فقرۀ ۶۸ : از مرد دزد هیچ چیز مگیر و مده و ایشان را ستوه مکن.
فقرۀ ۸۷ : چون به انجمن خواهی نشست نزدیک مردم دژآگاه منشین که تو نیز دژآگاه نباشی.
فقرۀ ۶۹ : بیم و بادافراه دوزخ را به نگرش کن (در نظر بگیر).
فقرۀ ۸۸ : به انجمن سور، هر جای که نشینی بجای برتری منشین کت از آن جای نیاهنجند و به جای فروتر نشانند.
فقرۀ ۷۰ : به هرکس و هر چیز وستار (سست) و گستاخ مباش.
فقرۀ ۵۳ : به مرد بیآیین هرآینه وام مده.
فقرۀ ۵۴ : زن فرزانه و شرمگین دوست دار
فقرۀ ۵۵ : خوبخیم و درست وکارآگاه مرد اگرچه درویش است هم به دامادی گیر ، هرآینه او را خواسته از یزدان برسد.
فقرۀ ۵۶ : به مرد مهسال (زیاد سال) افسوس(استهزاء)مکن،چهتو نیز بسیار مهسال شوی
فقرۀ ۵۷ : ناآمرزیده مرد آزرمان را به زندان مکن، گزیده و بزرگ مردم و هشیار مرد را بر بند زندانبان کن.