شمارهٔ ۲۴۸ – در مرثیهٔ عمدة الدین : فرزند بمرد و مقتدا هم
شمارهٔ ۲۴۹ : برد بیرون مرا ز ظلمت شک
شمارهٔ ۲۵۰ : دلی داشتم وقتی، اکنون ندارم
شمارهٔ ۲۵۱ : غم عمری که شد چرا نخورم
شمارهٔ ۲۵۲ – در شکر ایادی و انعام رئیس شمس الدین والی ارجیش : رفیقا شناسی که من ز اهل شروان
شمارهٔ ۲۴۳ – در مرثیهٔ رشید الدین فرزند خود : پسر داشتم چون بلند آفتابی
شمارهٔ ۲۴۴ : از عزیزان سال دل کردم
شمارهٔ ۲۴۵ – در مرثیهٔ جمال الدین اصفهانی وزیر صاحب موصل و وحید الدین عموی خود : جمال شاه سخا بود و بود تاج سرم
شمارهٔ ۲۴۶ : آه به من میرسد ز سختی و رنج
شمارهٔ ۲۴۷ – در مرثیهٔ عمدة الدین محمد بن اسعد از ائمهٔ شافعیه : در دهر سیه سپیدم افکند