پرش به محتوا
Logo-r1rviff5byylx7a7u4w6868y7whz9qbkfoprejq9yg
  • خانه
  • حافظ
  • سعدی
  • مولانا
  • فردوسی
  • خیام
  • صائب
  • عطار
  • نظامی
  • پروین اعتصامی
  • سنایی
  • خاقانی
  • منوچهری
  • ناصرخسرو
  • رودکی
  • انوری
  • وحشی بافقی
  • عراقی
  • خواجوی کرمانی
  • مسعود سعد سلمان
  • اوحدی
  • ابوسعید ابوالخیر
  • باباطاهر
  • ملک‌الشعرا بهار
  • هاتف اصفهانی
  • جامی
  • test API

بخش ۱ – آغاز : الهی غنچه امید بگشای

بخش ۲ – افتتاح نامه به نام یگانه ای که چشمه روشن مهر از دریای نوالش یک نم است و دفتر ملون سپهر از آیات کمالش یک رقم : به نام آن که نامش حرز جانهاست

بخش ۳ – ترتیب دلایل هستی واجب تعالی نمودن و ترغیب به تامل در آن فرمودن : دلا تا کی درین کاخ مجازی

بخش ۴ – دست برداشتن به مناجات به دستیاری ارباب حاجات : خداوندا ز هستی ساده بودیم

بخش ۵ – تخصیص مناجات به ناظم بی دستیاری مشارک و مساهم : من آن مرغم که دامم دانه توست

بخش ۶ – نعت خواجه ای که خاتم ختمیت در انگشت داشت و مهر خاتمیت بر پشت علیه من الصلوات افضل ها و من التحیات اکمل ها : محمد کش قلم چون نامور ساخت

بخش ۷ – در معراج وی که از آفتاب رفیع الدرجات ذوالعرش سایه ایست و از معارج قدر آن از ذروه عرش تا حضیض فرش پایه ای : شبی دیباچه صبح سعادت

بخش ۸ – لباس ضراعت پوشیدن و در اقتباس نور شفاعت کوشیدن : ز مهجوری برآمد جان عالم

بخش ۹ – در تبرک جستن به ذکر خواجه که به مقتضای عند ذکرالصالحین تنزل الرحمة ذکر او سرمایه استنزال رحمت نور شهود است و پیرایه استخلاص از رحمت ظهور وجود : کتاب فقر را دیباچه راست

بخش ۱۰ – در تمدح سلطانی که به موجب مدح السلطان یستنزل الامان مدحت او طیب زندگانی را ضمان است و مادح او از فوت امانی در امان : جهان یکسر چه ارواح و چه اجسام

بخش ۱۱ – در بیان آنکه هر یک از جمال و عشق مرغیست از آشیان وحدت پریده و بر شاخسار مظار کثرت آرمیده اگر نوای عزت معشوقیست از آنجاست و اگر ناله محنت عاشقیست هم از آنجاست : در آن خلوت که هستی بی نشان بود

بخش ۱۲ – نخل بیان فضیلت عشق بستن و شاخچه آغاز سبب نظم کتاب به آن پیوستن : دل فارغ ز درد عشق دل نیست

بخش ۱۳ – دسته گل از چمن فضایل سخن چیدن و رشته اتمام سبب کتاب بر آن پیچیدن : پس از پیری و عجز و ناتوانی

بخش ۱۴ – داستان شمع جمال یوسفی در شبستان غیب افروختن و پروانه دل آدم را به مشاهده فروغ آن سوختن : گهر سنجان دریای معانی

بخش ۱۵ – نهال جمال یوسفی را از بهارستان غیب به باغستان شهادت آوردن و به آب دیده یعقوب و هوای دل زلیخا پروردن : درین نوبتگه صورت پرستی

بخش ۱۶ – در صفت و نسب زلیخا که مغرب از طلوع آفتاب جمالش مشرق گشته بود بلکه به هزار درجه از آن گذشته : چنین گفت آن سخندان سخن سنج

بخش ۱۷ – در نیام منام دیدن زلیخا نوبت اول تیغ آفتاب جمال یوسف را علیه السلام و کشته عشق شدن وی به آن تیغ نهفته در نیام : ز کنگردار کاخ شهریاری

بخش ۱۸ – وزیدن نسیم سحری بر زلیخا و نرگس خوابناکش را گشادن و از خیال شبانه غنچه وار خون به دل فرو خوردن و مهر بر لب نهادن : سحر چون زاغ شب پرواز برداشت

بخش ۱۹ – از مشاهده تغییر حال زلیخا گره تحیر به رشته تفکر کنیزان افتادن و دایه بر سر انگشت استفسار گره را از آن رشته گشادن : کمان عشق هر جا افکند تیر

بخش ۲۰ – خواب دیدن زلیخا یوسف را علیه السلام نوبت دوم و سلسله عشق وی جنبیدن و وی را در ورطه جنون کشیدن : خوش آن دل کاندر او منزل کند عشق

بخش ۲۱ – به خواب آمدن یوسف علیه السلام زلیخا را نوبت سیم و نام و مقام وی دانستن و به عقل و هوش باز آمدن : بیا ای عشق پر افسون و نیرنگ

بخش ۲۲ – آمدن رسولان پادشاهان اطراف غیر از مصر به خواستگاری زلیخا و تنگدل گشتن وی از نومیدی آن : به دارالملک گیتی شهریاران

بخش ۲۳ – فرستادن پدر زلیخا قاصدی به سوی عزیز مصر و عرض کردن زلیخا بر وی و قبول کردن وی آن را : زلیخا داشت از دل بر جگر داغ

بخش ۲۴ – نسیم قبول از جانب مصر وزیدن و محمل زلیخا را چون عماری گل به مصر کشیدن : چو از مصر آمد آن مرد خردمند

بخش ۲۵ – خبر یافتن عزیز مصر از مقدم زلیخا و به عزیمت استقبال برخاستن و لشکریان مصر را به تجمل تمام آراستن : عزیز مصر چون آن مژده بشنید

بخش ۲۶ – دیدن زلیخا عزیز مصر را از شکاف خیمه و فریاد برداشتن که این نه آن کس است که من در خواب دیده ام و سالها محنت محبتش کشیده ام : زلیخا کرد ازان چشمه نگاهی

بخش ۲۷ – درآمدن زلیخا همراه عزیز مصر به مصر و بیرون آمدن مصریان و طبق های نثار بر عماری زلیخا افشاندن : سحرگاهان که زد چرخ مکوکب

بخش ۲۸ – عمر گذرانیدن زلیخا در مفارقت یوسف علیه السلام و تلهف و تأسف وی بر آن مدی اللیالی و الایام : چو دل با دلبری آرام گیرد

بخش ۲۹ – آغاز حسد بردن اخوان و دور انداختن یوسف را علیه السلام از کنعان : دبیر خامه ز استاد کهن زاد

بخش ۳۰ – خواب دیدن یوسف علیه السلام که آفتاب و ماه و یازده ستاره وی را سجده می برند و شنیدن اخوان آن را و زیادت شدن حسد ایشان : خوش آن کز بند صورت باز رسته

بخش ۳۱ – مشورت کردن برادران با یکدیگر که چه حیله سازند که یوسف را از پیش پدر دور سازند : چو گردد کشته پنهان ماند این راز

بخش ۳۲ – رفتن برادران پیش پدر و درخواست کردن که یوسف را علیه السلام همراه خود به صحرا برند : جوانمردان که از خود رستگانند

بخش ۳۳ – بردن برادران یوسف را از پیش پدر و در راه هدایت خود چاه ضلالت کندن و وی را بی هیچ جنایت در چاه افکندن : فغان زین چرخ دولابی که هر روز

بخش ۳۴ – رسید کاروان به سر چاه و یوسف را بیرون آوردن و یک بار دیگر عالم را به آفتاب جمال وی روشن کردند : بنامیزد چه فرخ کاروانی

بخش ۳۵ – رسانیدن مالک یوسف را علیه السلام به حوالی مصر و خبر یافتن پادشاه از آن و عزیز را به استقبال ایشان فرستادن : چو مالک را برون از دست رنجی

بخش ۳۶ – به آب نیل درآمدن یوسف علیه السلام و غبار سفر از خود شستن و به قصد بارگاه پادشاه مصر در هودج نشستن : به چارم روز موعود یوسف خور

بخش ۳۷ – رسدن زلیخا به درگاه پادشاه و سبب ازدحام پرسیدن و جمال یوسف را علیه السلام دیدن و وی را شناختن : زلیخا بود ازین صورت تهی دل

بخش ۳۸ – به معرض بیع درآوردن مالک یوسف را علیه السلام و خریدن زلیخا وی را به اضعاف آنچه دیگران می خریدند : چه خوش وقتی و خرم روزگاری

بخش ۳۹ – داستان دختر بازغه نام از نسل عاد که به مال و جمال نظیر خود نداشت و غایبانه عاشق جمال یوسف شد و در آن آیینه جمال حقیقت دید و از مجاز به حقیقت رسید : نه تنها عشق از دیدار خیزد

بخش ۴۰ – تربیت کردن زلیخا یوسف را علیه السلام و خدمتگاری نمودن وی مر او را به آنچه دسترس وی بود : چو دولت گیر شد دام زلیخا

بخش ۴۱ – شرح دادن یوسف علیه السلام قصه محنت راه و زحمت چاه را و آگاه شدن زلیخا از آنکه اندوهی که آن روز داشته است به سبب آن بوده است : سخن پرداز این شیرین فسانه

بخش ۴۲ – تمنا کردن یوسف علیه السلام شبانی را به حکم آنکه هیچ پیغمبری نبوده است که شبانی نکرده است و مهیا ساختن زلیخا اسباب شبانی وی را : خوش آن بیدل که دولتیار گردد

بخش ۴۳ – مطالبه کردن زلیخا وصال یوسف را علیه السلام و استغنا نمودن یوسف از وی : چو بندد بیدلی دل در نگاری

بخش ۴۴ – پرسیدن دایه از زلیخا سبب گداختن و سوختن وی را در مشاهده شمع جمال یوسف علیه السلام : زلیخا را چو دایه آنچنان دید

بخش ۴۵ – فرستادن زلیخا دایه را به نزدیک یوسف علیه السلام و مطالبه مقصود کردن و ابا نمودن وی از آن : زلیخا با غم با این درازی

بخش ۴۶ – رفتن زلیخا به خود پیش یوسف علیه السلام و تضرع نمودن و عذر گفتن یوسف علیه السلام از تحصیل مراد وی : چو دایه با زلیخا این خبر گفت

بخش ۴۷ – فرستادن زلیخا یوسف را علیه السلام به جانب باغ و تهیه اسباب وی کردن : چمن پیرای باغ این حکایت

بخش ۴۸ – رسیدن شب و عرضه کردن کنیزکان جمال خویش را بر یوسف علیه السلام تا به کدامیک از ایشان رغبت نماید : شبانگه کز سواد شعر گلریز

بخش ۴۹ – تضرع نمودن زلیخا پیش دایه و التماس حیله ای که سبب مواصلت یوسف گردد علیه السلام کردن : چو با آن کشته سودای یوسف

بخش ۵۰ – عمارت کردن دایه خانه ای که در وی تصویر جمال یوسف و زلیخا کردند : چنین گویند معماران این کاخ

بخش ۵۱ – خواندن زلیخا یوسف را علیه السلام به سوی آن خانه و مطالبه وصال نمودن : چو شد خانه تمام از سعی استاد

بخش ۵۲ – درآوردن زلیخا یوسف را علیه السلام به خانه هفتم و بذل کردن مجهود در نیل مقصود و گریختن یوسف و ماندن زلیخا در تحیر و تأسف : سخن پرداز این کاشانه راز

بخش ۵۳ – پیش رسیدن عزیز یوسف را بر بیرون آن خانه و پنهان داشتن آنچه میان وی و زلیخا گذشته بود و افشای زلیخا آن را : چنین زد خانه نقش این فسانه

بخش ۵۴ – کشیدن سرهنگان یوسف را علیه السلام به جانب زندان و گواهی دادن طفل شیرخواره به پاکی وی و گذاشتن وی : چو یوسف را گرفت آن مرد سرهنگ

بخش ۵۵ – در دست از دهن باز داشتن زنان مصر و زبان طعن بر زلیخا کشیدن و به تیغ غیرت عشق دست و زبان ایشان بریدن : نسازد عشق را کنج سلامت

بخش ۵۶ – معذور داشتن زنان مصر بعد از مشاهده جمال یوسف زلیخا را و دلالت کردن یوسف را بر انقیاد زلیخا و تهدید کردن وی به زندان : چو کالا را شود جوینده بسیار

بخش ۵۷ – انگیز کردن زنان مصر زلیخا را بر فرستادن یوسف علیه السلام به زندان و فرمان بردن زلیخا ایشان را : چو از دستان آن ببریده دستان

بخش ۵۸ – در پشیمان شدن زلیخا از فرستادن یوسف علیه السلام به زندان و فریاد و زاری کردن بر مفارقت وی : درین فیروزه کاخ دیر بنیاد

بخش ۵۹ – بی طاقت شدن زلیخا در مفارقت یوسف علیه السلام و در شب همراه دایه به زندان رفتن و مشاهده جمال وی کردن : چو در زندان مغرب یوسف مهر

بخش ۶۰ – رفتن زلیخا در روز به بام قصر خویش و از آنجا نظاره بام زندان کردن و بر مفارقت یوسف ناله و زاری برداشتن : شب آمد عاشقان را پرده راز

بخش ۶۱ – در شرح احسان های یوسف علیه السلام با اهل زندان و تعبیر کردن وی خواب مقربان پادشاه مصر را و وصیت کردن وی مر یکی ازیشان را که وی را پیش پادشاه یاد کند : ز مادر هر که دولتمند زاید

بخش ۶۲ – طلب کردن پادشاه مصر یوسف را علیه السلام برای تعبیر خواب خود و تعلل کردن وی تا آنچه میان وی و زنان مصر گذشته بود تفحص نمایند : چو باشد خوشه خشک و گاو لاغر

بخش ۶۳ – بیرون آمدن یوسف علیه السلام از زندان و گرامی داشتن پادشاه مر وی را و وفات کردن عزیز مصر و مبتلا شدن زلیخا به تنهایی و جدایی : درین دیر کهن رسمیست دیرین

بخش ۶۴ – در شرح حال زلیخا بعد از وفات عزیز مصر و استیلای محبت یوسف علیه السلام بر وی و ابتلای وی به محنت فراق : دلی کز دلبری ناشاد باشد

بخش ۶۵ – آمدن زلیخا به سر راه یوسف علیه السلام و از نی خانه ای ساختن تا از آواز گذشتن سپاه وی خرسندی یابد : زلیخا را ز تنهایی چو جان کاست

بخش ۶۶ – گرفتن زلیخا سر راه یوسف را و التفات نایافتن و بعد از آن به خانه رفتن و بت را شکستن و ایمان به خدای تعالی آوردن و پس بر سر راه وی آمدن و التفات یافتن : نداند عاشق بیدل قناعت

بخش ۶۷ – آمدن زلیخابه خلوتخانه یوسف علیه السلام و به دعای وی بینایی و جمال و جوانی را یافتن : ازان خوشتر چه باشد پیش عاشق

بخش ۶۸ – نکاح بستن یوسف علیه السلام زلیخا را به فرمان خدای تعالی و زفاف کردن با وی : چو فرمان یافت یوسف از خداوند

بخش ۶۹ – غلبه کردن محبت زلیخا بر یوسف علیه السلام و بنا کردن عبادتخانه از برای وی : به صدق آن کس که زد در عاشقی گام

بخش ۷۰ – خواب دیدن یوسف علیه السلام مادر و پدر را و از خدای تعالی وفات خود طلبیدن و اضطراب زلیخا : زهی حسرت که ناگه نیکبختی

بخش ۷۱ – وفات یافتن یوسف علیه السلام و هلاک شدن زلیخا از الم مفارقت وی : به دیگر روز یوسف بامدادان

بخش ۷۲ – شکایت از فلک پر نکایت که اژدهاوار گرد عالمیان حلقه کرده و همه را به دایره تصرف خود درآورده بر یکی زخم زند و بر دیگری زهر افکند نه هیچ از دست رفته را با وی دست ستیز و نه هیچ از پای افتاده را از وی پای گریز : فلک بر خویش پیچان اژدهاییست

بخش ۷۳ – در پند دادن و بند نهادن فرزند ارجمند که دست ادراک در فتراک اکتساب کمالات استوار دارد و پای میل در ذیل اجتناب از جهالات برقرار وفقه الله لما یحبه و یرضاه : تولاک الله ای فرزانه فرزند

بخش ۷۴ – در مخاطبه نفس و ترقی دادن وی از حضیض خویشتنداری و خودپسندی به ذروه دست کوتاهی و همت بلندی : به کار پختگان رو آر جامی

بخش ۷۵ – خاتمه در شکر اتمام و تاریخ اختتام و دعای بعض اکرام ابقاهم الله تعالی الی یوم القیام : بحمدالله که بر رغم زمانه

دسته‌بندی محتوا

  • کتاب چاپی
  • کتاب‌های دانلودی
  • کتاب‌های چندرسانه‌ای

خدمات مشتریان

  • تحویل محصول
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط و قوانین
  • حریم خصوصی

اطلاعات تماس

  • درباره ما
  • تماس با ما
  • همکاری با ما
  • فروشگاه ستیغ
logo-samandehi

© 2025 ستـیغ – تمامی حقوق برای Soheil Ghassemi محفوظ است.