غزل شمارهٔ ۱ : الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها
غزل شمارهٔ ۲ : صلاح کار کجا و من خراب کجا
غزل شمارهٔ ۳ : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
غزل شمارهٔ ۴ : صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
غزل شمارهٔ ۵ : دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
غزل شمارهٔ ۶ : به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
غزل شمارهٔ ۷ : صوفی بیا که آینه صافیست جام را
غزل شمارهٔ ۸ : ساقیا برخیز و درده جام را
غزل شمارهٔ ۹ : رونق عهد شباب است دگر بستان را
غزل شمارهٔ ۱۰ : دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
غزل شمارهٔ ۱۱ : ساقی به نور باده برافروز جام ما
غزل شمارهٔ ۱۲ : ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
غزل شمارهٔ ۱۳ : میدمد صبح و کله بست سحاب
غزل شمارهٔ ۱۴ : گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
غزل شمارهٔ ۱۵ : ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
غزل شمارهٔ ۱۶ : خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
غزل شمارهٔ ۱۷ : سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
غزل شمارهٔ ۱۸ : ساقیا آمدن عید مبارک بادت
غزل شمارهٔ ۱۹ : ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
غزل شمارهٔ ۲۰ : روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
غزل شمارهٔ ۲۱ : دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
غزل شمارهٔ ۲۲ : چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
غزل شمارهٔ ۲۳ : خیال روی تو در هر طریق همره ماست
غزل شمارهٔ ۲۴ : مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
غزل شمارهٔ ۲۵ : شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
غزل شمارهٔ ۲۶ : زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
غزل شمارهٔ ۲۷ : در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
غزل شمارهٔ ۲۸ : به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
غزل شمارهٔ ۲۹ : ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
غزل شمارهٔ ۳۰ : زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
غزل شمارهٔ ۳۱ : آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
غزل شمارهٔ ۳۲ : خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
غزل شمارهٔ ۳۳ : خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
غزل شمارهٔ ۳۴ : رواق منظر چشم من آشیانه توست
غزل شمارهٔ ۳۵ : برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
غزل شمارهٔ ۳۶ : تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
غزل شمارهٔ ۳۷ : بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
غزل شمارهٔ ۳۸ : بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
غزل شمارهٔ ۳۹ : باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
غزل شمارهٔ ۴۰ : المنة لله که در میکده باز است
غزل شمارهٔ ۴۱ : اگر چه باده فرح بخش و باد گلبیز است
غزل شمارهٔ ۴۲ : حال دل با تو گفتنم هوس است
غزل شمارهٔ ۴۳ : صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
غزل شمارهٔ ۴۴ : کنون که بر کف گل جام باده صاف است
غزل شمارهٔ ۴۵ : در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
غزل شمارهٔ ۴۶ : گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
غزل شمارهٔ ۴۷ : به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
غزل شمارهٔ ۴۸ : صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
غزل شمارهٔ ۴۹ : روضه خلد برین خلوت درویشان است
غزل شمارهٔ ۵۰ : به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
غزل شمارهٔ ۵۱ : لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
غزل شمارهٔ ۵۲ : روزگاریست که سودای بتان دین من است
غزل شمارهٔ ۵۳ : منم که گوشه میخانه خانقاه من است
غزل شمارهٔ ۵۴ : ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
غزل شمارهٔ ۵۵ : خم زلف تو دام کفر و دین است
غزل شمارهٔ ۵۶ : دل سراپرده محبت اوست
غزل شمارهٔ ۵۷ : آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
غزل شمارهٔ ۵۸ : سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
غزل شمارهٔ ۵۹ : دارم امید عاطفتی از جناب دوست
غزل شمارهٔ ۶۰ : آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
غزل شمارهٔ ۶۱ : صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
غزل شمارهٔ ۶۲ : مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
غزل شمارهٔ ۶۳ : روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
غزل شمارهٔ ۶۴ : اگر چه عرض هنر پیش یار بیادبیست
غزل شمارهٔ ۶۵ : خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
غزل شمارهٔ ۶۶ : بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
غزل شمارهٔ ۶۷ : یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
غزل شمارهٔ ۶۸ : ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
غزل شمارهٔ ۶۹ : کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
غزل شمارهٔ ۷۰ : مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
غزل شمارهٔ ۷۱ : زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
غزل شمارهٔ ۷۲ : راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
غزل شمارهٔ ۷۳ : روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
غزل شمارهٔ ۷۴ : حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
غزل شمارهٔ ۷۵ : خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
غزل شمارهٔ ۷۶ : جز آستان توام در جهان پناهی نیست
غزل شمارهٔ ۷۷ : بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
غزل شمارهٔ ۷۸ : دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
غزل شمارهٔ ۷۹ : کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشت
غزل شمارهٔ ۸۰ : عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
غزل شمارهٔ ۸۱ : صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
غزل شمارهٔ ۸۲ : آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
غزل شمارهٔ ۸۳ : گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
غزل شمارهٔ ۸۴ : ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
غزل شمارهٔ ۸۵ : شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
غزل شمارهٔ ۸۶ : ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
غزل شمارهٔ ۸۷ : حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
غزل شمارهٔ ۸۸ : شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
غزل شمارهٔ ۸۹ : یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
غزل شمارهٔ ۹۰ : ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
غزل شمارهٔ ۹۱ : ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
غزل شمارهٔ ۹۲ : میر من خوش میروی کاندر سر و پا میرمت
غزل شمارهٔ ۹۳ : چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
غزل شمارهٔ ۹۴ : زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
غزل شمارهٔ ۹۵ : مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت
غزل شمارهٔ ۹۶ : درد ما را نیست درمان الغیاث
غزل شمارهٔ ۹۷ : تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
غزل شمارهٔ ۹۸ : اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
غزل شمارهٔ ۹۹ : دل من در هوای روی فرخ
غزل شمارهٔ ۱۰۰ : دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
غزل شمارهٔ ۱۰۱ : شراب و عیش نهان چیست کار بیبنیاد
غزل شمارهٔ ۱۰۲ : دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
غزل شمارهٔ ۱۰۳ : روز وصل دوستداران یاد باد
غزل شمارهٔ ۱۰۴ : جمالت آفتاب هر نظر باد
غزل شمارهٔ ۱۰۵ : صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
غزل شمارهٔ ۱۰۶ : تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
غزل شمارهٔ ۱۰۷ : حسن تو همیشه در فزون باد
غزل شمارهٔ ۱۰۸ : خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
غزل شمارهٔ ۱۰۹ : دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
غزل شمارهٔ ۱۱۰ : پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
غزل شمارهٔ ۱۱۱ : عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
غزل شمارهٔ ۱۱۲ : آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
غزل شمارهٔ ۱۱۳ : بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
غزل شمارهٔ ۱۱۴ : همای اوج سعادت به دام ما افتد
غزل شمارهٔ ۱۱۵ : درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
غزل شمارهٔ ۱۱۶ : کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
غزل شمارهٔ ۱۱۷ : دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
غزل شمارهٔ ۱۱۸ : آن کس که به دست جام دارد
غزل شمارهٔ ۱۱۹ : دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
غزل شمارهٔ ۱۲۱ : هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
غزل شمارهٔ ۱۲۰ : بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
غزل شمارهٔ ۱۲۲ : هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
غزل شمارهٔ ۱۲۳ : مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
غزل شمارهٔ ۱۲۴ : آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
غزل شمارهٔ ۱۲۵ : شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
غزل شمارهٔ ۱۲۶ : جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
غزل شمارهٔ ۱۲۷ : روشنی طلعت تو ماه ندارد
غزل شمارهٔ ۱۲۸ : نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
غزل شمارهٔ ۱۲۹ : اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
غزل شمارهٔ ۱۳۰ : سحر بلبل حکایت با صبا کرد
غزل شمارهٔ ۱۳۱ : بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
غزل شمارهٔ ۱۳۲ : به آب روشن می عارفی طهارت کرد
غزل شمارهٔ ۱۳۳ : صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
غزل شمارهٔ ۱۳۴ : بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
غزل شمارهٔ ۱۳۵ : چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
غزل شمارهٔ ۱۳۶ : دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
غزل شمارهٔ ۱۳۷ : دل از من برد و روی از من نهان کرد
غزل شمارهٔ ۱۳۸ : یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
غزل شمارهٔ ۱۳۹ : رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
غزل شمارهٔ ۱۴۰ : دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
غزل شمارهٔ ۱۴۱ : دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
غزل شمارهٔ ۱۴۲ : دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
غزل شمارهٔ ۱۴۳ : سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
غزل شمارهٔ ۱۴۴ : به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
غزل شمارهٔ ۱۴۵ : چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
غزل شمارهٔ ۱۴۶ : صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد
غزل شمارهٔ ۱۴۷ : نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
غزل شمارهٔ ۱۴۸ : یارم چو قدح به دست گیرد
غزل شمارهٔ ۱۴۹ : دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمیگیرد
غزل شمارهٔ ۱۵۰ : ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
غزل شمارهٔ ۱۵۱ : دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمیارزد
غزل شمارهٔ ۱۵۲ : در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
غزل شمارهٔ ۱۵۴ : راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
غزل شمارهٔ ۱۵۳ : سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
غزل شمارهٔ ۱۵۵ : اگر روم ز پی اش فتنهها برانگیزد
غزل شمارهٔ ۱۵۶ : به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
غزل شمارهٔ ۱۵۷ : هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
غزل شمارهٔ ۱۵۸ : من و انکار شراب این چه حکایت باشد
غزل شمارهٔ ۱۵۹ : نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
غزل شمارهٔ ۱۶۰ : خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
غزل شمارهٔ ۱۶۱ : کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
غزل شمارهٔ ۱۶۲ : خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
غزل شمارهٔ ۱۶۳ : گل بی رخ یار خوش نباشد
غزل شمارهٔ ۱۶۴ : نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
غزل شمارهٔ ۱۶۵ : مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
غزل شمارهٔ ۱۶۶ : روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
غزل شمارهٔ ۱۶۷ : ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
غزل شمارهٔ ۱۶۸ : گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
غزل شمارهٔ ۱۶۹ : یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد
غزل شمارهٔ ۱۷۰ : زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
غزل شمارهٔ ۱۷۱ : دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
غزل شمارهٔ ۱۷۲ : عشق تو نهال حیرت آمد
غزل شمارهٔ ۱۷۳ : در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
غزل شمارهٔ ۱۷۴ : مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
غزل شمارهٔ ۱۷۵ : صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
غزل شمارهٔ ۱۷۶ : سحرم دولت بیدار به بالین آمد
غزل شمارهٔ ۱۷۷ : نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
غزل شمارهٔ ۱۷۸ : هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
غزل شمارهٔ ۱۷۹ : رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
غزل شمارهٔ ۱۸۰ : ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
غزل شمارهٔ ۱۸۱ : بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
غزل شمارهٔ ۱۸۲ : حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
غزل شمارهٔ ۱۸۳ : دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
غزل شمارهٔ ۱۸۴ : دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
غزل شمارهٔ ۱۸۵ : نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
غزل شمارهٔ ۱۸۶ : گر می فروش حاجت رندان روا کند
غزل شمارهٔ ۱۸۷ : دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
غزل شمارهٔ ۱۸۸ : مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
غزل شمارهٔ ۱۸۹ : طایر دولت اگر باز گذاری بکند
غزل شمارهٔ ۱۹۰ : کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
غزل شمارهٔ ۱۹۱ : آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
غزل شمارهٔ ۱۹۲ : سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند
غزل شمارهٔ ۱۹۳ : در نظربازی ما بیخبران حیرانند
غزل شمارهٔ ۱۹۴ : سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
غزل شمارهٔ ۱۹۵ : غلام نرگس مست تو تاجدارانند
غزل شمارهٔ ۱۹۶ : آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
غزل شمارهٔ ۱۹۷ : شاهدان گر دلبری زین سان کنند
غزل شمارهٔ ۱۹۸ : گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند
غزل شمارهٔ ۱۹۹ : واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
غزل شمارهٔ ۲۰۰ : دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند
غزل شمارهٔ ۲۰۱ : شراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهند
غزل شمارهٔ ۲۰۲ : بود آیا که در میکدهها بگشایند
غزل شمارهٔ ۲۰۳ : سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
غزل شمارهٔ ۲۰۴ : یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
غزل شمارهٔ ۲۰۵ : تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
غزل شمارهٔ ۲۰۶ : پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
غزل شمارهٔ ۲۰۷ : یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
غزل شمارهٔ ۲۰۸ : خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
غزل شمارهٔ ۲۰۹ : قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
غزل شمارهٔ ۲۱۰ : دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
غزل شمارهٔ ۲۱۱ : دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
غزل شمارهٔ ۲۱۲ : یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
غزل شمارهٔ ۲۱۳ : گوهر مخزن اسرار همان است که بود
غزل شمارهٔ ۲۱۴ : دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
غزل شمارهٔ ۲۱۵ : به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
غزل شمارهٔ ۲۱۶ : آن یار کز او خانه ما جای پری بود
غزل شمارهٔ ۲۱۷ : مسلمانان مرا وقتی دلی بود
غزل شمارهٔ ۲۱۸ : در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
غزل شمارهٔ ۲۱۹ : کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
غزل شمارهٔ ۲۲۰ : از دیده خون دل همه بر روی ما رود
غزل شمارهٔ ۲۲۱ : چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
غزل شمارهٔ ۲۲۲ : از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
غزل شمارهٔ ۲۲۳ : هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
غزل شمارهٔ ۲۲۴ : خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
غزل شمارهٔ ۲۲۵ : ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود
غزل شمارهٔ ۲۲۶ : ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود
غزل شمارهٔ ۲۲۷ : گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
غزل شمارهٔ ۲۲۸ : گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
غزل شمارهٔ ۲۲۹ : بخت از دهان دوست نشانم نمیدهد
غزل شمارهٔ ۲۳۰ : اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
غزل شمارهٔ ۲۳۱ : گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
غزل شمارهٔ ۲۳۲ : بر سر آنم که گر ز دست برآید
غزل شمارهٔ ۲۳۳ : دست از طلب ندارم تا کام من برآید
غزل شمارهٔ ۲۳۴ : چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
غزل شمارهٔ ۲۳۵ : زهی خجسته زمانی که یار بازآید
غزل شمارهٔ ۲۳۶ : اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
غزل شمارهٔ ۲۳۷ : نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
غزل شمارهٔ ۲۳۸ : جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
غزل شمارهٔ ۲۳۹ : رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
غزل شمارهٔ ۲۴۰ : ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
غزل شمارهٔ ۲۴۱ : معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
غزل شمارهٔ ۲۴۲ : بیا که رایت منصور پادشاه رسید
غزل شمارهٔ ۲۴۳ : بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
غزل شمارهٔ ۲۴۴ : معاشران گره از زلف یار باز کنید
غزل شمارهٔ ۲۴۵ : الا ای طوطی گویای اسرار
غزل شمارهٔ ۲۴۶ : عید است و آخر گل و یاران در انتظار
غزل شمارهٔ ۲۴۷ : صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
غزل شمارهٔ ۲۴۸ : ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
غزل شمارهٔ ۲۴۹ : ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
غزل شمارهٔ ۲۵۰ : روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
غزل شمارهٔ ۲۵۱ : شب وصل است و طی شد نامه هجر
غزل شمارهٔ ۲۵۲ : گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
غزل شمارهٔ ۲۵۳ : ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
غزل شمارهٔ ۲۵۴ : دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
غزل شمارهٔ ۲۵۵ : یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور
غزل شمارهٔ ۲۵۶ : نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
غزل شمارهٔ ۲۵۷ : روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
غزل شمارهٔ ۲۵۸ : هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
غزل شمارهٔ ۲۵۹ : منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
غزل شمارهٔ ۲۶۰ : ای سرو ناز حسن که خوش میروی به ناز
غزل شمارهٔ ۲۶۱ : درآ که در دل خسته توان درآید باز
غزل شمارهٔ ۲۶۲ : حال خونین دلان که گوید باز
غزل شمارهٔ ۲۶۳ : بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
غزل شمارهٔ ۲۶۴ : خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
غزل شمارهٔ ۲۶۵ : برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
غزل شمارهٔ ۲۶۶ : دلم رمیده لولیوشیست شورانگیز
غزل شمارهٔ ۲۶۷ : ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
غزل شمارهٔ ۲۶۸ : گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
غزل شمارهٔ ۲۶۹ : دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
غزل شمارهٔ ۲۷۰ : درد عشقی کشیدهام که مپرس
غزل شمارهٔ ۲۷۱ : دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
غزل شمارهٔ ۲۷۲ : بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
غزل شمارهٔ ۲۷۳ : اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
غزل شمارهٔ ۲۷۴ : به دور لاله قدح گیر و بیریا میباش
غزل شمارهٔ ۲۷۵ : صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
غزل شمارهٔ ۲۷۶ : باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
غزل شمارهٔ ۲۷۷ : فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
غزل شمارهٔ ۲۷۸ : شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش
غزل شمارهٔ ۲۷۹ : خوشا شیراز و وضع بیمثالش
غزل شمارهٔ ۲۸۰ : چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
غزل شمارهٔ ۲۸۱ : یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
غزل شمارهٔ ۲۸۲ : ببرد از من قرار و طاقت و هوش
غزل شمارهٔ ۲۸۳ : سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
غزل شمارهٔ ۲۸۴ : هاتفی از گوشه میخانه دوش
غزل شمارهٔ ۲۸۵ : در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
غزل شمارهٔ ۲۸۶ : دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
غزل شمارهٔ ۲۸۷ : ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
غزل شمارهٔ ۲۸۸ : کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
غزل شمارهٔ ۲۸۹ : مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
غزل شمارهٔ ۲۹۰ : دلم رمیده شد و غافلم من درویش
غزل شمارهٔ ۲۹۱ : ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش
غزل شمارهٔ ۲۹۲ : قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
غزل شمارهٔ ۲۹۳ : بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
غزل شمارهٔ ۲۹۴ : در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
غزل شمارهٔ ۲۹۵ : سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
غزل شمارهٔ ۲۹۶ : طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
غزل شمارهٔ ۲۹۷ : زبان خامه ندارد سر بیان فراق
غزل شمارهٔ ۲۹۸ : مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق
غزل شمارهٔ ۲۹۹ : اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک
غزل شمارهٔ ۳۰۰ : هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک
غزل شمارهٔ ۳۰۱ : ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
غزل شمارهٔ ۳۰۲ : خوش خبر باشی ای نسیم شمال
غزل شمارهٔ ۳۰۳ : شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وصال
غزل شمارهٔ ۳۰۴ : دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
غزل شمارهٔ ۳۰۵ : به وقت گل شدم از توبهٔ شراب خجل
غزل شمارهٔ ۳۰۶ : اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
غزل شمارهٔ ۳۰۷ : هر نکتهای که گفتم در وصف آن شمایل
غزل شمارهٔ ۳۰۸ : ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
غزل شمارهٔ ۳۰۹ : عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
غزل شمارهٔ ۳۱۰ : مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
غزل شمارهٔ ۳۱۱ : عاشق روی جوانی خوش نوخاستهام
غزل شمارهٔ ۳۱۲ : بُشری اِذِ السّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَم
غزل شمارهٔ ۳۱۳ : بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
غزل شمارهٔ ۳۱۴ : دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
غزل شمارهٔ ۳۱۵ : به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
غزل شمارهٔ ۳۱۶ : زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
غزل شمارهٔ ۳۱۷ : فاش میگویم و از گفته خود دلشادم
غزل شمارهٔ ۳۱۸ : مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
غزل شمارهٔ ۳۱۹ : سالها پیروی مذهب رندان کردم
غزل شمارهٔ ۳۲۰ : دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
غزل شمارهٔ ۳۲۱ : هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
غزل شمارهٔ ۳۲۲ : خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
غزل شمارهٔ ۳۲۳ : ز دست کوته خود زیر بارم
غزل شمارهٔ ۳۲۴ : گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
غزل شمارهٔ ۳۲۵ : گر دست دهد خاک کف پای نگارم
غزل شمارهٔ ۳۲۶ : در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
غزل شمارهٔ ۳۲۷ : مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
غزل شمارهٔ ۳۲۸ : من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
غزل شمارهٔ ۳۳۰ : تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
غزل شمارهٔ ۳۳۱ : به تیغم گر کشد دستش نگیرم
غزل شمارهٔ ۳۲۹ : جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
غزل شمارهٔ ۳۳۲ : مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
غزل شمارهٔ ۳۳۳ : نماز شام غریبان چو گریه آغازم
غزل شمارهٔ ۳۳۴ : گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
غزل شمارهٔ ۳۳۵ : در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
غزل شمارهٔ ۳۳۶ : مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
غزل شمارهٔ ۳۳۷ : چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
غزل شمارهٔ ۳۳۸ : من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
غزل شمارهٔ ۳۳۹ : خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
غزل شمارهٔ ۳۴۰ : من که از آتش دل چون خم می در جوشم
غزل شمارهٔ ۳۴۱ : گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
غزل شمارهٔ ۳۴۲ : حجاب چهره جان میشود غبار تنم
غزل شمارهٔ ۳۴۳ : چل سال بیش رفت که من لاف میزنم
غزل شمارهٔ ۳۴۴ : عمریست تا من در طلب هر روز گامی میزنم
غزل شمارهٔ ۳۴۵ : بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
غزل شمارهٔ ۳۴۶ : من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
غزل شمارهٔ ۳۴۷ : صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
غزل شمارهٔ ۳۴۸ : دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
غزل شمارهٔ ۳۴۹ : دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
غزل شمارهٔ ۳۵۰ : به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
غزل شمارهٔ ۳۵۱ : حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
غزل شمارهٔ ۳۵۲ : روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم
غزل شمارهٔ ۳۵۳ : من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم
غزل شمارهٔ ۳۵۴ : به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
غزل شمارهٔ ۳۵۵ : حالیا مصلحت وقت در آن میبینم
غزل شمارهٔ ۳۵۶ : گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
غزل شمارهٔ ۳۵۷ : در خرابات مغان نور خدا میبینم
غزل شمارهٔ ۳۵۸ : غم زمانه که هیچش کران نمیبینم
غزل شمارهٔ ۳۵۹ : خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
غزل شمارهٔ ۳۶۰ : گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
غزل شمارهٔ ۳۶۱ : آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
غزل شمارهٔ ۳۶۲ : دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
غزل شمارهٔ ۳۶۳ : دردم از یار است و درمان نیز هم
غزل شمارهٔ ۳۶۴ : ما بی غمان مست دل از دست دادهایم
غزل شمارهٔ ۳۶۵ : عمریست تا به راه غمت رو نهادهایم
غزل شمارهٔ ۳۶۶ : ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم
غزل شمارهٔ ۳۶۷ : فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
غزل شمارهٔ ۳۶۸ : خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
غزل شمارهٔ ۳۶۹ : ما ز یاران چشم یاری داشتیم
غزل شمارهٔ ۳۷۰ : صلاح از ما چه میجویی که مستان را صلا گفتیم
غزل شمارهٔ ۳۷۱ : ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
غزل شمارهٔ ۳۷۲ : بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
غزل شمارهٔ ۳۷۳ : خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
غزل شمارهٔ ۳۷۴ : بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
غزل شمارهٔ ۳۷۵ : صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
غزل شمارهٔ ۳۷۶ : دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
غزل شمارهٔ ۳۷۷ : ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
غزل شمارهٔ ۳۷۸ : ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
غزل شمارهٔ ۳۷۹ : سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم
غزل شمارهٔ ۳۸۰ : بارها گفتهام و بار دگر میگویم
غزل شمارهٔ ۳۸۱ : گر چه ما بندگان پادشهیم
غزل شمارهٔ ۳۸۲ : فاتحهای چو آمدی بر سر خستهای بخوان
غزل شمارهٔ ۳۸۳ : چندان که گفتم غم با طبیبان
غزل شمارهٔ ۳۸۴ : میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان
غزل شمارهٔ ۳۸۵ : یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
غزل شمارهٔ ۳۸۶ : خدا را کم نشین با خرقه پوشان
غزل شمارهٔ ۳۸۷ : شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
غزل شمارهٔ ۳۸۸ : بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن
غزل شمارهٔ ۳۸۹ : چو گل هر دم به بویت جامه در تن
غزل شمارهٔ ۳۹۰ : افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
غزل شمارهٔ ۳۹۱ : خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
غزل شمارهٔ ۳۹۲ : دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
غزل شمارهٔ ۳۹۳ : منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
غزل شمارهٔ ۳۹۴ : ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
غزل شمارهٔ ۳۹۵ : گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
غزل شمارهٔ ۳۹۶ : صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
غزل شمارهٔ ۳۹۷ : ز در درآ و شبستان ما منور کن
غزل شمارهٔ ۳۹۸ : ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
غزل شمارهٔ ۳۹۹ : کرشمهای کن و بازار ساحری بشکن
غزل شمارهٔ ۴۰۰ : بالابلند عشوه گر نقش باز من
غزل شمارهٔ ۴۰۱ : چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
غزل شمارهٔ ۴۰۲ : نکتهای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
غزل شمارهٔ ۴۰۳ : شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
غزل شمارهٔ ۴۰۴ : میفکن بر صف رندان نظری بهتر از این
غزل شمارهٔ ۴۰۵ : به جان پیر خرابات و حق صحبت او
غزل شمارهٔ ۴۰۶ : گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
غزل شمارهٔ ۴۰۷ : مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
غزل شمارهٔ ۴۰۸ : ای آفتاب آینه دار جمال تو
غزل شمارهٔ ۴۰۹ : ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
غزل شمارهٔ ۴۱۰ : ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
غزل شمارهٔ ۴۱۱ : تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو
غزل شمارهٔ ۴۱۲ : مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
غزل شمارهٔ ۴۱۳ : خط عذار یار که بگرفت ماه از او
غزل شمارهٔ ۴۱۴ : گلبن عیش میدمد ساقی گلعذار کو
غزل شمارهٔ ۴۱۵ : ای پیک راستان خبر یار ما بگو
غزل شمارهٔ ۴۱۶ : خنک نسیم معنبر شمامهای دلخواه
غزل شمارهٔ ۴۱۷ : عیشم مدام است از لعل دلخواه
غزل شمارهٔ ۴۱۸ : گر تیغ بارد در کوی آن ماه
غزل شمارهٔ ۴۱۹ : وصال او ز عمر جاودان به
غزل شمارهٔ ۴۲۰ : ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه
غزل شمارهٔ ۴۲۱ : در سرای مغان رفته بود و آب زده
غزل شمارهٔ ۴۲۲ : ای که با سلسله زلف دراز آمدهای
غزل شمارهٔ ۴۲۳ : دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
غزل شمارهٔ ۴۲۴ : از من جدا مشو که توام نور دیدهای
غزل شمارهٔ ۴۲۵ : دامن کشان همیشد در شرب زرکشیده
غزل شمارهٔ ۴۲۶ : از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
غزل شمارهٔ ۴۲۷ : چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
غزل شمارهٔ ۴۲۸ : سحرگاهان که مخمور شبانه
غزل شمارهٔ ۴۲۹ : ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
غزل شمارهٔ ۴۳۰ : به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
غزل شمارهٔ ۴۳۱ : لبش میبوسم و در میکشم می
غزل شمارهٔ ۴۳۲ : مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
غزل شمارهٔ ۴۳۴ : ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
غزل شمارهٔ ۴۳۳ : ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
غزل شمارهٔ ۴۳۵ : با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
غزل شمارهٔ ۴۳۶ : آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
غزل شمارهٔ ۴۳۷ : ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
غزل شمارهٔ ۴۳۸ : سبت سلمی بصدغیها فؤادی
غزل شمارهٔ ۴۳۹ : دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
غزل شمارهٔ ۴۴۰ : سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
غزل شمارهٔ ۴۴۱ : چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
غزل شمارهٔ ۴۴۲ : به جان او که گرم دسترس به جان بودی
غزل شمارهٔ ۴۴۳ : چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
غزل شمارهٔ ۴۴۴ : شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
غزل شمارهٔ ۴۴۵ : تو را که هر چه مراد است در جهان داری
غزل شمارهٔ ۴۴۶ : صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
غزل شمارهٔ ۴۴۷ : بیا با ما مورز این کینه داری
غزل شمارهٔ ۴۴۸ : ای که در کوی خرابات مقامی داری
غزل شمارهٔ ۴۴۹ : ای که مهجوری عشاق روا میداری
غزل شمارهٔ ۴۵۰ : روزگاریست که ما را نگران میداری
غزل شمارهٔ ۴۵۱ : خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
غزل شمارهٔ ۴۵۲ : طفیل هستی عشقند آدمی و پری
غزل شمارهٔ ۴۵۳ : ای که دایم به خویش مغروری
غزل شمارهٔ ۴۵۵ : عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی
غزل شمارهٔ ۴۵۴ : ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
غزل شمارهٔ ۴۵۶ : نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
غزل شمارهٔ ۴۵۷ : هزار جهد بکردم که یار من باشی
غزل شمارهٔ ۴۵۸ : ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
غزل شمارهٔ ۴۵۹ : زین خوش رقم که بر گل رخسار میکشی
غزل شمارهٔ ۴۶۰ : سلیمی منذ حلت بالعراق
غزل شمارهٔ ۴۶۱ : کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی
غزل شمارهٔ ۴۶۲ : یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
غزل شمارهٔ ۴۶۳ : سلام الله ما کر اللیالی
غزل شمارهٔ ۴۶۴ : بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
غزل شمارهٔ ۴۶۵ : رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
غزل شمارهٔ ۴۶۶ : این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
غزل شمارهٔ ۴۶۷ : زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
غزل شمارهٔ ۴۶۸ : که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
غزل شمارهٔ ۴۶۹ : اتت روائح رند الحمی و زاد غرامی
غزل شمارهٔ ۴۷۰ : سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
غزل شمارهٔ ۴۷۱ : ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
غزل شمارهٔ ۴۷۲ : احمد الله علی معدلة السلطان
غزل شمارهٔ ۴۷۳ : وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
غزل شمارهٔ ۴۷۴ : هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
غزل شمارهٔ ۴۷۵ : گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
غزل شمارهٔ ۴۷۶ : نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
غزل شمارهٔ ۴۷۷ : دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
غزل شمارهٔ ۴۷۸ : نوش کن جام شراب یک منی
غزل شمارهٔ ۴۷۹ : صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
غزل شمارهٔ ۴۸۰ : ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
غزل شمارهٔ ۴۸۱ : بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
غزل شمارهٔ ۴۸۲ : ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی
غزل شمارهٔ ۴۸۳ : سحرگه ره روی در سرزمینی
غزل شمارهٔ ۴۸۴ : تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
غزل شمارهٔ ۴۸۵ : ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
غزل شمارهٔ ۴۸۶ : بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
غزل شمارهٔ ۴۸۷ : ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی
غزل شمارهٔ ۴۸۸ : سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
غزل شمارهٔ ۴۸۹ : ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
غزل شمارهٔ ۴۹۰ : در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
غزل شمارهٔ ۴۹۱ : به چشم کردهام ابروی ماه سیمایی
غزل شمارهٔ ۴۹۲ : سلامی چو بوی خوش آشنایی
غزل شمارهٔ ۴۹۳ : ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
غزل شمارهٔ ۴۹۴ : ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
غزل شمارهٔ ۴۹۵ : می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجویی