فقرۀ ۶ : اندر خدایان و دوستان یگانه باش.
فقرۀ ۷ : خویشتن به بندگی کس مسپار.
فقرۀ ۸ : هرکه با تو به خشم وکین رود هرآینه از وی دور باش
فقرۀ ۹ : باستان (آغاز و همواره) و همه گاه امید بر یزدان دار و دوست آن گیر که ترا سودمندتر بود.
فقرۀ ۱۰ : به چیز یزدان و امهرسپندان توخشا (توزنده – عمل کننده) و جانسپار باش.
فقرۀ ۱۱ : راز به زنان مبر.
فقرۀ ۱۲ : هرچه اشنوی نیوش، یاوه مگوی.
فقرۀ ۱۳ : زن و فرزند خویشتن جدا از فرهنگ بمهل، کت تیمار و بیش (رنج و غم) گران نرسد و پشیمان نشوی.
شکوهٔ عروس از مادر شوهر! : پیرزن صبر نمودی به جفاش
وادی السباع : بیشهای بود در آن نزدیکی