پرش به محتوا
Logo-r1rviff5byylx7a7u4w6868y7whz9qbkfoprejq9yg
  • خانه
  • حافظ
  • سعدی
  • مولانا
  • فردوسی
  • خیام
  • صائب
  • عطار
  • نظامی
  • پروین اعتصامی
  • سنایی
  • خاقانی
  • منوچهری
  • ناصرخسرو
  • رودکی
  • انوری
  • وحشی بافقی
  • عراقی
  • خواجوی کرمانی
  • مسعود سعد سلمان
  • اوحدی
  • ابوسعید ابوالخیر
  • باباطاهر
  • ملک‌الشعرا بهار
  • هاتف اصفهانی
  • جامی
  • test API

بخش ۱ – آغاز : قبله همت خدای شناس

بخش ۲ – والتکلان فی جمیع الاحوال علی المهیمن المتعال : بسم الله الرحمن الرحیم

بخش ۳ – در ارداف تسمیه به تحمید که فاتحه کتاب مجید و فاتح ابواب مزید است : آنچه نگارد پی این خوش رقم

بخش ۴ – مناجات اول متضمن اشارت به شواهد جود و دلایل وجود حق سبحانه ما اعلی شأنه و اجلی برهانه : ای صفت خاص تو واجب به ذات

بخش ۵ – مناجات دوم متضمن اشارت به آنکه حقیقت حق وجود صرف است و هستی مطلق جل ذکره و عم بره : ای علم هستی ما با تو پست

بخش ۶ – مناجات سیم متضمن اشارت به آنکه موجب غفلت آدمی از نور شهود او دوام فیض و استمرار وجود اوست و اگر فرضا یک لحظه آن فیض منقطع شدی همه کس بر آن معنی مطلع گشتی : ای ز وجود تو نمود همه

بخش ۷ – مناجات چهارم در التجا و اعتصام به ذوالجلال والاکرام و طلب توفیق در تحقیق این مقصد و مرام : ای ز کرم چاره گر کارها

بخش ۸ – نعت اول منبی از تقدم حقیقت وی بر همه حقایق امکانی به حسب مرتبه و وجود روحانی صلی الله علیه و سلم : اختر برج شرف کاینات

بخش ۹ – نعت دوم در صفت معراج که از آسمان رسالت وی پایه ایست بس بلند و از آفتاب جلالت وی سایه ایست بس ارجمند : یک شبی از صبح دل افروزتر

بخش ۱۰ – نعت سیم منبی از بعض معجزات وی که از حد عد متجاوز است و نطاق نطق از احاطه به آن عاجز : ای ز تو شق خرقه ماه منیر

بخش ۱۱ – نعت چهارم در اقتباس نور و التماس حضور آن حضرت صلی الله علیه و سلم : ای به سرا پرده یثرب به خواب

بخش ۱۲ – نعت پنجم در ادب ضراعت امیدواران و طلب شفاعت گناهکاران : ای عربی نسبت امی لقب

بخش ۱۳ – در منقبت قطب الطریق غوث الخلایق خواجه بهاء الملة والدین محمد البخاری المعروف به نقشبند قدس الله تعالی سره : در خم این دایره نقش بند

بخش ۱۴ – در دعای دولتخواهی جناب ارشاد پناهی خواجه ناصرالدین عبیدالله ادام الله تعالی ظلال ارشاده علی مفارق الطالبین الی یوم الدین : زد به جهان نوبت شاهنشهی

بخش ۱۵ – در فضیلت مطلق سخن که در فضیلت وی سخن مطلقا نیست : پیشترین نفحه باغ سخن

بخش ۱۶ – در فضیلت کلام موزون که هر نوع از آن بحریست مشحون به لآلی مکنون و جواهر گوناگون : ای پر از آوازه کوس سخن

بخش ۱۷ – در تنبیه سخنوران هنرپرور بر آنچه دربایست شعر است تا مقبول طباع و مطبوع اسماع افتد : قافیه سنجان چو در دل زنند

بخش ۱۸ – در کشف پرده از حقیقت دل و در بیان آنکه دل در پهلوی صاحبدل دل شود : گلبن جان را که به گل کاشتند

بخش ۱۹ – صحبت اول با پیر روشن ضمیر در تاریکی شب ظن و تخمین و رسیدن مرید به واسطه وی به دولت علم الیقین : دوش که چون نور یقین در گمان

بخش ۲۰ – صحبت دوم با پیر صاحب تمکین و روشن شدن چشم مرید به نور عین الیقین : صبح که بر حاشیه این چمن

بخش ۲۱ – صحبت سیم با پیر حقیقت بین و یافتن مرید گوهر مقصود از حقه حق الیقین : چاشت که خورشید علم برفراشت

بخش ۲۲ – مقاله اول در آفرینش عالم که آینه جمال نمای اسماء و صفات آفریننده است سبحانه و تعالی : شاهد خلوتگه غیبت از نخست

بخش ۲۳ – حکایت شیخ روزبهان قدس سره با بیوه ای که میوه دل خود را شیوه مستوری می آموخت : روزبهان فارس میدان عشق

بخش ۲۴ – مقاله دوم در بیان آفرینش آدم که آیینه ذات و مظهر جمعیت اسماء و صفات آفریننده است سبحانه و تعالی : پیش که از ابر صفا نم نبود

بخش ۲۵ – حکایت مسافر کنعانی که به رسم ارمغانی آیینه ای نورانی پیش روی یوسف علیه السلام نهاد : یوسف کنعان چو به مصر آرمید

بخش ۲۶ – مقاله سیم در بیان آنکه آدمیت آدمی نه به صورت ماء و طین است بلکه به سعادت اسلام و دین است و اول ارکان این سعادت اقرار است بکلمتین شهادت : ای که در دولت دین کم زنی

بخش ۲۷ – حکایت تیز بصری حسن بصری رضی الله عنه که نکته حکمت حجاج را در ظلمات ظلم او مشاهده نموده : از حسن آن بصری نافذ بصر

بخش ۲۸ – مقاله چهارم در اقامت نمازهای پنجگانه که پنجه طاقت قوی پنجگان تاب مشقت داده اوست و جبین عزت گردن فرازان به خاک مذلت نهاده او : ای شده رخنه صف طاعت ز تو

بخش ۲۹ – حکایت کشیدن پیکان از تیر راست رو کیش ولایت کرم الله تعالی وجهه در وقتی که از کشاکش کمان مجاهده بر نشان مشاهده افتاده بود : شیر خدا شاه ولایت علی

بخش ۳۰ – مقاله پنجم در اشارت به روزه رمضان که نوریست کثیرالفیضان هم روح را شمع انجمن افروز است و هم نفس را برق خرمن سوز : ای ز پی طبل شکم همچو نای

بخش ۳۱ – حکایت زشت رویی که خریدار کور یافته بود و وجه ناسره خود را در پیش وی می ستود : خواست یکی کور زنی زشت روی

بخش ۳۲ – مقاله ششم در اشارت به زکات که سرمایه بالش مال و مالش نفس بخل سگال است : ای شده زندان درم مشت تو

بخش ۳۳ – حکایت آن صاحب کرم که بر همیان درم از رشته تدبیر پندگویان بند نهاد : هر چه دهی از سر انصاف ده

بخش ۳۴ – مقاله هفتم در اشارت به زیارت بیت الله الحرام که به وادی تگ و پویش در پس هر سنگی سرهنگی سر نهاده و در بوادی جست و جویش در هر بن خاری گرفتاری از پای درافتاده : ای ز گلت نا زده سر حب دل

بخش ۳۵ – حکایت علی بن موفق قدس سره و مناجات وی با حضرت حق جل و علا : پور موفق که به توفیق حق

بخش ۳۶ – مقاله هشتم در اشارت به عزلت مشتمل بر عزت که بی «عین » علم زلت است و بی «زای » زهد علت : ای چو گلت جیب به چنگ خسان

بخش ۳۷ – حکایت زنده دلی که با مردگان انس گرفته بود و از زندگان فرار می نمود : زنده دلی از صف افسردگان

بخش ۳۸ – مقاله نهم در اشارت به صمت که سرمایه نجات و پیرایه رفع درجات است : ای به زبان نکته گزار آمده

بخش ۳۹ – حکایت کشفی که به بال بطان پریدن آغاز نهاد و به یک سخن ناجایگاه از اوج هوا به حضیض خاک افتاد : بست به صد مهر بر اطراف شط

بخش ۴۰ – مقاله دهم در اشارت به سهر که نشانه هوشیاری و علامت بخت بیداریست : ای به شکر خواب سحر داده هوش

بخش ۴۱ – حکایت عارف دل بیدار شب زنده دار : عارفی از ظلمت شب نور یاب

بخش ۴۲ – مقاله یازدهم در نشان دادن از حال صوفیان که نشان ایشان بی نشانی است و زندگانی ایشان در جان فشانی : ای ز صفت تیره دلان خم زده

بخش ۴۳ – حکایت صوفیی که در سماع غنای مغنیه خرقه فقر از سر برکشید و از لجه بی آرام بحر حقیقت به ساحت ساحل مجاز آرمید : کعبه روی از سر وجد عظیم

بخش ۴۴ – مقاله دوازدهم در شرح حال علمای از عمل دور و سف های به جهل و جدل مغرور : ای علم علم برافراخته

بخش ۴۵ – حکایت آن عالم در چاه افتاده که دست به شاگرد خود نداد تا جزای آخرت از دست ندهد : عالمی از چاه جهالت برون

بخش ۴۶ – مقاله سیزدهم در مخاطبه سلاطین که اگر بر دیگران می تابند آسمان عدل را چشمه آفتابند و اگر همه گرد خود می گردند طوفان ظلم را گرداب : ای به سرت افسر فرماندهی

بخش ۴۷ – حکایت عمر عبدالعزیز که در همه عمر عزیز از افسر عین عدالت سربلند بود و از حلقه میم مروت کمربند : چون ثمر دوحه عبدالعزیز

بخش ۴۸ – مقاله چهاردهم در اشارت به حال وزیران و دبیران که رقم عدالت و ظلم بر صفحات ایام از رشحات اقلام ایشان است : ای چو قلم صورت خود کرده راست

بخش ۴۹ – حکایت درازدستی که دست وی به بریدن از قلم وزارت کوتاه نشد : بود یکی شاه که در ملک و مال

بخش ۵۰ – مقاله پانزدهم در تنبیه آنان که صبح شیب از شب شباب ایشان دمیده است و در آن صبحگاهی نسیم آگاهی به مشام ایشان نرسیده : ای تنت از شمع گدازنده تر

بخش ۵۱ – حکایت سرد شدن پیر سفید موی از نفس آن خورشید گرم خوی که با زلف شبرنگ دم از صبح سفید مویی زد : فصل خزان کز دم باد وزان

بخش ۵۲ – مقاله شانزدهم در شرح حال نو رسیدگان غره به عهد جوانی که غره ماه عیش و کامرانی است : ای شده با موی سیاه از غرور

بخش ۵۳ – حکایت زاغی که چند روز در قفای کبکی دوید و از رفتار خود بازمانده به وی نرسید : زاغی از آنجا که فراغی گزید

بخش ۵۴ – مقاله هفدهم در اشارت به حسن خوبان و جمال محبوبان که دلفریب ترین گل این بهارستانند و ناشکیب ترین نقش این نگارستان : نقش سراپرده شاهیست حسن

بخش ۵۵ – حکایت زنگی که روی خود را در آیینه بی زنگ دید و به عکس روی خود آیینه را نپسندید : دیو نژادی چو یکی تیره ابر

بخش ۵۶ – مقاله هژدهم در اشارت به عشق که شور آن نمک خوان جگرخواران است و جراحت آن راحت جان دلفگاران : رونق ایام جوانیست عشق

بخش ۵۷ – حکایت عاشقی که در حضور معشوق به قصد دیگری دیده گشاد و بدان کج نظری از نظر معشوق افتاد : بوالهوسی بر سر راهی رسید

بخش ۵۸ – مقاله نوزدهم در حسب حال خام طمعانی که از شعر شعر دامی بر ساخته اند و در دست و پای هر پخته و خامی انداخته : بحر ازل موج کرم برگرفت

بخش ۵۹ – حکایت مدح گفتن لاغری شاعر خواجه را که بر وی لباس آسودگی از فربهی تنگ آمده بود : فربهی از خوان سخن پروری

بخش ۶۰ – مقاله بیستم در پند دادن فرزند ارجمند که در بستان طفولیت به نبات حسن پرورده باد و در بستان بلاغت به نهایت کمال پی آورده : ای شب امید مرا ماه نو

بخش ۶۱ – حکایت پیر هشیار با مرید فراموشکار : ساده مریدی ز جهان شسته دست

بخش ۶۲ – ختم خطاب و خاتمه کتاب : خامه چو بر موجب جف القلم

دسته‌بندی محتوا

  • کتاب چاپی
  • کتاب‌های دانلودی
  • کتاب‌های چندرسانه‌ای

خدمات مشتریان

  • تحویل محصول
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط و قوانین
  • حریم خصوصی

اطلاعات تماس

  • درباره ما
  • تماس با ما
  • همکاری با ما
  • فروشگاه ستیغ
logo-samandehi

© 2025 ستـیغ – تمامی حقوق برای Soheil Ghassemi محفوظ است.