شمارهٔ ۱ : آن راه که راه عالم عرفان است
شمارهٔ ۲ : هر ذات که در تصرّف دوران است
شمارهٔ ۳ : چندان که نگاه میکنم حیرانی است
شمارهٔ ۴ : بنشین که اگر بسی گذر خواهی کرد
شمارهٔ ۵ : بر بوی یقین درین بیابان رفتیم
شمارهٔ ۶ : گر عقل مرا مصلحت اندیش آمد
شمارهٔ ۷ : احوالِ جهان سخت عجیب افتادهست
شمارهٔ ۸ : مائیم و نصیب جز جگر خواری نه
شمارهٔ ۹ : دانی که چهایم نه بزرگیم نه خُرد
شمارهٔ ۱۰ : مائیم در اوفتاده چون مرغ به دام
شمارهٔ ۱۱ : از آرزوی یقین چو مینتوان زیست
شمارهٔ ۱۲ : ای دل هر دم غم دگرگون میخور
شمارهٔ ۱۳ : این درد چه دردیست که درمانش نیست
شمارهٔ ۱۴ : حالِ دلِ باژگونه مینتوان گفت
شمارهٔ ۱۵ : دل از همه عالم به کنار آمد باز
شمارهٔ ۱۶ : دردا که به جز درد مرا کار نبود
شمارهٔ ۱۷ : آن میخواهم که جایگاهی گیرم
شمارهٔ ۱۸ : هر روز غمی به امتحانم آمد
شمارهٔ ۱۹ : دردا که ز خود بیخبرم باید مرد
شمارهٔ ۲۰ : زانگه که بقا روی نمودست مرا
شمارهٔ ۲۱ : امروز منم ذوقِ خرد نادیده
شمارهٔ ۲۲ : آگاه نیم از دل و جانم که چه بود
شمارهٔ ۲۳ : چون عمر بشد زادِ رهم از «چه کنم»
شمارهٔ ۲۴ : بس رنج کشم طرب نمیدانم چیست
شمارهٔ ۲۵ : چون چارهٔ خویش میندانم چه کنم
شمارهٔ ۲۶ : دل نیست مرا، یکی مصیبت خانهست
شمارهٔ ۲۷ : سرگردانی بسوخت جانم چه کنم
شمارهٔ ۲۸ : سبحان الله! بر صفتی حیرانم
شمارهٔ ۲۹ : از پای در آمدم ز سرگردانی
شمارهٔ ۳۰ : از دنیی فانیم جوی نیست پدید
شمارهٔ ۳۱ : نه در سفرم یک دم و نی در حضرم
شمارهٔ ۳۲ : چندان که بدین قصه فرو مینگرم
شمارهٔ ۳۳ : امروز منم شیفتهای حیرانی
شمارهٔ ۳۴ : امروز منم ز خان و از مان بیرون
شمارهٔ ۳۵ : گه چون مه از آرزوی حق کاستهایم
شمارهٔ ۳۶ : گر برکشم از سینهٔ پرخون آهی
شمارهٔ ۳۷ : از هم نفسانم اثری نیست امروز
شمارهٔ ۳۸ : دل هرچه که دید خشک لب دید همه
شمارهٔ ۳۹ : چندان که مرا عقل و بصر خواهد بود
شمارهٔ ۴۰ : چندان که مرا عقل به تن خواهد بود
شمارهٔ ۴۱ : چون بیخبرم از آنکه تقدیرم چیست
شمارهٔ ۴۲ : نی کس خبری میدهد از پیشانم
شمارهٔ ۴۳ : هر لحظه تحیر به شبیخون آید
شمارهٔ ۴۴ : چندان که ز هر شیوه سخن میگویم
شمارهٔ ۴۵ : در بادیهٔ جهان دری بنمایید
شمارهٔ ۴۶ : یک بیدل و بیرأی چو من بنمایید
شمارهٔ ۴۷ : دل رفت و جگر با دل ریش آمد باز
شمارهٔ ۴۸ : من زین دل بیخبر بجان آمدهام