غزل شمارهٔ ۲۹ : بتان نخست چو در دلبری میان بستند
غزل شمارهٔ ۳۰ : با حریفان چو نشینی و زنی جامی چند
غزل شمارهٔ ۳۱ : در پیش بیدلان جان، قدری چنان ندارد
غزل شمارهٔ ۳۲ : کدام عهد نکویان عهد ما بستند
غزل شمارهٔ ۱ : سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را
غزل شمارهٔ ۱۷ : قاصد به خاک بر سر کویش فتاده کیست
غزل شمارهٔ ۲ : به گردون میرسد فریاد یارب یاربم شبها
غزل شمارهٔ ۱۸ : ز غمزه، چشم تو یک تیر در کمان نگذاشت
غزل شمارهٔ ۳ : جوانی بگذرد یارب به کام دل جوانی را
غزل شمارهٔ ۱۹ : هرگزم امید و بیم از وصل و هجر یار نیست