پرش به محتوا
Logo-r1rviff5byylx7a7u4w6868y7whz9qbkfoprejq9yg
  • خانه
  • حافظ
  • سعدی
  • مولانا
  • فردوسی
  • خیام
  • صائب
  • عطار
  • نظامی
  • پروین اعتصامی
  • سنایی
  • خاقانی
  • منوچهری
  • ناصرخسرو
  • رودکی
  • انوری
  • وحشی بافقی
  • عراقی
  • خواجوی کرمانی
  • مسعود سعد سلمان
  • اوحدی
  • ابوسعید ابوالخیر
  • باباطاهر
  • ملک‌الشعرا بهار
  • هاتف اصفهانی
  • جامی
  • test API

غزل شمارهٔ ۱ : الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها

غزل شمارهٔ ۲ : صلاح کار کجا و من خراب کجا

غزل شمارهٔ ۳ : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

غزل شمارهٔ ۴ : صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

غزل شمارهٔ ۵ : دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

غزل شمارهٔ ۶ : به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

غزل شمارهٔ ۷ : صوفی بیا که آینه صافیست جام را

غزل شمارهٔ ۸ : ساقیا برخیز و درده جام را

غزل شمارهٔ ۹ : رونق عهد شباب است دگر بستان را

غزل شمارهٔ ۱۰ : دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

غزل شمارهٔ ۱۱ : ساقی به نور باده برافروز جام ما

غزل شمارهٔ ۱۲ : ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

غزل شمارهٔ ۱۳ : می‌دمد صبح و کله بست سحاب

غزل شمارهٔ ۱۴ : گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

غزل شمارهٔ ۱۵ : ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

غزل شمارهٔ ۱۶ : خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

غزل شمارهٔ ۱۷ : سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

غزل شمارهٔ ۱۸ : ساقیا آمدن عید مبارک بادت

غزل شمارهٔ ۱۹ : ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

غزل شمارهٔ ۲۰ : روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

غزل شمارهٔ ۲۱ : دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

غزل شمارهٔ ۲۲ : چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

غزل شمارهٔ ۲۳ : خیال روی تو در هر طریق همره ماست

غزل شمارهٔ ۲۴ : مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست

غزل شمارهٔ ۲۵ : شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست

غزل شمارهٔ ۲۶ : زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

غزل شمارهٔ ۲۷ : در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست

غزل شمارهٔ ۲۸ : به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست

غزل شمارهٔ ۲۹ : ما را ز خیال تو چه پروای شراب است

غزل شمارهٔ ۳۰ : زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

غزل شمارهٔ ۳۱ : آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

غزل شمارهٔ ۳۲ : خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست

غزل شمارهٔ ۳۳ : خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

غزل شمارهٔ ۳۴ : رواق منظر چشم من آشیانه توست

غزل شمارهٔ ۳۵ : برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

غزل شمارهٔ ۳۶ : تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست

غزل شمارهٔ ۳۷ : بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

غزل شمارهٔ ۳۸ : بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

غزل شمارهٔ ۳۹ : باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است

غزل شمارهٔ ۴۰ : المنة لله که در میکده باز است

غزل شمارهٔ ۴۱ : اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است

غزل شمارهٔ ۴۲ : حال دل با تو گفتنم هوس است

غزل شمارهٔ ۴۳ : صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است

غزل شمارهٔ ۴۴ : کنون که بر کف گل جام باده صاف است

غزل شمارهٔ ۴۵ : در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است

غزل شمارهٔ ۴۶ : گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

غزل شمارهٔ ۴۷ : به کوی میکده هر سالکی که ره دانست

غزل شمارهٔ ۴۸ : صوفی از پرتو می راز نهانی دانست

غزل شمارهٔ ۴۹ : روضه خلد برین خلوت درویشان است

غزل شمارهٔ ۵۰ : به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است

غزل شمارهٔ ۵۱ : لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

غزل شمارهٔ ۵۲ : روزگاریست که سودای بتان دین من است

غزل شمارهٔ ۵۳ : منم که گوشه میخانه خانقاه من است

غزل شمارهٔ ۵۴ : ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

غزل شمارهٔ ۵۵ : خم زلف تو دام کفر و دین است

غزل شمارهٔ ۵۶ : دل سراپرده محبت اوست

غزل شمارهٔ ۵۷ : آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست

غزل شمارهٔ ۵۸ : سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

غزل شمارهٔ ۵۹ : دارم امید عاطفتی از جناب دوست

غزل شمارهٔ ۶۰ : آن پیک نامور که رسید از دیار دوست

غزل شمارهٔ ۶۱ : صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

غزل شمارهٔ ۶۲ : مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

غزل شمارهٔ ۶۳ : روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست

غزل شمارهٔ ۶۴ : اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست

غزل شمارهٔ ۶۵ : خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست

غزل شمارهٔ ۶۶ : بنال بلبل اگر با منت سر یاریست

غزل شمارهٔ ۶۷ : یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

غزل شمارهٔ ۶۸ : ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست

غزل شمارهٔ ۶۹ : کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست

غزل شمارهٔ ۷۰ : مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست

غزل شمارهٔ ۷۱ : زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

غزل شمارهٔ ۷۲ : راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

غزل شمارهٔ ۷۳ : روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست

غزل شمارهٔ ۷۴ : حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست

غزل شمارهٔ ۷۵ : خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست

غزل شمارهٔ ۷۶ : جز آستان توام در جهان پناهی نیست

غزل شمارهٔ ۷۷ : بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

غزل شمارهٔ ۷۸ : دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت

غزل شمارهٔ ۷۹ : کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت

غزل شمارهٔ ۸۰ : عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

غزل شمارهٔ ۸۱ : صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

غزل شمارهٔ ۸۲ : آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت

غزل شمارهٔ ۸۳ : گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت

غزل شمارهٔ ۸۴ : ساقی بیار باده که ماه صیام رفت

غزل شمارهٔ ۸۵ : شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

غزل شمارهٔ ۸۶ : ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

غزل شمارهٔ ۸۷ : حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

غزل شمارهٔ ۸۸ : شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

غزل شمارهٔ ۸۹ : یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

غزل شمارهٔ ۹۰ : ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت

غزل شمارهٔ ۹۱ : ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت

غزل شمارهٔ ۹۲ : میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت

غزل شمارهٔ ۹۳ : چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت

غزل شمارهٔ ۹۴ : زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

غزل شمارهٔ ۹۵ : مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت

غزل شمارهٔ ۹۶ : درد ما را نیست درمان الغیاث

غزل شمارهٔ ۹۷ : تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج

غزل شمارهٔ ۹۸ : اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح

غزل شمارهٔ ۹۹ : دل من در هوای روی فرخ

غزل شمارهٔ ۱۰۰ : دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد

غزل شمارهٔ ۱۰۱ : شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد

غزل شمارهٔ ۱۰۲ : دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد

غزل شمارهٔ ۱۰۳ : روز وصل دوستداران یاد باد

غزل شمارهٔ ۱۰۴ : جمالت آفتاب هر نظر باد

غزل شمارهٔ ۱۰۵ : صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

غزل شمارهٔ ۱۰۶ : تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

غزل شمارهٔ ۱۰۷ : حسن تو همیشه در فزون باد

غزل شمارهٔ ۱۰۸ : خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

غزل شمارهٔ ۱۰۹ : دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

غزل شمارهٔ ۱۱۰ : پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

غزل شمارهٔ ۱۱۱ : عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

غزل شمارهٔ ۱۱۲ : آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

غزل شمارهٔ ۱۱۳ : بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد

غزل شمارهٔ ۱۱۴ : همای اوج سعادت به دام ما افتد

غزل شمارهٔ ۱۱۵ : درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

غزل شمارهٔ ۱۱۶ : کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد

غزل شمارهٔ ۱۱۷ : دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

غزل شمارهٔ ۱۱۸ : آن کس که به دست جام دارد

غزل شمارهٔ ۱۱۹ : دلی که غیب نمای است و جام جم دارد

غزل شمارهٔ ۱۲۱ : هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد

غزل شمارهٔ ۱۲۰ : بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد

غزل شمارهٔ ۱۲۲ : هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد

غزل شمارهٔ ۱۲۳ : مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

غزل شمارهٔ ۱۲۴ : آن که از سنبل او غالیه تابی دارد

غزل شمارهٔ ۱۲۵ : شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

غزل شمارهٔ ۱۲۶ : جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

غزل شمارهٔ ۱۲۷ : روشنی طلعت تو ماه ندارد

غزل شمارهٔ ۱۲۸ : نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

غزل شمارهٔ ۱۲۹ : اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد

غزل شمارهٔ ۱۳۰ : سحر بلبل حکایت با صبا کرد

غزل شمارهٔ ۱۳۱ : بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

غزل شمارهٔ ۱۳۲ : به آب روشن می عارفی طهارت کرد

غزل شمارهٔ ۱۳۳ : صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

غزل شمارهٔ ۱۳۴ : بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد

غزل شمارهٔ ۱۳۵ : چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

غزل شمارهٔ ۱۳۶ : دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

غزل شمارهٔ ۱۳۷ : دل از من برد و روی از من نهان کرد

غزل شمارهٔ ۱۳۸ : یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

غزل شمارهٔ ۱۳۹ : رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد

غزل شمارهٔ ۱۴۰ : دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد

غزل شمارهٔ ۱۴۱ : دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

غزل شمارهٔ ۱۴۲ : دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد

غزل شمارهٔ ۱۴۳ : سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

غزل شمارهٔ ۱۴۴ : به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد

غزل شمارهٔ ۱۴۵ : چه مستیست ندانم که رو به ما آورد

غزل شمارهٔ ۱۴۶ : صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد

غزل شمارهٔ ۱۴۷ : نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد

غزل شمارهٔ ۱۴۸ : یارم چو قدح به دست گیرد

غزل شمارهٔ ۱۴۹ : دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد

غزل شمارهٔ ۱۵۰ : ساقی ار باده از این دست به جام اندازد

غزل شمارهٔ ۱۵۱ : دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد

غزل شمارهٔ ۱۵۲ : در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

غزل شمارهٔ ۱۵۴ : راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد

غزل شمارهٔ ۱۵۳ : سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد

غزل شمارهٔ ۱۵۵ : اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد

غزل شمارهٔ ۱۵۶ : به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

غزل شمارهٔ ۱۵۷ : هر که را با خط سبزت سر سودا باشد

غزل شمارهٔ ۱۵۸ : من و انکار شراب این چه حکایت باشد

غزل شمارهٔ ۱۵۹ : نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد

غزل شمارهٔ ۱۶۰ : خوش است خلوت اگر یار یار من باشد

غزل شمارهٔ ۱۶۱ : کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

غزل شمارهٔ ۱۶۲ : خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد

غزل شمارهٔ ۱۶۳ : گل بی رخ یار خوش نباشد

غزل شمارهٔ ۱۶۴ : نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

غزل شمارهٔ ۱۶۵ : مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

غزل شمارهٔ ۱۶۶ : روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

غزل شمارهٔ ۱۶۷ : ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد

غزل شمارهٔ ۱۶۸ : گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

غزل شمارهٔ ۱۶۹ : یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

غزل شمارهٔ ۱۷۰ : زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد

غزل شمارهٔ ۱۷۱ : دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد

غزل شمارهٔ ۱۷۲ : عشق تو نهال حیرت آمد

غزل شمارهٔ ۱۷۳ : در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

غزل شمارهٔ ۱۷۴ : مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد

غزل شمارهٔ ۱۷۵ : صبا به تهنیت پیر می فروش آمد

غزل شمارهٔ ۱۷۶ : سحرم دولت بیدار به بالین آمد

غزل شمارهٔ ۱۷۷ : نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

غزل شمارهٔ ۱۷۸ : هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

غزل شمارهٔ ۱۷۹ : رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

غزل شمارهٔ ۱۸۰ : ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند

غزل شمارهٔ ۱۸۱ : بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند

غزل شمارهٔ ۱۸۲ : حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

غزل شمارهٔ ۱۸۳ : دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

غزل شمارهٔ ۱۸۴ : دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

غزل شمارهٔ ۱۸۵ : نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

غزل شمارهٔ ۱۸۶ : گر می فروش حاجت رندان روا کند

غزل شمارهٔ ۱۸۷ : دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

غزل شمارهٔ ۱۸۸ : مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند

غزل شمارهٔ ۱۸۹ : طایر دولت اگر باز گذاری بکند

غزل شمارهٔ ۱۹۰ : کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند

غزل شمارهٔ ۱۹۱ : آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند

غزل شمارهٔ ۱۹۲ : سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند

غزل شمارهٔ ۱۹۳ : در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند

غزل شمارهٔ ۱۹۴ : سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

غزل شمارهٔ ۱۹۵ : غلام نرگس مست تو تاجدارانند

غزل شمارهٔ ۱۹۶ : آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

غزل شمارهٔ ۱۹۷ : شاهدان گر دلبری زین سان کنند

غزل شمارهٔ ۱۹۸ : گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند

غزل شمارهٔ ۱۹۹ : واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

غزل شمارهٔ ۲۰۰ : دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند

غزل شمارهٔ ۲۰۱ : شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام رهند

غزل شمارهٔ ۲۰۲ : بود آیا که در میکده‌ها بگشایند

غزل شمارهٔ ۲۰۳ : سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود

غزل شمارهٔ ۲۰۴ : یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود

غزل شمارهٔ ۲۰۵ : تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود

غزل شمارهٔ ۲۰۶ : پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود

غزل شمارهٔ ۲۰۷ : یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود

غزل شمارهٔ ۲۰۸ : خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

غزل شمارهٔ ۲۰۹ : قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

غزل شمارهٔ ۲۱۰ : دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

غزل شمارهٔ ۲۱۱ : دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

غزل شمارهٔ ۲۱۲ : یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود

غزل شمارهٔ ۲۱۳ : گوهر مخزن اسرار همان است که بود

غزل شمارهٔ ۲۱۴ : دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود

غزل شمارهٔ ۲۱۵ : به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود

غزل شمارهٔ ۲۱۶ : آن یار کز او خانه ما جای پری بود

غزل شمارهٔ ۲۱۷ : مسلمانان مرا وقتی دلی بود

غزل شمارهٔ ۲۱۸ : در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود

غزل شمارهٔ ۲۱۹ : کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود

غزل شمارهٔ ۲۲۰ : از دیده خون دل همه بر روی ما رود

غزل شمارهٔ ۲۲۱ : چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود

غزل شمارهٔ ۲۲۲ : از سر کوی تو هر کو به ملالت برود

غزل شمارهٔ ۲۲۳ : هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

غزل شمارهٔ ۲۲۴ : خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

غزل شمارهٔ ۲۲۵ : ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود

غزل شمارهٔ ۲۲۶ : ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود

غزل شمارهٔ ۲۲۷ : گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

غزل شمارهٔ ۲۲۸ : گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود

غزل شمارهٔ ۲۲۹ : بخت از دهان دوست نشانم نمی‌دهد

غزل شمارهٔ ۲۳۰ : اگر به باده مشکین دلم کشد شاید

غزل شمارهٔ ۲۳۱ : گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

غزل شمارهٔ ۲۳۲ : بر سر آنم که گر ز دست برآید

غزل شمارهٔ ۲۳۳ : دست از طلب ندارم تا کام من برآید

غزل شمارهٔ ۲۳۴ : چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید

غزل شمارهٔ ۲۳۵ : زهی خجسته زمانی که یار بازآید

غزل شمارهٔ ۲۳۶ : اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید

غزل شمارهٔ ۲۳۷ : نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید

غزل شمارهٔ ۲۳۸ : جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

غزل شمارهٔ ۲۳۹ : رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

غزل شمارهٔ ۲۴۰ : ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید

غزل شمارهٔ ۲۴۱ : معاشران ز حریف شبانه یاد آرید

غزل شمارهٔ ۲۴۲ : بیا که رایت منصور پادشاه رسید

غزل شمارهٔ ۲۴۳ : بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید

غزل شمارهٔ ۲۴۴ : معاشران گره از زلف یار باز کنید

غزل شمارهٔ ۲۴۵ : الا ای طوطی گویای اسرار

غزل شمارهٔ ۲۴۶ : عید است و آخر گل و یاران در انتظار

غزل شمارهٔ ۲۴۷ : صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار

غزل شمارهٔ ۲۴۸ : ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

غزل شمارهٔ ۲۴۹ : ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

غزل شمارهٔ ۲۵۰ : روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

غزل شمارهٔ ۲۵۱ : شب وصل است و طی شد نامه هجر

غزل شمارهٔ ۲۵۲ : گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

غزل شمارهٔ ۲۵۳ : ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر

غزل شمارهٔ ۲۵۴ : دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور

غزل شمارهٔ ۲۵۵ : یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور

غزل شمارهٔ ۲۵۶ : نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر

غزل شمارهٔ ۲۵۷ : روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر

غزل شمارهٔ ۲۵۸ : هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز

غزل شمارهٔ ۲۵۹ : منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

غزل شمارهٔ ۲۶۰ : ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز

غزل شمارهٔ ۲۶۱ : درآ که در دل خسته توان درآید باز

غزل شمارهٔ ۲۶۲ : حال خونین دلان که گوید باز

غزل شمارهٔ ۲۶۳ : بیا و کشتی ما در شط شراب انداز

غزل شمارهٔ ۲۶۴ : خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز

غزل شمارهٔ ۲۶۵ : برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

غزل شمارهٔ ۲۶۶ : دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیز

غزل شمارهٔ ۲۶۷ : ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

غزل شمارهٔ ۲۶۸ : گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

غزل شمارهٔ ۲۶۹ : دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس

غزل شمارهٔ ۲۷۰ : درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

غزل شمارهٔ ۲۷۱ : دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

غزل شمارهٔ ۲۷۲ : بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

غزل شمارهٔ ۲۷۳ : اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش

غزل شمارهٔ ۲۷۴ : به دور لاله قدح گیر و بی‌ریا می‌باش

غزل شمارهٔ ۲۷۵ : صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش

غزل شمارهٔ ۲۷۶ : باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

غزل شمارهٔ ۲۷۷ : فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

غزل شمارهٔ ۲۷۸ : شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش

غزل شمارهٔ ۲۷۹ : خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش

غزل شمارهٔ ۲۸۰ : چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش

غزل شمارهٔ ۲۸۱ : یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش

غزل شمارهٔ ۲۸۲ : ببرد از من قرار و طاقت و هوش

غزل شمارهٔ ۲۸۳ : سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

غزل شمارهٔ ۲۸۴ : هاتفی از گوشه میخانه دوش

غزل شمارهٔ ۲۸۵ : در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش

غزل شمارهٔ ۲۸۶ : دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

غزل شمارهٔ ۲۸۷ : ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش

غزل شمارهٔ ۲۸۸ : کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش

غزل شمارهٔ ۲۸۹ : مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش

غزل شمارهٔ ۲۹۰ : دلم رمیده شد و غافلم من درویش

غزل شمارهٔ ۲۹۱ : ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش

غزل شمارهٔ ۲۹۲ : قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع

غزل شمارهٔ ۲۹۳ : بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع

غزل شمارهٔ ۲۹۴ : در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

غزل شمارهٔ ۲۹۵ : سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ

غزل شمارهٔ ۲۹۶ : طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف

غزل شمارهٔ ۲۹۷ : زبان خامه ندارد سر بیان فراق

غزل شمارهٔ ۲۹۸ : مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق

غزل شمارهٔ ۲۹۹ : اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک

غزل شمارهٔ ۳۰۰ : هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

غزل شمارهٔ ۳۰۱ : ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

غزل شمارهٔ ۳۰۲ : خوش خبر باشی ای نسیم شمال

غزل شمارهٔ ۳۰۳ : شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وصال

غزل شمارهٔ ۳۰۴ : دارای جهان نصرت دین خسرو کامل

غزل شمارهٔ ۳۰۵ : به وقت گل شدم از توبهٔ شراب خجل

غزل شمارهٔ ۳۰۶ : اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول

غزل شمارهٔ ۳۰۷ : هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل

غزل شمارهٔ ۳۰۸ : ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل

غزل شمارهٔ ۳۰۹ : عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام

غزل شمارهٔ ۳۱۰ : مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام

غزل شمارهٔ ۳۱۱ : عاشق روی جوانی خوش نوخاسته‌ام

غزل شمارهٔ ۳۱۲ : بُشری اِذِ السّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَم

غزل شمارهٔ ۳۱۳ : بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم

غزل شمارهٔ ۳۱۴ : دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم

غزل شمارهٔ ۳۱۵ : به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم

غزل شمارهٔ ۳۱۶ : زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

غزل شمارهٔ ۳۱۷ : فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم

غزل شمارهٔ ۳۱۸ : مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم

غزل شمارهٔ ۳۱۹ : سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم

غزل شمارهٔ ۳۲۰ : دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم

غزل شمارهٔ ۳۲۱ : هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم

غزل شمارهٔ ۳۲۲ : خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم

غزل شمارهٔ ۳۲۳ : ز دست کوته خود زیر بارم

غزل شمارهٔ ۳۲۴ : گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم

غزل شمارهٔ ۳۲۵ : گر دست دهد خاک کف پای نگارم

غزل شمارهٔ ۳۲۶ : در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم

غزل شمارهٔ ۳۲۷ : مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

غزل شمارهٔ ۳۲۸ : من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

غزل شمارهٔ ۳۳۰ : تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

غزل شمارهٔ ۳۳۱ : به تیغم گر کشد دستش نگیرم

غزل شمارهٔ ۳۲۹ : جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

غزل شمارهٔ ۳۳۲ : مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم

غزل شمارهٔ ۳۳۳ : نماز شام غریبان چو گریه آغازم

غزل شمارهٔ ۳۳۴ : گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

غزل شمارهٔ ۳۳۵ : در خرابات مغان گر گذر افتد بازم

غزل شمارهٔ ۳۳۶ : مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم

غزل شمارهٔ ۳۳۷ : چرا نه در پی عزم دیار خود باشم

غزل شمارهٔ ۳۳۸ : من دوستدار روی خوش و موی دلکشم

غزل شمارهٔ ۳۳۹ : خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

غزل شمارهٔ ۳۴۰ : من که از آتش دل چون خم می در جوشم

غزل شمارهٔ ۳۴۱ : گر من از سرزنش مدعیان اندیشم

غزل شمارهٔ ۳۴۲ : حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

غزل شمارهٔ ۳۴۳ : چل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم

غزل شمارهٔ ۳۴۴ : عمریست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم

غزل شمارهٔ ۳۴۵ : بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

غزل شمارهٔ ۳۴۶ : من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم

غزل شمارهٔ ۳۴۷ : صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

غزل شمارهٔ ۳۴۸ : دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

غزل شمارهٔ ۳۴۹ : دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم

غزل شمارهٔ ۳۵۰ : به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم

غزل شمارهٔ ۳۵۱ : حاشا که من به موسم گل ترک می کنم

غزل شمارهٔ ۳۵۲ : روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم

غزل شمارهٔ ۳۵۳ : من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم

غزل شمارهٔ ۳۵۴ : به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

غزل شمارهٔ ۳۵۵ : حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم

غزل شمارهٔ ۳۵۶ : گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم

غزل شمارهٔ ۳۵۷ : در خرابات مغان نور خدا می‌بینم

غزل شمارهٔ ۳۵۸ : غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم

غزل شمارهٔ ۳۵۹ : خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

غزل شمارهٔ ۳۶۰ : گر از این منزل ویران به سوی خانه روم

غزل شمارهٔ ۳۶۱ : آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم

غزل شمارهٔ ۳۶۲ : دیدار شد میسر و بوس و کنار هم

غزل شمارهٔ ۳۶۳ : دردم از یار است و درمان نیز هم

غزل شمارهٔ ۳۶۴ : ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم

غزل شمارهٔ ۳۶۵ : عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم

غزل شمارهٔ ۳۶۶ : ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم

غزل شمارهٔ ۳۶۷ : فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم

غزل شمارهٔ ۳۶۸ : خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

غزل شمارهٔ ۳۶۹ : ما ز یاران چشم یاری داشتیم

غزل شمارهٔ ۳۷۰ : صلاح از ما چه می‌جویی که مستان را صلا گفتیم

غزل شمارهٔ ۳۷۱ : ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

غزل شمارهٔ ۳۷۲ : بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم

غزل شمارهٔ ۳۷۳ : خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم

غزل شمارهٔ ۳۷۴ : بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

غزل شمارهٔ ۳۷۵ : صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم

غزل شمارهٔ ۳۷۶ : دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

غزل شمارهٔ ۳۷۷ : ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

غزل شمارهٔ ۳۷۸ : ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

غزل شمارهٔ ۳۷۹ : سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم

غزل شمارهٔ ۳۸۰ : بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم

غزل شمارهٔ ۳۸۱ : گر چه ما بندگان پادشهیم

غزل شمارهٔ ۳۸۲ : فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان

غزل شمارهٔ ۳۸۳ : چندان که گفتم غم با طبیبان

غزل شمارهٔ ۳۸۴ : می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

غزل شمارهٔ ۳۸۵ : یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان

غزل شمارهٔ ۳۸۶ : خدا را کم نشین با خرقه پوشان

غزل شمارهٔ ۳۸۷ : شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان

غزل شمارهٔ ۳۸۸ : بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن

غزل شمارهٔ ۳۸۹ : چو گل هر دم به بویت جامه در تن

غزل شمارهٔ ۳۹۰ : افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن

غزل شمارهٔ ۳۹۱ : خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن

غزل شمارهٔ ۳۹۲ : دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

غزل شمارهٔ ۳۹۳ : منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

غزل شمارهٔ ۳۹۴ : ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن

غزل شمارهٔ ۳۹۵ : گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن

غزل شمارهٔ ۳۹۶ : صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

غزل شمارهٔ ۳۹۷ : ز در درآ و شبستان ما منور کن

غزل شمارهٔ ۳۹۸ : ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

غزل شمارهٔ ۳۹۹ : کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن

غزل شمارهٔ ۴۰۰ : بالابلند عشوه گر نقش باز من

غزل شمارهٔ ۴۰۱ : چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

غزل شمارهٔ ۴۰۲ : نکته‌ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین

غزل شمارهٔ ۴۰۳ : شراب لعل کش و روی مه جبینان بین

غزل شمارهٔ ۴۰۴ : می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این

غزل شمارهٔ ۴۰۵ : به جان پیر خرابات و حق صحبت او

غزل شمارهٔ ۴۰۶ : گفتا برون شدی به تماشای ماه نو

غزل شمارهٔ ۴۰۷ : مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

غزل شمارهٔ ۴۰۸ : ای آفتاب آینه دار جمال تو

غزل شمارهٔ ۴۰۹ : ای خونبهای نافه چین خاک راه تو

غزل شمارهٔ ۴۱۰ : ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو

غزل شمارهٔ ۴۱۱ : تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو

غزل شمارهٔ ۴۱۲ : مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو

غزل شمارهٔ ۴۱۳ : خط عذار یار که بگرفت ماه از او

غزل شمارهٔ ۴۱۴ : گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو

غزل شمارهٔ ۴۱۵ : ای پیک راستان خبر یار ما بگو

غزل شمارهٔ ۴۱۶ : خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دلخواه

غزل شمارهٔ ۴۱۷ : عیشم مدام است از لعل دلخواه

غزل شمارهٔ ۴۱۸ : گر تیغ بارد در کوی آن ماه

غزل شمارهٔ ۴۱۹ : وصال او ز عمر جاودان به

غزل شمارهٔ ۴۲۰ : ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه

غزل شمارهٔ ۴۲۱ : در سرای مغان رفته بود و آب زده

غزل شمارهٔ ۴۲۲ : ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای

غزل شمارهٔ ۴۲۳ : دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

غزل شمارهٔ ۴۲۴ : از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای

غزل شمارهٔ ۴۲۵ : دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده

غزل شمارهٔ ۴۲۶ : از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه

غزل شمارهٔ ۴۲۷ : چراغ روی تو را شمع گشت پروانه

غزل شمارهٔ ۴۲۸ : سحرگاهان که مخمور شبانه

غزل شمارهٔ ۴۲۹ : ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می

غزل شمارهٔ ۴۳۰ : به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می

غزل شمارهٔ ۴۳۱ : لبش می‌بوسم و در می‌کشم می

غزل شمارهٔ ۴۳۲ : مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی

غزل شمارهٔ ۴۳۴ : ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی

غزل شمارهٔ ۴۳۳ : ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی

غزل شمارهٔ ۴۳۵ : با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

غزل شمارهٔ ۴۳۶ : آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی

غزل شمارهٔ ۴۳۷ : ای قصه بهشت ز کویت حکایتی

غزل شمارهٔ ۴۳۸ : سبت سلمی بصدغیها فؤادی

غزل شمارهٔ ۴۳۹ : دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی

غزل شمارهٔ ۴۴۰ : سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی

غزل شمارهٔ ۴۴۱ : چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی

غزل شمارهٔ ۴۴۲ : به جان او که گرم دسترس به جان بودی

غزل شمارهٔ ۴۴۳ : چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری

غزل شمارهٔ ۴۴۴ : شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری

غزل شمارهٔ ۴۴۵ : تو را که هر چه مراد است در جهان داری

غزل شمارهٔ ۴۴۶ : صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری

غزل شمارهٔ ۴۴۷ : بیا با ما مورز این کینه داری

غزل شمارهٔ ۴۴۸ : ای که در کوی خرابات مقامی داری

غزل شمارهٔ ۴۴۹ : ای که مهجوری عشاق روا می‌داری

غزل شمارهٔ ۴۵۰ : روزگاریست که ما را نگران می‌داری

غزل شمارهٔ ۴۵۱ : خوش کرد یاوری فلکت روز داوری

غزل شمارهٔ ۴۵۲ : طفیل هستی عشقند آدمی و پری

غزل شمارهٔ ۴۵۳ : ای که دایم به خویش مغروری

غزل شمارهٔ ۴۵۵ : عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی

غزل شمارهٔ ۴۵۴ : ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

غزل شمارهٔ ۴۵۶ : نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

غزل شمارهٔ ۴۵۷ : هزار جهد بکردم که یار من باشی

غزل شمارهٔ ۴۵۸ : ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی

غزل شمارهٔ ۴۵۹ : زین خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشی

غزل شمارهٔ ۴۶۰ : سلیمی منذ حلت بالعراق

غزل شمارهٔ ۴۶۱ : کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی

غزل شمارهٔ ۴۶۲ : یا مبسما یحاکی درجا من اللالی

غزل شمارهٔ ۴۶۳ : سلام الله ما کر اللیالی

غزل شمارهٔ ۴۶۴ : بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی

غزل شمارهٔ ۴۶۵ : رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی

غزل شمارهٔ ۴۶۶ : این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی

غزل شمارهٔ ۴۶۷ : زان می عشق کز او پخته شود هر خامی

غزل شمارهٔ ۴۶۸ : که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی

غزل شمارهٔ ۴۶۹ : اتت روائح رند الحمی و زاد غرامی

غزل شمارهٔ ۴۷۰ : سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

غزل شمارهٔ ۴۷۱ : ز دلبرم که رساند نوازش قلمی

غزل شمارهٔ ۴۷۲ : احمد الله علی معدلة السلطان

غزل شمارهٔ ۴۷۳ : وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی

غزل شمارهٔ ۴۷۴ : هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

غزل شمارهٔ ۴۷۵ : گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

غزل شمارهٔ ۴۷۶ : نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی

غزل شمارهٔ ۴۷۷ : دو یار زیرک و از باده کهن دومنی

غزل شمارهٔ ۴۷۸ : نوش کن جام شراب یک منی

غزل شمارهٔ ۴۷۹ : صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی

غزل شمارهٔ ۴۸۰ : ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

غزل شمارهٔ ۴۸۱ : بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

غزل شمارهٔ ۴۸۲ : ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی

غزل شمارهٔ ۴۸۳ : سحرگه ره روی در سرزمینی

غزل شمارهٔ ۴۸۴ : تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

غزل شمارهٔ ۴۸۵ : ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی

غزل شمارهٔ ۴۸۶ : بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

غزل شمارهٔ ۴۸۷ : ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی

غزل شمارهٔ ۴۸۸ : سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی

غزل شمارهٔ ۴۸۹ : ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی

غزل شمارهٔ ۴۹۰ : در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

غزل شمارهٔ ۴۹۱ : به چشم کرده‌ام ابروی ماه سیمایی

غزل شمارهٔ ۴۹۲ : سلامی چو بوی خوش آشنایی

غزل شمارهٔ ۴۹۳ : ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

غزل شمارهٔ ۴۹۴ : ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی

غزل شمارهٔ ۴۹۵ : می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی

دسته‌بندی محتوا

  • کتاب چاپی
  • کتاب‌های دانلودی
  • کتاب‌های چندرسانه‌ای

خدمات مشتریان

  • تحویل محصول
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط و قوانین
  • حریم خصوصی

اطلاعات تماس

  • درباره ما
  • تماس با ما
  • همکاری با ما
  • فروشگاه ستیغ
logo-samandehi

© 2025 ستـیغ – تمامی حقوق برای Soheil Ghassemi محفوظ است.