بحر که دم به دم فزون میجوشد

شمارهٔ ۲۱ : بحری که در او دو کون ناپیدا بود

شمارهٔ ۲۲ : هر دل که درین دایرهٔ بی سر و پاست

شمارهٔ ۲۳ : هر جان که به بحر رهنمون اندوزد

شمارهٔ ۲۴ : تا نفس پرستی تو را غم بیش است

شمارهٔ ۲۵ : هر دل که به بحرِ بینشانی افتاد

شمارهٔ ۲۶ : آن کل که بدو جنبش اجزا دیدم

شمارهٔ ۲۷ : مرغی که بدید از می این دریا دُرد

شمارهٔ ۲۸ : هر جان که بجان نیست گرفتار او را

شمارهٔ ۲۹ : صد قطره که یک آب نماید جمله

شمارهٔ ۳۰ : گه جان، دل خویش، غرق خون مانده دید

شمارهٔ ۳۱ : آن بحر که موجش گهر انداز آید

شمارهٔ ۳۲ : چندان که تو این بحر گهر خواهی دید

شمارهٔ ۳۳ : هر جان که به بحر رهنمون آید زود

شمارهٔ ۳۴ : معنی چو ز کل به جزو بیرون آید

شمارهٔ ۳۵ : آن نور که بیرون و درون میتابد

شمارهٔ ۳۶ : این عین مکان همان مکان است که بود

شمارهٔ ۳۷ : سریست برون زین همه اسرار که هست

شمارهٔ ۳۸ : در دریایی که نه سر و نه پا داشت

شمارهٔ ۳۹ : کس نیست که دریا همه او را افتاد

شمارهٔ ۴۰ : هر چیز که آن ز نیستی در پیوست

شمارهٔ ۴۱ : آن روز که آفتاب انجم میریخت

شمارهٔ ۴۲ : گاهی ز نو و گه ز کهن میگویند

شمارهٔ ۴۳ : در عالم جان نه مرد پیداست نه زن

شمارهٔ ۴۴ : میپرسیدی که چیست این نقش مجاز

شمارهٔ ۴۵ : آن سیل که از قوّت خود جوشان بود

شمارهٔ ۴۶ : آن سر عجب نه توبدانی ونه من

شمارهٔ ۴۷ : حل کردن آن نه تو توانی و نه من

شمارهٔ ۴۸ : در بادیهای که پا ز سر باید کرد

شمارهٔ ۴۹ : کاریست ز پیری و جوانی برتر

شمارهٔ ۵۰ : در بند گرهگشای میباید بود

شمارهٔ ۵۱ : تخمی که درو مغز جهان پنهان بود

شمارهٔ ۵۲ : جانی که درو تیره و روشن تو بوَد

شمارهٔ ۵۳ : آن قوم که دروحدت کل آن دارند

شمارهٔ ۵۴ : چون نور منوّرِ سُبُل یابی باز

شمارهٔ ۵۵ : آن راز که هست در پس صد سرپوش

شمارهٔ ۵۶ : در حضرت حق، جمله ادب باید بود

شمارهٔ ۵۷ : گر تشنهٔ بحری به گهر ایمان دار

شمارهٔ ۵۸ : چون بحر شدی گهر میانِ جان دار

شمارهٔ ۵۹ : کی پشه تواند که ثریا بیند

شمارهٔ ۶۰ : گر باخبرست مرد و گر بیخبرست

شمارهٔ ۶۱ : برخیز و به بحرِ عشقِ دلدار درای

شمارهٔ ۶۲ : بحری که همه عمر به یکدم بینی

شمارهٔ ۶۳ : گر تو دل خویش بیسیاهی بینی

شمارهٔ ۶۴ : گردیدهوری تو دیده بر کار انداز

شمارهٔ ۶۵ : گرچه دل تو زین همه غم تنگ شود

شمارهٔ ۶۶ : در بند خیال غیر یک ذرّه مباش

شمارهٔ ۶۷ : تا کی خود را ز پای و سراندیشی

شمارهٔ ۶۸ : هر جان که به نور قدس پیش اندیش است

شمارهٔ ۶۹ : چون نیست ترا کار ز سودا بیرون

شمارهٔ ۷۰ : گر پرده ز روی کار بر میداری!

شمارهٔ ۷۱ : تا چند کنی عزیمت دریا ساز

شمارهٔ ۷۲ : هر جانی را که غرق انعام بود

شمارهٔ ۷۳ : چون بدنامی به روزگاری افتد

شمارهٔ ۷۴ : چون نیست، گر از پیش روی، پیشانت

شمارهٔ ۷۵ : ور راه ز پس قطع کنی پایانت

شمارهٔ ۷۶ : گر برخیزد ز پیش چشم تو منی

شمارهٔ ۷۷ : آن را که به چشم کشف پیداست یقین

شمارهٔ ۷۸ : بنگر بنگر، ای دل! اگر مرد رهی

شمارهٔ ۷۹ : میپنداری که حق هویدا گردد

شمارهٔ ۸۰ : هر دیده که اسرار جهان مطلق دید

شمارهٔ ۸۱ : تا چند ازین نقش برآورده که هست

شمارهٔ ۸۲ : آنجا که زمین را فلکی بینی تو

شمارهٔ ۸۳ : هر جان که ز حکم مرکز دوران رفت

شمارهٔ ۸۴ : آن سالک گرم روْ که در شیب و فراز

شمارهٔ ۸۵ : هان ای دل بیخبر! کجاییم بیا

شمارهٔ ۸۶ : دل را نه ز آدم و نه حواست نسب

شمارهٔ ۸۷ : عشق آمد و نام کفر و ایمان نگذاشت

شمارهٔ ۸۸ : در عشق نماند عقل و تمییز که بود

شمارهٔ ۸۹ : آن دل که ز شوق نور اکبر میتافت

شمارهٔ ۹۰ : از بس که بدیدم ز تو اسرار عجب

شمارهٔ ۹۱ : یارب چه نهان چه آشکارا که تویی

شمارهٔ ۹۲ : هر روز به حسن بیشتر خواهی بود

شمارهٔ ۹۳ : جانا غمِ عشق تو بجان نتوان داد

شمارهٔ ۹۴ : در راه تو گم گشت دویی اینت عجب!

شمارهٔ ۹۵ : آن دیده که توحید قوی میبیند

شمارهٔ ۹۶ : جانا ز میانِ من و تو دست کراست

شمارهٔ ۹۷ : جانا نه یکیام نه دوام اینت عجب!

شمارهٔ ۹۸ : دل خستهٔ سال و بستهٔ ماه نماند

شمارهٔ ۹۹ : چون باز دلم غمِ ترا زقّه نهاد

شمارهٔ ۱۰۰ : در عشق توام شادی و غم هیچ نبود

دسته‌بندی محتوا

  • کتاب چاپی
  • کتاب‌های دانلودی
  • کتاب‌های چندرسانه‌ای

خدمات مشتریان

  • تحویل محصول
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط و قوانین
  • حریم خصوصی

اطلاعات تماس

  • درباره ما
  • تماس با ما
  • همکاری با ما
  • فروشگاه ستیغ
logo-samandehi

© 2025 ستـیغ – تمامی حقوق برای Soheil Ghassemi محفوظ است.