سر آغاز : هر که جان دارد و روان دارد
اندر جوهر انسان : مبدا امر جوهر انسان
در تصفیهٔ نهاد گوید : سر او در سر یقین و گمان
درنعت محمد مصطفی صلیالله علیه و آله و سلم : نقل کن از وبال کفر بدین
در نعت خلفای راشدین : چار یارش، که مرشد دینند
در نصیحت : تا کی، ای مست خواب غفلت و جهل
سبب نظم کتاب : جان من چون به عالم دل شد
در مدح صاحب دیوان : حق تعالی میان هر عصری
در نصیحت ملوک : گفت استاد عالم عاقل:
حکایت : چون سکندر ز منزل عادات
اندر ابتدای کتاب : صاحبا، راز اندرون ز نهفت
سر آغاز : حبذا عشق و حبذا عشاق
مثنوی : عاشقان ره به عشق میپویند
غزل : بی جمال تو، ای جهان افروز
مثنوی : دل ما، چون چراغ عشق افروخت
غزل : دل من، چون به عشق مایل شد
مثنوی : آفت عاشقی نه از سر ماست
سر آغاز : بود در کنج خانه صبح دمی
غزل : ای ملامت کنان بیحاصل
مثنوی : چون بدید این غزل بدین سان خوب
غزل : ای ز روی تو آفتاب خجل
مثنوی : آن غزال این غزل چو زیبا دید
سر آغاز : آن غریبان منزل دنیی
غزل : جنت قرب جای ایشان است
مثنوی : آنکه ایشان برو نظر کردند
حکایت : بود معروف زادهای عاقل
مثنوی : «انما العاشقون مذبوحون»
غزل : هر دلی کان به عشق مایل نیست
مثنوی : هر که بر خوان این هوس خام است
حکایت : آن شنیدی که عاشقی جانباز
سر آغاز : مطربا، نغمهٔ حزین بر دار
حکایت : بود مردی همیشه در گلخن
غزل : در هوای تو جان و تن بارست
مثنوی : آن پری، بعد از آنکه تیر انداخت
غزل : تیری، ای دوست، برکش از ترکش
مثنوی : هر که را نیست عیش خوش بیدوست
سر آغاز : ساقیا، بادهٔ صبوح بده
غزل : دل و جانی است با من مشتاق
مثنوی : نکند جز که شوق دیدارت
حکایت : پسری داشت شحنهٔ تبریز
سر آغاز : ما مقیم آستان توایم
غزل : گر ز شمعت چراغی افروزیم
مثنوی : تا غمت با من آشنایی کرد
حکایت : یکی از عاشقان جمالت را
سر آغاز : ای هوای تو مونس جانم
غزل : ای شده چشم جان من به تو باز
مثنوی : ای غم تو مجاور دل من
حکایت : بود صاحبدلی به دانش و هوش
غزل : عاشقی ترک خواب و خور کرده
مثنوی : عاشق بیقرار، از سر درد
سر آغاز : مرحبا! مرحبا! محبت دوست
غزل : آشکارا نهان کنم تا چند؟
مثنوی : دیدهای پاک بین همی باید
حکایت : پیر شیراز، شیخ روزبهان
غزل : نیست کاری به آنم و اینم
مثنوی : ای خوش و فارغ، از غم ما پرس
سر آغاز : عاشقان در کمین معشوقند
غزل : ای ربوده دلم به رعنایی
مثنوی : عکس هر مویت، ای بت رعنا
حکایت : شیخ السلام امام غزالی
غزل : دل دیوانه باز بر در عشق
مثنوی : اگر، ای آرزوی جان که تویی
غزل : سهل گفتی به ترک جان گفتن
مثنوی : جز حدیث تو من نمیدانم
حکایت ماضیه : چون درآمد به شهر دوست فقیر
سر آغاز : مرحبا! مرحبا! نسیم صبا
غزل : دل چو در دام عشق منظور است
مثنوی : از تو مهرم چو در نهاد بود