در صفت شیّادان لفّاظ که با دانستن چند اصطلاح خود را عالم نامیده و درمجالس سخن می گویند : بود مردی ز هر هنر عاری
جعل نامه و گرفتار ساختن مرد بیگناه : نامهای ساخت پس به خط رفیق
در فضیلت شاگردی کردن : ز اوستادی کهن بگیر سراغ
در فواید اختصاص و تقسیم کارها میان مردم دانا : نیک بـنگر بـدان بـنای بلند
در وظیفهشناسی : رسم مکتب بود که استادت
سبب بنای زندان : بهر آن شد بنای نمرهٔ یک
تمثیل : گشت مردی شریک پرخواری
حکایت حاج واعظ قزوینی : شب آدینه هشتم آبان
در نیکامی و بدنامی می گوید : آه از انسان که چون شود سوی پست
حکایت دیوانهای که سنگ به چاه اندخت : کرد دیوانهای به چاه نگاه