شمارهٔ ۵ – غزل : زلفای قجریر درهم و بشکسته مکن واز
غزل ضربی (در دستگاه همایون) : باش تا پنجهٔ ناهید زند زخمه به چنگ
شمارهٔ ۶ – از یک غزل : مو مخام خوذم بزو چشمه نوشت بزنم
شمارهٔ ۷ – قطعه : ای بهار طور نمیری که بگن شکرکه مرد
فقرۀ ۱۱۸ : مردم ایدون همانا چون شیرخواره است که چون خویی اندرگرفت بر آن خوی بایستد.
فقرۀ ۱۱۹ تا ۱۴۸ : اینجا یک سیروزهٔ کوچک است که از فقرهٔ تا است و ما آن را بعد از قسمت آخر که با قسمت بالا مربوط است قرار دادیم.
فقرۀ ۱۴۹ : چو نیکویی به تو رسد بسیار شادی مکن و چون سختی و بدبختی رسد بسیار به غم مباش، چه نیکی زمانه با سختی و سختی زمان با نیکویی است و هیچ فراز نیست کش نشیب نه از پیش، و هیچ نشیب نیست کش فراز نه از پس.
فقرۀ ۱۵۰، ۱۵۱ : به خوردن خورشها حریص مباش، و از هر خورشی مخور و زود زود به سور و خورن بزرگان مشو که ستوهآور نباشی.
فقرۀ ۱۵۲ : چهار کار دژآگاهی (نادانی) و دشمنی و بدی با تن خود کردن است: یکی پادیاوندی (یعنی: زبردستی و زورمندی) نمودن، دیگر درویش متکبر که با مردی توانگر نبرد آورد، دیگر مرد پیر ریژخوی که زنی برنا به زنی گیرد و دیگر مرد گشن (جوان) که زنی پیر به زنی کند.