بخش ۱ – الله سبحانه هوالبرالودود : لله الحمد قبل کل کلام
بخش ۱ – آغاز : بعد حمد خدا و نعت رسول
بخش ۱ – آغاز دفتر ثانی مثنوی ملقب به سلسلة الذهب المتوسل بها الی اعز مقصد و اجل مطلب : بسم الله الرحمن الرحیم
بخش ۱ – مقدمه : حمد ایزد نه کار توست ای دل
بخش ۱ – از دفتر اول سلسلةالذهب تقدیس حضرت حق سبحانه تعالی : لله الحمد قبل کل کلام
بخش ۲ – اشارت به تنزیه و تقدس حضرت حق سبحانه و تعالی : جل من لااله الا هو
بخش ۲ – فی وجوده سبحانه و تعالی : هر که را عقل خرده بین باشد
بخش ۲ – اشارت به آنکه محبت هر چند از جانبین است اما اصل در آن محبت حضرت حق است سبحانه مر بنده را چنانکه : عشق هر چند بین بین آمد
بخش ۲ – در نعمت سیدالمرسلین و خاتمالنبیین (ص) : جامی از گفت و گو ببند زبان!
بخش ۳ – در بیان آنکه حقیقت حضرت حق سبحانه و تعالی هستی ساذج است و وجود مطلق : دوربینان بارگاه الست
بخش ۳ – فی وحدته سبحانه و تعالی : واحد است او به ذات خویش و احد
بخش ۳ – اشارت به ملائکه مهیمین که لایزال در شهود جمال حضرت حق مستهلکند و مستغرق : از ملایک جماعتی هستند
بخش ۳ – قصه قاصد فرستادن قیصر روم به نوشیروان تا معلوم کند که با وی در چه مقام است درصدد صلح است یا در معرض جنگ و انتقام است : قیصر روم سوی نوشیروان
بخش ۳ – گفتار در ترغیب مسترشدان آگاه بر مداومت تکرار لا اله الا الله : ای کشیده به کلک وهم و خیال
بخش ۴ – اشارت به معنی تنزیه که متقضای عقل و تشبیه که موجب سمع است با تنبیه بر آنکه کمال در مرتبه جمع است : وصف حق حق به خود تواند گفت
بخش ۴ – اشارة الی صفاته سبحانه : به صفات کمال موصوف است
بخش ۴ – سلطان العارفین قدس الله تعالی سره در بادیه کله ای دید بر وی نوشته خسرالدنیا و الآخرة از زمین برداشت و بوسه داد و فرمود که این سر صوفیی است که دو جهان را برای خدای درباخته است : بحر بس ژرف و یم بس طامی
بخش ۴ – در مراقبت حال : سر مقصود را مراقبه کن!
بخش ۵ – مناجات در تضرع و ابتهال به حضرت ذوالجلال والافضال جل جلاله و عم نواله : ای ظهور تو با بطون دمساز
بخش ۵ – اشارت به حیات : از صفاتش یکی حیات آمد
بخش ۵ – اشارت به قصه امتحان ملائکه مر ابراهیم خلیل را صلوات الرحمن علیه و در باختن آنچه داشت از مواشی و نعم و اموال در محبت حق سبحانه و تعالی : چون خلیل الله آن امام کرام
بخش ۵ – ظلم پادشاه چون سیلی حبیب است که هر چند سخت آید سست نماید و ظلم دیگران چون مشت پراکنده رقیب که هر چند سست نماید سخت آید : ای به شاهی کشیده سر به سپهر
بخش ۵ – در تحقیق معنی اختیار و جبر : آن بود اختیار در هر کار
بخش ۶ – در نعت سیدالمرسلین و خاتم النبیین علیه من الصلوات الفضلها و من التحیات اکلمها : جامی از گفتگو ببند زبان
بخش ۶ – اشارت به علم : هست بعد از حیات علم و شعور
بخش ۶ – اذن کردن حق سبحانه و تعالی ملائکه را در امتحان کردن ابراهیم صلوات الرحمن علی نبینا و علیه : حق چو آن وهم و آن گمان دانست
بخش ۶ – در بیان به عیب خود پرداختن و نظر به عیب دیگران نینداختن : شیوهٔ واعظ آن بود که نخست
بخش ۷ – در خطاب زمین بوس حضرتی که نقش خاتم نبوتش خاتم النبیین است و طراز خلعت رسالتش سیدالمرسلین صلی الله علیه و آله و سلم : ای دل و دیده خاک نعلینت
بخش ۷ – اشارت به ارادت : وز پی آن بود ارادت و خواست
بخش ۷ – اشارت به تقسیم محبت به ذاتی و صفاتی و افعالی و آثاری : یا بود عشق منتشی از ذات
بخش ۷ – عادل که از حرف عین چشم عالمی بر وی است و از دال و لام دل جهانیش در پی آن به که در همه چشم ها خود را نغز نماید و به همه دل ها نیکو درآید در نغز کاری پیشوایی باشد و در نیکوکرداری راهنمایی : اهل عالم نه پیرو خردند
بخش ۷ – در مذمت شعرای روزگار : «شعر در نفس خویشتن بد نیست»
بخش ۸ – گفتار در اظهار دولتخواهی و مدحت گزاری حضرت خلافت پناهی سلطنت شعاری خلدالله تعالی ملکه و سلطانه و علا امره و شأنه : حق چو داد از پی اطیعواالله
بخش ۸ – اشارت به قدرت : بعد ازان قدرتی بود کامل
بخش ۸ – حکایت : داشت شاهی بر انس و جان غالب
بخش ۸ – حکایت آن پادشاه صاحب شکوه که با سپاه انبوه به پای دیوار بستانی که شاهد نار پستان درخت انار سر از دیوار برکرده بود گذشت نه هیچ کس به وی چشم خیانت باز کرد و نه دست تصرف دراز : در خزان عدل پیشه سلطانی
بخش ۸ – در مذمت کم آزاری و نکوهش آزار مسلمانان : ترک آزار کردن خواجه
بخش ۹ – خطاب زمین بوس با ترغیب در رعایت رعایا و شفقت بر عموم برایا : ای به شاهی بلند آوازه
بخش ۹ – اشارت به سمع و بصر : هر یک از وصف سمع و وصف بصر
بخش ۹ – حکایت ذوالنون و ابو یزید قدس الله تعالی سرهما : داد ذوالنون به بایزید پیام
بخش ۹ – حکایت پیر دهقان و خم پر خوشه گندم یافتن وی و تفحص نمودن پادشاه که آن در کدام تاریخ بوده است : در زمان گذشته دهقانی
بخش ۹ – در بیان عشق و رهایی از خودپرستی : قصهٔ عاشقان خوش است بسی
بخش ۱۰ – قصه شفقت ورزیدن موسی علیه السلام و بره گریخته را به دوش کشیدن و از گلیم شبانی به خلعت کلیمی رسیدن : روزی از روزها کلیم خدا
بخش ۱۰ – اشارت به کلام : وآخرین وصف کان کلام بود
بخش ۱۰ – حکایت شاه شجاع کرمانی قدس الله تعالی سره : شاه کرمانی آن مطیع مطاع
بخش ۱۰ : خرسی از حرص طعمه بر لب رود
بخش ۱۱ – در بیان آنکه حکمت در وجود پادشاه صاحب جلالت حکمت است به موجب راستی و عدالت : چیست دانی به زیر چرخ اثیر
بخش ۱۱ – اشارة الی افعاله سبحانه : حادثات جهان چه شر و چه خیر
بخش ۱۱ – رجوع به تمامی قصه : باز گردم به قصه دختر
بخش ۱۱ – حکایت بیوه زنی از نسا و باورد که سخنی درشت پرداخت و سلطان محمود را گرم ساخت و به سخنی دیگر نرم گردانید و به سر حد دادخواهی رسانید : پیش سلطان عاقبت محمود
بخش ۱۱ – گفتار در ختم دفتر اول از کتاب سلسلةالذهب : چون شد این اعتقادنامه درست
بخش ۱۲ – در صفت عدل و نصفت : چیست عدل آنکه بگذری ز فضول
بخش ۱۲ – اشارت به وجود ملائکه : زانچه از علم آمده به عیان
بخش ۱۲ – خواب کردن حبشی و باز بردن دایه وی را به خانه : شب چو نزدیک شد به وقت سحر
بخش ۱۲ – از دفتر دوم سلسلةالذهب در خلق اسماء باری و پیداش عشق : بشنو، ای گوش بر فسانهٔ عشق!
بخش ۱۳ – در بیان آنکه طمع را که از جمله آفات است با منقبت معدلت منافات است : هر که را دل به عدل شد مایل
بخش ۱۳ – اشارة الی الایمان بالانبیاء علیهم السلام : انبیا برگزیدگان حق اند
بخش ۱۳ – سؤال پسر صاحب جمال از پدر صاحب کمال و جواب وی از آن سؤال : با پدر گفت نازنین پسری
بخش ۱۳ – حکایت پیر زالی که راه بر سنجر گرفت و از بیراهی یک دو ظالم دادخواهی کرد و ظلم ایشان را از راه برداشت : بود در مرو شاهجان زالی
بخش ۱۳ – تمثیل : قطره چون آب شد به تابستان
بخش ۱۴ – پند مأمون به فرزند خویش : با پسر گفت یک شبی مأمون
بخش ۱۴ – اشارة الی افضلیة نبینا صلی الله علیه و سلم : هست بر مقتضای فضل ازل
بخش ۱۴ – جواب گفتن پدر پسر را : پدر این قصه از زبان پسر
بخش ۱۴ – به خواب دیدن عبدالله عمر رضی الله عنهما بعد از دوازده سال پدر خود را و خبر دادن وی از مناقشه در حساب و مضایقه در حقوق عباد : دید پور عمر به چشم خیال
بخش ۱۴ – حکایت آن زن که سی سال در مقام حیرت بر یک جای بماند : در نواحی مصر شیرزنی
بخش ۱۵ – قطع اطناب اطناب و ختم بر دعای استجابت ماب : جامی اطناب در سخن نه سزاست
بخش ۱۵ – اشارة الی ختمیته صلی الله علیه و سلم : خاتم الانبیاء و الرسل است
بخش ۱۵ – پرسیدن پسر از سبب نقصان عشق عارف که عاشقق معنی بود به واسطه نقصان حسن صورت : روزی آن نوجوان به عارف گفت
بخش ۱۵ – حکایت غازان که از برای یک توبره کاه آتش در خرمن ظالمی انداخت و از پرتو آن عالمی را روشن ساخت : سرور خیل غازیان غازان
بخش ۱۵ – قصهٔ عتیبه و ریا : معتمر نام، مهتری ز عرب
بخش ۱۶ – گفتار در ترغیب مسترشدان آگاه بر مداومت کلمه طیبه لااله الاالله که مفتاح گنج سعادت و مصباح کنج عبادت است : ای کشیده به کلک وهم و خیال
بخش ۱۶ – فی شریعته صلی الله علیه و سلم : شرع او ناسخ شریعتهاست
بخش ۱۶ – اشارت به حال جماعتی که شراب عشق از جام صورت خورده اند و پی اصلا به جمال معنی نبرده اند : آن یکی از حجاب پیچاپیچ
بخش ۱۶ – حکایت هرمز بن کسری و منادی فرمودن وی سپاه را که به کشت کس درمیایید و بریدن گوش آن کس که آن منادی را گوش نکرد : پور کسری که داشت هرمز نام
بخش ۱۶ – رفتن معتمر و عتیبه به جستجوی ریا : خسرو صبح چو علم برزد
بخش ۱۷ – اشارت به آنکه گفته اند الصوفی کاین باین : هر که حق داد نور معرفتش
بخش ۱۷ – اشارة الی معراجه صلی الله علیه و سلم : برد بیدار حق شب از بطحا
بخش ۱۷ – اشارت به حال جماعتی که پی به کمال معنی برده اند اما شراب عشق آن جز از جام صورت نخورده اند دایما در کشاکش اند از صورتی خلاص ناشده به دیگری گرفتار شوند اعاذناالله و جمیع المسلمین عن ذلک : وان دگر گر چه عاشق صور است
بخش ۱۷ – حکایت پادشاهی که گوش وی گرفته بود و سامعه وی خلل پذیرفته و بر ناشنیدن آواز دادخواهان و سؤال محتاجان تأسف می خورد و اظهار تلهف می کرد : بر در بارگاه یا سر راه
بخش ۱۷ – رسیدن معتمر بعد از چندگاه بر سر قبر ایشان : بعد شش سال، معتمر، یا هفت
بخش ۱۸ – اشارت به ذکر خفیه که گفته اند لایطلع علیه ملک فیکتبه و لا نفس فتعجب به : ذکر گنج است و گنج پنهان به
بخش ۱۸ – اشارت به معجزات انبیا علیهم السلام : خرق عادات از نبی و ولی
بخش ۱۸ – شیخ شمس الدین تبریزی شیخ اوحدالدین کرمانی را قدس الله سرهما دید که در هنگامه های دمشق می گردید از وی پرسید که در چه کاری گفت آفتاب را در طشت آب می بینم گفت اگر بر قفا دمل نداری چرا بر آسمانش نمی بینی : شمس تبریز دید کاوحد دین
بخش ۱۸ – در بیان آنکه شهوت که به وایه طبع و کام نفس گرفتاری است دون پایه دولت سلطنت و جهانداری است : دل شه چون هوا پرست بود
بخش ۱۸ – حکایت بر سبیل تمثیل : زنگیای روی چون در دوزخ
بخش ۱۹ – در کشف و اظهار آنکه در نفس کلمه طیبه لااله الاالله اشارتی هست به ستر و اخفای آن : حرفها را به وقت نطق و بیان
بخش ۱۹ – اشارت به کتاب های خدای تعالی : هست حق را کتاب ها بسیار
بخش ۱۹ – اشارت به جماعتی که اگر چه به مشاهده جمال صورت گرفتار شدند در آن نماندند بلکه آن سبب ترقی ایشان شد به مشاهده جمال معنی : وان دگر گر چه بود عشق مجاز
بخش ۱۹ – حکایت شبروی محمود غزنوی و از هر کس خبر بدی و نیکی خود پرسیدن و از بدی بریدن و بر نیکی آرمیدن : شب که رهبان دیر شماسی
بخش ۱۹ – در ختم دفتر دوم سلسله الذهب : بود در دل چنان، که این دفتر
بخش ۲۰ – اشارت به آنکه در ترکیب و ترتیب حروف کلمه طیبه اشعاری هست به ستر توحید که مفهوم و مضمون آنست : نیست لا اله الا الله
بخش ۲۰ – اشارت به آنکه کتاب الله قدیم است : چون کتاب خدا کلام خداست
بخش ۲۰ – اشارت به جماعتی که در مظاهر صوری و معنوی مشهود ایشان جز جمال مطلق حضرت حق جل ذکره نیست : وان دگر گر چه سوی صورت رو
بخش ۲۰ – حکایت دعا کردن پادشاه ترمذ که تا از کنیزکی که به محبت وی از تدبیر ملک بازمانده بود خلاصی یابد : شاه ترمذ کنیزکی زیبا
بخش ۲۰ – از دفتر سوم سلسلة الذهب در حمد ایزد : حمد ایزد نه کار توست، ای دل!
بخش ۲۱ – قال بعض کبراء العارفین قدس سره معنی لااله الاالله ان لا شی ء مما یدعی الها غیرالله : معنی لااله الاالله
بخش ۲۱ – اشارت به فضیلت امت و شرف آل و اصحاب او صلی الله علیه و علی آله و سلم : امت احمد از میان امم
بخش ۲۱ – حاصل جواب عارف از سؤال پسر : سخن عارف ستوده سیر
بخش ۲۱ – در بیان غضب که آتش طبع افروختن است و خرمن دین و دنیا سوختن : به غضب جان هیچ کس مخراش
بخش ۲۱ : بود در مرو شاه جان زالی
بخش ۲۲ – در مذمت آنان که به جهت اجتماع عوام و استجلاب منافع معاش از ایشان مجالس آرایند و به سبیل جهر و اعلان به ذکر حق سبحانه و تعالی اشتغال نمایند : می زند شیخ ما ز شور و شغب
بخش ۲۲ – اشارت به آنکه تکفیر اهل قبله جایز نیست : هر که شد ز اهل قبله بر تو پدید
بخش ۲۲ – سؤال دیگر از جانب پسر و جواب عارف : پس پسر گفت ایهاالعارف
بخش ۲۲ – رسیدن پیغمبر صلی الله علیه و سلم به گروهی و از ایشان پرسیدن که در چه کارید و جواب گفتن ایشان : در رهی می گذشت پیغمبر
بخش ۲۲ – رسیدن پیامبر (ص) به گروهی و سخن گفتن با ایشان : در رهی میگذشت پیغمبر
بخش ۲۳ – تمثیل : مرده لوزینه پز چو از کینه
بخش ۲۳ – اشارت به عذاب قبر و سؤال منکر و نکیر : هر که را زیر خاک شد منزل
بخش ۲۳ – حکایت بر سبیل تمثیل : هوشمندی بدید مجنون را
بخش ۲۳ – حکایت شکایت آن پادشاه از استیلای صفت غضب بر وی پیش آن حکیم و معالجه فرمودن حکیم آن را : بود شاهی به فضل و دانش و رای
بخش ۲۳ – گفتار در فضیلت جود و کرم : پیش سوداییان تخت جلال
بخش ۲۴ – در بیان فرق میان رقص ارباب نقص و حال اهل کمال : رقص ناقص به سوی نقص بود
بخش ۲۴ – اشارت به نفختین : چون شود نوبت جهان آخر
بخش ۲۴ – اشارت به آنکه تعلق خاطر طالبان راه حق که به آثار کونیه و تأمل در آن و توسل به آن در معرفت ذات و صفات حق سبحانه از این قبیل است : هست ازین جمله آنکه اهل نظر
بخش ۲۴ – حکایت آن ساقی که در مجلس نوشیروان گستاخی کرد و عفو کردن نوشیروان آن گستاخی را از وی : بشنو این قصه را که نوشروان
بخش ۲۴ – حکایت حاتم و بند از پای اسیری گشادن و بر پای خود نهادن : حاتم آن بحر جود و کان عطا
بخش ۲۵ – تمثیل : جغد مسکین نشسته پهلوی باز
بخش ۲۵ – اشارت به تطایر صحایف : از پی نفخ صور نوع بشر
بخش ۲۵ – در بیان آنکه روش عارف به خلاف ارباب فکر و نظر از مؤثر است به اثر : روش عارف نکو رفتار
بخش ۲۵ – گفتار در فضیلت جود و کرم : پیش سوداییان تخت و جلال
بخش ۲۵ – معالجه کردن بوعلی سینا آن صاحب مالیخولیا را : بود در عهد بوعلی سینا
بخش ۲۶ – اشارت به میزان : وضع میزان کنند از پی آن
بخش ۲۶ – حکایت بر سبیل تمثیل : قطره ای از تموج دریا
بخش ۲۶ – حکایت معامله و مقاوله حکم با زن : زد حکیمی به حکم جود قدم
بخش ۲۶ – خاتمهٔ کتاب : جامی! از شعر و شاعری بازآی!
بخش ۲۷ – حکایت آن غوری که در مناره پنهان شده بود و فریاد می کرد که مرا مجویید که من اینجا نیستم : روستایی ز دست باران جست
بخش ۲۷ – اشارت به صراط : چون ز میزان و وزن آن برهند
بخش ۲۷ – قصه حکیمی که به واسطه مشاهده خرق عادت از اولیاء علم وی به جهل برآمد : یافت ناگاه آن حکیمک راه
بخش ۲۷ – حکایت رحم کردن نوشیروان بر آن پیرزن ناتوان که به کوزه ای نادرست دست و روی خود می شست : خواست تا آفتابه زر خویش
بخش ۲۸ – در بیان آنکه آنچه گذشت مذمت ذکر سر و جهر نیست بلکه مذمت جماعتی است که آن را وسیله لذات جسمانی و شهوات نفسانی ساخته اند : آنچه کردم بیان درین گفتار
بخش ۲۸ – اشارت به مواقف عرصات : پنجه آمد مواقف عرصات
بخش ۲۸ – رجوع به تمامی تمثیل : قطره چون آب شد به تابستان
بخش ۲۸ – حکایت سنجر و بخشیدن منقل پر لعل و گوهر : سنجر بن ملکشه آن شه راد
بخش ۲۹ – در بیان آنکه از خودی خود رستن و از عجب و ریا خلاص شدن جز در خدمت پیر صاحب تصرف دست ندهد : آن زمان از ریا و عجب رهی
بخش ۲۹ – اشارت به خلود کفار در نار و خروج بعض عصات به شفاعت : هر که افتد به دوزخ از کفار
بخش ۲۹ – اشارت به اصحاب مکاشفه که تجلی صفات است : آن یکی در مجالی اشیا
بخش ۲۹ – قصه حاتم و آن بند از پای اسیری گشادن و بر پای خود نهادن : حاتم آن بحر جود و کان عطا
بخش ۳۰ – در بیان معنی رباعی که منسوب است به یکی از سلسه خانواده خواجگان ماوراء النهر قدس الله اسرارهم : با هر که نشستی و نشد جمع دلت
بخش ۳۰ – اشارت به حوض کوثر : چون ز دوزخ کنند خلق گذر
بخش ۳۰ – اشارت به ارباب مشاهده که تجلی ذات است : وان دگر جمله را یک آینه دید
بخش ۳۰ – گفتار در مذمت بخل : بخل قفلیست بر خزینه شاه
بخش ۳۱ – در ترغیب مطالب بر مراقبه که عبارت است از نسیان رؤیة المخلوق بدوام النظر الی الخالق بنسیان رؤیة المخلوق یعنی رونده راه می باید که دائما ناظر جناب احدیت باشد و رقم نسیان و نیستی و فنا بر ناصیه جمیع مخلوقات کشد : سر مقصود را مراقبه کن
بخش ۳۱ – اشارت به درجات بهشت و خلود در آن و رؤیت حق سبحانه : درجات بهشت باشد هشت
بخش ۳۱ – اشارت به قربات اربع که مراتب ولایت است یعنی قرب نوافل و قرب فرایض و مقام جمع الجمع که مرتبه قاب قوسین است و مقام جمع احدیت که مرتبه اؤ ادنی است و خاصه پیغمبر ماست صلی الله علیه و سلم و کمل ورثه وی : هر که را دیده نی به حق بیناست
بخش ۳۱ – حکایت آنچه رسول صلی الله علیه و سلم در حق آن زن بخیل گفته است : شد به پیش رسول بیوه زنی
بخش ۳۲ – حضرت خواجه بزرگ بهاء الحق و الدین المعروف به نقشبند قدس سره می فرمودند که دوام مراقبه نادر است و از این طایفه اندکی کسب آن کرده اند و ما به طریق حصول آن را یافته ایم که مخالف نفس است : خواجه نقشبند بند گشای
بخش ۳۲ – گفتار در ختم دفتر اول از کتاب سلسلة الذهب و حواله آنچه تقریب سخن به آن رسیده بود به دفتر دیگر : چون شد این اعتقاد نامه درست
بخش ۳۲ – حکایت بر سبیل تمثیل : یک منک گوشت داد خواجه به زن
بخش ۳۲ – حکایت پسر یحیی برمکی و صفت بخل وی : داشت یحیای برمکی پسری
بخش ۳۳ – ملاقات پیر کار دیده با جوان نورسیده : شد جوانی ز سالکان طریق
بخش ۳۳ – اشارت به تقسیم حیرت محمود و مذموم : معنی حیرت ار شود مقسوم
بخش ۳۳ – گفتار در بیان آنکه پادشاهان را از دو کس گریز نیست عالمی که کار دین وی سازد و وزیری که کار دنیای وی پردازد : شاه را چاره نیست از دو نفر
بخش ۳۴ – در بیان آنکه حضرت خواجه بزرگوار قدس سره می فرمودند که بنای کار را به نفس می باید کرد چنانکه اشتغال به وظیفه و زمان حال از تذکر ماضی و تفکر در مستقبل را مشغول گرداند و نفس را مگذارد که ضایع گذرد : خواجه پاک دین پاک نفس
بخش ۳۴ – حکایت آن زن که در دیار مصر سی سال در مقام حیرت بر یک جای بماند : در نواحی مصر شیر زنی
بخش ۳۴ – حکایت امیر خوارزمی که ظلم و فسق خود را به شریعت راست کردی : بود پیری به خطه خوارزم
بخش ۳۵ – امام شافعی گفت عمری گرد صوفیه گردیدم از ایشان دو سخن پسندیده شنیدم. یکی آنکه الوقت سیف قاطع و دیگر آنکه ان من العصمة ان لا تقدر : شاه دین شافعی مطلبی
بخش ۳۵ – در بیان آنکه روی عاشق اول به سوی خویش است و بعد از آن به سوی معشوق و در آخر کار به سوی عشق : روی عاشق نخست در خویش است
بخش ۳۵ – حکایت محتسب بغداد که منکر پیش او معروف بود و معروف در نظر او منکر می نمود : حاجیان را به وقت حج افتاد
بخش ۳۶ – در بیان سخن آن عارف که گفت دوستان همه عالم دشمنند و همه دشمنان دوستند : عارفی گفت هر که یارم شد
بخش ۳۶ – قصه آن مخنث که از روزن در منظری افتاد و از آنجا در خانه سفلی و از آنجا در سردابه ای و از آنجا در چاهی چون در سردابه افتاد بانگ کرد که ای خداوندان سرای، سرای شما زمین ندارد : آن مخنث به بام همسایه
بخش ۳۶ – در بیان آنکه همچنان که پادشاهان را از دانشمندان خوب گفتار نیک کردار ناچار است از وزیر مشیر به رعایت رعایا و عنایت به کافه برایا ناگزیر است : شاه را آنچنان که نیست گزیر
بخش ۳۷ – در شرح حدیث اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک : هم به هر قبه ای تو را روییست
بخش ۳۷ – اشارت به معنی آنچه رسول صلی الله و علیه و سلم فرموده است که الدنیا ملعونة و ملعون ما فیها الا ذکر الله سبحانه : هست قول نبی که دنیی دون
بخش ۳۷ – حکایت آن بد سرشت که به صاحب عباد نامه نوشت که فلان مالدار مرده است و از وی مال خطیر مانده و بجز یک طفل صغیر وارثی ندارد و جواب نوشتن صاحب عباد به وی : ابن عباد آن بری ز عناد
بخش ۳۸ – در بیان معنی ان من العصمة ان لایقدر : آن دگر نکته را که کرد ادا
بخش ۳۸ – حکایت پیر همدانی که از پسر پرسید که هرگز ریش گاو بوده ای و سؤال پسر که ریش گاو کیست و جواب دادن پدر که آن کس که بامداد از خانه بدر آید گوید امروز گنجی یابم، پسر گفت ای پدر تا من بوده ام ریش گاو بوده ام : با پسر گفت پیری از همدان
بخش ۳۸ – نصیحتی منجی از فضیحت و ملامت مفضی به سلامت : بشنو ای خواجه این حکایت را
بخش ۳۹ – در بیان آنکه در کلام سابق مذکور شد منافی اثبات اختیار آدمی نیست و در تحقیق معنی اختیار و جبر : نبرد فعل را چه خیر و چه شر
بخش ۳۹ – در بیان آنکه چون عاشق ظلمت وایه های نفس بداند روی از خود بگرداند و در معشوق آورد : عاشق صدق جو چو دریابد
بخش ۳۹ – حکایت سیاست یعقوب سلطان آن عوان شیرازی را : بود یعقوب بن حسن شاهی
بخش ۴۰ – در بیان جواب از سؤالی که چون بنده مختار در اختیار خود مجبور باشد اختیار وی به جبر راجع شود پس حکمت تکلیف وی به اوامر و نواهی چه باشد : گر تو گویی چو بنده مامور
بخش ۴۰ – قصه آن گلخنی که در مشاهده جمال شاهزاده آتش در ژنده اش گرفت و از ژنده به تنش رسید و وی از همه بی خبر بود : از رخ شاهزاده گلخنیی
بخش ۴۰ – گفتار در احتیاج پادشاهان در مراحل امید و هراس به حکیمان فلک پیمای و منجمان ستاره شناس : هر چه بینی به زیر چرخ کبود
بخش ۴۱ – حکایت بر سبیل تمثیل : داشت پور سبکتگین دو غلام
بخش ۴۱ – در بیان آنکه چون عشق به مرتبه کمال رسد روی عاشق را از معشوق نیز بگرداند و در خود کند : عشق عاشق چو سر کشد به کمال
بخش ۴۱ – حکایت نظام الملک و منجم موصلی : بود در دولت نظام الملک
بخش ۴۲ – امتحان کردن شاه آن دو غلام را : شاه روزی به اتفاق شکار
بخش ۴۲ – حکایت مجنون : عشق مجنون بدین مقام رسید
بخش ۴۲ – گفتار در احتیاج به طبیب که حفظ صحت به رأی وی منوط است و معالجه مرض به تدبیر وی مشروط : دل بود اوستاد کارگزار
بخش ۴۳ – سرعت نمودن غلام مقبول به انقیاد امر پادشاه و تبری کردن او از حول و قوت خویش : آن یکی چست از زمین برجست
بخش ۴۳ – مناجات : ای فروغ جمال تو خوبان
بخش ۴۳ – امام شافعی رضی الله عنه فرموده است که می بایستی طبیب اسلامیان دانایان پارسا بودی نه یهود و ترسا : شافعی آن امام مطلبی
بخش ۴۴ – ابا کردن غلام دیگر از امتثال فرمان پادشاه : شاه چون اضطراب او می دید
بخش ۴۴ – قصه عاشق شدن صاحب فتوحات مکیه قدس الله تعالی سره که عشق مفرط از دل وی سر زده بود و معشوق معین و معلوم نی : پیر توحید شیخ محیی الدین
بخش ۴۴ – قصه آن طبیب که آفت رسیده ای را بی وجود اسباب معالجه کرد : به یکی از ملوک سامانی
بخش ۴۵ – بیان فرمودن پاشاه که مقصود از این امر اتیان بفعل مأمور به بود بلکه غرض آن بود که آنچه در سرشت شماست از انقیاد و عناد ظاهر شود : چون گذشت از حد آن جحود و عناد
بخش ۴۵ – قصه خواب دیدن علی بن موفق معروف کرخی و بشر حافی و احمد بن حنبل را قدس الله تعالی ارواحهم : شب علی موفق آن شه دین
بخش ۴۵ – معالجه کردن ابوعلی سینا آن صاحب ماخولیا را که طبیبان از معالجه وی عاجز مانده بودند : بود در عهد بوعلی سینا
بخش ۴۶ – اشارت به آنکه امر دو قسم است ایجادی و ایجابی : بر دو قسم است امر اگر یابی
بخش ۴۶ – قصه مشاهده کردن شیخ علی رودباری قدس سره مردن آن مرقع پوش شوریده حال را در محبت آن جوان مغرور به حسن و جمال : بوعلی رودباری آن شه دین
بخش ۴۶ – گفتار در تعریف و توصیف شعر و تقسیم آن به دو قسم متقابل که یکی آسایش جانست و دیگری کاهش دل : شعر چه بود نوای مرغ خرد
بخش ۴۷ – سؤال غلام گناهکار از شاه گردون اقتدار : گفت شاها چو نهی و امر از توست
بخش ۴۷ – قصه عاشق شدن آن دختر ترسا بر آن جوان مسلمان و در مفارقت وی بر بستر مرگ افتادن و جان دادن : از صف صوفیان سبک سیری
بخش ۴۷ – اشارت به بعضی از شعرای ماتقدم که از سلاطین پیشین تربیت ها یافتند و نام اینان به واسطه مدایح آنان بر صحیفه روزگار بماند : حبذا شاعران مدحت سنج
بخش ۴۸ – جواب پادشاه از سؤال غلام : گفت بر عارفان بود معلوم
بخش ۴۸ – قصه عاشق شدن کنیزک خلیفه بغداد بر غلام وی و از استیلای عشق وی خود را در دجله انداختن : نوبهاران خلیفه بغداد
بخش ۴۸ – گشادن عنصری به یک دو بیتی گرهی را که از بریدن زلف ایاز بر دل محمود افتاده بود و آن دو بیت این است: : «گر عیب سر زلف بت از کاستن است
بخش ۴۹ – سؤال دیگر از زبان غلام : گفت شاها چو فیض جود تو داد
بخش ۴۹ – قصه آن جوان که بر دختر عم عاشق شد و در عشق وی نام دزدی بر خود نهاد و ناموس عم نگاه داشت و بدان سبب به مقصود رسید : نوجوانی نخورده نشتر غم
بخش ۴۹ – مقاوله شاعر مادح با خواجه ممدوح : شاعری را به خواجه ممدوح
بخش ۵۰ – جواب : گفت اعیان همه صفات مرا
بخش ۵۰ – قصه عیینه و ریا : معتمر نام مهتری ز عرب
بخش ۵۰ – حکایت منت نهادن سفله بازاری با عارف از لباس ذل طمع عاری : عارفی بود در زمین هری
بخش ۵۱ – سؤال دیگر : گفت شاها چو فعل و نیت من
بخش ۵۱ – حیران شدن معتمر در آنکه آن زاری کننده که بود و پشیمان شدن که چرا دنبال آواز نرفت : معتمر چون بدید صورت حال
بخش ۵۱ – خاتمه کتاب : جامی از شعر و شاعری باز آی
بخش ۵۲ – جواب آن : گفت هر جا شد این شناسایی
بخش ۵۲ – رفتن معتمر دنبال آواز نالنده بار دوم و یافتن عیینه : آن بزرگ عرب چو این بشنید
بخش ۵۳ – مخاطبة مع المکاشفین بسر القدر : ای مکاشف شده به سر قدر
بخش ۵۳ – باز نمودن عیینه صورت حال خود را پیش معتمر : روزی از روزها به کسب ثواب
بخش ۵۴ – اشارة الی ما قاله بعض کبراء العارفین فی معنی قوله تعالی «یا ایها الناس اتقوا ربکم » الایة ان الامر ذم و حمد فکونوا وقایته فی الذم واجعلوه وقایتکم فی الحمد تکونوا ادباء عالمین : متقی نفس خویش را چو شناخت
بخش ۵۴ – غزل گفتن عیینه در حسب حال خود : شد خروشان به دلخراش آواز
بخش ۵۵ – اشارة الی قوله تعالی حکایة عن الخلیل علیه السلام و اذا مرضت فهو یشفین : به هدایت سرای قرآن آی
بخش ۵۵ – عزیمت کردن معتمر و عیینه به جانب مسجد احزاب در طلب ریا : خسرو صبح چون علم بر زد
بخش ۵۶ – تحریض علی طلب الادب و تحریض علی ادب الطلب : ادبوا النفس ایها الاصحاب
بخش ۵۶ – برخاستن معتمر به چاره سازی عیینه و وی را به مجلس انصار بردن و همراه ایشان از برای خواستگاری ریا پیش پدر وی رفتن : معتمر گفت با وی از دل پاک
بخش ۵۷ – قصه گریستن شاعری که قصیده غرا به حضرت شاه خواند و هیچ کس تحسین نکرد جز جاهلی که به اسالیب سخن عارف نبود : شاعری در سخنوری ساحر
بخش ۵۷ – مشورت کردن پدر ریا با ریا در خواستگاری کردن وی از برای عیینه : این سخن گفت و از زمین برخاست
بخش ۵۸ – حکایت آن . . . که یکی از فضلا التماس کرد که علی را تعریف کن و پرسیدن آن فاضل که کدام علی را آن علی را که معتقد توست یا آن علی را که معتقد ماست : آن یکی پیش عالمی فاضل
بخش ۵۸ – قبول کردن معتمر آنچه پدر ریا خواست و عقد بستن ایشان به یکدیگر : معتمر گفت آن منم اینک
بخش ۵۹ – در بیان آنکه اکثر خلق عالم روی پرستش در موهوم و مخیل خود دارند : خلق عالم همه درین کارند
بخش ۵۹ – فرستادن پدر ریا را بعد از چهل روز همراه عیینه به مدینه و پیش گرفتن حرامیان و هلاک شدن بر دست ایشان : بعد چل روز کز نشاط و سرور
بخش ۶۰ – اشارة الی تفسیر قوله تعالی فاینما تولوا فثم وجه الله : از نبی اینما تولوا خوان
بخش ۶۰ – رسید معتمر بعد از چندگاه به سر قبر ایشان و بر آنجا درختی دیدن پر خطهای زرد و سرخ : بعد شش سال معتمر یا هفت
بخش ۶۱ – در بیان آنکه ملازمت مصلی مر شطر مسجد حرام را بنا به انقیاد امر حق و اتباع شریعت اوست و الا هویت حق سبحانه چنانکه در قبله مصلی هست در جمیع جهات هست : گر مصلی کند به وقت صلاة
بخش ۶۱ – قصه تحفه مغنیه : تاجری می گذشت در بغداد
بخش ۶۲ – در بیان آنکه در جهت بودن حق سبحانه و تعالی به اعتبار تنزل است به مرتبه جسم و جسمانیات و الا من حیث هو مبراست از جمیع امکنه و جهات : چون نه جسم است حق نه جسمانی
بخش ۶۲ – خریدن تاجر تحفه را و به خانه بردن و جذبه رسیدن مر او را : تاجر القصه شد عزایم خوان
بخش ۶۳ – در بیان آنکه تسبیح موجودات به لسان حال می باشد چنانکه گذشت و ارباب کشف و نظر در آن متفقند و به زبان مقال نیز می باشد چنانکه اصحاب کشف و عیان بدان قایلند و در احادیث نیز واقع است : حمد تسبیح حق بدین قانون
بخش ۶۳ – رسیدن شیخ بزرگوار سری سقطی قدس الله تعالی سره به سر وقت تحفه و آگاهی یافتن از حالی وی : هم در آن وقت ها سری سقطی
بخش ۶۴ – در بیان معنی کلام و بیان مراتب و اقسام آن و بیان آنکه کدام قدیم است و کدام حادث و بیان آنکه کلام جمادات و نباتات از کدام قبیل است : گر چه آمد بسیط اصل کلام
بخش ۶۴ – به هم رسیدن شیخ سری قدس سره و تاجر و خریداری کردن شیخ سری تحفه را از وی : تحفه و شیخ در سخن بودند
بخش ۶۵ – در ذکر حال طایفه دیگر از بی ادبان در احکام الهی و ادب نبوی چیزها می افزایند به مقتضای طبع و هوای خویش : دیگری زان فریق گویم کیست
بخش ۶۵ – قصه ملاقات ذوالنون مصری قدس الله تعالی سره در حرم مکه با آن کنیزک و مقالات ایشان با یکدیگر : لقمه ماهی فنا ذوالنون
بخش ۶۶ – حکایت ساده دلی که در خواب دزد جامه ها و دستارش ببرد و ازارش گذاشت و او ازار از پای کشید و در سر بست تا سرش برهنه نباشد : ابلهی رخت خود به خواب سپرد
بخش ۶۶ – قصه آن جوان معشوق و پیر عاشق : بود شوخی نشسته بر لب بام
بخش ۶۷ – در وسوسه نماز و نیت برای کسب جمعیت : سوی وسواس او گراید دیو
بخش ۶۷ – مناجات شیخ ابوعلی دقاق قدس سره بر بالای منبر : کشته عشق بوعلی دقاق
بخش ۶۸ – حکایت شیخ محقق با مرید موسوس : راهدانی مرید خود را دید
بخش ۶۸ – به بام برآمدن وی قدس سره هر آخر روز و با آفتاب خطاب کردن : هم ز وی آورند کآخر کار
بخش ۶۹ – در ذکر اصحاب تفرقه علی طبقاتهم : خدمت مولوی چه صبح و شام
بخش ۶۹ – دیدن بعضی اصحاب بعد از وفات وی را قدس سره به خواب : هم ز وی آورند کز اصحاب
بخش ۷۰ – تمثیل : به رهی تیز می گذشت کسی
بخش ۷۰ – در ذکر موت و اهوال آن : صرصر مرگ را ببین چه فن است
بخش ۷۱ – در بیان آنکه انصاف به عیب خود پرداختن است و نظر به عیب دیگران نه انداختن : جامی این وعظ و تلخگویی چند
بخش ۷۱ – اشارة الی قوله علیه السلام من اراد ان ینظر الی میت یمشی علی وجه الارض فلینظر الی ابن ابی قحافه : بود ازین گونه مرده بوبکر
بخش ۷۲ – انتقال از نکوهش شعر و سخنوری به مذمت شعرای روزگار : شعر در نفس خویشتن بد نیست
بخش ۷۲ – حکایت بر سبیل تمثیل : زنگی روی چون در دوزخ
بخش ۷۳ – حکایت بر سبیل تمثیل : دو سفیه زبان به هرزه گشای
بخش ۷۳ – قال رسول الله صلی الله علیه و سلم مثل المؤمن مثل النحلة لا تأکل الا طبیبا و لا تضع الا طبیبا : گفت خیرالبشر رسول خدای
بخش ۷۴ – مشکل شدن مصاحبت زاغ و کبوتر بر آن حکیم و حل گشتن آن : زد حکیمی به طرف باغ قدم
بخش ۷۵ – در بیان آنکه نشئه ملکیه ادراک این معنی نمی کرد و لهذا زبان طعن بر آدم علیه السلام گشادند و بر وی به فساد و سفلک گواهی دادند : بود بیرون ز نشئه املاک
بخش ۷۵ – قال رسول الله صلی الله علیه و سلم من تشبه بقوم فهو منهم : هر که در زی پاک کیشان است
بخش ۷۶ – در بیان آنکه آدمی کل است و سایر اشیا به مثابه اجزا : آدمی چیست برزخی جامع
بخش ۷۶ – خلاص شدن مسخره فرعونیان از غرقه شدن به واسطه آنکه خود را به صورت موسی علیه السلام برآوردی و مسخرگی کردی : زآل فرعون بود ناسره ای
بخش ۷۷ – داوود علیه السلام با حضرت حق سبحانه در مناجات خود گفت یا رب لم خلقت الخق؟ حضرت سبحانه در جواب وی گفت کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف : گفت داوود با خدای به راز
بخش ۷۷ – اعتذار کردن از اقتصار این دفتر از سلسلة الذهب بر همین مقدار : بود در دل چنان که این دفتر
بخش ۷۸ – اشارت به تقسیم علم به علمی که مضاف به مرتبه جمع است و به علمی که مضاف به مرتبه فرق است و علی هذاالقیاس سائرالصفات : علم حق است کامده ست پدید
بخش ۸۰ – اشارة الی بعض بطون قوله تعالی انا عرضناالأمانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملهاالانسان انه کان ظلوما جهولا : هیچ موجود نیست در عالم
بخش ۸۱ – در بیان آنکه مراد به انسان کمل افراد انسان است نه اناسی حیوانی که اولئک کالانعام بل هم اضل در شأن ایشان است : حد انسان به مذهب عامه
بخش ۸۲ – حکایت نحوی و عامی و صوفی که هر کدام از الفاظ و عباراتی که میان ایشان گذشت مناسب فهم و حال خویش معنی دیگر خواستند : نحویی گفت در حضور عوام
بخش ۸۳ – تمثیل حال انسان به گندم که با وجود آنکه گیاه سبز است و خواص گندم از اغتذا و غیره در وی از قوت به فعل نیامده است اطلاق این اسم بر وی می کنند اما مجازا لاحقیقة : پیر دهقان چو دانه گندم
بخش ۸۴ – در تأسف و تلهف بر نایافت صحبت عزیزانی که اذا رأوا ذکر الله نشان ایشان است و اولئک الذین انعم الله علیهم در شأن ایشان است : سالها شد که روی در دیوار
بخش ۸۵ – در ترغیب بر تلاوت قرآن و وصف مصحف که محل کتاب اوست : چون ز نفس و حدیثش آیی تنگ
بخش ۸۶ – در بیان معنی استعاذت و حقیقت آن و بیان آنکه شیطان مظهر اسم مضل است پس استعاذت از وی به اسم هادی و مظاهر آن باید کرد : هست حق را دو اسم کارگزار
بخش ۸۷ – مناجات : ای خدا کمترین گدای توام
بخش ۸۸ – انتقال از استعاذه به بسمله : چون زبان و جنان و ارکان را
بخش ۸۹ – اشارة حرفیة الی الباء : با که از بسمله ست حرف نخست
بخش ۹۰ – اشارة حرفیة الی الالف : «الف » اسم پیشتر از «با»
بخش ۹۱ – در بیان معنی اسم الله : هر تعین که گشت لا حق ذات
بخش ۹۲ – در بیان معنی اسم الرحمان و اسم الرحیم : هست اسم وجود حق رحمان
بخش ۹۳ – در انتقال از بسمله به تلاوت کلام الله : به تعوذ چو پاک کردی راه
بخش ۹۴ – فی بیان قوله علیه السلام رب تال للقرآن و القرآن یلعنه : رب تال یفوه بالقرآن
بخش ۹۶ – در بیان آنکه حکم لعنت مخصوص به تالیان قرآن نیست بلکه هر عملی ناشی از عجب و ریا و سایر محبطات عمل می شود از این قبیل است : حکم لعنت ز فعل بی اخلاص
بخش ۹۸ – تمثیل : خس و خاشاک بین که در تگ پا
بخش ۱۰۰ – تمثیل : سگکی می شد استخوان به دهان
بخش ۱۰۱ – قصه کلنگی که او را چون باز شکار کردن کبوتر هوس کرد و به واسطه این هوس از گرفتن کرم های آبی باز ماند و به شکار کبوتر نرسید بلکه خود شکاری دیگری شد : گازری در در نواحی بغداد
بخش ۱۰۲ – رحم اللاه مرئا عرف قدره و لم یتجاوز طوره : فرخ آن کس که وار خود بشناخت
بخش ۱۰۳ – قصه غوری و حج رفتن او به یک تگ و بازگشتن او از منزل اول : به تمنای سیر و نیت گشت
بخش ۱۰۴ – قصه آن پهلوانی که مخنثی را دید که در جوار کعبه خود را بر خاک انداخته و از خوف گناهان خود فریاد و زاری برگفته گفت خداوندا این مخنث را بیامرز یا بار گناهان او را بر گردن من نه که از بیم تو بخواهد مرد : پهلوانی ز پر دلان عجم
بخش ۱۰۵ – تتمه قصه غوری : مرد غوری گرسنه و تشنه
بخش ۱۰۶ – در بیان آنکه چون پیری غالب یا یاری طالب یافت نشود عزلت بهتر از صحبت نماید چنانکه درین روزگار اختیار عزلت و ترک صحبت باید کرد : کل من کان یوثر العزله
بخش ۱۰۷ – اشارت به آنکه عزلت بر دو قسم است عزلت مریدان و هی بالاجسام عن مخالطة الاغیار و عزلت محققان و هی بالقلوب عن ملاحظة الاکوان : عزلت سالکان بود به جسد
بخش ۱۰۸ – در بیان آنکه ارباب عزلت و اصحاب خلوت بر سه طبقه اند طبقه اول آنکه نیت ایشان در عزلت و خلوت اجتناب از شر انام و اتقا از ضر خواص و عوام باشد : آن یکی از همه جهان بجهد
بخش ۱۰۹ – تمثیل : گفت روباه بچه با روباه
بخش ۱۱۰ – طبقه ثانی آنکه نیت ایشان اجتناب از آنست که شر ایشان متعدی به غیر شود و هذا ارفع من الاول فان فی الاول سوء الظن بالناس و فی الثانی سؤ الظن بنفسه و سؤ الظن بنفسک اولی لأنک بنفسک اعرف : وان دگر رخت و بار برده به غار
بخش ۱۱۱ – سؤال و جواب راهب : راهبی راه بی غبار گرفت
بخش ۱۱۲ – در مذمت آنان که بنای مذهب خود بر کم آزاری نهاده اند و در ورطه اباحت و الحاد افتاده : هر که درویش ازو بود بیزار
بخش ۱۱۳ – در مذمت آنان که شرع را بهانه آزار مسلمانان سازند و کارهای باطل را در صورت حق بپردازند : آن که شرع خدای ازوست تباه
بخش ۱۱۴ – قصه زاهد و عارف : زاهدی می گذشت در راهی
بخش ۱۱۵ – طبقه ثالثه آنکه نیت ایشان در عزلت ایثار صحبت حق است سبحانه و تعالی بر صحبت خلق : وان دگر آن که صحبت مولا
بخش ۱۱۶ – قصه کلی که در خانه معشوق خود بکوفت گفتند باز گرد که صحبتی تنگ است موی در نمی گنجد گفت بهانه مجوی و در باز کن که من خود کلم و موی ندارم : کلکی بود عاشق گلکی
بخش ۱۱۷ – در بیان آنکه عزلت و اقسامش که مذکور شد یکی از آن چهار رکن است که ابدال به سبب مداومت بر آن به مقام خود رسیده اند و آن سه رکن دیگر صحت و جوع و سهر است چنانکه خواهد آمد : قدوه عارفان به سر قدم
بخش ۱۱۸ – اشارت به رکن دوم از ارکان مقام ابدال که دوام صمت است : چون نشستن خموش نتوانم
بخش ۱۱۹ – قصه مفسدی که در تحصیل مشت های نفس حیله ای انگیخت که شیطان سوگند یاد کرد که هرگز این حیله به خاطر من خطور نکرده است : گشت پرباد مفسدی را بوق
بخش ۱۲۰ – در بیان آنکه انسان را قابلیت جمیع صفات متقابله هست به هر کدام که میل می کند و ورزش آن پیش می گیرد در آن به کمال می رسد : آدمی ز اصل فطرت آمد صاف
بخش ۱۲۱ – اشارة الی قوله علیه السلام من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلیقل خیرا او لیصمت : مصطفی کش جوامع الکلم است
بخش ۱۲۲ – در بیان آنکه قول خیر کدام است که به آن اشتغال نمایند و قول شر کدام است که از آن اجتناب کنند : قول صادر ز فاعل مختار
بخش ۱۲۳ – بر تحریص و تحریض بر پاس داشتن انفاس و منع و زجر از تضییع و اهمال آن : هر نفس نورسیده مهمانیست
بخش ۱۲۴ – رفتن اسکندر در ظلمات و رسیدن بر زمینی پر سنگریزه و گفتن مر سپاه را که این جواهر گرانسنگ است و قبول کردن بعضی و برداشتن ایشان و انکار کردن بعضی و بگذاشتن آن : چون سکندر به قصد آب حیات
بخش ۱۲۵ – در بیان آنکه نسبت حال مؤمنان و کافران با انبیا علیهم السلام همچون نسبت حال سپاه اسکندر است با اسکندر : چون رسید از خدا کتاب و رسول
بخش ۱۲۶ – سؤال و جواب : گر تو گویی به حکم عقل روا
بخش ۱۲۷ – التفات من الغیبة الی الخطاب بلسان المناجات : یا جلی الظهور و الاشراق
بخش ۱۲۸ – اشارة الی معنی قوله تعالی: قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا و من اتبعنی و سبحان الله و ما انا من المشرکین : شاه این راه کز سر معنی
بخش ۱۲۹ – جواب دیگر بر سبیل تنزل از سؤال لزوم انقلاب حقایق : زان سخن گوش کن جواب دگر
بخش ۱۳۱ – اشارت به رکن سوم از ارکان ولایت که جوع است : چون سوم رکن از ولایت جوع
بخش ۱۳۲ – قال رسول الله صلی الله علیه و سلم یوجر ابن آدم فی نفقته کلها الاشیئا وضعه فی الماء و الطین : مصطفی گفت هر که کرد انفاق
بخش ۱۳۳ – اشارة الی قوله تعالی ماعندکم ینفد و ما عندالله باق : کل ما کان عندکم ینفد
بخش ۱۳۴ – قال رسول الله صلی الله علیه و سلم یکفی ابن آدم فی لقیمات یقمن صلبه : مصطفی گفت آدمیزاده
بخش ۱۳۵ – در مذمت آنان که همت ایشان بتمام مصروف شراب است و طعام : خواجه را بین که از سحر تا شام
بخش ۱۳۷ – اشارت به تقسیم جوع به اختیاری و اضطراری : جوع آیین سالک راه است
بخش ۱۳۸ – در بیان آنکه چون سالک خلیع العذار در مشتهیات نفس و آرزوهای طبع افتاد علامت بعد و امارت طرد اوست از ساحت قرب : پی به مقصود کی برد سالک
بخش ۱۳۹ – در مذمت صوفی نمایان ظاهر آرای و معنی گزاران صورت پیرای : حذر از صوفیان شهر و دیار
بخش ۱۴۰ – حکایت بر سبیل تمثیل : سائلی گفت با کسی به عجب
بخش ۱۴۱ – تتمه سخن : چون یکی لحظه گفت و گو کردند
بخش ۱۴۲ – حکایت بر سبیل تمثیل : با پسر گفت لولیی در ده
بخش ۱۴۳ – تتمه سخن : به سخن شیخ روز را گذراند
بخش ۱۴۴ – حکایت بر سبیل تمثیل : عربی را که بود ساکن بر
بخش ۱۴۵ – در بیان سهر و بیخوابی که رکن چهارم ولایت و مقام ابدال است : خواب مرگ و حیات بیداریست
بخش ۱۴۶ – اشارة الی قولهم عند الصباح یحمد القوم السری : روش سالکان که معنوی است
بخش ۱۴۷ – ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوالها : لیک چون نفحه ای ز حق گذرد
بخش ۱۴۸ – اشارة الی بعض بطون قوله تعالی و جنة عرضها السموات و الارض : اصل جنات جنت الذات است
بخش ۱۴۹ – در معنی قوله علیه السلام الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا : قال خیرالوری علیه سلام
بخش ۱۵۰ – حکایت بر سبیل تمثیل : داشت در ده مقام بیوه زنی
بخش ۱۵۱ – قال الله تعالی یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله : حسرت از جان او برآرد دود
بخش ۱۵۲ – تنبیه للغافلین و ایقاظ للنائمین : ای به مهد بدن چو طفل صغیر
بخش ۱۵۳ – قصه روستایی که درازگوش پیر لنگ پشت ریش به بازار خر فروشان برد، دلال فریاد برداشت که کی می خرد خری جوان روان تندرست، روستایی چون آن بشنید باور داشت و از فروختن درازگوش پشیمان شد : پاسخش داد کای سلیم القلب
بخش ۱۵۴ – قال رسول الله صلی الله علیه و سلم احثواالتراب فی وجوه المداحین: کذا فی صحیح المسلم رحمة الله علیه و فیه ایضا مدح رجل عند النبی صلی الله علیه و سلم. قال صلی الله علیه و سلم: ویحک قطعت عنق صاحبک : گوش بر مدح مدح گو کم نه
بخش ۱۵۶ – تمام شدن انشاء قصیده فرزدق در مدح امام زین العابدین رضی الله عنه و غضب کردن هشام بر فرزدق و حبس کردن وی : چون هشام آن قصیده غرا
بخش ۱۵۸ – در بیان آنکه مدح اهل بیت رسول صلی الله علیه و علی آله و سلم در حقیقت مدح مادح است به محبت و مناسبت با ایشان : مادح اهل بیت در معنی
بخش ۱۵۹ – در مذمت آنان که صحابه کرام را رضی الله عنهم مذمت می کنند و بیان آنکه مذمت جاهل در حقیقت محمدت است و محمدت او مذمت : هر که را رفض خلق شد خلق است
بخش ۱۶۰ – در تفسیر قوله تعالی: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا : معنی انما یرید الله
بخش ۱۶۱ – در مذمت آن طایفه شقاوت مال که خود را آل نبی و اهل بیت او شمرند صلی الله علیه و علی آله و سلم: و حال آنکه نباشند. قال صلی الله علیه و سلم: لعن الله الداخل فینا بغیر نسب و الخارج عنا بغیر سبب : همچو این جاهلان جاه طلب
بخش ۱۶۲ – در بیان آنکه چون کسی را با حضرت رسالت صلی الله علیه و سلم نسبت دینی درست نباشد دعوی نسبت طینی سودی ندارد : پادشاهانه مجلسی می ساخت
بخش ۱۶۳ – تفسیر قوله تعالی: قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله : با نبی گفت ایزد متعال
بخش ۱۶۴ – در بیان آنکه هر چیزی را که با معشوق در اموری مشابهت باشد به قدر مشابهت عاشق را به او میل افتد : هر که در راه عاشقی روزی
بخش ۱۶۵ – قصه خلاص کردن مجنون آهو را از دست صیاد به سبب مشابه بودن وی لیلی را : صید جویی به دشت دام نهاد
بخش ۱۶۷ – در بیان آنکه حضرت شیخ ابوسعید ابوالخیر قدس الله تعالی سره همیشه از خود به ایشان تعبیر کردی و کلمه ما و من را هرگز بر زبان نیاوردی : شیخ مهنه که بود پیوسته
بخش ۱۶۸ – اشارت به آنکه نکته در آن چه بوده باشد که حضرت شیخ قدس سره از خود به کلمه ایشان تعبیر کرده نه به او که غایب واحد راست : گر تو گویی که شیخ دین ز چه رو
بخش ۱۶۹ – سؤال و جواب : ور تو گویی که کاملان بسیار
بخش ۱۷۰ – در بیان آنکه کاملان و عارفان را ملاحظه صورت کثرت از مشاهده سر وحدت باز نمی دارد : بلکه چون ابر بر سرت بارد
بخش ۱۷۱ – اشارت به بعضی از اوصاف و اخلاق حضرت خواجه و اصحاب ایشان ابقاهم الله تعالی ما أمکن البقاء و رقاهم ما تیسر الارتقاء : زده اصحاب و خواجه حلقه به هم
بخش ۱۷۲ – حکایت بر سبیل تمثیل : خسروی را که بود فرزندان
بخش ۱۷۳ – در بیان سر فضیلت نماز جماعت بر نماز منفرد : بنگر در نماز وقت عمل
بخش ۱۷۴ – حکایتی که خدمت ارشاد مابی مولانا و مخدومنا سعدالملة والدین الکاشغری از شیخ خود خدمت مولانا نظام الدین خاموش قدس الله روحه نقل می فرموده اند : کهف اصحاب سعد دین و دول
بخش ۱۷۵ – در بیان آنکه شرط صحبت آنست که همه اصحاب در معرض آن باشند که چون در یکدیگر عیبی بینند به قول یا فعل دفع آن بکنند : مرد باید که یار جوی بود
بخش ۱۷۶ – قصه آن خرس که آبش می برد شخصی تصور کرد که خیکی است پر بار، رفت تا آن را بگیرد، خرس در وی آویخت، آن شخص به وی درماند، دیگری از کناره فریاد کرد که خیک را بگذار و بیرون آی. گفت من او را گذاشته ام او مرا نمی گذارد : خرسی از حرص طعمه بر لب رود
بخش ۱۷۷ – رجوع به آنچه پیش از این اشارتی به آن رفته بود : پیش ازین ذکر قاصد و نامه