رباعی شمارهٔ ۱۵۶ : گر مونس و همدمی دمی یافتمی
رباعی شمارهٔ ۱۵۷ : گر من به صلاح خویش کوشان بدمی
رباعی شمارهٔ ۱۵۸ : حال من خستهٔ گدا میدانی
رباعی شمارهٔ ۱۵۹ : در عشق ببر از همه، گر بتوانی
رباعی شمارهٔ ۱۶۰ : گفتم که: اگر چه آفت جان منی
رباعی شمارهٔ ۱۶۱ : ای کرده غمت با دل من روی به روی
رباعی شمارهٔ ۱۶۲ : تو واقف اسرار من آنگاه شوی
رباعی شمارهٔ ۱۶۳ : هر بوی که از مشک و قرنفل شنوی
رباعی شمارهٔ ۱۶۴ : ای لطف تو دستگیر هر رسوایی
شمارهٔ ۱ : میان یک دله یاران بسی حکایتهاست