پرش به محتوا
Logo-r1rviff5byylx7a7u4w6868y7whz9qbkfoprejq9yg
  • خانه
  • حافظ
  • سعدی
  • مولانا
  • فردوسی
  • خیام
  • صائب
  • عطار
  • نظامی
  • پروین اعتصامی
  • سنایی
  • خاقانی
  • منوچهری
  • ناصرخسرو
  • رودکی
  • انوری
  • وحشی بافقی
  • عراقی
  • خواجوی کرمانی
  • مسعود سعد سلمان
  • اوحدی
  • ابوسعید ابوالخیر
  • باباطاهر
  • ملک‌الشعرا بهار
  • هاتف اصفهانی
  • جامی
  • test API

شمارهٔ ۱ : شمع آمد و گفت: هر دم آتش بیش است

شمارهٔ ۲ : شمع آمد و گفت: موسی جمع منم

شمارهٔ ۳ : شمع آمد و گفت: جان فشان آمدهام

شمارهٔ ۴ : شمع آمد و گفت: جانِ من میسوزد

شمارهٔ ۵ : شمع آمد و گفت: این چه عذاب است مرا

شمارهٔ ۶ : شمع آمد و گفت: تا تنم زنده بود

شمارهٔ ۷ : شمع آمد و گفت: آمده جانم به لب است

شمارهٔ ۸ : شمع آمد و گفت: از تنِ سرکشِ خویش

شمارهٔ ۹ : شمع آمد و گفت: من به صد جان نرهم

شمارهٔ ۱۰ : شمع آمد و گفت: شخصم آغشته که بود

شمارهٔ ۱۱ : شمع آمد وگفت: در دلم خون افتاد

شمارهٔ ۱۲ : شمع آمد و گفت: عزّت من بنگر:

شمارهٔ ۱۳ : شمع آمد و گفت: در دلم خونم سوخت

شمارهٔ ۱۴ : شمع آمد و گفت: هر زمان چون قلمم

شمارهٔ ۱۵ : شمع آمد و گفت:‌چند سرگشته شوم

شمارهٔ ۱۶ : شمع آمد و گفت: با چنین کار درشت

شمارهٔ ۱۷ : شمع آمد و گفت: چون منم دشمنِ من

شمارهٔ ۱۸ : شمع آمد و گفتا: منِ مجنون باری

شمارهٔ ۱۹ : شمع آمد و گفت: چند باشم سرکش

شمارهٔ ۲۰ : شمع آتش را گفت که طبعی که تر است

شمارهٔ ۲۱ : شمع آمد و گفت: نیست اینجا جایم

شمارهٔ ۲۲ : شمع آمد و گفت: من نیم قلب مجاز

شمارهٔ ۲۳ : شمع آمد وگفت: جاودان افتادن

شمارهٔ ۲۴ : شمع آمد و گفت: بر تن خویشتنم

شمارهٔ ۲۵ : شمع آمد و گفت: من نیم عهد شکن

شمارهٔ ۲۶ : شمع آمد و گفت: هر دمم میسوزند

شمارهٔ ۲۷ : شمع آمد و گفت: نی غمم میبرسد

شمارهٔ ۲۸ : شمع آمد و گفت: جانم آتشخانه است

شمارهٔ ۲۹ : شمع آمد و گفت: جان نگر بر لبِ من

شمارهٔ ۳۰ : شمع آمد و گفت: می بر افروزندم

شمارهٔ ۳۱ : شمع آمد و گفت:‌چون مرا نیست قرار

شمارهٔ ۳۲ : شمع آمد و گفت: چند از افروختنم

شمارهٔ ۳۳ : شمع آمد و گفت: از چه دل خوش دارم

شمارهٔ ۳۴ : شمع آمد و در آتش سرکش پیوست

شمارهٔ ۳۵ : شمع آمد و گفت: ماندهام بی سر و پای

شمارهٔ ۳۶ : شمع آمد زار زار و میگفت به راز

شمارهٔ ۳۷ : شمع آمد و گفت: کیست گمراه چو من

شمارهٔ ۳۸ : شمع آمد و گفت: آتش و گازست عظیم

شمارهٔ ۳۹ : شمع آمد و گفت: مانده در سوز و گداز

شمارهٔ ۴۰ : شمع آمد و گفت: ماندهام بی سر و پا

شمارهٔ ۴۱ : شمع آمد و گفت: کشتهام هر سحری

شمارهٔ ۴۲ : شمع آمد و گفت: این کرا تاب بود

شمارهٔ ۴۳ : شمع آمد و گفت: اگر لبم پُرخنده است

شمارهٔ ۴۴ : شمع آمد و گفت: بیسرم باید مُرد

شمارهٔ ۴۵ : شمع آمد و گفت: اگر میسر گردد

شمارهٔ ۴۶ : شمع آمد و گفت: زود بیرون رفتم

شمارهٔ ۴۷ : شمع آمد و گفت: جان غم کش دارم

شمارهٔ ۴۸ : شمع آمد و گفت: اینهمه بیچارگیم

شمارهٔ ۴۹ : شمع آمد و گفت: رختِ رفتن بستم

شمارهٔ ۵۰ : شمع آمد و گفت: دل گرفت از خلقم

شمارهٔ ۵۱ : شمع آمد و گفت: این سفر افتاد مرا

شمارهٔ ۵۲ : شمع آمد و گفت: شهر پر خندهٔ ماست

شمارهٔ ۵۳ : شمع آمد و گفت: دادِ من باید خواست

شمارهٔ ۵۴ : شمع آمد وگفت: آمدهام شب پیمای

شمارهٔ ۵۵ : شمع آمد و گفت: سوزِ من گر دانی

شمارهٔ ۵۶ : شمع آمد و گفت: یارِ من خواهد بود

شمارهٔ ۵۷ : شمع آمد و گفت: میفروزم همه شب

شمارهٔ ۵۸ : شمع‌ آمد و گفت: میروم حیران من

شمارهٔ ۵۹ : شمع آمد و گفت: حالتی خوش دیدم

شمارهٔ ۶۰ : شمع آمد و گفت: اگر تنم غم کش خاست

شمارهٔ ۶۱ : شمع آمد و گفت: این تن لاغر همه سوخت

شمارهٔ ۶۲ : شمع آمد و گفت: جان من پُردرد است

شمارهٔ ۶۳ : شمع آمد و گفت: آنِ عشقم همه شب

شمارهٔ ۶۴ : شمع آمد و گفت: بر تنِ لاغر خویش

شمارهٔ ۶۵ : شمع آمد و گفت: هر که مردی بودست

شمارهٔ ۶۶ : شمع آمد و گفت: دامنی تر داری

شمارهٔ ۶۷ : شمع آمد و گفت: آمدهام رنگ آمیز

شمارهٔ ۶۸ : شمع آمد و گفت: زاتش افسر دارم

شمارهٔ ۶۹ : شمع آمد و گفت: انجمنم باید ساخت

شمارهٔ ۷۰ : شمع آمد و گفت: پا و سر باید سوخت

شمارهٔ ۷۱ : شمع آمد و گفت: خویشتن میتابم

شمارهٔ ۷۲ : شمع آمد و گفت: بنده میباید بود

شمارهٔ ۷۳ : شمع آمد و گفت: کار باید کرد

شمارهٔ ۷۴ : شمع آمد و گفت: تا مرا یافتهاند

شمارهٔ ۷۵ : شمع آمد و گفت: اگر خطا سوختمی

شمارهٔ ۷۶ : شمع‌ آمد و گفت: بر نمیباید خاست

شمارهٔ ۷۷ : شمع آمد و گفت: گر بما زد پر باز

شمارهٔ ۷۸ : شمع آمد و گفت: در بلا باید سوخت

شمارهٔ ۷۹ : شمع آمد و گفت: سوز پروانه جداست

شمارهٔ ۸۰ : شمع آمد و گفت: کشته بنشینم نیز

شمارهٔ ۸۱ : شمع آمد و گفت: زخم خوردم بر سر

شمارهٔ ۸۲ : شمع آمد و گفت: کشتهٔ هر روزم

شمارهٔ ۸۳ : شمع آمد و گفت: دولتم دوری بود

شمارهٔ ۸۴ : شمع آمد و گفت: چون گرفتم کم خویش

شمارهٔ ۸۵ : شمع آمد و گفت: دوربین باید بود

شمارهٔ ۸۶ : شمع آمد و گفت: دائماً در سفرم

شمارهٔ ۸۷ : شمع آمد و گفت: اگر شماری دارم

شمارهٔ ۸۸ : شمع آمد و گفت: اگر بمی باید رفت

شمارهٔ ۸۹ : شمع آمد و گفت: کار در کار افتاد

شمارهٔ ۹۰ : شمع آمد و گفت: عمر خوش خوش بگذشت

شمارهٔ ۹۱ : شمع آمد و گفت: جمع اگر بنشینند

شمارهٔ ۹۲ : شمع آمد وگفت: چون درآمد آتش

شمارهٔ ۹۳ : شمع آمد و گفت: خیز و جانبازی بین

شمارهٔ ۹۴ : شمع آمد و گفت: کشتهٔ ایامم

شمارهٔ ۹۵ : شمع آمد وگفت: سوز جان خواهم داشت

شمارهٔ ۹۶ : شمع آمد و گفت: گه دلم مُرده شود

شمارهٔ ۹۷ : شمع آمد و گفت: جور عالم برسد

شمارهٔ ۹۸ : شمع آمد و گفت: از سر دردی که مراست

شمارهٔ ۹۹ : شمع آمد و گفت: ماندهام بیخور و خَفْت

شمارهٔ ۱۰۰ : شمع آمد و گفت: سخت کوشم امشب

شمارهٔ ۱۰۱ : شمع آمد وگفت: جان من میببرند

دسته‌بندی محتوا

  • کتاب چاپی
  • کتاب‌های دانلودی
  • کتاب‌های چندرسانه‌ای

خدمات مشتریان

  • تحویل محصول
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط و قوانین
  • حریم خصوصی

اطلاعات تماس

  • درباره ما
  • تماس با ما
  • همکاری با ما
  • فروشگاه ستیغ
logo-samandehi

© 2025 ستـیغ – تمامی حقوق برای Soheil Ghassemi محفوظ است.