پرش به محتوا
Logo-r1rviff5byylx7a7u4w6868y7whz9qbkfoprejq9yg
  • خانه
  • حافظ
  • سعدی
  • مولانا
  • فردوسی
  • خیام
  • صائب
  • عطار
  • نظامی
  • پروین اعتصامی
  • سنایی
  • خاقانی
  • منوچهری
  • ناصرخسرو
  • رودکی
  • انوری
  • وحشی بافقی
  • عراقی
  • خواجوی کرمانی
  • مسعود سعد سلمان
  • اوحدی
  • ابوسعید ابوالخیر
  • باباطاهر
  • ملک‌الشعرا بهار
  • هاتف اصفهانی
  • جامی
  • test API

غزل شمارهٔ ۱ – فی التوحید : ای غره ماه از اثر صنع تو غرا

غزل شمارهٔ ۲ – فی نعمت الرسول صلی الله علیه و آله : صل علی محمد دره تاج الاصطفا

غزل شمارهٔ ۳ : ای صبح صادقان رخ زیبای مصطفی

غزل شمارهٔ ۴ : طوبی لک ای پیک صبا خرم رسیدی مرحبا

غزل شمارهٔ ۵ : این چه خلدست که چندین همه حورست اینجا

غزل شمارهٔ ۶ : بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا

غزل شمارهٔ ۷ : گر راه بود بر سر کوی تو صبا را

غزل شمارهٔ ۸ : چو در نظر نبود روی دوستان ما را

غزل شمارهٔ ۹ : وقت صبوح شد بیار آن خورمه نقاب ار

غزل شمارهٔ ۱۰ : همچو بالات بگویم سخنی راست ترا

غزل شمارهٔ ۱۱ : آن نقش بین که فتنه کند نقش‌بند را

غزل شمارهٔ ۱۲ : رام را گر برگ گل باشد نبیند ویس را

غزل شمارهٔ ۱۳ : ای ماه قیچاقی شبست از سر بنه بغطاق را

غزل شمارهٔ ۱۴ : مگذار مطرب را دمی کز چنگ بنهد چنگ را

غزل شمارهٔ ۱۵ : دست گیرید درین واقعه کافتاد مرا

غزل شمارهٔ ۱۶ : یاد باد آنکه بروی تو نظر بود مرا

غزل شمارهٔ ۱۷ : ساقیا وقت صبوح آمد بیار آن جام را

غزل شمارهٔ ۱۸ : ای ترک آتش رخ بیار آن آب آتش فام را

غزل شمارهٔ ۱۹ : مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا

غزل شمارهٔ ۲۰ : میرود آب رخ از بادهٔ گلرنگ مرا

غزل شمارهٔ ۲۱ : کجا خبر بود از حال ما حبیبانرا

غزل شمارهٔ ۲۲ : بگوئید ای رفیقان ساربان را

غزل شمارهٔ ۲۳ : آخر ای یار فراموش مکن یارانرا

غزل شمارهٔ ۲۴ : ای بناوک زده چشم تو یک اندازانرا

غزل شمارهٔ ۲۵ : شبی که راه هم آه آتش افشان را

غزل شمارهٔ ۲۶ : اگر در جلوه میری سمند باد جولانرا

غزل شمارهٔ ۲۷ : چو در گره فکنی آن کمند پر چین را

غزل شمارهٔ ۲۸ : آنکه بر هر طرفی منتظرانند او را

غزل شمارهٔ ۲۹ : رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را

غزل شمارهٔ ۳۰ : بده آن راح روان پرور ریحانی را

غزل شمارهٔ ۳۱ : خرقه رهن خانهٔ خمار دارد پیر ما

غزل شمارهٔ ۳۲ : آب آتش میبرد خورشید شب‌پوش شما

غزل شمارهٔ ۳۳ : آن تن ماست یا میان شما

غزل شمارهٔ ۳۴ : اگر سرم برود در سر وفای شما

غزل شمارهٔ ۳۵ : آن ماه مهر پیکر نامهربان ما

غزل شمارهٔ ۳۶ : مغنی وقت آن آمد که بنوازی رباب

غزل شمارهٔ ۳۷ : ای دل نگفتمت که ز زلفش عنان بتاب

غزل شمارهٔ ۳۸ : طلع الصبح من وراء حجاب

غزل شمارهٔ ۳۹ : دیشب خبرت هست که در مجلس اصحاب

غزل شمارهٔ ۴۰ : ای خط سبز تو همچون برگ نیلوفر در آب

غزل شمارهٔ ۴۱ : ساقی سیمبر بیار شراب

غزل شمارهٔ ۴۲ : ای جان من به یاد لبت تشنه بر شراب

غزل شمارهٔ ۴۳ : هر که در عهد ازل مست شد از جام شراب

غزل شمارهٔ ۴۴ : ای لب میگون تو هم شکر و هم شراب

غزل شمارهٔ ۴۵ : من مستم و دل خراب جان تشنه و ساغر آب

غزل شمارهٔ ۴۶ : دیشب درآمد آن بت مه روی شب نقاب

غزل شمارهٔ ۴۷ : ای کرده ماه را از تیره شب نقاب

غزل شمارهٔ ۴۸ : برقع از رخ برفکن ای لعبت مشکین نقاب

غزل شمارهٔ ۴۹ : رفت دوشم نفسی دیدهٔ گریان در خواب

غزل شمارهٔ ۵۰ : ای ز چشمت رفته خواب از چشم خواب

غزل شمارهٔ ۵۱ : ای چشم نیم‌خواب تو از من ربوده خواب

غزل شمارهٔ ۵۲ : ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آب

غزل شمارهٔ ۵۳ : گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب

غزل شمارهٔ ۵۴ : چند سوزیم من و شمع شبستان همه شب

غزل شمارهٔ ۵۵ : طمع مدار که دوری گزینم از رخ خوب

غزل شمارهٔ ۵۶ : طره مشکین نباشد بر رخ جانان غریب

غزل شمارهٔ ۵۷ : ای که از سرچشمهٔ نوشت برفت آب نبات

غزل شمارهٔ ۵۸ : ای که شهد شکربن تو برد آب نبات

غزل شمارهٔ ۵۹ : پیش اسبت رخ نهم ز آنرو که غم نبود زمات

غزل شمارهٔ ۶۰ : تا کی ندهی داد من ای داد ز دستت

غزل شمارهٔ ۶۱ : ای درد تو درمان دل و رنج تو راحت

غزل شمارهٔ ۶۲ : چو بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت

غزل شمارهٔ ۶۳ : بسکه مرغ سحری در غم گلزار بسوخت

غزل شمارهٔ ۶۴ : آه کز آهم مه و پروین بسوخت

غزل شمارهٔ ۶۵ : صبح کز چشم فلک اشک ثریا می‌ریخت

غزل شمارهٔ ۶۶ : یاد باد آن روز کز لب بوی جان می‌آمدت

غزل شمارهٔ ۶۷ : از سر جان درگذر گر وصل جانان بایدت

غزل شمارهٔ ۶۸ : ساقیا ساغر شراب کجاست

غزل شمارهٔ ۶۹ : ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست

غزل شمارهٔ ۷۰ : منزلگه جانست که جانان من آنجاست

غزل شمارهٔ ۷۱ : این باد کدامست که از کوی شما خاست

غزل شمارهٔ ۷۲ : ایکه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست

غزل شمارهٔ ۷۳ : این بوی بهارست که از صحن چمن خاست

غزل شمارهٔ ۷۴ : گر نه مرغ چمن از همنفس خویش جداست

غزل شمارهٔ ۷۵ : دلبرا سنبل هندوی تو در تاب چراست

غزل شمارهٔ ۷۶ : کار ما بی قد زیبات نمی آید راست

غزل شمارهٔ ۷۷ : با منت کینه و با جمله صفاست

غزل شمارهٔ ۷۸ : با تو نقشی که در تصور ماست

غزل شمارهٔ ۷۹ : طائر طوریم و خاک آستانت طور ماست

غزل شمارهٔ ۸۰ : کفر سر زلف تو ایمان ماست

غزل شمارهٔ ۸۱ : عقل مرغی ز آشیانهٔ ماست

غزل شمارهٔ ۸۲ : کاف و نون جزوی از اوراق کتب خانه ماست

غزل شمارهٔ ۸۳ : مائیم آن گدای که سلطان گدای ماست

غزل شمارهٔ ۸۴ : جمشید بنده در دولتسرای ماست

غزل شمارهٔ ۸۵ : رنج از کسی بریم که دردش دوای ماست

غزل شمارهٔ ۸۶ : منزل پیر مغان کوی خرابات فناست

غزل شمارهٔ ۸۷ : گر از جور جانان ننالی رواست

غزل شمارهٔ ۸۸ : شامش از صبح فروزنده درآویخته است

غزل شمارهٔ ۸۹ : شوریده‌ئیست زلف تو کز بند جسته است

غزل شمارهٔ ۹۰ : روی زمین و خون دلم نم گرفته است

غزل شمارهٔ ۹۱ : هیچ می‌دانی چرا اشکم ز چشم افتاده است

غزل شمارهٔ ۹۲ : گرت چو مورچه گرد شکر برآمده است

غزل شمارهٔ ۹۳ : چو سرچشمهٔ چشم من دیده است

غزل شمارهٔ ۹۴ : مسیح روح را مریم حجابست

غزل شمارهٔ ۹۵ : دلا جان در ره جانان حجابست

غزل شمارهٔ ۹۶ : رخش با آب و آتش در نقابست

غزل شمارهٔ ۹۷ : یاران همه مخمور و قدح پر می نابست

غزل شمارهٔ ۹۸ : هنوزت نرگس اندر عین خوابست

غزل شمارهٔ ۹۹ : آنزمان مهر تو می‌جست که پیمان می‌بست

غزل شمارهٔ ۱۰۰ : رخسار تو شمع کایناتست

غزل شمارهٔ ۱۰۱ : ما هم از شب سایبان برآفتاب انداختست

غزل شمارهٔ ۱۰۲ : ایکه لبت آب شکر ریختست

غزل شمارهٔ ۱۰۳ : کارم از دست دل فرو بستست

غزل شمارهٔ ۱۰۴ : خطی کز تیره شب برخور نوشتست

غزل شمارهٔ ۱۰۵ : جان ما بر آتش و گیسوی جانان تافتست

غزل شمارهٔ ۱۰۶ : ایکه زلف سیهت برگل روی آشفتست

غزل شمارهٔ ۱۰۷ : جانم از غم بلب رسیدهٔ تست

غزل شمارهٔ ۱۰۸ : گر حرص زیردست و طمع زیر پای تست

غزل شمارهٔ ۱۰۹ : مگذر ز ما که خاطر ما در قفای تست

غزل شمارهٔ ۱۱۰ : دلبرا خورشیدتابان ذره‌ئی از روی تست

غزل شمارهٔ ۱۱۱ : پیش صاحب‌نظران ملک سلیمان بادست

غزل شمارهٔ ۱۱۲ : جانم از بادهٔ لعل تو خراب افتادست

غزل شمارهٔ ۱۱۳ : بستهٔ بند تو از هر دو جهان آزادست

غزل شمارهٔ ۱۱۴ : رمضان آمد و شد کار صراحی از دست

غزل شمارهٔ ۱۱۵ : بشکست دل تنگ من خسته کزین دست

غزل شمارهٔ ۱۱۶ : زلال مشربم از لفظ آبدار خودست

غزل شمارهٔ ۱۱۷ : چو طلعت تو مرا منتهای مقصودست

غزل شمارهٔ ۱۱۸ : هر که او دیدهٔ مردم کش مستت دیدست

غزل شمارهٔ ۱۱۹ : وه که از دست سر زلف سیاهت چه کشیدست

غزل شمارهٔ ۱۲۰ : چو از برگ گلش سنبل دمیدست

غزل شمارهٔ ۱۲۱ : گرهٔ زلف بهم بر زده کاین مشک تتارست

غزل شمارهٔ ۱۲۲ : شعاع چشمهٔ مهر از فروغ رخسارست

غزل شمارهٔ ۱۲۳ : به بوستان جمالت بهار بسیارست

غزل شمارهٔ ۱۲۴ : نعلم نگر نهاده برآتش که عنبرست

غزل شمارهٔ ۱۲۵ : سحر بگوش صبوحی کشان باده‌پرست

غزل شمارهٔ ۱۲۶ : ای لبت باده‌فروش و دل من باده‌پرست

غزل شمارهٔ ۱۲۷ : ای لبت میگون و جانم می پرست

غزل شمارهٔ ۱۲۸ : گفتمش روی تو صد ره ز قمر خوبترست

غزل شمارهٔ ۱۲۹ : لب شیرین تو هر دم شکر انگیزترست

غزل شمارهٔ ۱۳۰ : بیمار چشم مست تو رنجور خوشترست

غزل شمارهٔ ۱۳۱ : در خنده آن عقیق شکرریز خوشترست

غزل شمارهٔ ۱۳۲ : زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجرست

غزل شمارهٔ ۱۳۳ : فروغ عارض او یا سپیده سحرست

غزل شمارهٔ ۱۳۴ : این همه مستی ما مستی مستی دگرست

غزل شمارهٔ ۱۳۵ : جان هر زنده دلی زنده بجانی دگرست

غزل شمارهٔ ۱۳۶ : بوستان طلعتش را نوبهاری دیگرست

غزل شمارهٔ ۱۳۷ : آن نه رویست مگر فتنهٔ دور قمرست

غزل شمارهٔ ۱۳۸ : ز آتشکده و کعبه غرض سوز ونیازست

غزل شمارهٔ ۱۳۹ : از لعل آبدار تو نعلم برآتشست

غزل شمارهٔ ۱۴۰ : ترا که نرگس مخمور و زلف مهپوشست

غزل شمارهٔ ۱۴۱ : باغ و صحرا با سهی سروان نسرین برخوشست

غزل شمارهٔ ۱۴۲ : شکنج زلف سیاه تو بر سمن چو خوشست

غزل شمارهٔ ۱۴۳ : در شب زلف تو مهتابی خوشست

غزل شمارهٔ ۱۴۴ : رخ دل‌فروز تو ماهی خوشست

غزل شمارهٔ ۱۴۵ : بوقت صبح چو آن سرو سیمتن بنشست

غزل شمارهٔ ۱۴۶ : بیش ازین بی همدمی در خانه نتوانم نشست

غزل شمارهٔ ۱۴۷ : خطر بادیهٔ عشق تو بیش از پیشست

غزل شمارهٔ ۱۴۸ : بهار روی تو بازار مشتری بشکست

غزل شمارهٔ ۱۴۹ : ای بر عذار مهوشت آن زلف پرشکست

غزل شمارهٔ ۱۵۰ : ترا با ما اگر صلحست جنگست

غزل شمارهٔ ۱۵۱ : ابروی تو طاقست که پیوسته هلالست

غزل شمارهٔ ۱۵۲ : رخت خورشید را یات جمالست

غزل شمارهٔ ۱۵۳ : حسن تو نهایت جمالست

غزل شمارهٔ ۱۵۴ : خطت که کتابهٔ جمالست

غزل شمارهٔ ۱۵۵ : هرکه مجنون نیست از احوال لیلی غافلست

غزل شمارهٔ ۱۵۶ : این چنین صورت گر از آب و گلست

غزل شمارهٔ ۱۵۷ : ای من ز دو چشم نیم مستت مست

غزل شمارهٔ ۱۵۸ : ترا که موی میان هم وجود و هم عدمست

غزل شمارهٔ ۱۵۹ : دوش پیری ز خرابات برون آمد مست

غزل شمارهٔ ۱۶۰ : سحرگه ماه عقرب زلف من مست

غزل شمارهٔ ۱۶۱ : دیشب درآمد از درم آنماه چهره مست

غزل شمارهٔ ۱۶۲ : اگر چه بلبل طبعم هزار دستانست

غزل شمارهٔ ۱۶۳ : نظری کن اگرت خاطر درویشانست

غزل شمارهٔ ۱۶۴ : آن جوهر جانست که در گوهر کانست

غزل شمارهٔ ۱۶۵ : دلم با مردم چشمت چنانست

غزل شمارهٔ ۱۶۶ : مرا یاقوت او قوت روانست

غزل شمارهٔ ۱۶۷ : یاقوت روان بخش تو تا قوت روانست

غزل شمارهٔ ۱۶۸ : گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست

غزل شمارهٔ ۱۶۹ : روز رخسار تو ماهی روشنست

غزل شمارهٔ ۱۷۰ : بوقت صبح می روشن آفتاب منست

غزل شمارهٔ ۱۷۱ : سحاب سیل فشان چشم رودبار منست

غزل شمارهٔ ۱۷۲ : گل بستان خرد لفظ دلارای منست

غزل شمارهٔ ۱۷۳ : زلف لیلی صفتت دام دل مجنونست

غزل شمارهٔ ۱۷۴ : آن ترک پریچهره مگر لعبت چینست

غزل شمارهٔ ۱۷۵ : آن حور ماه چهره که رضوان غلام اوست

غزل شمارهٔ ۱۷۶ : گر سردر آورد سرم آنجا که پای اوست

غزل شمارهٔ ۱۷۷ : من بقول دشمنان هرگز نگیرم ترک دوست

غزل شمارهٔ ۱۷۸ : عنبرست آن دام دل یا زلف عنبرسای دوست

غزل شمارهٔ ۱۷۹ : ای فدای قامتت هر سرو بستانی که هست

غزل شمارهٔ ۱۸۰ : ایکه از دفتر حسنت مه تابان بابیست

غزل شمارهٔ ۱۸۱ : از روضهٔ نعیم جمالش روایتیست

غزل شمارهٔ ۱۸۲ : ای پیک صبا حال پری چهرهٔ ما چیست

غزل شمارهٔ ۱۸۳ : ز زلفش نافهٔ تاتار تاریست

غزل شمارهٔ ۱۸۴ : برسر کوی عشق بازاریست

غزل شمارهٔ ۱۸۵ : ترا که طرهٔ مشکین و خط زنگاریست

غزل شمارهٔ ۱۸۶ : جان من جان مرا چون ضرر از بیماریست

غزل شمارهٔ ۱۸۷ : نفسی همدم ما باش که عالم نفسیست

غزل شمارهٔ ۱۸۸ : غرهٔ ما جز آن عارض شهرآرا نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۹ : نشان بی نشانان بی نشانیست

غزل شمارهٔ ۱۹۰ : بتی که طره او مجمع پریشانیست

غزل شمارهٔ ۱۹۱ : زلف هندوی تو در تابست و ما را تاب نیست

غزل شمارهٔ ۱۹۲ : بدایت غم عشاق را نهایت نیست

غزل شمارهٔ ۱۹۳ : هیچ روئی نیست کز چرخ سیه رو زرد نیست

غزل شمارهٔ ۱۹۴ : کو دل که او بدام غمت پای بند نیست

غزل شمارهٔ ۱۹۵ : هیچکس نیست که منظور مرا ناظر نیست

غزل شمارهٔ ۱۹۶ : عشق سلطانیست کو را حاجت دستور نیست

غزل شمارهٔ ۱۹۷ : اینجا نماز زنده‌دلان جز نیاز نیست

غزل شمارهٔ ۱۹۸ : مرغ جانرا هر دو عالم آشیانی بیش نیست

غزل شمارهٔ ۱۹۹ : روضهٔ خلد برین بستانسرائی بیش نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۰ : حذر کن ز یاری که یاریش نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۱ : ورطهٔ پر خطر عشق ترا ساحل نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۲ : آن نگینی که منش می‌طلبم با جم نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۳ : اگر ترا غم امثال ما بود غم نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۴ : اهل دل را از لب شیرین جانان چاره نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۵ : کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۶ : در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۷ : شمع ما مامول هر پروانه نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۸ : شمع ما شمعیست کو منظور هر پروانه نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۹ : گرچه کاری چو عشقبازی نیست

غزل شمارهٔ ۲۱۰ : مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست

غزل شمارهٔ ۲۱۱ : هیچ دل نیست که میلش بدلارائی نیست

غزل شمارهٔ ۲۱۲ : بر سر کوی خرابات محبت کوئیست

غزل شمارهٔ ۲۱۳ : دیشب دلم ز ملک دو عالم خبر نداشت

غزل شمارهٔ ۲۱۴ : کاروان خیمه به صحرا زد و محمل بگذشت

غزل شمارهٔ ۲۱۵ : ای قمر تابی از بناگوشت

غزل شمارهٔ ۲۱۶ : لعل شیرین تو وصفش بر شکر باید نوشت

غزل شمارهٔ ۲۱۷ : منزل ار یار قرینست چه دوزخ چه بهشت

غزل شمارهٔ ۲۱۸ : ز کفر زلفت ایمان می‌توان یافت

غزل شمارهٔ ۲۱۹ : هیچ داری خبر ای یار که آن یار برفت

غزل شمارهٔ ۲۲۰ : ترک من ترک من بی سر و پا کرد و برفت

غزل شمارهٔ ۲۲۱ : ابر نیسان باغ را در لؤلؤی لالا گرفت

غزل شمارهٔ ۲۲۲ : سنبلش برگ ارغوان بگرفت

غزل شمارهٔ ۲۲۳ : بر مه از سنبل پر چین تو پر چین بگرفت

غزل شمارهٔ ۲۲۴ : چو آن فتنه از خواب سر بر گرفت

غزل شمارهٔ ۲۲۵ : سپیده دم که جهان بوی نوبهار گرفت

غزل شمارهٔ ۲۲۶ : دردا که یار در غم و دردم بماند و رفت

غزل شمارهٔ ۲۲۷ : نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت

غزل شمارهٔ ۲۲۸ : ای جان جهان جان وجهان برخی جانت

غزل شمارهٔ ۲۲۹ : بحز از کمر ندیدم سر موئی از میانت

غزل شمارهٔ ۲۳۰ : ز عشق غمزه و ابروی آن صنم پیوست

غزل شمارهٔ ۲۳۱ : خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت

غزل شمارهٔ ۲۳۲ : برون ز جام دمادم مجوی این دم هیچ

غزل شمارهٔ ۲۳۳ : میانش موئی و شیرین دهان هیچ

غزل شمارهٔ ۲۳۴ : بنوش لعل مذاب از زمردین اقداح

غزل شمارهٔ ۲۳۵ : حیات بخش بود باده خاصه وقت صبوح

غزل شمارهٔ ۲۳۶ : ببوی زلف تو دادم دل شکسته بباد

غزل شمارهٔ ۲۳۷ : یاد باد آنکو مرا هرگز نگوید یاد باد

غزل شمارهٔ ۲۳۸ : پیه سوز چشم من سرشمع ایوان تو باد

غزل شمارهٔ ۲۳۹ : نسیم باد صبا جان من فدای تو باد

غزل شمارهٔ ۲۴۰ : تا دلم در خم آن زلف سمن‌سا افتاد

غزل شمارهٔ ۲۴۱ : چوعکس روی تو در ساغر شراب افتاد

غزل شمارهٔ ۲۴۲ : دلبرم را پر طوطی بر شکر خواهد فتاد

غزل شمارهٔ ۲۴۳ : گهی که شرح فراقت کنم بدیده سواد

غزل شمارهٔ ۲۴۴ : چون سنبل تو سلسله بر ارغوان نهاد

غزل شمارهٔ ۲۴۵ : بدان ورق که صبا در کف شکوفه نهاد

غزل شمارهٔ ۲۴۶ : یاد باد آنکه نیاورد ز من روزی یاد

غزل شمارهٔ ۲۴۷ : دل من زحمت جان برنتابد

غزل شمارهٔ ۲۴۸ : هندوئی را باغبان سوی گلستان می‌فرستد

غزل شمارهٔ ۲۴۹ : چون مرا دیده بر آن آتش رخسار افتد

غزل شمارهٔ ۲۵۰ : از باد صبا در سر زلفش چو خم افتد

غزل شمارهٔ ۲۵۱ : چون طره عنبر شکنش در شکن افتد

غزل شمارهٔ ۲۵۲ : هر کرا یار یار می‌افتد

غزل شمارهٔ ۲۵۳ : مه چنین دلستان نمی‌افتد

غزل شمارهٔ ۲۵۴ : لطافت دهنش در بیان نمی‌گنجد

غزل شمارهٔ ۲۵۵ : اگر آن ماه مهربان گردد

غزل شمارهٔ ۲۵۶ : ز جام عشق تو عقلم خراب می‌گردد

غزل شمارهٔ ۲۵۷ : چه بادست اینکه می‌آید که بوی یار ما دارد

غزل شمارهٔ ۲۵۸ : در راه قربت ما ره‌بان چه کار دارد

غزل شمارهٔ ۲۵۹ : با درد دردنوشان درمان چه کار دارد

غزل شمارهٔ ۲۶۰ : درد محبت درمان ندارد

غزل شمارهٔ ۲۶۱ : کسی کو دل بر جانان ندارد

غزل شمارهٔ ۲۶۲ : آن پریچهره که جور و ستم آئین دارد

غزل شمارهٔ ۲۶۳ : هر کو بصری دارد با او نظری دارد

غزل شمارهٔ ۲۶۴ : دل من باز هوای سر کوئی دارد

غزل شمارهٔ ۲۶۵ : کدام یار که ما را پیام یار آرد

غزل شمارهٔ ۲۶۶ : چون صبا نکهت آن زلف پریشان آرد

غزل شمارهٔ ۲۶۷ : خدنگ غمزهٔ جادو چو در کمان آرد

غزل شمارهٔ ۲۶۸ : نقاش که او صورت ارژنگ نگارد

غزل شمارهٔ ۲۶۹ : کاروان ختنی مشک ختا می‌آرد

غزل شمارهٔ ۲۷۰ : دل من جان ز غم عشق تو آسان نبرد

غزل شمارهٔ ۲۷۱ : قصه غصه فرهاد بشیرین که برد

غزل شمارهٔ ۲۷۲ : پیغام بلبلان بگلستان که می‌برد

غزل شمارهٔ ۲۷۳ : توئی که لعل تو دست از عقیق کانی برد

غزل شمارهٔ ۲۷۴ : سپیده‌دم که صبا دامن سمن بدرد

غزل شمارهٔ ۲۷۵ : تاجداری کند آنکس که ز سردر گذرد

غزل شمارهٔ ۲۷۶ : خنک آن باد که برخاک خراسان گذرد

غزل شمارهٔ ۲۷۷ : ترک من ترک من گرفت و خطا کرد

غزل شمارهٔ ۲۷۸ : چو شام شد بشبستان باید کرد

غزل شمارهٔ ۲۷۹ : به دشمنان گله از دوستان نشاید کرد

غزل شمارهٔ ۲۸۰ : ماه من دوش سر از جیب ملاحت برکرد

غزل شمارهٔ ۲۸۱ : جان توجه بروی مهوش کرد

غزل شمارهٔ ۲۸۲ : باز عزم شراب خواهم کرد

غزل شمارهٔ ۲۸۳ : مه را اگر از مشک ز ره پوش توان کرد

غزل شمارهٔ ۲۸۴ : بی لاله رخان روی بصحرا نتوان کرد

غزل شمارهٔ ۲۸۵ : پشت بر یار گمان ابرو ما نتوان کرد

غزل شمارهٔ ۲۸۶ : بر سر کوی تو اندیشهٔ جان نتوان کرد

غزل شمارهٔ ۲۸۷ : هر کو چو شمع ز آتش دل تاج سر نکرد

غزل شمارهٔ ۲۸۸ : سپیده‌دم که صبا بر چمن گذر می‌کرد

غزل شمارهٔ ۲۸۹ : طوطی از پستهٔ تنگ تو شکر گرد آورد

غزل شمارهٔ ۲۹۰ : سوز غم تو آتشم از جان بر آورد

غزل شمارهٔ ۲۹۱ : من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد

غزل شمارهٔ ۲۹۲ : گل نهالی به بوستان آورد

غزل شمارهٔ ۲۹۳ : کس نیست که دست من غمخوار بگیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۴ : چون خط تو گرد رخ گلرنگ بگیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۵ : دلم دیده از دوستان برنگیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۶ : دلم که حلقهٔ گیسوی یار می‌گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۷ : طوطی چو سخن گوئی پیش شکرت میرد

غزل شمارهٔ ۲۹۸ : مرغ در راه او پر اندازد

غزل شمارهٔ ۲۹۹ : چون طوطی خط تو پر بر شکر اندازد

غزل شمارهٔ ۳۰۰ : تا برآید نفس از عشق دمی باید زد

غزل شمارهٔ ۳۰۱ : وصل آن ترک ختا ملکت خاقان ارزد

غزل شمارهٔ ۳۰۲ : صحبت جان جهان جان و جهان می‌ارزد

غزل شمارهٔ ۳۰۳ : حدیث آرزومندی جوابی هم نمی‌ارزد

غزل شمارهٔ ۳۰۴ : بهار دهر بباد خزان نمی‌ارزد

غزل شمارهٔ ۳۰۵ : همه گنج جهان ماری نیرزد

غزل شمارهٔ ۳۰۶ : دلا سود عالم زیانی نیرزد

غزل شمارهٔ ۳۰۷ : چو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۸ : آن فتنه چو برخیزد صد فتنه برانگیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۹ : آنکو به شکر ریزی شور از شکر انگیزد

غزل شمارهٔ ۳۱۰ : کسی کزان سر زلف دو تا نمی‌ترسد

غزل شمارهٔ ۳۱۱ : دلم از دست بشد تا بسر او چه رسد

غزل شمارهٔ ۳۱۲ : این ترک زنگاری کمان از خیل خاقان می‌رسد

غزل شمارهٔ ۳۱۳ : خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد

غزل شمارهٔ ۳۱۴ : گر سر صحبت این بی سر و پایت باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۵ : درد غم عشق را طبیب نباشد

غزل شمارهٔ ۳۱۶ : شام شکستگان را هرگز سحر نباشد

غزل شمارهٔ ۳۱۷ : روی نکو بی وجود ناز نباشد

غزل شمارهٔ ۳۱۸ : مردان این قدم را باید که سر نباشد

غزل شمارهٔ ۳۱۹ : کی طرف گلستان چو سر کوی تو باشد

غزل شمارهٔ ۳۲۰ : ز حال بی‌خبرانت خبر نمی‌باشد

غزل شمارهٔ ۳۲۱ : تا چین آن دو زلف سمن‌سا پدید شد

غزل شمارهٔ ۳۲۲ : مرا ای بخت یاری کن چو یار از دست بیرون شد

غزل شمارهٔ ۳۲۳ : دامن گل نبرد هر که ز خار اندیشد

غزل شمارهٔ ۳۲۴ : هر که او را قدمی هست ز سر نندیشد

غزل شمارهٔ ۳۲۵ : اسیر قید محبت ز جان نیندیشد

غزل شمارهٔ ۳۲۶ : گر دلم روز وداع از پی محمل می‌شد

غزل شمارهٔ ۳۲۷ : ایکه از شرمت خوی از رخسارهٔ خور می‌چکد

غزل شمارهٔ ۳۲۸ : یارش نتوان گفت که از یار بنالد

غزل شمارهٔ ۳۲۹ : نی ز دود دل پرآتش ما می‌نالد

غزل شمارهٔ ۳۳۰ : لب چو بگشود ز تنگ شکرم یاد آمد

غزل شمارهٔ ۳۳۱ : ماه فرو رفت و آفتاب برآمد

غزل شمارهٔ ۳۳۲ : خسرو انجم بگه بام برآمد

غزل شمارهٔ ۳۳۳ : وقت صبوح آن زمان که ماه برآمد

غزل شمارهٔ ۳۳۴ : از صومعه پیری بخرابات درآمد

غزل شمارهٔ ۳۳۵ : شکر تنگ تو تنگ شکر آمد

غزل شمارهٔ ۳۳۶ : مراد بین که به پیش مرید باز آمد

غزل شمارهٔ ۳۳۷ : یار ثابت قدم اینک ز سفر باز آمد

غزل شمارهٔ ۳۳۸ : بنگر ای شمع که پروانه دگر باز آمد

غزل شمارهٔ ۳۳۹ : عید آمد و آنماه دلافروز نیامد

غزل شمارهٔ ۳۴۰ : سریست مرا با تو که اغیار نداند

غزل شمارهٔ ۳۴۱ : کس حال من سوخته جز شمع نداند

غزل شمارهٔ ۳۴۲ : عجب دارم گر او حالم نداند

غزل شمارهٔ ۳۴۳ : حدیث جان به جز جانان نداند

غزل شمارهٔ ۳۴۴ : که می‌رود که پیامم به شهریار رساند

غزل شمارهٔ ۳۴۵ : درد من دلخسته بدرمان که رساند

غزل شمارهٔ ۳۴۶ : گویند که صبرآتش عشقت بنشاند

غزل شمارهٔ ۳۴۷ : ماجرائی که دل سوخته می‌پوشاند

غزل شمارهٔ ۳۴۸ : دل بدست یار و غم در دل بماند

غزل شمارهٔ ۳۴۹ : ما برکنار و با تو کمر در میان بماند

غزل شمارهٔ ۳۵۰ : حدیث عشق ز ما یادگار خواهد ماند

غزل شمارهٔ ۳۵۱ : هر که را سکه درستست بزر باز نماند

غزل شمارهٔ ۳۵۲ : گل اندامی که گلگون می‌دواند

غزل شمارهٔ ۳۵۳ : اگر ز پیش برانی مرا که برخواند

غزل شمارهٔ ۳۵۴ : آن خط شب مثال که بر خور نوشته‌اند

غزل شمارهٔ ۳۵۵ : رنج ما بردیم و گنج ارباب دولت برده‌اند

غزل شمارهٔ ۳۵۶ : خورشید را ز مشک زره پوش کرده‌اند

غزل شمارهٔ ۳۵۷ : شام خون آشام گیسو را اگر چین کرده‌اند

غزل شمارهٔ ۳۵۸ : زنده‌اند آنها که پیش چشم خوبان مرده‌اند

غزل شمارهٔ ۳۵۹ : خورشید را به سایهٔ شب در نشانده‌اند

غزل شمارهٔ ۳۶۰ : این دلبران که پرده برخ در کشیده‌اند

غزل شمارهٔ ۳۶۱ : زهی زلفت گرهگیری پر از بند

غزل شمارهٔ ۳۶۲ : ای ساربان به قتل ضعیفان کمر مبند

غزل شمارهٔ ۳۶۳ : عاقل ندهد عاشق دلسوخته را پند

غزل شمارهٔ ۳۶۴ : همرهان رفتند و ما را در سفر بگذاشتند

غزل شمارهٔ ۳۶۵ : دل مجروح مرا آگهی از جان دادند

غزل شمارهٔ ۳۶۶ : دوش چون در شکن طرهٔ شب چین دادند

غزل شمارهٔ ۳۶۷ : این چه نامه‌ست که از کشور یار آوردند

غزل شمارهٔ ۳۶۸ : خیمهٔ نوروز بر صحرا زدند

غزل شمارهٔ ۳۶۹ : ز چشم مست تو آنها که آگهی دارند

غزل شمارهٔ ۳۷۰ : ساقیان آبم بجام لعل شکر خا برند

غزل شمارهٔ ۳۷۱ : مرغان این چمن همه بی بال و بی پرند

غزل شمارهٔ ۳۷۲ : چون ترک من سپاه حبش برختن زند

غزل شمارهٔ ۳۷۳ : هم عفی الله نی که ما را مرحبائی می‌زند

غزل شمارهٔ ۳۷۴ : تا درد نیابند دوا را نشناسند

غزل شمارهٔ ۳۷۵ : ساقیا می زین فزون‌تر کن که میخواران بسند

غزل شمارهٔ ۳۷۶ : چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسند

غزل شمارهٔ ۳۷۷ : هر نسخه که در وصف خط یار نویسند

غزل شمارهٔ ۳۷۸ : می‌کشندم بخرابات و در آن می‌کوشند

غزل شمارهٔ ۳۷۹ : در آن مجلس که جام عشق نوشند

غزل شمارهٔ ۳۸۰ : کسی که پشت بر آن روی چون نگار کند

غزل شمارهٔ ۳۸۱ : نور رویت تاب در شمع شبستان افکند

غزل شمارهٔ ۳۸۲ : ترکم از غمزه چو ناوک بکمان در فکند

غزل شمارهٔ ۳۸۳ : آنکه هرگز نظری با من شیدا نکند

غزل شمارهٔ ۳۸۴ : هیچکس نیست که وصل تو تمنا نکند

غزل شمارهٔ ۳۸۵ : جان وطن بر در جانان چه کند گر نکند

غزل شمارهٔ ۳۸۶ : گمان مبر که دلم میل دوستان نکند

غزل شمارهٔ ۳۸۷ : سنبلش غارت ایمان نکند چون نکند

غزل شمارهٔ ۳۸۸ : چنانکه صید دل آن چشم آهوانه کند

غزل شمارهٔ ۳۸۹ : چون سایبان آفتاب از مشک تاتاری کند

غزل شمارهٔ ۳۹۰ : ماه من مشک سیه در دامن گل می‌کند

غزل شمارهٔ ۳۹۱ : گمان مبر که در آفاق اهل حسن کمند

غزل شمارهٔ ۳۹۲ : سوی دیرم نگذارند که غیرم دانند

غزل شمارهٔ ۳۹۳ : طره‌های تو کمند افکن طرارانند

غزل شمارهٔ ۳۹۴ : مستم آنجا مبر ای یار که سرمستانند

غزل شمارهٔ ۳۹۵ : چه کسانند که در قصد دل ریش کسانند

غزل شمارهٔ ۳۹۶ : صوفی اگرش بادهٔ صافی نچشانند

غزل شمارهٔ ۳۹۷ : چو مطربان سحر چنگ در رباب زنند

غزل شمارهٔ ۳۹۸ : ساقیان چون دم از شراب زنند

غزل شمارهٔ ۳۹۹ : چو مطربان سحر آهنگ زیر و بام کنند

غزل شمارهٔ ۴۰۰ : پای کوبان در سراندازی چو سربازی کنند

غزل شمارهٔ ۴۰۱ : پری رخان که برخ رشک لعبت چینند

غزل شمارهٔ ۴۰۲ : اهل دل پیش تو مردن ز خدا می‌خواهند

غزل شمارهٔ ۴۰۳ : عاقلان کی دل بدست زلف دلداران دهند

غزل شمارهٔ ۴۰۴ : اهل تحقیق چو در کوی خرابات آیند

غزل شمارهٔ ۴۰۵ : بنشین تا نفسی آتش ما بنشیند

غزل شمارهٔ ۴۰۶ : تنم تنها نمی‌خواهد که در کاشانه بنشیند

غزل شمارهٔ ۴۰۷ : به آب گل رخ آن گلعذار می‌شویند

غزل شمارهٔ ۴۰۸ : دیگرانرا عیش و شادی گر چه در صحرا بود

غزل شمارهٔ ۴۰۹ : آن رفت که میل دل من سوی شما بود

غزل شمارهٔ ۴۱۰ : گردون کنایتی ز سر بام ما بود

غزل شمارهٔ ۴۱۱ : یاد باد آن شب که دلبر مست و دل در دست بود

غزل شمارهٔ ۴۱۲ : مرا ز مهر رخت کی ملال خواهد بود

غزل شمارهٔ ۴۱۳ : اگر دو چشم تو مست مدام خواهد بود

غزل شمارهٔ ۴۱۴ : تا ترا برگ ما نخواهد بود

غزل شمارهٔ ۴۱۵ : ترک من گوئی که بازش خاطر نخجیر بود

غزل شمارهٔ ۴۱۶ : دوشم بشمع روی چو ماهت نیاز بود

غزل شمارهٔ ۴۱۷ : یاد باد آن شب که در مجلس خروش چنگ بود

غزل شمارهٔ ۴۱۸ : دوشم وطن به جز در دیر مغان نبود

غزل شمارهٔ ۴۱۹ : بی گلبن وصلت بگلستان نتوان بود

غزل شمارهٔ ۴۲۰ : دیشب همه منزل من کوی مغان بود

غزل شمارهٔ ۴۲۱ : بی رخ حور بجنت نفسی نتوان بود

غزل شمارهٔ ۴۲۲ : آن زمان کز من دلسوخته آثار نبود

غزل شمارهٔ ۴۲۳ : آندم که نه شمع و نه لگن بود

غزل شمارهٔ ۴۲۴ : وفات به بود آنرا که در وفای تو نبود

غزل شمارهٔ ۴۲۵ : مشنو که چراغ دل من روی تو نبود

غزل شمارهٔ ۴۲۶ : دوش کز طوفان اشکم آب دریا رفته بود

غزل شمارهٔ ۴۲۷ : شبی با یار در خلوت مرا عیشی نهانی بود

غزل شمارهٔ ۴۲۸ : مرا وقتی نگاری خرگهی بود

غزل شمارهٔ ۴۲۹ : راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود

غزل شمارهٔ ۴۳۰ : نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود

غزل شمارهٔ ۴۳۱ : ترک تیرانداز من کز پیش لشکر می‌رود

غزل شمارهٔ ۴۳۲ : تشنهٔ غنچه سیراب ترا آب چه سود

غزل شمارهٔ ۴۳۳ : باش تا روی تو خورشید جهانتاب شود

غزل شمارهٔ ۴۳۴ : ایکه هر دم عنبرت بر نسترن چنبر شود

غزل شمارهٔ ۴۳۵ : هر کو نظر کند بتو صاحب‌نظر شود

غزل شمارهٔ ۴۳۶ : بیا که بی سر زلفت مرا بسر نشود

غزل شمارهٔ ۴۳۷ : گر مرا بخت درین واقعه یاور نشود

غزل شمارهٔ ۴۳۸ : گرمی خسرو و شیرین بشکر کم نشود

غزل شمارهٔ ۴۳۹ : عجب از قافله دارم که بدر می‌نشود

غزل شمارهٔ ۴۴۰ : زهی لعل تو در درج منضود

غزل شمارهٔ ۴۴۱ : مهرهٔ مهر چو از حقه مینا بنمود

غزل شمارهٔ ۴۴۲ : چشمت دل پر ز تاب خواهد

غزل شمارهٔ ۴۴۳ : دلم بی وصل جانان جان نخواهد

غزل شمارهٔ ۴۴۴ : جان بر افشان اگرت صحبت جانان باید

غزل شمارهٔ ۴۴۵ : هرکه با نرگس سرمست تو در کار آید

غزل شمارهٔ ۴۴۶ : سحر چو بوی گل از طرف مرغزار برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۷ : پیداست که از دود دم ما چه برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۸ : بسالی کی چنان ماهی برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۹ : گوئی بت من چون ز شبستان بدر آید

غزل شمارهٔ ۴۵۰ : به خشم رفتهٔ ما گر به صلح باز آید

غزل شمارهٔ ۴۵۱ : بلبل دلشده از گل به چه رو باز آید

غزل شمارهٔ ۴۵۲ : عشقست که چون پرده ز رخ باز گشاید

غزل شمارهٔ ۴۵۳ : چون برقع شبرنگ ز عارض بگشاید

غزل شمارهٔ ۴۵۴ : نسیم باد صبا چون ز بوستان آید

غزل شمارهٔ ۴۵۵ : یا رب این هدهد میمون ز کجا می‌آید

غزل شمارهٔ ۴۵۶ : گلی به رنگ تو از غنچه بر نمی‌آید

غزل شمارهٔ ۴۵۷ : این چه بادست که از سوی چمن می‌آید

غزل شمارهٔ ۴۵۸ : کدام دل که ز دوری به جان نمی‌آید

غزل شمارهٔ ۴۵۹ : مرا دلیست که تا جان برون نمی‌آید

غزل شمارهٔ ۴۶۰ : ناله‌ئی کان ز دل چنگ برون می‌آید

غزل شمارهٔ ۴۶۱ : کسی را از تو کامی برنیاید

غزل شمارهٔ ۴۶۲ : مهی چون او به ماهی برنیاید

غزل شمارهٔ ۴۶۳ : در پای تو هرکس که سر انداز نیاید

غزل شمارهٔ ۴۶۴ : جز ناله کسی مونس و دمساز نیاید

غزل شمارهٔ ۴۶۵ : به مهر روی تو در آفتاب نتوان دید

غزل شمارهٔ ۴۶۶ : وهم بسی رفت و مکانش ندید

غزل شمارهٔ ۴۶۷ : صبح چون گلشن جمال تو دید

غزل شمارهٔ ۴۶۸ : جادوئی چون نرگس مستت به بیماری که دید

غزل شمارهٔ ۴۶۹ : مستم ز در خانهٔ خمار برآرید

غزل شمارهٔ ۴۷۰ : سبزه پیرامن سرچشمهٔ نوشش نگرید

غزل شمارهٔ ۴۷۱ : آخر از سوز دل شبهای من یاد آورید

غزل شمارهٔ ۴۷۲ : دوش چون موکب سلطان خیالش برسید

غزل شمارهٔ ۴۷۳ : حدیث شمع از پروانه پرسید

غزل شمارهٔ ۴۷۴ : سخن یار ز اغیار بباید پوشید

غزل شمارهٔ ۴۷۵ : همچو شمعم بشبستان حرم یاد کنید

غزل شمارهٔ ۴۷۶ : آن شکر لب که نباتش ز شکر می‌روید

غزل شمارهٔ ۴۷۷ : کیست که با من حدیث یار بگوید

غزل شمارهٔ ۴۷۸ : ز شهریار که آید که حال یار بگوید

غزل شمارهٔ ۴۷۹ : مرغ جم باز حدیثی ز سبا می‌گوید

غزل شمارهٔ ۴۸۰ : دست گیرید و بدستم می گلفام دهید

غزل شمارهٔ ۴۸۱ : ای پرده سرایان که درین پرده سرائید

غزل شمارهٔ ۴۸۲ : خدا را از سر زاری بگوئید

غزل شمارهٔ ۴۸۳ : ای پیر مغان شربتم از درد مغان آر

غزل شمارهٔ ۴۸۴ : زهی تاری ز زلفت مشگ تاتار

غزل شمارهٔ ۴۸۵ : مسیح وقتی ازین خسته دم دریغ مدار

غزل شمارهٔ ۴۸۶ : ایا صبا گرت افتد بکوی دوست گذار

غزل شمارهٔ ۴۸۷ : برو ای خواجه و شه را بگدا باز گذار

غزل شمارهٔ ۴۸۸ : طره بفشان و مرا بیش پریشان مگذار

غزل شمارهٔ ۴۸۹ : بجز نسیم که یابد نصیبی از گلزار

غزل شمارهٔ ۴۹۰ : چو هست قرب حقیقی چه غم ز بعد مزار

غزل شمارهٔ ۴۹۱ : ماه یا جنتست یا رخسار

غزل شمارهٔ ۴۹۲ : ای نغمهٔ خوشت دم داود را شعار

غزل شمارهٔ ۴۹۳ : سبحان من یسبحه الرمل فی القفار

غزل شمارهٔ ۴۹۴ : قلم گرفتم و می‌خواستم که بر طومار

غزل شمارهٔ ۴۹۵ : منم ز مهر رخت روی کرده در دیوار

غزل شمارهٔ ۴۹۶ : ای خوشا وصل یار و فصل بهار

غزل شمارهٔ ۴۹۷ : حبذا پای گل و صبحدم و فصل بهار

غزل شمارهٔ ۴۹۸ : مائیم و عشق و کنج خرابات و روی یار

غزل شمارهٔ ۴۹۹ : آشنای تو ز بیگانه و خویشش چه خبر

غزل شمارهٔ ۵۰۰ : ما را ز پردهٔ تو دل از پرده شد بدر

غزل شمارهٔ ۵۰۱ : ای دل ار سودای جانان داری از جان درگذر

غزل شمارهٔ ۵۰۲ : شمسهٔ چین را طلوع ازطرف بغتاقش نگر

غزل شمارهٔ ۵۰۳ : ای تتق بسته از تیره شب برقمر

غزل شمارهٔ ۵۰۴ : بوستان جنتست و سروم حور

غزل شمارهٔ ۵۰۵ : زهی طناب سراپردهٔ تو گیسوی حور

غزل شمارهٔ ۵۰۶ : گر یار یار باشدت ای یار غم مخور

غزل شمارهٔ ۵۰۷ : دوری از ما مکن ای چشم بد از روی تو دور

غزل شمارهٔ ۵۰۸ : برافکن سایبان ظلمت از نور

غزل شمارهٔ ۵۰۹ : بیار باده که شب ظلمتست و شاهد نور

غزل شمارهٔ ۵۱۰ : پندم به چه عقل می‌دهد پیر

غزل شمارهٔ ۵۱۱ : معلوم نگردد سخن عشق بتقریر

غزل شمارهٔ ۵۱۲ : فتاده‌ام من دیوانه در غم تو اسیر

غزل شمارهٔ ۵۱۳ : برگیر دل ز ملک جهان و جهان بگیر

غزل شمارهٔ ۵۱۴ : با عقیق لب او لعل بدخشان کم گیر

غزل شمارهٔ ۵۱۵ : بیدلی گردل ز دلبر برنگیرد گومگیر

غزل شمارهٔ ۵۱۶ : ترک عالم گیر و عالم را مسخر کرده گیر

غزل شمارهٔ ۵۱۷ : دامن خرگه برافکن ای بت کشمیر

غزل شمارهٔ ۵۱۸ : کار من شکسته بسامان رسید باز

غزل شمارهٔ ۵۱۹ : ای دل ار صحبت جانان طلبی جان درباز

غزل شمارهٔ ۵۲۰ : بستیم دل در آن سر زلف دراز باز

غزل شمارهٔ ۵۲۱ : چون کوتهست دستم از آن گیسوی دراز

غزل شمارهٔ ۵۲۲ : خادمهٔ عود سوز مطربهٔ عود ساز

غزل شمارهٔ ۵۲۳ : ای شده بر مه ز شبه مهره ساز

غزل شمارهٔ ۵۲۴ : پیش عاقل نیاز چیست نماز

غزل شمارهٔ ۵۲۵ : کجا بود من مدهوش را حضور نماز

غزل شمارهٔ ۵۲۶ : بنده محمودست و سلطان در ره معنی ایاز

غزل شمارهٔ ۵۲۷ : روز عیش و طرب و عید صیامست امروز

غزل شمارهٔ ۵۲۸ : این غزل یک دو نوبت از سرسوز

غزل شمارهٔ ۵۲۹ : در جهان قصه حسن تو نشد فاش هنوز

غزل شمارهٔ ۵۳۰ : برگ نسرین ترا بی خار می‌یابم هنوز

غزل شمارهٔ ۵۳۱ : نشست شمع سحر ای چراغ مجلسیان خیز

غزل شمارهٔ ۵۳۲ : بگشا بشکر خنده لب لعل شکرریز

غزل شمارهٔ ۵۳۳ : ای دلم را شکر جان‌پرورت چون جان عزیز

غزل شمارهٔ ۵۳۴ : ز لعل عیسویان قصهٔ مسیحا پرس

غزل شمارهٔ ۵۳۵ : معنی این صورت از صورتگران چین بپرس

غزل شمارهٔ ۵۳۶ : ای مرغ خوش‌نوا چه فرو بسته‌ئی نفس

غزل شمارهٔ ۵۳۷ : نه مرا بر سر کوی تو به جز سایه جلیس

غزل شمارهٔ ۵۳۸ : به فلک می‌رسد خروش خروس

غزل شمارهٔ ۵۳۹ : الوداع ای دلبر نامهربان بدرود باش

غزل شمارهٔ ۵۴۰ : کارم از بی سیمی ار چون زر نباشد گومباش

غزل شمارهٔ ۵۴۱ : یار ما را گر غمی از یار نبود گو مباش

غزل شمارهٔ ۵۴۲ : زهی مستی من ز بادام مستش

غزل شمارهٔ ۵۴۳ : مستم ز دو چشم نیمه مستش

غزل شمارهٔ ۵۴۴ : مبرید نام عنبر بر زلف چون کمندش

غزل شمارهٔ ۵۴۵ : رخت شمع شبستان می‌نهندش

غزل شمارهٔ ۵۴۶ : سرو را پای به گل می‌رود از رفتارش

غزل شمارهٔ ۵۴۷ : رقیب اگر بجفا باز داردم ز درش

غزل شمارهٔ ۵۴۸ : گلزار جنتست رخ حور پیکرش

غزل شمارهٔ ۵۴۹ : آن ماه بین که فتنه شود مهر انورش

غزل شمارهٔ ۵۵۰ : هر دل غمزده کان غمزه بود غمازش

غزل شمارهٔ ۵۵۱ : رقم ز غالیه بر طرف لاله زار مکش

غزل شمارهٔ ۵۵۲ : گر چه تنگست دلم چون دهن خندانش

غزل شمارهٔ ۵۵۳ : آه از آن یار که نبود خبر از یارانش

غزل شمارهٔ ۵۵۴ : اگر او سخن نگوید سخنست در دهانش

غزل شمارهٔ ۵۵۵ : دگر وجود ندارد لطیفه‌ئی ز دهانش

غزل شمارهٔ ۵۵۶ : بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانش

غزل شمارهٔ ۵۵۷ : آنکه جز نام نیابند نشان از دهنش

غزل شمارهٔ ۵۵۸ : حسد از هیچ ندارم مگر از پیرهنش

غزل شمارهٔ ۵۵۹ : ترک خنجرکش لشکرشکن ترلک پوش

غزل شمارهٔ ۵۶۰ : ای شب زلفت غالیه سا وی مه رویت غالیه پوش

غزل شمارهٔ ۵۶۱ : ای شبت غالیه آسا و مهت غالیه پوش

غزل شمارهٔ ۵۶۲ : ای دو چشم خوش پر خواب تو درخوابی خوش

غزل شمارهٔ ۵۶۳ : ای حلقه زده افعی مشکین تو بر دوش

غزل شمارهٔ ۵۶۴ : سخنی گفتم و صد قول خطا کردم گوش

غزل شمارهٔ ۵۶۵ : چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش

غزل شمارهٔ ۵۶۶ : ای دل مکن انکار و از این کار میندیش

غزل شمارهٔ ۵۶۷ : پرده از رخ بفکن ای خود پردهٔ رخسار خویش

غزل شمارهٔ ۵۶۸ : آورده ایم روی بسوی دیار خویش

غزل شمارهٔ ۵۶۹ : به شهریار بگوئید حال این درویش

غزل شمارهٔ ۵۷۰ : به بزمگاه صبوحی کنون بمجلس خاص

غزل شمارهٔ ۵۷۱ : بده آن راح روان بخش که در مجلس خاص

غزل شمارهٔ ۵۷۲ : بسوز سینه رسند اهل دل بذوق سماع

غزل شمارهٔ ۵۷۳ : بیار باده که وقت گلست و موسم باغ

غزل شمارهٔ ۵۷۴ : چون آتش خور شعله زد از شیشه شفاف

غزل شمارهٔ ۵۷۵ : شمیم باغ بهشتست با نسیم عراق

غزل شمارهٔ ۵۷۶ : ای برده عارضت به لطافت ز مه سبق

غزل شمارهٔ ۵۷۷ : چو حرفی بخوانی ز طومار عشق

غزل شمارهٔ ۵۷۸ : طفل بود در نظر پیر عشق

غزل شمارهٔ ۵۷۹ : باز برافراختیم رایت سلطان عشق

غزل شمارهٔ ۵۸۰ : سری بالعیس اصحابی ولی فی العیس معشوق

غزل شمارهٔ ۵۸۱ : ای سرو خرامندهٔ بستان حقایق

غزل شمارهٔ ۵۸۲ : نکهت روضهٔ خلدست که می‌بیزد مشک

غزل شمارهٔ ۵۸۳ : وه چه شیرینست لعلش اندرو پنهان نمک

غزل شمارهٔ ۵۸۴ : دیدم از دور بتی کاکلکش مشکینک

غزل شمارهٔ ۵۸۵ : ای روان از شکر تنگ تو شکر تنگ تنگ

غزل شمارهٔ ۵۸۶ : نیستی آنکه زنی شیشهٔ هستی برسنگ

غزل شمارهٔ ۵۸۷ : چو هیچگونه ندارم بحضرت تو مجال

غزل شمارهٔ ۵۸۸ : یکدم ز قال بگذر اگر واقفی ز حال

غزل شمارهٔ ۵۸۹ : گشت معلوم کنون قیمت ایام وصال

غزل شمارهٔ ۵۹۰ : سبحان من تقدس بالعز و الجلال

غزل شمارهٔ ۵۹۱ : زهی ز بادهٔ لعلت در آتش آب زلال

غزل شمارهٔ ۵۹۲ : ای سواد خط توشرح مصابیح جمال

غزل شمارهٔ ۵۹۳ : زهی گرفته خور از طلعت تو فال جمال

غزل شمارهٔ ۵۹۴ : زهی زلفت شکسته نرخ سنبل

غزل شمارهٔ ۵۹۵ : شب رحیل ز افغان خستگان مراحل

غزل شمارهٔ ۵۹۶ : ای دل من بسته در آن زنجیر سمن‌سا دل

غزل شمارهٔ ۵۹۷ : دلم مرید مرادست و دیده رهبر دل

غزل شمارهٔ ۵۹۸ : ای ماه تو مهر انور دل

غزل شمارهٔ ۵۹۹ : دلم ربودی و رفتی ولی نمی‌روی از دل

غزل شمارهٔ ۶۰۰ : ای غم عشق تو آتش زده در خرمن دل

غزل شمارهٔ ۶۰۱ : رحمتی گر نکند بر دلم آن سنگین دل

غزل شمارهٔ ۶۰۲ : مرا که راه نماید کنون به خانهٔ دل

غزل شمارهٔ ۶۰۳ : گر گنج طلب داری از مار مترس ای دل

غزل شمارهٔ ۶۰۴ : مقاربت نشود مرتفع ببعد منازل

غزل شمارهٔ ۶۰۵ : ای کرده تیره شب را بر آفتاب منزل

غزل شمارهٔ ۶۰۶ : هرگه که ز خرگه بچمن بار دهد گل

غزل شمارهٔ ۶۰۷ : باغبان گو برو باد مپیما کز گل

غزل شمارهٔ ۶۰۸ : خوشا با دوستان در بوستان گل

غزل شمارهٔ ۶۰۹ : مرا که نیست بخاک درت امید وصول

غزل شمارهٔ ۶۱۰ : یا مسرع الشمال اذا تحصل الوصول

غزل شمارهٔ ۶۱۱ : سپیده دم که برآمد خروش بانگ رحیل

غزل شمارهٔ ۶۱۲ : نوبتی صبح برآمد ببام

غزل شمارهٔ ۶۱۳ : برآمد بانگ مرغ و نوبت بام

غزل شمارهٔ ۶۱۴ : آفتابست یا ستارهٔ بام

غزل شمارهٔ ۶۱۵ : تبت یا ذا الجلال و الا کرام

غزل شمارهٔ ۶۱۶ : خوشا به مجلس شوریدگان درد آشام

غزل شمارهٔ ۶۱۷ : مگر که صبح من امشب اسیر گشت بشام

غزل شمارهٔ ۶۱۸ : عارض ترکان نگر در چین جعد مشک فام

غزل شمارهٔ ۶۱۹ : حن فی روض الهوی قلبی کماناح الحمام

غزل شمارهٔ ۶۲۰ : گر چه من آب رخ از خاک درت یافته‌ام

غزل شمارهٔ ۶۲۱ : من ز دست دیده و دل در بلا افتاده‌ام

غزل شمارهٔ ۶۲۲ : سلامی به جانان فرستاده‌ام

غزل شمارهٔ ۶۲۳ : گر نگویم دوستی از دوستانت بوده‌ام

غزل شمارهٔ ۶۲۴ : هیچ می‌دانی که دیشب در غمش چون بوده‌ام

غزل شمارهٔ ۶۲۵ : چو نام تو در نامه‌ئی دیده‌ام

غزل شمارهٔ ۶۲۶ : هردم آرد باد صبح از روضهٔ رضوان پیام

غزل شمارهٔ ۶۲۷ : چشم پرخواب گشودی و ببستی خوابم

غزل شمارهٔ ۶۲۸ : دل گل زنده گردد از دم خم

غزل شمارهٔ ۶۲۹ : ای تنم کرده ز غم موئی و در مو زده خم

غزل شمارهٔ ۶۳۰ : چو چشم مست تو می پرستم

غزل شمارهٔ ۶۳۱ : ز لعلم ساغری در ده که چون چشم تو سرمستم

غزل شمارهٔ ۶۳۲ : من از آن لحظه که در چشم تو دیدم مستم

غزل شمارهٔ ۶۳۳ : امروز که من عاشق و دیوانه و مستم

غزل شمارهٔ ۶۳۴ : تخفیف کن از دور من این باده که مستم

غزل شمارهٔ ۶۳۵ : رند و دردی کش و مستم چه توان کرد چو هستم

غزل شمارهٔ ۶۳۶ : روزگاری روی در روی نگاری داشتم

غزل شمارهٔ ۶۳۷ : صبحدم دل را مقیم خلوت جان یافتم

غزل شمارهٔ ۶۳۸ : بدانکه بوی تو آورد صبحدم بادم

غزل شمارهٔ ۶۳۹ : در چمن دوش ببوی تو گذر می‌کردم

غزل شمارهٔ ۶۴۰ : می‌گذشتی و من از دور نظر می‌کردم

غزل شمارهٔ ۶۴۱ : عشق آن بت ساکن میخانه می‌گرداندم

غزل شمارهٔ ۶۴۲ : گر می‌کشندم ور می‌کشندم

غزل شمارهٔ ۶۴۳ : وقتست کز ورای سراپردهٔ عدم

غزل شمارهٔ ۶۴۴ : با روی چون گلنارش از برگ سمن باز آمدم

غزل شمارهٔ ۶۴۵ : رخشنده‌تر از مهر رخش ماه ندیدم

غزل شمارهٔ ۶۴۶ : نکنم حدیث شکر چو لبت گزیدم

غزل شمارهٔ ۶۴۷ : روزی به سر کوی خرابات رسیدم

غزل شمارهٔ ۶۴۸ : نشان روی تو جستم به هر کجا که رسیدم

غزل شمارهٔ ۶۴۹ : بلبلان که رساند نسیم باغ ارم

غزل شمارهٔ ۶۵۰ : ایدل ار خواهی به دولتخانهٔ جانت برم

غزل شمارهٔ ۶۵۱ : دوش می‌آید نگار بربرم

غزل شمارهٔ ۶۵۲ : چو برکشی علم قربت از حریم حرم

غزل شمارهٔ ۶۵۳ : بزن بنوک خدنگم که پیش دست تو میرم

غزل شمارهٔ ۶۵۴ : اشکست که می‌گردد در کوی تو همرازم

غزل شمارهٔ ۶۵۵ : بیا که هندوی گیسوی دلستان تو باشم

غزل شمارهٔ ۶۵۶ : ای روی تو چشمهٔ خور چشم

غزل شمارهٔ ۶۵۷ : ای لاله برگ خویش نظرت گلستان چشم

غزل شمارهٔ ۶۵۸ : تا چند به شادی می غمهای تو نوشم

غزل شمارهٔ ۶۵۹ : می‌درم جامه و از مدعیان می‌پوشم

غزل شمارهٔ ۶۶۰ : ترا که گنج گشودی ز زخم مار چه غم

غزل شمارهٔ ۶۶۱ : من بار هجر می‌کشم و ناقه محملم

غزل شمارهٔ ۶۶۲ : آید ز نی حدیثی هر دم بگوش جانم

غزل شمارهٔ ۶۶۳ : من آن مرغ همایونم که باز چتر سلطانم

غزل شمارهٔ ۶۶۴ : من همان به که بسوزم ز غم و دم نزنم

غزل شمارهٔ ۶۶۵ : گر من خمار خود ز لب یار بشکنم

غزل شمارهٔ ۶۶۶ : ز روی خوب تو گفتم که پرده برفکنم

غزل شمارهٔ ۶۶۷ : نیست بی روی تو میل گل و برگ سمنم

غزل شمارهٔ ۶۶۸ : مدام آن نرگس سرمست را در خواب می‌بینم

غزل شمارهٔ ۶۶۹ : گلی به رنگ تو در بوستان نمی‌بینم

غزل شمارهٔ ۶۷۰ : آن ماه پری رخ را در خانه نمی‌بینم

غزل شمارهٔ ۶۷۱ : خرم آنروز که از خطهٔ کرمان بروم

غزل شمارهٔ ۶۷۲ : من بیدل نگر از صحبت جانان محروم

غزل شمارهٔ ۶۷۳ : این چه بادست کزو بوی شما می‌شنوم

غزل شمارهٔ ۶۷۴ : این چه بویست که از باد صبا می‌شنوم

غزل شمارهٔ ۶۷۵ : حکایت رخت از آفتاب می‌شنوم

غزل شمارهٔ ۶۷۶ : نسیم زلف تو از نوبهار می‌شنوم

غزل شمارهٔ ۶۷۷ : مدتی شد که درین شهر گرفتار توایم

غزل شمارهٔ ۶۷۸ : با لعل او ز جوهر جان در گذشته‌ایم

غزل شمارهٔ ۶۷۹ : ما حاصل از جهان غم دلبر گرفته‌ایم

غزل شمارهٔ ۶۸۰ : ما قدح کشتی و دل را همچو دریا کرده‌ایم

غزل شمارهٔ ۶۸۱ : چون ما بکفر زلف تو اقرار کرده‌ایم

غزل شمارهٔ ۶۸۲ : به گدائی به سر کوی شما آمده‌ایم

غزل شمارهٔ ۶۸۳ : باز هشیار برون رفته و مست آمده‌ایم

غزل شمارهٔ ۶۸۴ : ما بدرگاه تو از کوی نیاز آمده‌ایم

غزل شمارهٔ ۶۸۵ : ما به نظارهٔ رویت بجهان آمده‌ایم

غزل شمارهٔ ۶۸۶ : کشتی ما کو که ما زورق درآب افکنده‌ایم

غزل شمارهٔ ۶۸۷ : اشارت کرده بودی تا بیایم

غزل شمارهٔ ۶۸۸ : ما ز رخ کار خویش پرده بر انداختیم

غزل شمارهٔ ۶۸۹ : ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیم

غزل شمارهٔ ۶۹۰ : مردیم در خمار و شرابی نیافتیم

غزل شمارهٔ ۶۹۱ : آنکه لعلش عین آب زندگانی یافتیم

غزل شمارهٔ ۶۹۲ : ما نوای خویش را در بینوائی یافتیم

غزل شمارهٔ ۶۹۳ : دو جان وقف حریم حرم او کردیم

غزل شمارهٔ ۶۹۴ : اهل دل را خبر از عالم جان آوردیم

غزل شمارهٔ ۶۹۵ : دل به دست غم سودای تو دادیم و شدیم

غزل شمارهٔ ۶۹۶ : گر شدیم از کویت ای ترک ختا باز آمدیم

غزل شمارهٔ ۶۹۷ : باز چون بلبل بصد دستان ببستان آمدیم

غزل شمارهٔ ۶۹۸ : شمع بنشست ز باد سحری خیز ندیم

غزل شمارهٔ ۶۹۹ : نسیم باد بهاری وزید خیز ندیم

غزل شمارهٔ ۷۰۰ : ما سر بنهادیم و به سامان نرسیدیم

غزل شمارهٔ ۷۰۱ : از عمر چو این یک دو نفس بیش نداریم

غزل شمارهٔ ۷۰۲ : داریم دلی پر غم و غمخوار نداریم

غزل شمارهٔ ۷۰۳ : ما مست می لعل روان پرور یاریم

غزل شمارهٔ ۷۰۴ : اکنون که از بهشت نشان می‌دهد نسیم

غزل شمارهٔ ۷۰۵ : کی آمدی ز تتار ای صبای مشک نسیم

غزل شمارهٔ ۷۰۶ : ما جرعه چشانیم ولی خضر وشانیم

غزل شمارهٔ ۷۰۷ : خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیم

غزل شمارهٔ ۷۰۸ : خیز تا برگ صبوحی بچمن ساز کنیم

غزل شمارهٔ ۷۰۹ : خیز تا باده در پیاله کنیم

غزل شمارهٔ ۷۱۰ : نشان دل بی نشان از که جویم

غزل شمارهٔ ۷۱۱ : دلداده‌ایم وز پی دلدار می‌رویم

غزل شمارهٔ ۷۱۲ : درد دل خویش با که گویم

غزل شمارهٔ ۷۱۳ : ز باد نکهت دو تات می‌جوئیم

غزل شمارهٔ ۷۱۴ : ای بت یاقوت لب وی مه نامهربان

غزل شمارهٔ ۷۱۵ : ای رخت شمع بت پرستان شمع بیرون بر از شبستان

غزل شمارهٔ ۷۱۶ : ای رخ تو قبلهٔ خورشید پرستان

غزل شمارهٔ ۷۱۷ : چه خوشست باده خوردن به صبوح در گلستان

غزل شمارهٔ ۷۱۸ : ای چشم تو چشم‌بند مستان

غزل شمارهٔ ۷۱۹ : ببوستان می گل بوی لاله گون مستان

غزل شمارهٔ ۷۲۰ : نرگس مستت فتنهٔ مستان

غزل شمارهٔ ۷۲۱ : ای بوستان عارض تو گلستان جان

غزل شمارهٔ ۷۲۲ : ای لب و گفتار تو کام دل و قوت جان

غزل شمارهٔ ۷۲۳ : ای چشم می پرستت آشوب چشم بندان

غزل شمارهٔ ۷۲۴ : ای می لعل تو کام رندان

غزل شمارهٔ ۷۲۵ : به من رسید نوید وصال دلداران

غزل شمارهٔ ۷۲۶ : چو چشم خفته بگشودی ببستی خواب بیداران

غزل شمارهٔ ۷۲۷ : ای غمزهٔ جادویت افسونگر بیماران

غزل شمارهٔ ۷۲۸ : تا چند دم از گل زنی ای باد بهاران

غزل شمارهٔ ۷۲۹ : چه خوش باشد میان لاله زاران

غزل شمارهٔ ۷۳۰ : ای نسیم سحری بوی بهارم برسان

غزل شمارهٔ ۷۳۱ : ای صبا غلغل بلبل بگلستان برسان

غزل شمارهٔ ۷۳۲ : یا رب ز باغ وصل نسیمی بمن رسان

غزل شمارهٔ ۷۳۳ : در تابم از دو هندوی آتش پرستشان

غزل شمارهٔ ۷۳۴ : خوشا چشمی که بیند روی ترکان

غزل شمارهٔ ۷۳۵ : خوشا صبح و صبوحی با همالان

غزل شمارهٔ ۷۳۶ : ای کفر سر زلف تو غارتگر ایمان

غزل شمارهٔ ۷۳۷ : دلا از جان زبان درکش که جانان

غزل شمارهٔ ۷۳۸ : زهی روی تو صبح شب نشینان

غزل شمارهٔ ۷۳۹ : ای زلف تو زنجیر دل حلقه ربایان

غزل شمارهٔ ۷۴۰ : سخن عشق نشاید بر هر کس گفتن

غزل شمارهٔ ۷۴۱ : نه درد عشق می‌یارم نهفتن

غزل شمارهٔ ۷۴۲ : نی نگر با اهل دل هر دم بمعنی در سخن

غزل شمارهٔ ۷۴۳ : دوش چون از لعل میگون تو می‌گفتم سخن

غزل شمارهٔ ۷۴۴ : هندوی آن کاکل ترکانه می‌باید شدن

غزل شمارهٔ ۷۴۵ : بسی خون جگر دارد سر زلف تو در گردن

غزل شمارهٔ ۷۴۶ : بر اشکم کهربا آبیست روشن

غزل شمارهٔ ۷۴۷ : ترا که گفت که قصد دل شکستهٔ ما کن

غزل شمارهٔ ۷۴۸ : ای خواجه مرا با می و میخانه رها کن

غزل شمارهٔ ۷۴۹ : وقت صبوح شد بشبستان شتاب کن

غزل شمارهٔ ۷۵۰ : ای صبا احوال دل با آن صنم تقریر کن

غزل شمارهٔ ۷۵۱ : خویش را در کوی بیخویشی فکن

غزل شمارهٔ ۷۵۲ : امشب ای یار قصد خواب مکن

غزل شمارهٔ ۷۵۳ : جان بده یا دگر اندیشهٔ جانانه مکن

غزل شمارهٔ ۷۵۴ : ای باد سحرگاهی زینجا گذری کن

غزل شمارهٔ ۷۵۵ : بلبل خوش سرای شد مطرب مجلس چمن

غزل شمارهٔ ۷۵۶ : بوقت صبح ندانم چه شد که مرغ چمن

غزل شمارهٔ ۷۵۷ : هر کس که برگرفت دل از جان چنانکه من

غزل شمارهٔ ۷۵۸ : گهیکه جان رود از چشم ناتوان بیرون

غزل شمارهٔ ۷۵۹ : ای سر زلف تو لیلی و جهانی مجنون

غزل شمارهٔ ۷۶۰ : به عقل کی متصور شود فنون جنون

غزل شمارهٔ ۷۶۱ : زبان خامه نتواند حدیث دل بیان کردن

غزل شمارهٔ ۷۶۲ : سنبل سیه بر سمن مزن

غزل شمارهٔ ۷۶۳ : خط زنگاری نگر از سبزه بر گرد سمن

غزل شمارهٔ ۷۶۴ : ای ز سنبل بسته شادروان مشکین بر سمن

غزل شمارهٔ ۷۶۵ : خیز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بین

غزل شمارهٔ ۷۶۶ : هر زمان آهنگ بیزاریش بین

غزل شمارهٔ ۷۶۷ : زهی خطی به خطا برده سوی خطهٔ چین

غزل شمارهٔ ۷۶۸ : ای شام زلفت بتخانهٔ چین

غزل شمارهٔ ۷۶۹ : تحیتی چو هوای ریاض خلد برین

غزل شمارهٔ ۷۷۰ : آن لب شیرین همچون جان شیرین

غزل شمارهٔ ۷۷۱ : کیست که گوید ببارگاه سلاطین

غزل شمارهٔ ۷۷۲ : هرکه شد با ساکنان عالم علوی قرین

غزل شمارهٔ ۷۷۳ : نسیم صبح کز بویش مشام جان شود مشکین

غزل شمارهٔ ۷۷۴ : سرو را گل یار نبود گر بود نبود چنین

غزل شمارهٔ ۷۷۵ : صید شیران می‌کند آهوی روبه باز او

غزل شمارهٔ ۷۷۶ : ترک من خاقان نگر در حلقه عشاق او

غزل شمارهٔ ۷۷۷ : آب آتش می‌رود زان لعل آتش فام او

غزل شمارهٔ ۷۷۸ : خوشا کشته برطرف میدان او

غزل شمارهٔ ۷۷۹ : به آفتاب جهانتاب سایه پرور تو

غزل شمارهٔ ۷۸۰ : ایکه چو موی شد تنم در هوس میان تو

غزل شمارهٔ ۷۸۱ : ای هیچ در میان نه ز موی میان تو

غزل شمارهٔ ۷۸۲ : برو ای باد بدانسوی که من دانم و تو

غزل شمارهٔ ۷۸۳ : ای شب قدر بیدلان طرهٔ دلربای تو

غزل شمارهٔ ۷۸۴ : ای چراغ دیدهٔ جان روی تو

غزل شمارهٔ ۷۸۵ : ای طبیب دل ریش از سر بیمار مرو

غزل شمارهٔ ۷۸۶ : صبحست ساقیا می چون آفتاب کو

غزل شمارهٔ ۷۸۷ : دوش می‌کردم سوال از جان که آن جانانه کو

غزل شمارهٔ ۷۸۸ : مرا ز هجر تو امید زندگانی کو

غزل شمارهٔ ۷۸۹ : که بر ز سرو روان تو خورد راست بگو

غزل شمارهٔ ۷۹۰ : ای صبا حال جگر گوشهٔ ما چیست بگو

غزل شمارهٔ ۷۹۱ : نفحهٔ گلشن عشق از نفس ما بشنو

غزل شمارهٔ ۷۹۲ : آن عید نیکوان بدر آمد بعیدگاه

غزل شمارهٔ ۷۹۳ : ای سنبلهٔ زلف تو خرمن زده بر ماه

غزل شمارهٔ ۷۹۴ : ای روانم بلب لعل تو آورده پناه

غزل شمارهٔ ۷۹۵ : مه بی مهر من ز شعر سیاه

غزل شمارهٔ ۷۹۶ : روی این چرخ سیه روی ستمکاره سیاه

غزل شمارهٔ ۷۹۷ : ای دلم جان و جهان در راه جانان باخته

غزل شمارهٔ ۷۹۸ : ای حبش بر چین و چین در زنگبار انداخته

غزل شمارهٔ ۷۹۹ : قدحی ده ای برآتش تتقی ز آب بسته

غزل شمارهٔ ۸۰۰ : ای از شب قمرسا بر مه نقاب بسته

غزل شمارهٔ ۸۰۱ : ای چیده سنبل تر در باغ دسته بسته

غزل شمارهٔ ۸۰۲ : ای سنبل تازه دسته بسته

غزل شمارهٔ ۸۰۳ : خسرو گل بین دگر ملک سکندر یافته

غزل شمارهٔ ۸۰۴ : ای سر زلف تو درحلقه و تاب افتاده

غزل شمارهٔ ۸۰۵ : ای ملک دلم خراب کرده

غزل شمارهٔ ۸۰۶ : تخت خیری بین دگر بر تختهٔ خارا زده

غزل شمارهٔ ۸۰۷ : ای لبت خنده بر شراب زده

غزل شمارهٔ ۸۰۸ : ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده

غزل شمارهٔ ۸۰۹ : آن ترک بلغاری نگر با چشم خونخوار آمده

غزل شمارهٔ ۸۱۰ : چون سنبلت که دید سیاهی سر آمده

غزل شمارهٔ ۸۱۱ : ای پسر دامن اهل قدم از دست مده

غزل شمارهٔ ۸۱۲ : ای بی تو مرا پر آب دیده

غزل شمارهٔ ۸۱۳ : زهی روی دل افروزت چراغ و چشم هر دیده

غزل شمارهٔ ۸۱۴ : زهی ربوده خیال تو خوابم از دیده

غزل شمارهٔ ۸۱۵ : زهی جمال تو خورشید مشرق دیده

غزل شمارهٔ ۸۱۶ : بساز چارهٔ این دردمند بیچاره

غزل شمارهٔ ۸۱۷ : برآمد ماهم از میدان سواره

غزل شمارهٔ ۸۱۸ : ترک من هر لحظه گیرد با من از سر خرخشه

غزل شمارهٔ ۸۱۹ : پری رخا منه از دست یکزمان شیشه

غزل شمارهٔ ۸۲۰ : ای از گل رخسار تو خون در دل لاله

غزل شمارهٔ ۸۲۱ : ای خوشه چین سنبل پرچینت سنبله

غزل شمارهٔ ۸۲۲ : دی آن بت کافر بچه با چنگ و چغانه

غزل شمارهٔ ۸۲۳ : پرواز کن ای مرغ و بگلزار فرود آی

غزل شمارهٔ ۸۲۴ : باز هر چند که در دست شهان دارد جای

غزل شمارهٔ ۸۲۵ : از برای دلم ای مطربهٔ پرده‌سرای

غزل شمارهٔ ۸۲۶ : مهست یا رخ آن آفتاب مهر افزای

غزل شمارهٔ ۸۲۷ : پرده ابر سیاه از مه تابان بگشای

غزل شمارهٔ ۸۲۸ : ای روضهٔ رضوان ز سر کوی تو بابی

غزل شمارهٔ ۸۲۹ : ز زلف و روی تو خواهم شبی و مهتابی

غزل شمارهٔ ۸۳۰ : بیار ای لعبت ساقی شرابی

غزل شمارهٔ ۸۳۱ : زهی اشکم ز شوق لعل میگون تو عنابی

غزل شمارهٔ ۸۳۲ : دلا تا طلعت سلمی نیابی

غزل شمارهٔ ۸۳۳ : خود پرستی مکن ار زانکه خدا می‌طلبی

غزل شمارهٔ ۸۳۴ : ترک صورت کن اگر عالم معنی طلبی

غزل شمارهٔ ۸۳۵ : در باغ چون بالای تو سروی ندیدم راستی

غزل شمارهٔ ۸۳۶ : یا من قریرة مقلتی لقیاک غایة منیتی

غزل شمارهٔ ۸۳۷ : چو دستان برکشد مرغ صراحی

غزل شمارهٔ ۸۳۸ : ز رارض دار سعدی یا بارق الغوادی

غزل شمارهٔ ۸۳۹ : چه جرم رفت که رفتی و ترک ما کردی

غزل شمارهٔ ۸۴۰ : گفتمش از چه دلم بردی و خونم خوردی

غزل شمارهٔ ۸۴۱ : چه کرده‌ام که به یک بارم از نظر بفکندی

غزل شمارهٔ ۸۴۲ : کجا باز آید آن مرغی که با من همقفس بودی

غزل شمارهٔ ۸۴۳ : یاد باد آنکه دلم را مدد جان بودی

غزل شمارهٔ ۸۴۴ : گر آن مه در نظر بودی چه بودی

غزل شمارهٔ ۸۴۵ : ای شمع چگل دوش در ایوان که بودی

غزل شمارهٔ ۸۴۶ : هیچ شکر چو آن دهان دیدی

غزل شمارهٔ ۸۴۷ : چه خوش باشد دمی با دوستداری

غزل شمارهٔ ۸۴۸ : تو آن ماه زهره جبینی و آن سرو لاله عذاری

غزل شمارهٔ ۸۴۹ : یا باری البرایا یا زاری الذراری

غزل شمارهٔ ۸۵۰ : آب رخ ما بری و باد شماری

غزل شمارهٔ ۸۵۱ : ای دلم بسته ز زلف سیهت زناری

غزل شمارهٔ ۸۵۲ : ای نفس مشک بیز باد بهاری

غزل شمارهٔ ۸۵۳ : بخوبی چو یار من نباشد یاری

غزل شمارهٔ ۸۵۴ : ای مهر ماه روی ترا زهره مشتری

غزل شمارهٔ ۸۵۵ : ای که بر دیدهٔ صاحب‌نظران می‌گذری

غزل شمارهٔ ۸۵۶ : گل سوری دگر بجلوه گری

غزل شمارهٔ ۸۵۷ : چو چشم مست تو با خواب می‌کند بازی

غزل شمارهٔ ۸۵۸ : میا در قلب عشق ایدل که بازی نیست جانبازی

غزل شمارهٔ ۸۵۹ : گرفتمت که بگیرم عنان مرکب تازی

غزل شمارهٔ ۸۶۰ : سحر چون باد عیسی دم کند با روح دمسازی

غزل شمارهٔ ۸۶۱ : اگر تو عشق نبازی بعمر خویش چه نازی

غزل شمارهٔ ۸۶۲ : صبح وصل از افق مهر بر آید روزی

غزل شمارهٔ ۸۶۳ : ای آفتاب رویت در اوج دلفروزی

غزل شمارهٔ ۸۶۴ : در دلم بود کزین پس ندهم دل بکسی

غزل شمارهٔ ۸۶۵ : تو چون قربان نمی‌گردی کجا همکیش ما باشی

غزل شمارهٔ ۸۶۶ : گر بفریب می‌کشی ور بعتاب می‌کشی

غزل شمارهٔ ۸۶۷ : یا حادی‌النیاق قد ذبت فی‌الفراق

غزل شمارهٔ ۸۶۸ : شبست و خلوت و مهتاب و ساغر ای بت ساقی

غزل شمارهٔ ۸۶۹ : تشنه‌ام تا بکی آخر بده آبی ساقی

غزل شمارهٔ ۸۷۰ : تبسمت الزهر والمزن باک

غزل شمارهٔ ۸۷۱ : دلکم برد بغارت ز برم دلبرکی

غزل شمارهٔ ۸۷۲ : چون نیست ما را با او وصالی

غزل شمارهٔ ۸۷۳ : دوش بر طرف چمن گلبانگ می‌زد بلبلی

غزل شمارهٔ ۸۷۴ : خوشا شراب محبت ز ساغر ازلی

غزل شمارهٔ ۸۷۵ : راه بی پایان عشقت را نیابم منزلی

غزل شمارهٔ ۸۷۶ : یا من الیک میلی قف ساعة قبیلی

غزل شمارهٔ ۸۷۷ : یا ملولا عن سلامی انت فی‌الدنیا مرامی

غزل شمارهٔ ۸۷۸ : گر آفتاب نباشد تو ماه چهره تمامی

غزل شمارهٔ ۸۷۹ : کس به نیکی نبرد نام من از بدنامی

غزل شمارهٔ ۸۸۰ : ای رفته پیش چشمهٔ نوش تو آب می

غزل شمارهٔ ۸۸۱ : ای مقیمان درت را عالمی در هر دمی

غزل شمارهٔ ۸۸۲ : روی تو گر بدیدمی جان بتو بر فشاندمی

غزل شمارهٔ ۸۸۳ : حریفان مست و مدهوشند و شادروان خراب از می

غزل شمارهٔ ۸۸۴ : بادهٔ گلگون مرا و طلعت سلمی

غزل شمارهٔ ۸۸۵ : ای از حیای لعل لبت آب گشته می

غزل شمارهٔ ۸۸۶ : ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانی

غزل شمارهٔ ۸۸۷ : خرامنده سروی به رخ گلستانی

غزل شمارهٔ ۸۸۸ : چون نداری جان معنی معنی جانرا چه دانی

غزل شمارهٔ ۸۸۹ : ایا صبا خبری کن مرا از آن که تو دانی

غزل شمارهٔ ۸۹۰ : برو ای باد بهاری بدیاری که تو دانی

غزل شمارهٔ ۸۹۱ : کامت اینست که هر لحظه ز پیشم رانی

غزل شمارهٔ ۸۹۲ : به سر ماه فکنده طیلسانی

غزل شمارهٔ ۸۹۳ : دلا بر عالم جان زن علم زین دیر جسمانی

غزل شمارهٔ ۸۹۴ : دی سیر برآمد دلم از روز جوانی

غزل شمارهٔ ۸۹۵ : گهم رانی و گه دشنام خوانی

غزل شمارهٔ ۸۹۶ : چگونه سرو روان گویمت که عین روانی

غزل شمارهٔ ۸۹۷ : سقی الله ایام وصل الغوانی

غزل شمارهٔ ۸۹۸ : اروض الخلدام مغنی الغوانی

غزل شمارهٔ ۸۹۹ : بدینسان که از ما جهانی جهانی

غزل شمارهٔ ۹۰۰ : نه آخر تو آنی که ما را زیانی

غزل شمارهٔ ۹۰۱ : مگر بدیده مجنون نظر کنی ورنی

غزل شمارهٔ ۹۰۲ : در باز جان گر آرزوی جان طلب کنی

غزل شمارهٔ ۹۰۳ : ای دل اگر دیو نئی ملک سلیمان چکنی

غزل شمارهٔ ۹۰۴ : شاید آنزلف شکن بر شکن ار می‌شکنی

غزل شمارهٔ ۹۰۵ : نه عهد کرده‌ئی آخر که قصد ما نکنی

غزل شمارهٔ ۹۰۶ : مهر سلمی ورزی و دعوی سلمانی کنی

غزل شمارهٔ ۹۰۷ : ای لاله زار آتش روی تو آب روی

غزل شمارهٔ ۹۰۸ : مستی ز چشم دلکش میگون یار جوی

غزل شمارهٔ ۹۰۹ : ای صبا با بلبل خوشگوی گوی

غزل شمارهٔ ۹۱۰ : جان پرورم گهی که تو جانان من شوی

غزل شمارهٔ ۹۱۱ : ایکه گوئی کز چه رو سر گشته می‌کردی چو گوی

غزل شمارهٔ ۹۱۲ : چون نی سر گشتهٔ چوگان چو گوی

غزل شمارهٔ ۹۱۳ : ای سبزه دمانیده بگرد قمر از موی

غزل شمارهٔ ۹۱۴ : ای میان تو چو یک موی و دهان یکسر موی

غزل شمارهٔ ۹۱۵ : ای پیک عاشقان اگر از حالم آگهی

غزل شمارهٔ ۹۱۶ : ای آینه قدرت بیچون الهی

غزل شمارهٔ ۹۱۷ : گر تو شیرین شکر لب بشکر خنده در آئی

غزل شمارهٔ ۹۱۸ : چون پیکر مطبوعت در معنی زیبائی

غزل شمارهٔ ۹۱۹ : خوشا وقتی که از بستانسرائی

غزل شمارهٔ ۹۲۰ : ای سر زلف ترا پیشه سمن فرسائی

غزل شمارهٔ ۹۲۱ : گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی

غزل شمارهٔ ۹۲۲ : ایکه عنبر ز سر زلف تو دارد بوئی

غزل شمارهٔ ۹۲۳ : برخیز که بنشیند فریاد ز هر سوئی

غزل شمارهٔ ۹۲۴ : ای ترک پریچهره بدین سلسله موئی

غزل شمارهٔ ۹۲۵ : من کیم زاری نزار افتاده‌ئی

غزل شمارهٔ ۹۲۶ : از مشک سوده دام بر آتش نهاده‌ئی

غزل شمارهٔ ۹۲۷ : گرد ماه از مشک چنبر کرده‌ئی

غزل شمارهٔ ۹۲۸ : از لب شیرین چون شکر نبات آورده‌ئی

غزل شمارهٔ ۹۲۹ : این چه بویست ای صبا از مرغزار آورده‌ئی

غزل شمارهٔ ۹۳۰ : دیشب ای باد صبا گوئی که جائی بوده‌ئی

غزل شمارهٔ ۹۳۱ : آتش اندر آب هرگز دیده‌ئی

غزل شمارهٔ ۹۳۲ : دوش پیری یافتم در گوشهٔ میخانه‌ئی

دسته‌بندی محتوا

  • کتاب چاپی
  • کتاب‌های دانلودی
  • کتاب‌های چندرسانه‌ای

خدمات مشتریان

  • تحویل محصول
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط و قوانین
  • حریم خصوصی

اطلاعات تماس

  • درباره ما
  • تماس با ما
  • همکاری با ما
  • فروشگاه ستیغ
logo-samandehi

© 2025 ستـیغ – تمامی حقوق برای Soheil Ghassemi محفوظ است.