فی التوحید باری عز اسمه : حمد پاک از جان پاک آن پاک را
الحكایة و التمثیل : آن مریدی پیش شیخ نامدار
الحكایة و التمثیل : چون همی شد غرقه فرعون آن زمان
فی معراج النبی صلی الله علیه و اله و سلم : یک شبی در تاخت جبریل امین
فی نعت الرسول صلی اللّه علیه و سلم : آنچه فرض دین نسل آدمست
فی الحكایة و التمثیل : چون پیمبر آمد از معراج باز
فی فضیلة امیرالمؤمنین ابوبكر رضی الله عنه : تا نبی صدیق را محرم گرفت
فی فضایله : در شب معراج پیش ذوالجلال
فی فضیلة امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه : آنکه خاک پای او عیوق بود
فی فضائله : مصطفی کرد از خدا نقل این کلام
فی فضائله : حق تعالی گفت با روح الامین
فی فضیلة امیرالمؤمنین عثمان رضی الله عنه : چون خلافت رونق از عثمان گرفت
فی فضائله : مصطفا گفتست چون آدم بعلم
فی فضیلة امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه : رونقی کان دین پیغامبر گرفت
فی فضیلة حسن رضی اللّه عنه : نور چشم مصطفی و مرتضی
فی فضیلة حسین رضی الله عنه : کیست حق را و پیمبر را ولی
فی التعصب : ای تعصب بند بندت کرده بند
الحكایة و التمثیل : نیک مردی بود از زن پای بست
الحكایة و التمثیل : کوفئی را گفت مرد راز جوی
فی الصفات : عشق چیست از قطره دریا ساختن
الحكایة و التمثیل : فاطمه خاتون جنت ناگهی
در شعر گوید : شعر و عرش و شرع از هم خاستند
الحكایة و التمثیل : بود روزی حلقهٔ پر اهل فضل
الحكایة و التمثیل : آن امام دین چنین گفتست راست
الحكایة و التمثیل : گفت شهزادی مگر پیش پدر
فی الحكایة و التمثیل : بود درعهد عمر مردی قوی
فی الحكایة و التمثیل : مصطفی کو بود دل جان را ز قدر
فی الحكایة و التمثیل : اصمعی میرفت در راهی سوار
فی الحكایة و التمثیل : گفت سقراط حکیم آن مرد پاک
فی الحكایة و التمثیل : خسروی در کوه شد بهر شکار
فی الحكایة و التمثیل : سائلی در مجمعی بر پای خاست
الحكایة و التمثیل : کرد حیدر را حذیفه این سؤال
آغاز كتاب : گوش شو از پای تا سر بی حجاب
الحكایة و التمثیل : پیش ذوالقرنین شد مردی دژم