شمارهٔ ۱ : گر خورشیدی چرخ برینت نرسد
شمارهٔ ۲ : از درد تو ای ماهِ دل افروز آخر
شمارهٔ ۳ : بر خاکِ درت پای در آتش بودن
شمارهٔ ۴ : گفتی که «ترا چو خاک گردانم پست
شمارهٔ ۵ : پیوسته به آرزو ترا باید خواست
شمارهٔ ۶ : در عشق تو جز بلا و غم ناید راست
شمارهٔ ۷ : از بس که تو خود به خویشتن مینازی
شمارهٔ ۸ : دل بی تو ز اختیار بر خواهد خاست
شمارهٔ ۹ : ای عشق رخت واقعهٔ مشکل من
شمارهٔ ۱۰ : آن کس که ترا عزیزتر ازجان دید
شمارهٔ ۱۱ : گر از تو مرا کفر و اگر ایمان است
شمارهٔ ۱۲ : تا چند مرا خوار و خجل خواهی داشت
شمارهٔ ۱۳ : تا چند مرا سوخته خرمن نگری
شمارهٔ ۱۴ : آن است همه آرزویم عمر دراز
شمارهٔ ۱۵ : جانا! چو ز سر تا قدمت جمله نکوست
شمارهٔ ۱۶ : ای مونسِ جانِ همه کس! در من خند!
شمارهٔ ۱۷ : سهل است اگر کار مرا ساز دهی
شمارهٔ ۱۸ : بر خاک چو بادم ای دل افزای هنوز
شمارهٔ ۱۹ : گفتم که اگر دلِ تو یک رنگ آید
شمارهٔ ۲۰ : بی یاد تو من سرزبان را بزنم
شمارهٔ ۲۱ : گفتم: «ز میان جان شوم خاک درش
شمارهٔ ۲۲ : یا رب چه دمم بود که دمساز نداد
شمارهٔ ۲۳ : گفتم: «چو تنم ضعیف و لاغر باشد
شمارهٔ ۲۴ : دوش آمد و دادِ دلِ سرمستم داد
شمارهٔ ۲۵ : گر جان خواهد از بن دندان بدهم
شمارهٔ ۲۶ : از بس که بخورد خون من بیدادی
شمارهٔ ۲۷ : تا از غم تب دلش به صد درد افتاد
شمارهٔ ۲۸ : ماهی که دلم زو به بلا افتادست
شمارهٔ ۲۹ : ماهی که به قد سرو روانم آمد
شمارهٔ ۳۰ : دل در غم تو غرقهٔ خونِ جگر است