بخش ۱ – سر آغاز : بشنو این نی چون شکایت میکند
بخش ۱ – سر آغاز : مدتی این مثنوی تاخیر شد
بخش ۱ – سر آغاز : ای ضیاء الحق حسام الدین بیار
بخش ۱ – سر آغاز : ای ضیاء الحق حسام الدین توی
بخش ۱ – سر آغاز : شه حسامالدین که نور انجمست
بخش ۱ – تمامت کتاب الموطد الکریم : ای حیات دل حسامالدین بسی
بخش ۲ – عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او : بشنوید ای دوستان این داستان
بخش ۲ – هلال پنداشتن آن شخص خیال را در عهد عمر رضی الله عنه : ماه روزه گشت در عهد عمر
بخش ۲ – قصهٔ خورندگان پیلبچه از حرص و ترک نصیحت ناصح : آن شنیدی تو که در هندوستان
بخش ۲ – تمامی حکایت آن عاشق که از عسس گریخت در باغی مجهول خود معشوق را در باغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر میکرد و میگفت کی عسی ان تکرهوا شیا و هو خیر لکم : اندر آن بودیم کان شخص از عسس
بخش ۲ – تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک : تو خلیل وقتی ای خورشیدهش
بخش ۲ – سال سایل از مرغی کی بر سر ربض شهری نشسته باشد سر او فاضلترست و عزیزتر و شریفتر و مکرمتر یا دم او و جواب دادن واعظ سایل را به قدر فهم او : واعظی را گفت روزی سایلی
بخش ۳ – ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را : شه چو عجز آن حکیمان را بدید
بخش ۳ – دزدیدن مارگیر ماری را از مارگیری دیگر : دزدکی از مارگیری مار برد
بخش ۳ – بقیهٔ قصهٔ متعرضان پیلبچگان : هر دهان را پیل بویی میکند
بخش ۳ – حکایت آن واعظ کی هر آغاز تذکیر دعای ظالمان و سختدلان و بیاعتقادان کردی : آن یکی واعظ چو بر تخت آمدی
بخش ۳ – در سبب ورود این حدیث مصطفی صلوات الله علیه که الکافر یاکل فی سبعة امعاء و الممن یاکل فی معا واحد : کافران مهمان پیغامبر شدند
بخش ۴ – از خداوند ولیالتوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بیادبی : از خدا جوییم توفیق ادب
بخش ۴ – التماس کردن همراه عیسی علیه السلام زنده کردن استخوانها از عیسی علیه السلام : گشت با عیسی یکی ابله رفیق
بخش ۴ – بازگشتن به حکایت پیل : گفت ناصح بشنوید این پند من
بخش ۴ – سال کردن از عیسی علیهالسلام کی در وجود از همهٔ صعبها صعبتر چیست : گفت عیسی را یکی هشیار سر
بخش ۴ – در حجره گشادن مصطفی علیهالسلام بر مهمان و خود را پنهان کردن تا او خیال گشاینده را نبیند و خجل شود و گستاخ بیرون رود : مصطفی صبح آمد و در را گشاد
بخش ۵ – ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند : دست بگشاد و کنارانش گرفت
بخش ۵ – اندرز کردن صوفی خادم را در تیمار داشت بهیمه و لا حول خادم : صوفیی میگشت در دور افق
بخش ۵ – بیان آنک خطای محبان بهترست از صواب بیگانگان بر محبوب : آن بلال صدق در بانگ نماز
بخش ۵ – قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی : چونک تنهااش بدید آن ساده مرد
بخش ۵ – سبب رجوع کردن آن مهمان به خانهٔ مصطفی علیهالسلام در آن ساعت که مصطفی نهالین ملوث او را به دست خود میشست و خجل شدن او و جامه چاک کردن و نوحهٔ او بر خود و بر سعادت خود : کافرک را هیکلی بد یادگار
بخش ۵ – حکایت غلام هندو کی به خداوندزادهٔ خود پنهان هوای آورده بود چون دختر را با مهتر زادهای عقد کردند غلام خبر یافت رنجور شد و میگداخت و هیچ طبیب علت او را در نمییافت و او را زهرهٔ گفتن نه : خواجهای را بود هندو بندهای
بخش ۶ – بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند : قصهٔ رنجور و رنجوری بخواند
بخش ۶ – حکایت مشورت کردن خدای تعالی در ایجاد خلق : مشورت میرفت در ایجاد خلق
بخش ۶ – امر حق به موسی علیه السلام که مرا به دهانی خوان کی بدان دهان گناه نکردهای : گفت ای موسی ز من میجو پناه
بخش ۶ – قصهٔ آن صوفی کی زن خود را بیگانهای بگرفت : صوفیی آمد به سوی خانه روز
بخش ۶ – نواختن مصطفی علیهالسلام آن عرب مهمان را و تسکین دادن او را از اضطراب و گریه و نوحه کی بر خود میکرد در خجالت و ندامت و آتش نومیدی : این سخن پایان ندارد آن عرب
بخش ۶ – صبر فرمودن خواجه مادر دختر را کی غلام را زجر مکن من او را بیزجر ازین طمع باز آرم کی نه سیخ سوزد نه کباب خام ماند : گفت خواجه صبر کن با او بگو
بخش ۷ – خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک : گفت ای شه خلوتی کن خانه را
بخش ۷ – بسته شدن تقریر معنی حکایت به سبب میل مستمع به استماع ظاهر صورت حکایت : کی گذارد آنک رشک روشنیست
بخش ۷ – بیان آنک الله گفتن نیازمند عین لبیک گفتن حق است : آن یکی الله میگفتی شبی
بخش ۷ – معشوق را زیر چادر پنهان کردن جهت تلبیس و بهانه گفتن زن کی ان کید کن عظیم : چادر خود را برو افکند زود
بخش ۷ – بیان آنک نماز و روزه و همه چیزهای برونی گواهیهاست بر نور اندرونی : این نماز و روزه و حج و جهاد
بخش ۷ – در بیان آنک این غرور تنها آن هندو را نبود بلک هر آدمیی به چنین غرور مبتلاست در هر مرحلهای الا من عصم الله : چون بپیوستی بدان ای زینهار
بخش ۸ – دریافتن آن ولی رنج را و عرض کردن رنج او را پیش پادشاه : بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد
بخش ۸ – التزام کردن خادم تعهد بهیمه را و تخلف نمودن : حلقهٔ آن صوفیان مستفید
بخش ۸ – فریفتن روستایی شهری را و بدعوت خواندن بلابه و الحاح بسیار : ای برادر بود اندر ما مضی
بخش ۸ – گفتن زن کی او در بند جهاز نیست مراد او ستر و صلاحست و جواب گفتن صوفی این را سرپوشیده : گفت گفتم من چنین عذری و او
بخش ۸ – پاک کردن آب همه پلیدیها را و باز پاک کردن خدای تعالی آب را از پلیدی لاجرم قدوس آمد حق تعالی : آب چون پیگار کرد و شد نجس
بخش ۸ – در عموم تاویل این آیت کی کلما اوقدوا نارا للحرب : کلما هم اوقدوا نار الوغی
بخش ۹ – فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر : شه فرستاد آن طرف یک دو رسول
بخش ۹ – گمان بردن کاروانیان که بهیمهٔ صوفی رنجورست : چونک صوفی بر نشست و شد روان
بخش ۹ – قصهٔ اهل سبا و طاغی کردن نعمت ایشان را و در رسیدن شومی طغیان و کفران در ایشان و بیان فضیلت شکر و وفا : تو نخواندی قصهٔ اهل سبا
بخش ۹ – غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را : از پی آن گفت حق خود را بصیر
بخش ۹ – استعانت آب از حق جل جلاله بعد از تیره شدن : ناله از باطن برآرد کای خدا
بخش ۹ – قصهای هم در تقریر این : شرفهای بشنید در شب معتمد
بخش ۱۰ – بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تامل فاسد : کشتن آن مرد بر دست حکیم
بخش ۱۰ – یافتن شاه باز را به خانهٔ کمپیر زن : دین نه آن بازیست کو از شه گریخت
بخش ۱۰ – جمع آمدن اهل آفت هر صباحی بر در صومعهٔ عیسی علیه السلام جهت طلب شفا به دعای او : صومعهٔ عیسیست خوان اهل دل
بخش ۱۰ – مثال دنیا چون گولخن و تقوی چون حمام : شهوت دنیا مثال گلخنست
بخش ۱۰ – گواهی فعل و قول بیرونی بر ضمیر و نور اندرونی : فعل و قول آمد گواهان ضمیر
بخش ۱۰ – وا نمودن پادشاه به امرا و متعصبان در راه ایاز سبب فضیلت و مرتبت و قربت و جامگی او بریشان بر وجهی کی ایشان را حجت و اعتراض نماند : چون امیران از حسد جوشان شدند
بخش ۱۱ – حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان : بود بقالی و وی را طوطیی
بخش ۱۱ – حلوا خریدن شیخ احمد خضرویه جهت غریمان بالهام حق تعالی : بود شیخی دایما او وامدار
بخش ۱۱ – باقی قصهٔ اهل سبا : آن سبا ز اهل صبا بودند و خام
بخش ۱۱ – قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد : آن یکی افتاد بیهوش و خمید
بخش ۱۱ – مدافعهٔ امرا آن حجت را به شبههٔ جبریانه و جواب دادن شاه ایشان را : پس بگفتند آن امیران کین فنیست
بخش ۱۲ – داستان آن پادشاه جهود کی نصرانیان را میکشت از بهر تعصب : بود شاهی در جهودان ظلمساز
بخش ۱۲ – ترسانیدن شخصی زاهدی را کی کم گری تا کور نشوی : زاهدی را گفت یاری در عمل
بخش ۱۲ – بقیهٔ داستان رفتن خواجه به دعوت روستایی سوی ده : شد ز حد هین باز گرد ای یار گرد
بخش ۱۲ – معالجه کردن برادر دباغ دباغ را به خفیه به بوی سرگین : خلق را میراند از وی آن جوان
بخش ۱۲ – عرضه کردن مصطفی علیهالسلام شهادت را بر مهمان خویش : این سخن پایان ندارد مصطفی
بخش ۱۳ – آموختن وزیر مکر پادشاه را : او وزیری داشت گبر و عشوه ده
بخش ۱۳ – تمامی قصهٔ زنده شدن استخوانها به دعای عیسی علیه السلام : خواند عیسی نام حق بر استخوان
بخش ۱۳ – دعوت باز بطان را از آب به صحرا : باز گوید بط را کز آب خیز
بخش ۱۳ – عذر خواستن آن عاشق از گناه خویش به تلبیس و روی پوش و فهم کردن معشوق آن را نیز : گفت عاشق امتحان کردم مگیر
بخش ۱۳ – بیان آنک نور که غذای جانست غذای جسم اولیا میشود تا او هم یار میشود روح را کی اسلم شیطانی علی یدی : گرچه آن مطعوم جانست و نظر
بخش ۱۳ – حکایت آن شخص کی دزدان قوج او را بدزدیدند و بر آن قناعت نکرد به حیله جامههاش را هم دزدیدند : آن یکی قج داشت از پس میکشید
بخش ۱۴ – تلبیس وزیر بانصاری : پس بگویم من بسر نصرانیم
بخش ۱۴ – خاریدن روستایی در تاریکی شیر را بظن آنک گاو اوست : روستایی گاو در آخر ببست
بخش ۱۴ – قصهٔ اهل ضروان و حیلت کردن ایشان تا بی زحمت درویشان باغها را قطاف کنند : قصهٔ اصحاب ضروان خواندهای
بخش ۱۴ – رد کردن معشوقه عذر عاشق را و تلبیس او را در روی او مالیدن : در جوابش بر گشاد آن یار لب
بخش ۱۴ – انکار اهل تن غذای روح را و لرزیدن ایشان بر غذای خسیس : قسم او خاکست گر دی گر بهار
بخش ۱۴ – مناظرهٔ مرغ با صیاد در ترهب و در معنی ترهبی کی مصطفی علیهالسلام نهی کرد از آن امت خود را کی لا رهبانیة فی الاسلام : مرغ گفتش خواجه در خلوت مهایست
بخش ۱۵ – قبول کردن نصاری مکر وزیر را : صد هزاران مرد ترسا سوی او
بخش ۱۵ – فروختن صوفیان بهیمهٔ مسافر را جهت سماع : صوفیی در خانقاه از ره رسید
بخش ۱۵ – روان شدن خواجه به سوی ده : خواجه در کار آمد و تجهیز ساخت
بخش ۱۵ – گفتن آن جهود علی را کرم الله وجهه کی اگر اعتماد داری بر حافظی حق از سر این کوشک خود را در انداز و جواب گفتن امیرالمؤمنین او را : مرتضی را گفت روزی یک عنود
بخش ۱۵ – مناجات : ای خدای بینظیر ایثار کن
بخش ۱۵ – حکایت پاسبان کی خاموش کرد تا دزدان رخت تاجران بردند به کلی بعد از آن هیهای و پاسبانی میکرد : پاسبانی خفت و دزد اسباب برد
بخش ۱۶ – متابعت نصاری وزیر را : دل بدو دادند ترسایان تمام
بخش ۱۶ – تعریف کردن منادیان قاضی مفلس را گرد شهر : بود شخصی مفلسی بی خان و مان
بخش ۱۶ – رفتن خواجه و قومش به سوی ده : خواجه و بچگان جهازی ساختند
بخش ۱۶ – قصهٔ مسجد اقصی و خروب و عزم کردن داود علیهالسلام پیش از سلیمان علیهالسلام بر بنای آن مسجد : چون درآمد عزم داودی به تنگ
بخش ۱۶ – حواله کردن مرغ گرفتاری خود را در دام به فعل و مکر و زرق زاهد و جواب زاهد مرغ را : گفت آن مرغ این سزای او بود
بخش ۱۷ – قصهٔ دیدن خلیفه لیلی را : گفت لیلی را خلیفه کان توی
بخش ۱۷ – شکایت کردن اهل زندان پیش وکیل قاضی از دست آن مفلس : با وکیل قاضی ادراکمند
بخش ۱۷ – نواختن مجنون آن سگ را کی مقیم کوی لیلی بود : همچو مجنون کو سگی را مینواخت
بخش ۱۷ – تمثیل روشهای مختلف و همتهای گوناگون به اختلاف تحری متحریان در وقت نماز قبله را در وقت تاریکی و تحری غواصان در قعر بحر : همچو قومی که تحری میکنند
بخش ۱۷ – حکایت آن عاشق کی شب بیامد بر امید وعدهٔ معشوق بدان وثاقی کی اشارت کرده بود و بعضی از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده او را خفته یافت جیبش پر جوز کرد و او را خفته گذاشت و بازگشت : عاشقی بودست در ایام پیش
بخش ۱۸ – بیان حسد وزیر : آن وزیرک از حسد بودش نژاد
بخش ۱۸ – تتمهٔ قصهٔ مفلس : گفت قاضی مفلسی را وا نما
بخش ۱۸ – رسیدن خواجه و قومش به ده و نادیده و ناشناخته آوردن روستایی ایشان را : بعد ماهی چون رسیدند آن طرف
بخش ۱۸ – بقیهٔ قصهٔ بنای مسجد اقصی : چون سلیمان کرد آغاز بنا
بخش ۱۸ – تفسیر یا حسرة علی العباد : او همی گوید که از اشکال تو
بخش ۱۹ – فهم کردن حاذقان نصاری مکر وزیر را : هر که صاحب ذوق بود از گفت او
بخش ۱۹ – مثل : آن غریبی خانه میجست از شتاب
بخش ۱۹ – افتادن شغال در خم رنگ و رنگین شدن و دعوی طاوسی کردن میان شغالان : آن شغالی رفت اندر خم رنگ
بخش ۱۹ – قصهٔ آغاز خلافت عثمان رضی الله عنه و خطبهٔ وی در بیان آنک ناصح فعال به فعل به از ناصح قوال به قول : قصهٔ عثمان که بر منبر برفت
بخش ۱۹ – سبب آنک فرجی را نام فرجی نهادند از اول : صوفیی بدرید جبه در حرج
بخش ۱۹ – در آمدن ضریر در خانهٔ مصطفی علیهالسلام و گریختن عایشه رضی الله عنها از پیش ضریر و گفتن رسول علیهالسلام کی چه میگریزی او ترا نمیبیند و جواب دادن عایشه رضی الله عنها رسول را صلی الله علیه و سلم : اندر آمد پیش پیغامبر ضریر
بخش ۲۰ – پیغام شاه پنهان با وزیر : در میان شاه و او پیغامها
بخش ۲۰ – ملامت کردن مردم شخصی را کی مادرش را کشت به تهمت : آن یکی از خشم مادر را بکشت
بخش ۲۰ – چرب کردن مرد لافی لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بیرون آمدن میان حریفان کی من چنین خوردهام و چنان : پوست دنبه یافت شخصی مستهان
بخش ۲۰ – در بیان آنک حکما گویند آدمی عالم صغریست و حکمای اللهی گویند آدمی عالم کبریست زیرا آن علم حکما بر صورت آدمی مقصور بود و علم این حکما در حقیقت حقیقت آدمی موصول بود : پس به صورت عالم اصغر توی
بخش ۲۰ – صفت طاوس و طبع او و سبب کشتن ابراهیم علیهالسلام او را : آمدیم اکنون به طاوس دورنگ
بخش ۲۰ – امتحان کردن مصطفی علیهالسلام عایشه را رضی الله عنها کی چه پنهان میشوی پنهان مشو که اعمی ترا نمیبیند تا پدید آید کی عایشه رضی الله عنها از ضمیر مصطفی علیه السلام واقف هست یا خود مقلد گفت ظاهرست : گفت پیغامبر برای امتحان
بخش ۲۱ – بیان دوازده سبط از نصاری : قوم عیسی را بد اندر دار و گیر
بخش ۲۱ – امتحان پادشاه به آن دو غلام کی نو خریده بود : پادشاهی دو غلام ارزان خرید
بخش ۲۱ – آمن بودن بلعم باعور کی امتحانها کرد حضرت او را و از آنها روی سپید آمده بود : بلعم باعور و ابلیس لعین
بخش ۲۱ – تفسیر این حدیث کی مثل امتی کمثل سفینة نوح من تمسک بها نجا و من تخلف عنها غرق : بهر این فرمود پیغامبر که من
بخش ۲۱ – حکایت آن مطرب کی در بزم امیر ترک این غزل آغاز کرد گلی یا سوسنی یا سرو یا ماهی نمیدانم ازین آشفتهٔ بیدل چه میخواهی نمیدانم و بانگ بر زدن ترک کی آن بگو کی میدانی و جواب مطرب امیر را : مطرب آغازید پیش ترک مست
بخش ۲۲ – تخلیط وزیر در احکام انجیل : ساخت طوماری به نام هر یکی
بخش ۲۲ – براه کردن شاه یکی را از آن دو غلام و ازین دیگر پرسیدن : آن غلامک را چو دید اهل ذکا
بخش ۲۲ – دعوی طاوسی کردن آن شغال کی در خم صباغ افتاده بود : و آن شغال رنگرنگ آمد نهفت
بخش ۲۲ – قصهٔ هدیه فرستادن بلقیس از شهر سبا سوی سلیمان علیهالسلام : هدیهٔ بلقیس چل استر بدست
بخش ۲۲ – تفاوت عقول در اصل فطرت خلاف معتزله کی ایشان گویند در اصل عقول جز وی برابرند این افزونی و تفاوت از تعلم است و ریاضت و تجربه : این تفاوت عقلها را نیک دان
بخش ۲۲ – تفسیر قوله علیهالسلام موتوا قبل ان تموتوا بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی کی ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما : جان بسی کندی و اندر پردهای
بخش ۲۳ – در بیان آنک این اختلافات در صورت روش است نی در حقیقت راه : او ز یک رنگی عیسی بو نداشت
بخش ۲۳ – قسم غلام در صدق و وفای یار خود از طهارت ظن خود : گفت نه والله بالله العظیم
بخش ۲۳ – تشبیه فرعون و دعوی الوهیت او بدان شغال کی دعوی طاوسی میکرد : همچو فرعونی مرصع کرده ریش
بخش ۲۳ – کرامات و نور شیخ عبدالله مغربی قدس الله سره : گفت عبدالله شیخ مغربی
بخش ۲۳ – حکایت آن اعرابی کی سگ او از گرسنگی میمرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه میکرد و شعر میگفت و میگریست و سر و رو میزد و دریغش میآمد لقمهای از انبان به سگ دادن : آن سگی میمرد و گریان آن عرب
بخش ۲۳ – تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهٔ انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است : روز عاشورا همه اهل حلب
بخش ۲۴ – بیان خسارت وزیر درین مکر : همچو شه نادان و غافل بد وزیر
بخش ۲۴ – حسد کردن حشم بر غلام خاص : پادشاهی بندهای را از کرم
بخش ۲۴ – تفسیر ولتعرفنهم فی لحن القول : گفت یزدان مر نبی را در مساق
بخش ۲۴ – بازگردانیدن سلیمان علیهالسلام رسولان بلقیس را به آن هدیهها کی آورده بودند سوی بلقیس و دعوت کردن بلقیس را به ایمان و ترک آفتابپرستی : باز گردید ای رسولان خجل
بخش ۲۴ – در بیان آنک هیچ چشم بدی آدمی را چنان مهلک نیست کی چشم پسند خویشتن مگر کی چشم او مبدل شده باشد به نور حق که بی یسمع و بی یبصر و خویشتن او بیخویشتن شده : پر طاوست مبین و پای بین
بخش ۲۴ – نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب : گفت آری لیک کو دور یزید
بخش ۲۵ – مکر دیگر انگیختن وزیر در اضلال قوم : مکر دیگر آن وزیر از خود ببست
بخش ۲۵ – کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب : بر لب جو بوده دیواری بلند
بخش ۲۵ – قصهٔ هاروت و ماروت و دلیری ایشان بر امتحانات حق تعالی : پیش ازین زان گفته بودیم اندکی
بخش ۲۵ – قصهٔ عطاری کی سنگ ترازوی او گل سرشوی بود و دزدیدن مشتری گل خوار از آن گل هنگام سنجیدن شکر دزدیده و پنهان : پیش عطاری یکی گلخوار رفت
بخش ۲۵ – تفسیر و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم الایه : یا رسولالله در آن نادی کسان
بخش ۲۵ – تمثیل مرد حریص نابیننده رزاقی حق را و خزاین و رحمت او را به موری کی در خرمنگاه بزرگ با دانهٔ گندم میکوشد و میجوشد و میلرزد و به تعجیل میکشد و سعت آن خرمن را نمیبیند : مور بر دانه بدان لرزان شود
بخش ۲۶ – دفع گفتن وزیر مریدان را : گفت هان ای سخرگان گفت و گو
بخش ۲۶ – فرمودن والی آن مرد را کی این خاربن را کی نشاندهای بر سر راه بر کن : همچو آن شخص درشت خوشسخن
بخش ۲۶ – قصهٔ خواب دیدن فرعون آمدن موسی را علیه السلام و تدارک اندیشیدن : جهد فرعونی چو بی توفیق بود
بخش ۲۶ – دلداری کردن و نواختن سلیمان علیهالسلام مر آن رسولان را و دفع وحشت و آزار از دل ایشان و عذر قبول ناکردن هدیه شرح کردن با ایشان : ای رسولان میفرستمتان رسول
بخش ۲۶ – قصهٔ آن حکیم کی دید طاوسی را کی پر زیبای خود را میکند به منقار و میانداخت و تن خود را کل و زشت میکرد از تعجب پرسید کی دریغت نمیآید گفت میآید اما پیش من جان از پر عزیزتر است و این پر عدوی جان منست : پر خود میکند طاوسی به دشت
بخش ۲۶ – داستان آن شخص کی بر در سرایی نیمشب سحوری میزد همسایه او را گفت کی آخر نیمشبست سحر نیست و دیگر آنک درین سرا کسی نیست بهر کی میزنی و جواب گفتن مطرب او را : آن یکی میزد سحوری بر دری
بخش ۲۷ – مکر کردن مریدان کی خلوت را بشکن : جمله گفتند ای حکیم رخنهجو
بخش ۲۷ – آمدن دوستان به بیمارستان جهت پرسش ذاالنون مصری رحمة الله علیه : این چنین ذاالنون مصری را فتاد
بخش ۲۷ – به میدان خواندن بنی اسرائیل برای حیلهٔ ولادت موسی علیه السلام : ای اسیران سوی میدانگه روید
بخش ۲۷ – دیدن درویش جماعت مشایخ را در خواب و درخواست کردن روزی حلال بیمشغول شدن به کسب و از عبادت ماندن و ارشاد ایشان او را و میوههای تلخ و ترش کوهی بر وی شیرین شدن به داد آن مشایخ : آن یکی درویش گفت اندر سمر
بخش ۲۷ – در بیان آنک صفا و سادگی نفس مطمنه از فکرتها مشوش شود چنانک بر روی آینه چیزی نویسی یا نقش کنی اگر چه پاک کنی داغی بماند و نقصانی : روی نفس مطمئنه در جسد
بخش ۲۸ – جواب گفتن وزیر کی خلوت را نمیشکنم : گفت حجتهای خود کوته کنید
بخش ۲۸ – فهم کردن مریدان کی ذاالنون دیوانه نشد قاصد کرده است : دوستان در قصهٔ ذاالنون شدند
بخش ۲۸ – حکایت : همچنان کاینجا مغول حیلهدان
بخش ۲۸ – نیت کردن او کی این زر بدهم بدان هیزمکش چون من روزی یافتم به کرامات مشایخ و رنجیدن آن هیزمکش از ضمیر و نیت او : آن یکی درویش هیزم میکشید
بخش ۲۸ – در بیان قول رسول علیهالسلام لا رهبانیة فیالاسلام : بر مکن پر را و دل بر کن ازو
بخش ۲۸ – باز گردانیدن صدیق رضی الله عنه واقعهٔ بلال را رضی الله عنه و ظلم جهودان را بر وی و احد احد گفتن او و افزون شدن کینهٔ جهودان و قصه کردن آن قضیه پیش مصطفی علیهالسلام و مشورت در خریدن او : بعد از آن صدیق پیش مصطفی
بخش ۲۹ – اعتراض مریدان در خلوت وزیر : جمله گفتند ای وزیر انکار نیست
بخش ۲۹ – رجوع به حکایت ذاالنون رحمة الله علیه : چون رسیدند آن نفر نزدیک او
بخش ۲۹ – بازگشتن فرعون از میدان به شهر شاد بتفریق بنی اسرائیل از زنانشان در شب حمل : شه شبانگه باز آمد شادمان
بخش ۲۹ – تحریض سلیمان علیهالسلام مر رسولان را بر تعجیل به هجرت بلقیس بهر ایمان : همچنان که شه سلیمان در نبرد
بخش ۲۹ – در بیان آنک ثواب عمل عاشق از حق هم حق است : عاشقان را شادمانی و غم اوست
بخش ۲۹ – وصیت کردن مصطفی علیهالسلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری میشوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستان : مصطفی گفتش کای اقبالجو
بخش ۳۰ – نومید کردن وزیر مریدان را از رفض خلوت : آن وزیر از اندرون آواز داد
بخش ۳۰ – امتحان کردن خواجهٔ لقمان زیرکی لقمان را : نی که لقمان را که بندهٔ پاک بود
بخش ۳۰ – جمع آمدن عمران به مادر موسی و حامله شدن مادر موسی علیهالسلام : شب برفت و او بر آن درگاه خفت
بخش ۳۰ – سبب هجرت ابراهیم ادهم قدس الله سره و ترک ملک خراسان : ملک برهم زن تو ادهموار زود
بخش ۳۰ – در تفسیر قول رسول علیهالسلام ما مات من مات الا و تمنی ان یموت قبل ما مات ان کان برا لیکون الی وصول البر اعجل و ان کان فاجرا لیقل فجوره : زین بفرمودست آن آگه رسول
بخش ۳۰ – خندیدن جهود و پنداشتن کی صدیق مغبونست درین عقد : قهقهه زد آن جهود سنگدل
بخش ۳۱ – ولی عهد ساختن وزیر هر یک امیر را جداجدا : وانگهانی آن امیران را بخواند
بخش ۳۱ – ظاهر شدن فضل و زیرکی لقمان پیش امتحان کنندگان : هر طعامی کوریدندی بوی
بخش ۳۱ – وصیت کردن عمران جفت خود را بعد از مجامعت کی مرا ندیده باشی : وا مگردان هیچ ازینها دم مزن
بخش ۳۱ – حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوز بن جوز میریخت در جوی آب کی در گو بود و به آب نمیرسید تا به افتادن جوز بانگ آب# بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب میآورد : در نغولی بود آب آن تشنه راند
بخش ۳۱ – در بیان آنک عقل و روح در آب و گل محبوساند همچون هاروت و ماروت در چاه بابل : همچو هاروت و چو ماروت آن دو پاک
بخش ۳۱ – معاتبهٔ مصطفی علیهالسلام با صدیق رضی الله عنه کی ترا وصیت کردم کی به شرکت من بخر تو چرا بهر خود تنها خریدی و عذر او : گفت ای صدیق آخر گفتمت
بخش ۳۲ – کشتن وزیر خویشتن را در خلوت : بعد از آن چل روز دیگر در ببست
بخش ۳۲ – تتمهٔ حسد آن حشم بر آن غلام خاص : قصهٔ شاه و امیران و حسد
بخش ۳۲ – ترسیدن فرعون از آن بانگ : این صدا جان مرا تغییر کرد
بخش ۳۲ – تهدید فرستادن سلیمان علیهالسلام پیش بلقیس کی اصرار میندیش بر شرک و تاخیر مکن : هین بیا بلقیس ورنه بد شود
بخش ۳۲ – جواب گفتن طاوس آن سایل را : چون ز گریه فارغ آمد گفت رو
بخش ۳۳ – طلب کردن امت عیسی علیهالسلام از امراکی ولی عهد از شما کدامست : بعد ماهی خلق گفتند ای مهان
بخش ۳۳ – عکس تعظیم پیغام سلیمان در دل بلقیس از صورت حقیر هدهد : رحمت صد تو بر آن بلقیس باد
بخش ۳۳ – پیدا شدن استارهٔ موسی علیه السلام بر آسمان و غریو منجمان در میدان : بر فلک پیدا شد آن استارهاش
بخش ۳۳ – پیدا کردن سلیمان علیهالسلام کی مرا خالصا لامر الله جهدست در ایمان تو یک ذره غرضی نیست مرا نه در نفس تو و حسن تو و نه در ملک تو خود بینی چون چشم جان باز شود به نورالله : هین بیا که من رسولم دعوتی
بخش ۳۳ – بیان آنک هنرها و زیرکیها و مال دنیا همچون پرهای طاوس عدو جانست : پس هنر آمد هلاکت خام را
بخش ۳۳ – حکایت در تقریر همین سخن : آن یکی اسپی طلب کرد از امیر
بخش ۳۴ – منازعت امرا در ولی عهدی : یک امیری زان امیران پیش رفت
بخش ۳۴ – انکار فلسفی بر قرائت ان اصبح ماکم غورا : مقریی میخواند از روی کتاب
بخش ۳۴ – خواندن فرعون زنان نوزاده را سوی میدان هم جهت مکر : بعد نه مه شه برون آورد تخت
بخش ۳۴ – باقی قصهٔ ابراهیم ادهم قدسالله سره : بر سر تختی شنید آن نیکنام
بخش ۳۴ – در صفت آن بیخودان کی از شر خود و هنر خود آمن شدهاند کی فانیاند در بقای حق همچون ستارگان کی فانیاند روز در آفتاب و فانی را خوف آفت و خطر نباشد : چون فناش از فقر پیرایه شود
بخش ۳۴ – مثل : آنچنان که کاروانی میرسید
بخش ۳۵ – تعظیم نعت مصطفی صلی الله علیه و سلم کی مذکور بود در انجیل : بود در انجیل نام مصطفی
بخش ۳۵ – انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان : دید موسی یک شبانی را براه
بخش ۳۵ – بوجود آمدن موسی و آمدن عوانان به خانهٔ عمران و وحی آمدن به مادر موسی کی موسی را در آتش انداز : خود زن عمران که موسی برده بود
بخش ۳۵ – بقیهٔ قصهٔ اهل سبا و نصیحت و ارشاد سلیمان علیهالسلام آل بلقیس را هر یکی را اندر خور خود و مشکلات دین و دل او و صید کردن هر جنس مرغ ضمیری به صفیر آن جنس مرغ و طعمهٔ او : قصه گویم از سبا مشتاقوار
بخش ۳۵ – رنجور شدن این هلال و بیخبری خواجهٔ او از رنجوری او از تحقیر و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفی علیهالسلام از رنجوری و حال او و افتقاد و عیادت رسول علیهالسلام این هلال را : از قضا رنجور و ناخوش شد هلال
بخش ۳۶ – حکایت پادشاه جهود دیگر کی در هلاک دین عیسی سعی نمود : یک شه دیگر ز نسل آن جهود
بخش ۳۶ – عتاب کردن حق تعالی موسی را علیه السلام از بهر آن شبان : وحی آمد سوی موسی از خدا
بخش ۳۶ – وحی آمدن به مادر موسی کی موسی را در آب افکن : باز وحی آمد که در آبش فکن
بخش ۳۶ – آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همت او از همهٔ ملک منقطع شدن وقت هجرت الا از تخت : چون سلیمان سوی مرغان سبا
بخش ۳۶ – صفت کشتن خلیل علیهالسلام زاغ را کی آن اشارت به قمع کدام صفت بود از صفات مذمومهٔ مهلکه در مرید : این سخن را نیست پایان و فراغ
بخش ۳۶ – در آمدن مصطفی علیهالسلام از بهر عیادت هلال در ستورگاه آن امیر و نواختن مصطفی هلال را رضی الله عنه : رفت پیغامبر به رغبت بهر او
بخش ۳۷ – آتش کردن پادشاه جهود و بت نهادن پهلوی آتش کی هر که این بت را سجود کند از آتش برست : آن جهود سگ ببین چه رای کرد
بخش ۳۷ – وحی آمدن موسی را علیه السلام در عذر آن شبان : بعد از آن در سر موسی حق نهفت
بخش ۳۷ – حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد : یک حکایت بشنو از تاریخگوی
بخش ۳۷ – چاره کردن سلیمان علیهالسلام در احضار تخت بلقیس از سبا : گفت عفریتی که تختش را به فن
بخش ۳۷ – مناجات : ای مبدل کرده خاکی را به زر
بخش ۳۷ – در بیان آنک مصطفی علیهالسلام شنید کی عیسی علیهالسلام بر روی آب رفت فرمود لو ازداد یقینه لمشی علی الهواء : همچو عیسی بر سرش گیرد فرات
بخش ۳۸ – به سخن آمدن طفل درمیان آتش و تحریض کردن خلق را در افتادن بتش : یک زنی با طفل آورد آن جهود
بخش ۳۸ – پرسیدن موسی از حق سر غلبهٔ ظالمان را : گفت موسی ای کریم کارساز
بخش ۳۸ – تهدید کردن فرعون موسی را علیه السلام : گفت فرعونش چرا تو ای کلیم
بخش ۳۸ – قصهٔ یاری خواستن حلیمه از بتان چون عقیب فطام مصطفی را علیهالسلام گم کرد و لرزیدن و سجدهٔ بتان و گواهی دادن ایشان بر عظمت کار مصطفی صلیالله علیه و سلم : قصهٔ راز حلیمه گویمت
بخش ۳۸ – قال النبی علیهالسلام ارحموا ثلاثا عزیز قوم ذل و غنی قوم افتقر و عالما یلعب به الجهال : گفت پیغامبر که رحم آرید بر
بخش ۳۸ – داستان آن عجوزه کی روی زشت خویشتن را جندره و گلگونه میساخت و ساخته نمیشد و پذیرا نمیآمد : بود کمپیری نودساله کلان
بخش ۳۹ – کژ ماندن دهان آن مرد کی نام محمد را صلیالله علیه و سلم بتسخر خواند : آن دهان کژ کرد و از تسخر بخواند
بخش ۳۹ – رنجانیدن امیری خفتهای را کی مار در دهانش رفته بود : عاقلی بر اسپ میآمد سوار
بخش ۳۹ – جواب موسی فرعون را در تهدیدی کی میکردش : گفت با امر حقم اشراک نیست
بخش ۳۹ – حکایت آن پیر عرب کی دلالت کرد حلیمه را به استعانت به بتان : پیرمردی پیشش آمد با عصا
بخش ۳۹ – داستان آن درویش کی آن گیلانی را دعا کرد کی خدا ترا به سلامت به خان و مان باز رساناد : گفت یک روزی به خواجهٔ گیلیی
بخش ۴۰ – عتاب کردن آتش را آن پادشاه جهود : رو به آتش کرد شه کای تندخو
بخش ۴۰ – اعتماد کردن بر تملق و وفای خرس : اژدهایی خرس را در میکشید
بخش ۴۰ – پاسخ فرعون موسی را علیه السلام : گفت فرعونش ورق درحکم ماست
بخش ۴۰ – خبر یافتن جد مصطفی عبدالمطلب از گم کردن حلیمه محمد را علیهالسلام و طالب شدن او گرد شهر و نالیدن او بر در کعبه و از حق درخواستن و یافتن او محمد را علیهالسلام : چون خبر یابید جد مصطفی
بخش ۴۰ – حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید : شد محمد الپ الغ خوارزمشاه
بخش ۴۰ – صفت آن عجوز : چونک مجلس بی چنین پیغاره نیست
بخش ۴۱ – طنز و انکار کردن پادشاه جهود و قبول ناکردن نصیحت خاصان خویش : این عجایب دید آن شاه جهود
بخش ۴۱ – گفتن نابینای سایل کی دو کوری دارم : بود کوری کو همیگفت الامان
بخش ۴۱ – جواب موسی فرعون را : گفت موسی این مرا دستور نیست
بخش ۴۱ – نشان خواستن عبدالمطلب از موضع محمد علیهالسلام کی کجاش یابم و جواب آمدن از اندرون کعبه و نشان یافتن : از درون کعبه آوازش رسید
بخش ۴۱ – بقیهٔ قصهٔ آهو و آخر خران : روزها آن آهوی خوشناف نر
بخش ۴۱ – قصهٔ درویشی کی از آن خانه هرچه میخواست میگفت نیست : سایلی آمد به سوی خانهای
بخش ۴۲ – بیان توکل و ترک جهد گفتن نخچیران بشیر : طایفهٔ نخچیر در وادی خوش
بخش ۴۲ – تتمهٔ حکایت خرس و آن ابله کی بر وفای او اعتماد کرده بود : خرس هم از اژدها چون وا رهید
بخش ۴۲ – جواب فرعون موسی را و وحی آمدن موسی را علیهالسلام : گفت نه نه مهلتم باید نهاد
بخش ۴۲ – بقیهٔ قصهٔ دعوت رحمت بلقیس را : خیز بلقیسا بیا و ملک بین
بخش ۴۲ – تفسیر انی اری سبع بقرات سمان یاکلهن سبع عجاف آن گاوان لاغر را خدا به صفت شیران گرسنه آفریده بود تا آن هفت گاو فربه را به اشتها میخوردند اگر چه آن خیالات صور گاوان در آینهٔ خواب نمودند تو معنی بگیر : آن عزیز مصر میدیدی به خواب
بخش ۴۲ – رجوع به داستان آن کمپیر : چون عروسی خواست رفتن آن خریف
بخش ۴۳ – جواب گفتن شیر نخچیران را و فایدهٔ جهد گفتن : گفت آری گر وفا بینم نه مکر
بخش ۴۳ – گفتن موسی علیه السلام گوسالهپرست را کی آن خیالاندیشی و حزم تو کجاست : گفت موسی با یکی مست خیال
بخش ۴۳ – مهلت دادن موسی علیهالسلام فرعون را تا ساحران را جمع کند از مداین : گفت امر آمد برو مهلت ترا
بخش ۴۳ – مثل قانع شدن آدمی به دنیا و حرص او در طلب دنیا و غفلت او از دولت روحانیان کی ابنای جنس ویاند و نعرهزنان کی یا لیت قومی یعلمون : آن سگی در کو گدای کور دید
بخش ۴۳ – بیان آنک کشتن خلیل علیهالسلام خروس را اشارت به قمع و قهر کدام صفت بود از صفات مذمومات مهلکان در باطن مرید : شهوتی است او و بس شهوتپرست
بخش ۴۳ – حکایت آن رنجور کی طبیب درو اومید صحت ندید : آن یکی رنجور شد سوی طبیب
بخش ۴۴ – ترجیح نهادن نخچیران توکل را بر جهد و اکتساب : جمله گفتند ای حکیم با خبر
بخش ۴۴ – ترک کردن آن مرد ناصح بعد از مبالغهٔ پند مغرور خرس را : آن مسلمان ترک ابله کرد و تفت
بخش ۴۴ – فرستادن فرعون به مداین در طلب ساحران : چونک موسی بازگشت و او بماند
بخش ۴۴ – بقیهٔ عمارت کردن سلیمان علیهالسلام مسجد اقصی را به تعلیم و وحی خدا جهت حکمتهایی کی او داند و معاونت ملایکه و دیو و پری و آدمی آشکارا : ای سلیمان مسجد اقصی بساز
بخش ۴۴ – تفسیر خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین و تفسیر و من نعمره ننکسه فی الخلق : آدم حسن و ملک ساجد شده
بخش ۴۴ – رجوع به قصهٔ رنجور : باز گرد و قصهٔ رنجور گو
بخش ۴۵ – ترجیح نهادن شیر جهد و اکتساب را بر توکل و تسلیم : گفت آری گر توکل رهبرست
بخش ۴۵ – تملق کردن دیوانه جالینوس را و ترسیدن جالینوس : گفت جالینوس با اصحاب خود
بخش ۴۵ – خواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسیدن از روان پدر حقیقت موسی علیه السلام : بعد از آن گفتند ای مادر بیا
بخش ۴۵ – قصهٔ شاعر و صله دادن شاه و مضاعف کردن آن وزیر بوالحسن نام : شاعری آورد شعری پیش شاه
بخش ۴۵ – تفسیر اسفل سافلین الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غیر ممنون : لیک گر باشد طبیبش نور حق
بخش ۴۵ – قصهٔ سلطان محمود و غلام هندو : رحمة الله علیه گفته است
بخش ۴۶ – ترجیح نهادن نخچیران توکل را بر اجتهاد : قوم گفتندش که کسب از ضعف خلق
بخش ۴۶ – سبب پریدن و چرخیدن مرغی با مرغی کی جنس او نبود : آن حکیمی گفت دیدم هم تکی
بخش ۴۶ – جواب گفتن ساحر مرده با فرزندان خود : گفتشان در خواب کای اولاد من
بخش ۴۶ – باز آمدن آن شاعر بعد چند سال به امید همان صله و هزار دینار فرمودن بر قاعدهٔ خویش و گفتن وزیر نو هم حسن نام شاه را کی این سخت بسیارست و ما را خرجهاست و خزینه خالیست و من او را بده یک آن خشنود کنم : بعد سالی چند بهر رزق و کشت
بخش ۴۶ – مثال عالم هست نیستنما و عالم نیست هستنما : نیست را بنمود هست و محتشم
بخش ۴۶ – لیس للماضین هم الموت انما لهم حسره الموت : راست گفتست آن سپهدار بشر
بخش ۴۷ – ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل : گفت شیر آری ولی رب العباد
بخش ۴۷ – تتمهٔ اعتماد آن مغرور بر تملق خرس : شخص خفت و خرس میراندش مگس
بخش ۴۷ – تشبیه کردن قرآن مجید را به عصای موسی و وفات مصطفی را علیه السلام نمودن بخواب موسی و قاصدان تغییر قرآن را با آن دو ساحر بچه کی قصد بردن عصا کردند چو موسی را خفته یافتند : مصطفی را وعده کرد الطاف حق
بخش ۴۷ – مانستن بدرایی این وزیر دون در افساد مروت شاه به وزیر فرعون یعنی هامان در افساد قابلیت فرعون : چند آن فرعون میشد نرم و رام
بخش ۴۷ – در تفسیر قول مصطفی علیهالسلام لا بد من قرین یدفن معک و هو حی و تدفن معه و انت میت ان کان کریما اکرمک و ان کان لیما اسلمک و ذلک القرین عملک فاصلحه ما استطعت صدق رسولالله : پس پیمبر گفت بهر این طریق
بخش ۴۷ – بار دیگر رجوع کردن به قصهٔ صوفی و قاضی : گفت صوفی در قصاص یک قفا
بخش ۴۸ – باز ترجیح نهادن نخچیران توکل را بر جهد : جمله با وی بانگها بر داشتند
بخش ۴۸ – رفتن مصطفی علیه السلام به عیادت صحابی و بیان فایدهٔ عیادت : از صحابه خواجهای بیمار شد
بخش ۴۸ – جمع آمدن ساحران از مداین پیش فرعون و تشریفها یافتن و دست بر سینه زدن در قهر خصم او کی این بر ما نویس : تا بفرعون آمدند آن ساحران
بخش ۴۸ – نشستن دیو بر مقام سلیمان علیهالسلام و تشبه کردن او به کارهای سلیمان علیهالسلام و فرق ظاهر میان هر دو سلیمان و دیو خویشتن را سلیمان بن داود نام کردن : ورچه عقلت هست با عقل دگر
بخش ۴۸ – تفسیر و هو معکم : یک سپد پر نان ترا بیفرق سر
بخش ۴۸ – طیره شدن قاضی از سیلی درویش و سرزنش کردن صوفی قاضی را : گشت قاضی طیره صوفی گفت هی
بخش ۴۹ – نگریستن عزرائیل بر مردی و گریختن آن مرد در سرای سلیمان و تقریر ترجیح توکل بر جهد و قلت فایدهٔ جهد : زاد مردی چاشتگاهی در رسید
بخش ۴۹ – وحی کردن حق تعالی به موسی علیه السلام کی چرا به عیادت من نیامدی : آمد از حق سوی موسی این عتاب
بخش ۴۹ – اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل : پیل اندر خانهٔ تاریک بود
بخش ۴۹ – درآمدن سلیمان علیهالسلام هر روز در مسجد اقصی بعد از تمام شدن جهت عبادت و ارشاد عابدان و معتکفان و رستن عقاقیر در مسجد : هر صباحی چون سلیمان آمدی
بخش ۴۹ – در تفسیر قول مصطفی علیهالسلام من جعل الهموم هما واحدا کفاه الله سائر همومه و من تفرقت به الهموم لا یبالی الله فی ای واد اهلکه : هوش را توزیع کردی بر جهات
بخش ۴۹ – جواب دادن قاضی صوفی را : گفت قاضی واجب آیدمان رضا
بخش ۵۰ – باز ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل و فواید جهد را بیان کردن : شیر گفت آری ولیکن هم ببین
بخش ۵۰ – تنها کردن باغبان صوفی و فقیه و علوی را از همدیگر : باغبانی چون نظر در باغ کرد
بخش ۵۰ – توفیق میان این دو حدیث کی الرضا بالکفر کفر و حدیث دیگر من لم یرض بقضایی فلیطلب ربا سوای : دی سؤالی کرد سایل مر مرا
بخش ۵۰ – آموختن پیشه گورکنی قابیل از زاغ پیش از آنک در عالم علم گورکنی و گور بود : کندن گوری که کمتر پیشه بود
بخش ۵۰ – در معنی این بیت «گر راه روی راه برت بگشایند ور نیست شوی بهستیت بگرایند» : گر زلیخا بست درها هر طرف
بخش ۵۰ – سال کردن آن صوفی قاضی را : گفت صوفی چون ز یک کانست زر
بخش ۵۱ – مقرر شدن ترجیح جهد بر توکل : زین نمط بسیار برهان گفت شیر
بخش ۵۱ – رجعت به قصهٔ مریض و عیادت پیغامبر علیه السلام : این عیادت از برای این صلهست
بخش ۵۱ – مثل در بیان آنک حیرت مانع بحث و فکرتست : آن یکی مرد دومو آمد شتاب
بخش ۵۱ – قصهٔ صوفی کی در میان گلستان سر به زانو مراقب بود یارانش گفتند سر برآور تفرج کن بر گلستان و ریاحین و مرغان و آثار رحمةالله تعالی : صوفیی در باغ از بهر گشاد
بخش ۵۱ – قصهٔ آن شخص کی دعوی پیغامبری میکرد گفتندش چه خوردهای کی گیج شدهای و یاوه میگویی گفت اگر چیزی یافتمی کی خوردمی نه گیج شدمی و نه یاوه گفتمی کی هر سخن نیک کی با غیر اهلش گویند یاوه گفته باشند اگر چه در آن یاوه گفتن مامورند : آن یکی میگفت من پیغامبرم
بخش ۵۱ – جواب گفتن آن قاضی صوفی را : گفت قاضی صوفیا خیره مشو
بخش ۵۲ – انکار کردن نخچیران بر خرگوش در تاخیر رفتن بر شیر : قوم گفتندش که چندین گاه ما
بخش ۵۲ – گفتن شیخ ابویزید را کی کعبه منم گرد من طوافی میکن : سوی مکه شیخ امت بایزید
بخش ۵۲ – حکایت : در صحابه کم بدی حافظ کسی
بخش ۵۲ – قصهٔ رستن خروب در گوشهٔ مسجد اقصی و غمگین شدن سلیمان علیهالسلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفت : پس سلیمان دید اندر گوشهای
بخش ۵۲ – سبب عداوت عام و بیگانه زیستن ایشان به اولیاء خدا کی بحقشان میخوانند و با آب حیات ابدی : بلک از چفسیدگی در خان و مان
بخش ۵۲ – باز سال کردن صوفی از آن قاضی : گفت صوفی که چه بودی کین جهان
بخش ۵۳ – جواب گفتن خرگوش ایشان را : گفت ای یاران مرا مهلت دهید
بخش ۵۳ – حکایت : خانهای نو ساخت روزی نو مرید
بخش ۵۳ – داستان مشغول شدن عاشقی به عشقنامه خواندن و مطالعه کردن عشقنامه درحضور معشوق خویش و معشوق آن را ناپسند داشتن کی طلب الدلیل عند حضور المدلول قبیح والاشتغال بالعلم بعد الوصول الی المعلوم مذموم : آن یکی را یار پیش خود نشاند
بخش ۵۳ – بیان آنک حصول علم و مال و جاه بدگوهران را فضیحت اوست و چون شمشیریست کی افتادست به دست راهزن : بدگهر را علم و فن آموختن
بخش ۵۳ – در بیان آنک مرد بدکار چون متمکن شود در بدکاری و اثر دولت نیکوکاران ببیند شیطان شود و مانع خیر گردد از حسد همچون شیطان کی خرمن سوخته همه را خرمن سوخته خواهد ارایت الذی ینهی عبدا اذا صلی : وافیان را چون ببینی کرده سود
بخش ۵۳ – جواب قاضی سال صوفی را و قصهٔ ترک و درزی را مثل آوردن : گفت قاضی بس تهیرو صوفیی
بخش ۵۴ – اعتراض نخچیران بر سخن خرگوش : قوم گفتندش که ای خرگوش دار
بخش ۵۴ – دانستن پیغامبر علیه السلام کی سبب رنجوری آن شخص گستاخی بوده است در دعا : چون پیمبر دید آن بیمار را
بخش ۵۴ – حکایت آن شخص کی در عهد داود شب و روز دعا میکرد کی مرا روزی حلال ده بی رنج : آن یکی در عهد داوود نبی
بخش ۵۴ – تفسیر یا ایها المزمل : خواند مزمل نبی را زین سبب
بخش ۵۴ – مناجات : ای دهندهٔ قوت و تمکین و ثبات
بخش ۵۴ – قال النبی علیه السلام ان الله تعالی یلقن الحکمة علی لسان الواعظین بقدر همم المستمعین : جذب سمعست ار کسی را خوش لبیست
بخش ۵۵ – جواب خرگوش نخچیران را : گفت ای یاران حقم الهام داد
بخش ۵۵ – عذر گفتن دلقک با سید اجل کی چرا فاحشه را نکاح کرد : گفت با دلقک شبی سید اجل
بخش ۵۵ – دویدن گاو در خانهٔ آن دعا کننده بالحاح قال النبی صلی الله علیه وسلم ان الله یحب الملحین فی الدعا زیرا عین خواست از حق تعالی و الحاح خواهنده را به است از آنچ میخواهد آن را ازو : تا که روزی ناگهان در چاشتگاه
بخش ۵۵ – در بیان آنک ترک الجواب جواب مقرر این سخن کی جواب الاحمق سکوت شرح این هر دو درین قصه است کی گفته میآید : بود شاهی بود او را بندهای
بخش ۵۵ – پرسیدن آن پادشاه از آن مدعی نبوت کی آنک رسول راستین باشد و ثابت شود با او چه باشد کی کسی را بخشد یا به صحبت و خدمت او چه بخشش یابند غیر نصیحت به زبان کی میگوید : شاه پرسیدش که باری وحی چیست
بخش ۵۵ – دعوی کردن ترک و گرو بستن او کی درزی از من چیزی نتواند بردن : گفت خیاطیست نامش پور شش
بخش ۵۶ – ذکر دانش خرگوش و بیان فضیلت و منافع دانستن : این سخن پایان ندارد هوشدار
بخش ۵۶ – به حیلت در سخن آوردن سایل آن بزرگ را کی خود را دیوانه ساخته بود : آن یکی میگفت خواهم عاقلی
بخش ۵۶ – عذر گفتن نظم کننده و مدد خواستن : ای تقاضاگر درون همچون جنین
بخش ۵۶ – در تفسیر این حدیث مصطفی علیهالسلام کی ان الله تعالی خلق الملائکة و رکب فیهم العقل و خلق البهائم و رکب فیها الشهوة و خلق بنی آدم و رکب فیهم العقل و الشهوة فمن غلب عقله شهوته فهو اعلی من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو ادنی من البهائم : در حدیث آمد که یزدان مجید
بخش ۵۶ – مضاحک گفتن درزی و ترک را از قوت خنده بسته شدن دو چشم تنگ او و فرصت یافتن درزی : ترک خندیدن گرفت از داستان
بخش ۵۷ – باز طلبیدن نخچیران از خرگوش سر اندیشهٔ او را : بعد از آن گفتند کای خرگوش چست
بخش ۵۷ – حمله بردن سگ بر کور گدا : یک سگی در کوی بر کور گدا
بخش ۵۷ – بیان آنک علم را دو پرست و گمان را یک پرست ناقص آمد ظن به پرواز ابترست مثال ظن و یقین در علم : علم را دو پر گمان را یک پرست
بخش ۵۷ – در تفسیر این آیت کی و اما الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا و قوله یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا : زانک استعداد تبدیل و نبرد
بخش ۵۷ – گفتن درزی ترک را هی خاموش کی اگر مضاحک دگر گویم قبات تنگ آید : گفت درزی ای طواشی بر گذر
بخش ۵۸ – منع کردن خرگوش از راز ایشان را : گفت هر رازی نشاید باز گفت
بخش ۵۸ – خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندان : محتسب در نیم شب جایی رسید
بخش ۵۸ – مثال رنجور شدن آدمی بوهم تعظیم خلق و رغبت مشتریان بوی و حکایت معلم : کودکان مکتبی از اوستاد
بخش ۵۸ – چالیش عقل با نفس هم چون تنازع مجنون با ناقه میل مجنون سوی حره میل ناقه واپس سوی کره چنانک گفت مجنون هوا ناقتی خلفی و قدامی الهوی و انی و ایاها لمختلفان : همچو مجنوناند و چون ناقهش یقین
بخش ۵۸ – بیان آنک بیکاران و افسانهجویان مثل آن ترکاند و عالم غرار غدار همچو آن درزی و شهوات و زبان مضاحک گفتن این دنیاست و عمر همچون آن اطلس پیش این درزی جهت قبای بقا و لباس تقوی ساختن : اطلس عمرت به مقراض شهور
بخش ۵۹ – قصهٔ مکر خرگوش : ساعتی تاخیر کرد اندر شدن
بخش ۵۹ – دوم بار در سخن کشیدن سایل آن بزرگ را تا حال او معلومتر گردد : گفت آن طالب که آخر یک نفس
بخش ۵۹ – عقول خلق متفاوتست در اصل فطرت و نزد معتزله متساویست تفاوت عقول از تحصیل علم است : اختلاف عقلها در اصل بود
بخش ۵۹ – نوشتن آن غلام قصهٔ شکایت نقصان اجری سوی پادشاه : قصه کوته کن برای آن غلام
بخش ۵۹ – مثل : آن یکی میشد به ره سوی دکان
بخش ۶۰ – زیافت تاویل رکیک مگس : آن مگس بر برگ کاه و بول خر
بخش ۶۰ – تتمهٔ نصیحت رسول علیه السلام بیمار را : گفت پیغامبر مر آن بیمار را
بخش ۶۰ – در وهم افکندن کودکان اوستاد را : روز گشت و آمدند آن کودکان
بخش ۶۰ – حکایت آن فقیه با دستار بزرگ و آنک بربود دستارش و بانگ میزد کی باز کن ببین کی چه میبری آنگه ببر : یک فقیهی ژندهها در چیده بود
بخش ۶۰ – باز مکرر کردن صوفی سال را : گفت صوفی قادرست آن مستعان
بخش ۶۱ – تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش : همچو آن خرگوش کو بر شیر زد
بخش ۶۱ – وصیت کردن پیغامبر علیه السلام مر آن بیمار را و دعا آموزانیدنش : گفت پیغامبر مر آن بیمار را
بخش ۶۱ – بیمار شدن فرعون هم به وهم از تعظیم خلقان : سجدهٔ خلق از زن و از طفل و مرد
بخش ۶۱ – نصیحت دنیا اهل دنیا را به زبان حال و بیوفایی خود را نمودن به وفا طمع دارندگان ازو : گفت بنمودم دغل لیکن ترا
بخش ۶۱ – جواب دادن قاضی صوفی را : گفت قاضی گر نبودی امر مر
بخش ۶۲ – هم در بیان مکر خرگوش : در شدن خرگوش بس تاخیر کرد
بخش ۶۲ – بیدار کردن ابلیس معاویه را کی خیز وقت نمازست : در خبر آمد که خال مؤمنان
بخش ۶۲ – رنجور شدن اوستاد به وهم : گشت استا سست از وهم و ز بیم
بخش ۶۲ – بیان آنک عارف را غذاییست از نور حق کی ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی و قوله الجوع طعام الله یحیی به ابدان الصدیقین ای فی الجوع یصل طعامالله : زانک هر کره پی مادر رود
بخش ۶۲ – حکایت در تقریر آنک صبر در رنج کار سهلتر از صبر در فراق یار بود : آن یکی زن شوی خود را گفت هی
بخش ۶۳ – رسیدن خرگوش به شیر : شیر اندر آتش و در خشم و شور
بخش ۶۳ – از خر افکندن ابلیس معاویه را و روپوش و بهانه کردن و جواب گفتن معاویه او را : گفت هنگام نماز آخر رسید
بخش ۶۳ – در جامهٔ خواب افتادن استاد و نالیدن او از وهم رنجوری : جامه خواب آورد و گسترد آن عجوز
بخش ۶۳ – تفسیر اوجس فی نفسه خیفة موسی قلنا لا تخف انک انت الا علی : گفت موسی سحر هم حیرانکنیست
بخش ۶۳ – بیان آنک عطای حق و قدرت موقوف قابلیت نیست همچون داد خلقان کی آن را قابلیت باید زیرا عطا قدیم است و قابلیت حادث عطا صفت حق است و قابلیت صفت مخلوق و قدیم موقوف حادث نباشد و اگر نه حدوث محال باشد : چارهٔ آن دل عطای مبدلیست
بخش ۶۳ – مثل : عارفی پرسید از آن پیر کشیش
بخش ۶۴ – عذر گفتن خرگوش : گفت خرگوش الامان عذریم هست
بخش ۶۴ – باز جواب گفتن ابلیس معاویه را : گفت ما اول فرشته بودهایم
بخش ۶۴ – دوم بار وهم افکندن کودکان استاد را کی او را از قرآن خواندن ما درد سر افزاید : گفت آن زیرک که ای قوم پسند
بخش ۶۴ – زجر مدعی از دعوی و امر کردن او را به متابعت : بو مسیلم گفت خود من احمدم
بخش ۶۴ – در ابتدای خلقت جسم آدم علیهالسلام کی جبرئیل علیهالسلام را اشارت کرد کی برو از زمین مشتی خاک برگیر و به روایتی از هر نواحی مشت مشت بر گیر : چونک صانع خواست ایجاد بشر
بخش ۶۴ – باقی قصهٔ فقیر روزیطلب بیواسطهٔ کسب : آن یکی بیچارهٔ مفلس ز درد
بخش ۶۵ – جواب گفتن شیر خرگوش را و روان شدن با او : گفت بسم الله بیا تا او کجاست
بخش ۶۵ – باز تقریر کردن معاویه با ابلیس مکر او را : گفت امیر او را که اینها راستست
بخش ۶۵ – خلاص یافتن کودکان از مکتب بدین مکر : سجده کردند و بگفتند ای کریم
بخش ۶۵ – بقیهٔ نوشتن آن غلام رقعه به طلب اجری : رفت پیش از نامه پیش مطبخی
بخش ۶۵ – فرستادن میکائیل را علیهالسلام به قبض حفنهای خاک از زمین جهت ترکیب ترتیب جسم مبارک ابوالبشر خلیفة الحق مسجود الملک و معلمهم آدم علیهالسلام : گفت میکائیل را تو رو به زیر
بخش ۶۵ – قصهٔ آن گنجنامه کی پهلوی قبهای روی به قبله کن و تیر در کمان نه بینداز آنجا کی افتد گنجست : دید در خواب او شبی و خواب کو
بخش ۶۶ – قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود : چون سلیمان را سراپرده زدند
بخش ۶۶ – باز جواب گفتن ابلیس معاویه را : گفت ابلیسش گشای این عقدهها
بخش ۶۶ – رفتن مادران کودکان به عیادت اوستاد : بامدادان آمدند آن مادران
بخش ۶۶ – حکایت آن مداح کی از جهت ناموس شکر ممدوح میکرد و بوی اندوه و غم اندرون او و خلاقت دلق ظاهر او مینمود کی آن شکرها لافست و دروغ : آن یکی با دلق آمد از عراق
بخش ۶۶ – قصهٔ قوم یونس علیهالسلام بیان و برهان آنست کی تضرع و زاری دافع بلای آسمانیست و حق تعالی فاعل مختارست پس تضرع و تعظیم پیش او مفید باشد و فلاسفه گویند فاعل به طبع است و بعلت نه مختار پر تضرع طبع را نگرداند : قوم یونس را چو پیدا شد بلا
بخش ۶۶ – تمامی قصهٔ آن فقیر و نشان جای آن گنج : اندر آن رقعه نبشته بود این
بخش ۶۷ – طعنهٔ زاغ در دعوی هدهد : زاغ چون بشنود آمد از حسد
بخش ۶۷ – عنف کردن معاویه با ابلیس : گفت امیر ای راهزن حجت مگو
بخش ۶۷ – در بیان آنک تن روح را چون لباسی است و این دست آستین دست روحست واین پای موزهٔ پای روحست : تا بدانی که تن آمد چون لباس
بخش ۶۷ – دریافتن طبیبان الهی امراض دین و دل را در سیمای مرید و بیگانه و لحن گفتار او و رنگ چشم او و بی این همه نیز از راه دل کی انهم جواسیس القلوب فجالسوهم بالصدق : این طبیبان بدن دانشورند
بخش ۶۷ – فرستادن اسرافیل را علیهالسلام به خاک کی حفنهای بر گیر از خاک بهر ترکیب جسم آدم علیهالسلام : گفت اسرافیل را یزدان ما
بخش ۶۷ – فاش شدن خبر این گنج و رسیدن به گوش پادشاه : پس خبر کردند سلطان را ازین
بخش ۶۸ – جواب گفتن هدهد طعنهٔ زاغ را : گفت ای شه بر من عور گدای
بخش ۶۸ – نالیدن معاویه به حضرت حق تعالی از ابلیس و نصرت خواستن : این حدیثش همچو دودست ای اله
بخش ۶۸ – حکایت آن درویش کی در کوه خلوت کرده بود و بیان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن درین منقبت کی انا جلیس من ذکرنی و انیس من استانس بی گر با همهای چو بی منی بی همهای ور بی همهای چو با منی با همهای : بود درویشی بکهساری مقیم
بخش ۶۸ – مژده دادن ابویزید از زادن ابوالحسن خرقانی قدس الله روحهما پیش از سالها و نشان صورت او سیرت او یک به یک و نوشتن تاریخنویسان آن در جهت رصد : آن شنیدی داستان بایزید
بخش ۶۸ – فرستادن عزرائیل ملک العزم و الحزم را علیهالسلام ببر گرفتن حفنهای خاک تا شود جسم آدم چالاک عیلهالسلام و الصلوة : گفت یزدان زو عزرائیل را
بخش ۶۸ – نومید شدن آن پادشاه از یافتن آن گنج و ملول شدن او از طلب آن : چونک تعویق آمد اندر عرض و طول
بخش ۶۹ – قصهٔ آدم علیهالسلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صریح نهی و ترک تاویل : بوالبشر کو علم الاسما بگست
بخش ۶۹ – باز تقریر ابلیس تلبیس خود را : گفت هر مردی که باشد بد گمان
بخش ۶۹ – دیدن زرگر عاقبت کار را و سخن بر وفق عاقبت گفتن با مستعیر ترازو : آن یکی آمد به پیش زرگری
بخش ۶۹ – قول رسول صلی الله علیه و سلم انی لاجد نفس الرحمن من قبل الیمن : گفت زین سو بوی یاری میرسد
بخش ۶۹ – باز دادن شاه گنجنامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیم : چونک رقعهٔ گنج پر آشوب را
بخش ۷۰ – پا واپس کشیدن خرگوش از شیر چون نزدیک چاه رسید : چونک نزد چاه آمد شیر دید
بخش ۷۰ – باز الحاح کردن معاویه ابلیس را : گفت غیر راستی نرهاندت
بخش ۷۰ – بقیهٔ قصهٔ آن زاهد کوهی کی نذر کرده بود کی میوهٔ کوهی از درخت باز نکنم و درخت نفشانم و کسی را نگویم صریح و کنایت کی بیفشان آن خورم کی باد افکنده باشد از درخت : اندر آن که بود اشجار و ثمار
بخش ۷۰ – نقصان اجرای جان و دل صوفی از طعام الله : صوفیی از فقر چون در غم شود
بخش ۷۰ – جواب آمدن کی آنک نظر او بر اسباب و مرض و زخم تیغ نیاید بر کار تو عزرائیل هم نیاید کی تو هم سببی اگر چه مخفیتری از آن سببها و بود کی بر آن رنجور مخفی نباشد کی و هو اقرب الیه منکم و لکن لا تبصرون : گفت یزدان آنک باشد اصل دان
بخش ۷۰ – حکایت مرید شیخ حسن خرقانی قدس الله سره : رفت درویشی ز شهر طالقان
بخش ۷۱ – پرسیدن شیر از سبب پای واپس کشیدن خرگوش : شیر گفتش تو ز اسباب مرض
بخش ۷۱ – شکایت قاضی از آفت قضا و جواب گفتن نایب او را : قاضیی بنشاندند و میگریست
بخش ۷۱ – تشبیه بند و دام قضا به صورت پنهان به اثر پیدا : بینی اندر دلق مهتر زادهای
بخش ۷۱ – آشفتن آن غلام از نارسیدن جواب رقعه از قبل پادشاه : این بیابان خود ندارد پا و سر
بخش ۷۱ – در بیان وخامت چرب و شیرین دنیا و مانع شدن او از طعام الله چنانک فرمود الجوع طعام الله یحیی به ابدان الصدیقین ای فی الجوع طعام الله و قوله ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی و قوله یرزقون فرحین : وا رهی زین روزی ریزهٔ کثیف
بخش ۷۱ – پرسیدن آن وارد از حرم شیخ کی شیخ کجاست کجا جوییم و جواب نافرجام گفتن حرم : اشکش از دیده بجست و گفت او
بخش ۷۲ – نظر کردن شیر در چاه و دیدن عکس خود را و آن خرگوش را : چونک شیر اندر بر خویشش کشید
بخش ۷۲ – به اقرار آوردن معاویه ابلیس را : تو چرا بیدار کردی مر مرا
بخش ۷۲ – مضطرب شدن فقیر نذر کرده بکندن امرود از درخت و گوشمال حق رسیدن بی مهلت : پنج روز آن باد امرودی نریخت
بخش ۷۲ – کژ وزیدن باد بر سلیمان علیهالسلام به سبب زلت او : باد بر تخت سلیمان رفت کژ
بخش ۷۲ – جواب آن مغفل کی گفته است کی خوش بودی این جهان اگر مرگ نبودی وخوش بودی ملک دنیا اگر زوالش نبودی و علی هذه الوتیرة من الفشارات : آن یکی میگفت خوش بودی جهان
بخش ۷۲ – جواب گفتن مرید و زجر کردن مرید آن طعانه را از کفر و بیهوده گفتن : بانگ زد بر وی جوان و گفت بس
بخش ۷۳ – مژده بردن خرگوش سوی نخچیران کی شیر در چاه فتاد : چونک خرگوش از رهایی شاد گشت
بخش ۷۳ – راست گفتن ابلیس ضمیر خود را به معاویه : از بن دندان بگفتش بهر آن
بخش ۷۳ – متهم کردن آن شیخ را با دزدان وبریدن دستش را : بیست از دزدان بدند آنجا و بیش
بخش ۷۳ – شنیدن شیخ ابوالحسن رضی الله عنه خبر دادن ابویزید را و بود او و احوال او : همچنان آمد که او فرموده بود
بخش ۷۳ – فیما یرجی من رحمة الله تعالی معطی النعم قبل استحقاقها و هو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا و رب بعد یورث قربا و رب معصیة میمونة و رب سعادة تاتی من حیث یرجی النقم لیعلم ان الله یبدل سیاتهم حسنات : در حدیث آمد که روز رستخیز
بخش ۷۳ – واگشتن مرید از وثاق شیخ و پرسیدن از مردم و نشان دادن ایشان کی شیخ به فلان بیشه رفته است : بعد از آن پرسان شد او از هر کسی
بخش ۷۴ – جمع شدن نخچیران گرد خرگوش و ثنا گفتن او را : جمع گشتند آن زمان جمله وحوش
بخش ۷۴ – فضیلت حسرت خوردن آن مخلص بر فوت نماز جماعت : آن یکی میرفت در مسجد درون
بخش ۷۴ – کرامات شیخ اقطع و زنبیل بافتن او بدو دست : در عریش او را یکی زایر بیافت
بخش ۷۴ – رقعهٔ دیگر نوشتن آن غلام پیش شاه چون جواب آن رقعهٔ اول نیافت : نامهٔ دیگر نوشت آن بدگمان
بخش ۷۴ – قصهٔ ایاز و حجره داشتن او جهت چارق و پوستین و گمان آمدن خواجه تاشانس را کی او را در آن حجره دفینه است به سبب محکمی در و گرانی قفل : آن ایاز از زیرکی انگیخته
بخش ۷۴ – یافتن مرید مراد را و ملاقات او با شیخ نزدیک آن بیشه : اندرین بود او که شیخ نامدار
بخش ۷۵ – پند دادن خرگوش نخچیران را کی بدین شاد مشوید : هین بملک نوبتی شادی مکن
بخش ۷۵ – تتمهٔ اقرار ابلیس به معاویه مکر خود را : پس عزازیلش بگفت ای میر راد
بخش ۷۵ – سبب جرات ساحران فرعون بر قطع دست و پا : ساحران را نه که فرعون لعین
بخش ۷۵ – قصهٔ آنک کسی به کسی مشورت میکرد گفتش مشورت با دیگری کن کی من عدوی توم : مشورت میکرد شخصی با کسی
بخش ۷۵ – بیان آنک آنچ بیان کرده میشود صورت قصه است وانگه آن صورتیست کی در خورد این صورت گیرانست و درخورد آینهٔ تصویر ایشان و از قدوسیتی کی حقیقت این قصه راست نطق را ازین تنزیل شرم میآید و از خجالت سر و ریش و قلم گم میکند و العاقل یکفیه الاشاره : زانک پیلم دید هندستان به خواب
بخش ۷۵ – حکمت در انی جاعل فی الارض خلیفة : پس خلیفه ساخت صاحبسینهای
بخش ۷۶ – تفسیر رجعنا من الجهاد الاصغر الیالجهاد الاکبر : ای شهان کشتیم ما خصم برون
بخش ۷۶ – فوت شدن دزد بواز دادن آن شخص صاحبخانه را کی نزدیک آمده بود کی دزد را دریابد و بگیرد : این بدان ماند که شخصی دزد دید
بخش ۷۶ – حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو میافتم و تو نمیافتی الا به نادر : گفت استر با شتر کای خوش رفیق
بخش ۷۶ – امیر کردن رسول علیهالسلام جوان هذیلی را بر سریهای کی در آن پیران و جنگ آزمودگان بودند : یک سریه میفرستادش رسول
بخش ۷۶ – حکمت نظر کردن در چارق و پوستین کی فلینظر الانسان مم خلق : بازگردان قصهٔ عشق ایاز
بخش ۷۶ – معجزهٔ هود علیهالسلام در تخلص مؤمنان امت به وقت نزول باد : مؤمنان از دست باد ضایره
بخش ۷۷ – آمدن رسول روم تا امیرالمؤمنین عمر رضیالله عنه و دیدن او کرامات عمر را رضیالله عنه : تا عمر آمد ز قیصر یک رسول
بخش ۷۷ – قصهٔ منافقان و مسجد ضرار ساختن ایشان : یک مثال دیگر اندر کژروی
بخش ۷۷ – اجتماع اجزای خر عزیر علیه السلام بعد از پوسیدن باذن الله و درهم مرکب شدن پیش چشم عزیر علیه السلام : هین عزیرا در نگر اندر خرت
بخش ۷۷ – اعتراض کردن معترضی بر رسول علیهالسلام بر امیر کردن آن هذیلی : چون پیمبر سروری کرد از هذیل
بخش ۷۷ – خلق الجان من مارج من نار و قوله تعالی فی حق ابلیس انه کان من الجن ففسق : شعله میزد آتش جان سفیه
بخش ۷۷ – رجوع کردن به قصهٔ قبه و گنج : نک خیال آن فقیرم بیریا
بخش ۷۸ – یافتن رسول روم امیرالمؤمنین عمر را رضیالله عنه خفته به زیر درخت : آمد او آنجا و از دور ایستاد
بخش ۷۸ – فریفتن منافقان پیغامبر را علیه السلام تا به مسجد ضرارش برند : بر رسول حق فسونها خواندند
بخش ۷۸ – جزع ناکردن شیخی بر مرگ فرزندان خود : بود شیخی رهنمایی پیش ازین
بخش ۷۸ – جواب گفتن مصطفی علیهالسلام اعتراض کننده را : در حضور مصطفای قندخو
بخش ۷۸ – در معنی این کی ارنا الاشیاء کما هی و معنی این کی لو کشف الغطاء ما از ددت یقینا و قوله در هر که تو از دیدهٔ بد مینگری از چنبرهٔ وجود خود مینگری پایهٔ کژ کژ افکند سایه : ای خروسان از وی آموزید بانگ
بخش ۷۸ – انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار : گفت آن درویش ای دانای راز
بخش ۷۹ – سوال کردن رسول روم از امیرالمؤمنین عمر رضیالله عنه : مرد گفتش کای امیرالمؤمنین
بخش ۷۹ – اندیشیدن یکی از صحابه بانکار کی رسول چرا ستاری نمیکند : تا یکی یاری ز یاران رسول
بخش ۷۹ – عذر گفتن شیخ بهر ناگریستن بر فرزندان : شیخ گفت او را مپندار ای رفیق
بخش ۷۹ – قصهٔ سبحانی ما اعظم شانی گفتن ابویزید قدس الله سره و اعتراض مریدان و جواب این مر ایشان را نه به طریق گفت زبان بلک از راه عیان : با مریدان آن فقیر محتشم
بخش ۷۹ – بیان اتحاد عاشق و معشوق از روی حقیقت اگر چه متضادند از روی آنک نیاز ضد بینیازیست چنان که آینه بیصورتست و ساده است و بیصورتی ضد صورتست ولکن میان ایشان اتحادیست در حقیقت کی شرح آن درازست و العاقل یکفیه الاشاره : جسم مجنون را ز رنج و دوریی
بخش ۷۹ – آواز دادن هاتف مر طالب گنج را و اعلام کردن از حقیقت اسرار آن : اندرین بود او که الهام آمدش
بخش ۸۰ – اضافت کردن آدم علیهالسلام آن زلت را به خویشتن کی ربنا ظلمنا و اضافت کردن ابلیس گناه خود را به خدای تعالی کی بما اغویتنی : کرد حق و کرد ما هر دو ببین
بخش ۸۰ – قصهٔ آن شخص کی اشتر ضالهٔ خود میجست و میپرسید : اشتری گم کردی و جستیش چست
بخش ۸۰ – قصهٔ خواندن شیخ ضریر مصحف را در رو و بینا شدن وقت قرائت : دید در ایام آن شیخ فقیر
بخش ۸۰ – بیان سبب فصاحت و بسیارگویی آن فضول به خدمت رسول علیهالسلام : پرتو مستی بیحد نبی
بخش ۸۰ – حکایت آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود و آن کی به منزل قوتی یافتند و ترسا و جهود سیر بودند گفتند این قوت را فردا خوریم مسلمان صایم بود گرسنه ماند از آنک مغلوب بود : یک حکایت بشنو اینجا ای پسر
بخش ۸۱ – تفسیر و هو معکم اینما کنتم : بار دیگر ما به قصه آمدیم
بخش ۸۱ – متردد شدن در میان مذهبهای مخالف و بیرونشو و مخلص یافتن : همچنانک هر کسی در معرفت
بخش ۸۱ – صبرکردن لقمان چون دید کی داود حلقهها میساخت از سال کردن با این نیت کی صبر از سال موجب فرج باشد : رفت لقمان سوی داود صفا
بخش ۸۱ – بیان رسول علیه السلام سبب تفضیل و اختیار کردن او آن هذیلی را به امیری و سرلشکری بر پیران و کاردیدگان : حکم اغلب راست چون غالب بدند
بخش ۸۱ – حکایت اشتر و گاو و قج که در راه بند گیاه یافتند هر یکی میگفت من خورم : اشتر و گاو و قجی در پیش راه
بخش ۸۲ – سؤال کردن رسول روم از عمر رضیالله عنه از سبب ابتلای ارواح با این آب و گل جسم : گفت یا عمر چه حکمت بود و سر
بخش ۸۲ – امتحان هر چیزی تا ظاهر شود خیر و شری کی در ویست : یک نظر قانع مشو زین سقف نور
بخش ۸۲ – بقیهٔ حکایت نابینا و مصحف : مرد مهمان صبرکرد و ناگهان
بخش ۸۲ – علامت عاقل تمام و نیمعاقل و مرد تمام و نیممرد و علامت شقی مغرور لاشی : عاقل آن باشد که او با مشعلهست
بخش ۸۲ – بازگشتن نمامان از حجرهٔ ایاز به سوی شاه توبره تهی و خجل همچون بدگمانان در حق انبیا علیهمالسلام بر وقت ظهور برائت و پاکی ایشان کی یوم تبیض وجوه و تسود وجوه و قوله تری الذین کذبوا علی الله وجوههم مسودة : شاه قاصد گفت هین احوال چیست
بخش ۸۲ – مثل : سوی جامع میشد آن یک شهریار
بخش ۸۳ – در معنی آنک من اراد ان یجلس مع الله فلیجلس مع اهل التصوف : آن رسول از خود بشد زین یک دو جام
بخش ۸۳ – شرح فایدهٔ حکایت آن شخص شتر جوینده : اشتری گم کردهای ای معتمد
بخش ۸۳ – صفت بعضی اولیا کی راضیاند باحکام و لابه نکنند کی این حکم را بگردان : بشنو اکنون قصهٔ آن رهروان
بخش ۸۳ – قصهٔ آن آبگیر و صیادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیم عاقل وان دگر مغرور و ابله مغفل لاشی و عاقبت هر سه : قصهٔ آن آبگیرست ای عنود
بخش ۸۳ – حواله کردن پادشاه قبول و توبهٔ نمامان و حجره گشایان و سزا دادن ایشان با ایاز کی یعنی این جنایت بر عرض او رفته است : این جنایت بر تن و عرض ویست
بخش ۸۳ – جواب گفتن مسلمان آنچ دید به یارانش جهود و ترسا و حسرت خوردن ایشان : پس مسلمان گفت ای یاران من
بخش ۸۴ – قصهٔ بازرگان کی طوطی محبوس او او را پیغام داد به طوطیان هندوستان هنگام رفتن به تجارت : بود بازرگان و او را طوطیی
بخش ۸۴ – بیان آنک در هر نفسی فتنهٔ مسجد ضرار هست : چون پدید آمد که آن مسجد نبود
بخش ۸۴ – سال کردن بهلول آن درویش را : گفت بهلول آن یکی درویش را
بخش ۸۴ – سر خواندن وضو کننده اوراد وضو را : در وضو هر عضو را وردی جدا
بخش ۸۴ – منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن : سید ترمد که آنجا شاه بود
بخش ۸۵ – صفت اجنحهٔ طیور عقول الهی : قصهٔ طوطی جان زین سان بود
بخش ۸۵ – حکایت هندو کی با یار خود جنگ میکرد بر کاری و خبر نداشت کی او هم بدان مبتلاست : چار هندو در یکی مسجد شدند
بخش ۸۵ – قصهٔ دقوقی رحمة الله علیه و کراماتش : آن دقوقی داشت خوش دیباجهای
بخش ۸۵ – شخصی به وقت استنجا میگفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق میگفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت : آن یکی در وقت استنجا بگفت
بخش ۸۵ – تعجیل فرمودن پادشاه ایاز را کی زود این حکم را به فیصل رسان و منتظر مدار و ایام بیننا مگو کی الانتظار موت الاحمر و جواب گفتن ایاز شاه را : گفت ای شه جملگی فرمان تراست
بخش ۸۵ – حکایت تعلق موش با چغز و بستن پای هر دو به رشتهای دراز و بر کشیدن زاغ موش را و معلق شدن چغز و نالیدن و پشیمانی او از تعلق با غیر جنس و با جنس خود ناساختن : از قضا موشی و چغزی با وفا
بخش ۸۶ – دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی : چونک تا اقصای هندستان رسید
بخش ۸۶ – قصد کردن غزان بکشتن یک مردی تا آن دگر بترسد : آن غزان ترک خونریز آمدند
بخش ۸۶ – بازگشتن به قصهٔ دقوقی : مر علی را در مثالی شیر خواند
بخش ۸۶ – قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی : آن یکی مرغی گرفت از مکر و دام
بخش ۸۶ – حکایت در تقریر این سخن کی چندین گاه گفت ذکر را آزمودیم مدتی صبر و خاموشی را بیازماییم : چند پختی تلخ و تیز و شورگز
بخش ۸۶ – تدبیر کردن موش به چغز کی من نمیتوانم بر تو آمدن به وقت حاجت در آب میان ما وصلتی باید کی چون من بر لب جو آیم ترا توانم خبر کردن و تو چون بر سر سوراخ موشخانه آیی مرا توانی خبر کردن الی آخره : این سخن پایان ندارد گفت موش
بخش ۸۷ – تفسیر قول فریدالدین عطار قدس الله روحه تو صاحب نفسی ای غافل میان خاک خون میخور که صاحبدل اگر زهری خورد آن انگبین باشد : صاحب دل را ندارد آن زیان
بخش ۸۷ – بیان حال خودپرستان و ناشکران در نعمت وجود انبیا و اولیا علیهم السلام : هر که زیشان گفت از عیب و گناه
بخش ۸۷ – سر طلب کردن موسی خضر را علیهماالسلام با کمال نبوت و قربت : از کلیم حق بیاموز ای کریم
بخش ۸۷ – چاره اندیشیدن آن ماهی نیمعاقل و خود را مرده کردن : گفت ماهی دگر وقت بلا
بخش ۸۷ – مبالغه کردن موش در لابه و زاری و وصلت جستن از چغز آبی : گفت کای یار عزیز مهرکار
بخش ۸۸ – تعظیم ساحران مر موسی را علیهالسلام کی چه میفرمایی اول تو اندازی عصا : ساحران در عهد فرعون لعین
بخش ۸۸ – شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او را : گفت پیری مر طبیبی را که من
بخش ۸۸ – بازگشتن به قصهٔ دقوقی : آن دقوقی رحمة الله علیه
بخش ۸۸ – بیان آنک عهد کردن احمق وقت گرفتاری و ندم هیچ وفایی ندارد کی لو ردوالعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون صبح کاذب وفا ندارد : عقل میگفتش حماقت با توست
بخش ۸۹ – باز گفتن بازرگان با طوطی آنچ دید از طوطیان هندوستان : کرد بازرگان تجارت را تمام
بخش ۸۹ – قصهٔ جوحی و آن کودک کی پیش جنازهٔ پدر خویش نوحه میکرد : کودکی در پیش تابوت پدر
بخش ۸۹ – نمودن مثال هفت شمع سوی ساحل : هفت شمع از دور دیدم ناگهان
بخش ۸۹ – در بیان آنک وهم قلب عقلست و ستیزهٔ اوست بدو ماند و او نیست و قصهٔ مجاوبات موسی علیهالسلام کی صاحب عقل بود با فرعون کی صاحب وهم بود : عقل ضد شهوتست ای پهلوان
بخش ۸۹ – در بیان آنک دعای عارف واصل و درخواست او از حق همچو درخواست حقست از خویشتن کی کنت له سمعا و بصرا و لسانا و یدا و قوله و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی و آیات و اخبار و آثار درین بسیارست و شرح سبب ساختن حق تا مجرم را گوش گرفته بتوبهٔ نصوح آورد : آن دعا از هفت گردون در گذشت
بخش ۸۹ – حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکیام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخره : شب چو شه محمود برمیگشت فرد
بخش ۹۰ – شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر وی : چون شنید آن مرغ کان طوطی چه کرد
بخش ۹۰ – ترسیدن کودک از آن شخص صاحب جثه و گفتن آن شخص کی ای کودک مترس کی من نامردم : کنک زفتی کودکی را یافت فرد
بخش ۹۰ – شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع : باز میدیدم که میشد هفت یک
بخش ۹۰ – بیان آنک عمارت در ویرانیست و جمعیت در پراکندگیست و درستی در شکستگیست و مراد در بیمرادیست و وجود در عدم است و علی هذا بقیة الاضداد والازواج : آن یکی آمد زمین را میشکافت
بخش ۹۰ – نوبت جستن رسیدن به نصوح و آواز آمدن که همه را جستیم نصوح را بجویید و بیهوش شدن نصوح از آن هیبت و گشاده شدن کار بعد از نهایت بستگی کماکان یقول رسول الله صلی الله علیه و سلم اذا اصابه مرض او هم اشتدی ازمة تنفرجی : جمله را جستیم پیش آی ای نصوح
بخش ۹۰ – قصهٔ آنک گاو بحری گوهر کاویان از قعر دریا بر آورد شب بر ساحل دریا نهد در درخش و تاب آن میچرد بازرگان از کمین برون آید چون گاو از گوهر دورتر رفته باشد بازرگان به لجم و گل تیره گوهر را بپوشاند و بر درخت گریزد الی آخر القصه و التقریب : گاو آبی گوهر از بحر آورد
بخش ۹۱ – تفسیر قول حکیم بهرچ از راه و امانی چه کفر آن حرف و چه ایمان بهرچ از دوست دورافتی چه زشت آن نقش و چه زیبا در معنی قوله علیهالسلام ان سعدا لغیور و انا اغیر من سعد و الله اغیر منی و من غیر ته حرم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن : جمله عالم زان غیور آمد که حق
بخش ۹۱ – قصهٔ تیراندازی و ترسیدن او از سواری کی در بیشه میرفت : یک سواری با سلاح و بس مهیب
بخش ۹۱ – نمودن آن شمعها در نظر هفت مرد : هفت شمع اندر نظر شد هفت مرد
بخش ۹۱ – یافته شدن گوهر و حلالی خواستن حاجبکان و کنیزکان شاهزاده از نصوح : بعد از آن خوفی هلاک جان بده
بخش ۹۱ – رجوع کردن به قصهٔ طلب کردن آن موش آن چغز را لبلب جو و کشیدن سر رشته تا چغز را در آب خبر شود از طلب او : آن سرشتهٔ عشق رشته میکشد
بخش ۹۲ – رجوع به حکایت خواجهٔ تاجر : بس دراز است این حدیث خواجه گو
بخش ۹۲ – قصهٔ اعرابی و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او را : یک عرابی بار کرده اشتری
بخش ۹۲ – باز شدن آن شمعها هفت درخت : باز هر یک مرد شد شکل درخت
بخش ۹۲ – حمله بردن این جهانیان بر آن جهانیان و تاختن بردن تا سینور ذر و نسل کی سر حد غیب است و غفلت ایشان از کمین کی چون غازی به غزا نرود کافر تاختن آورد : حمله بردند اسپه جسمانیان
بخش ۹۲ – باز خواندن شهزاده نصوح را از بهر دلاکی بعد از استحکام توبه و قبول توبه و بهانه کردن او و دفع گفتن : بعد از آن آمد کسی کز مرحمت
بخش ۹۲ – قصهٔ عبدالغوث و ربودن پریان او را و سالها میان پریان ساکن شدن او و بعد از سالها آمدن او به شهر و فرزندان خویش را باز ناشکیفتن او از آن پریان بحکم جنسیت و همدلی او با ایشان : بود عبدالغوث همجنس پری
بخش ۹۳ – برون انداختن مرد تاجر طوطی را از قفس و پریدن طوطی مرده : بعد از آنش از قفس بیرون فکند
بخش ۹۳ – کرامات ابراهیم ادهم قدس الله سره بر لب دریا : هم ز ابراهیم ادهم آمدست
بخش ۹۳ – مخفی بودن آن درختان ازچشم خلق : این عجبتر که بریشان میگذشت
بخش ۹۳ – بیان آنک تن خاکی آدمی همچون آهن نیکو جوهر قابل آینه شدن است تا درو هم در دنیا بهشت و دوزخ و قیامت و غیر آن معاینه بنماید نه بر طریق خیال : پس چو آهن گرچه تیرههیکلی
بخش ۹۳ – حکایت در بیان آنک کسی توبه کند و پشیمان شود و باز آن پشیمانیها را فراموش کند و آزموده را باز آزماید در خسارت ابد افتد چون توبهٔ او را ثباتی و قوتی و حلاوتی و قبولی مدد نرسد چون درخت بیبیخ هر روز زردتر و خشکتر نعوذ بالله : گازری بود و مر او را یک خری
بخش ۹۳ – داستان آن مرد کی وظیفه داشت از محتسب تبریز و وامها کرده بود بر امید آن وظیفه و او را خبر نه از وفات او حاصل از هیچ زندهای وام او گزارده نشد الا از محتسب متوفی گزارده شد چنانک گفتهاند لیس من مات فاستراح بمیت انما المیت میت الاحیاء : آن یکی درویش ز اطراف دیار
بخش ۹۴ – وداع کردن طوطی خواجه را و پریدن : یک دو پندش داد طوطی بینفاق
بخش ۹۴ – آغاز منور شدن عارف بنور غیببین : چون یکی حس در روش بگشاد بند
بخش ۹۴ – یک درخت شدن آن هفت درخت : گفت راندم پیشتر من نیکبخت
بخش ۹۴ – باز گفتن موسی علیهالسلام اسرار فرعون را و واقعات او را ظهر الغیب تابخبیری حق ایمان آورد یا گمان برد : ز آهن تیره بقدرت مینمود
بخش ۹۴ – تشبیه کردن قطب کی عارف واصلست در اجری دادن خلق از قوت مغفرت و رحمت بر مراتبی کی حقش الهام دهد و تمثیل بشیر که دد اجری خوار و باقی خوار ویند بر مراتب قرب ایشان بشیر نه قرب مکانی بلک قرب صفتی و تفاصیل این بسیارست والله الهادی : قطب شیر و صید کردن کار او
بخش ۹۴ – آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره : چونک جعفر رفت سوی قلعهای
بخش ۹۵ – مضرت تعظیم خلق و انگشتنمای شدن : تن قفسشکلست تن شد خار جان
بخش ۹۵ – طعن زدن بیگانه در شیخ و جواب گفتن مرید شیخ او را : آن یکی یک شیخ را تهمت نهاد
بخش ۹۵ – هفت مرد شدن آن هفت درخت : بعد دیری گشت آنها هفت مرد
بخش ۹۵ – بیان آنک در توبه بازست : هین مکن زین پس فراگیر احتراز
بخش ۹۵ – رجوع کردن به حکایت آن شخص وام کرده و آمدن او به امید عنایت آن محتسب سوی تبریز : آن غریب ممتحن از بیم وام
بخش ۹۶ – تفسیر ما شاء الله کان : این همه گفتیم لیک اندر بسیچ
بخش ۹۶ – بقیهٔ قصهٔ ابراهیم ادهم بر لب آن دریا : چون نفاذ امر شیخ آن میر دید
بخش ۹۶ – پیش رفتن دقوقی رحمة الله علیه به امامت : این سخن پایان ندارد تیز دو
بخش ۹۶ – گفتن موسی علیهالسلام فرعون را کی از من یک پند قبول کن و چهار فضیلت عوض بستان : هین ز من بپذیر یک چیز و بیار
بخش ۹۶ – ناپسندیدن روباه گفتن خر را کی من راضیم به قسمت : گفت روبه جستن رزق حلال
بخش ۹۶ – باخبر شدن آن غریب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعویل بر عطای مخلوق و یاد نعمتهای حق کردنش و انابت به حق از جرم خود ثم الذین کفروا بربهم یعدلون : چون به هوش آمد بگفت ای کردگار
بخش ۹۷ – داستان پیر چنگی کی در عهد عمر رضی الله عنه از بهر خدا روز بینوایی چنگ زد میان گورستان : آن شنیدستی که در عهد عمر
بخش ۹۷ – دعوی کردن آن شخص کی خدای تعالی مرا نمیگیرد به گناه و جواب گفتن شعیب علیه السلام مرورا : آن یکی میگفت در عهد شعیب
بخش ۹۷ – پیش رفتن دقوقی به امامت آن قوم : در تحیات و سلام الصالحین
بخش ۹۷ – شرح کردن موسی علیهالسلام آن چهار فضیلت را جهت پای مزد ایمان فرعون : گفت موسی که اولین آن چهار
بخش ۹۷ – جواب گفتن خر روباه را : گفت از ضعف توکل باشد آن
بخش ۹۸ – در بیان این حدیث کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها : گفت پیغامبر که نفحتهای حق
بخش ۹۸ – بقیهٔ قصهٔ طعنه زدن آن مرد بیگانه در شیخ : آن خبیث از شیخ میلایید ژاژ
بخش ۹۸ – اقتدا کردن قوم از پس دقوقی : پیش در شد آن دقوقی در نماز
بخش ۹۸ – تفسیر کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف : خانه بر کن کز عقیق این یمن
بخش ۹۸ – جواب گفتن روبه خر را : گفت روبه آن توکل نادرست
بخش ۹۸ – توزیع کردن پایمرد در جملهٔ شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر سر گور او گفتن به طریق نوحه الی آخره : واقعهٔ آن وام او مشهور شد
بخش ۹۹ – قصهٔ سوال کردن عایشه رضی الله عنها از مصطفی صلیالله علیه و سلم کی امروز باران بارید چون تو سوی گورستان رفتی جامههای تو چون تر نیست : مصطفی روزی به گورستان برفت
بخش ۹۹ – گفتن عایشه رضی الله عنها مصطفی را علیه السلام کی تو بی مصلی بهر جا نماز میکنی چونست : عایشه روزی به پیغامبر بگفت
بخش ۹۹ – بیان اشارت سلام سوی دست راست در قیامت از هیبت محاسبه حق از انبیا استعانت و شفاعت خواستن : انبیا گویند روز چاره رفت
بخش ۹۹ – غره شدن آدمی به ذکاوت و تصویرات طبع خویشتن و طلب ناکردن علم غیب کی علم انبیاست : دیدم اندر خانه من نقش و نگار
بخش ۹۹ – جواب گفتن خر روباه را : گفت این معکوس میگویی بدان
بخش ۱۰۰ – تفسیر بیت حکم رضیالله عنه «آسمانهاست در ولایت جان کارفرمای آسمان جهان» «در ره روح پست و بالاهاست کوههای بلند و دریاهاست» : غیب را ابری و آبی دیگرست
بخش ۱۰۰ – کشیدن موش مهار شتر را و معجب شدن موش در خود : موشکی در کف مهار اشتری
بخش ۱۰۰ – شنیدن دقوقی در میان نماز افغان آن کشتی کی غرق خواست شدن : آن دقوقی در امامت کرد ساز
بخش ۱۰۰ – بیان این خبر کی کلموا الناس علی قدر عقولهم لا علی قدر عقولکم حتی لا یکذبوا الله و رسوله : چونک با کودک سر و کارم فتاد
بخش ۱۰۰ – ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره : آنچنان که یوسف از زندانیی
بخش ۱۰۱ – در معنی این حدیث کی اغتنموا برد الربیع الی آخره : گفت پیغامبر ز سرمای بهار
بخش ۱۰۱ – کرامات آن درویش کی در کشتی متهمش کردند : بود درویشی درون کشتیی
بخش ۱۰۱ – تصورات مرد حازم : آنچنانک ناگهان شیری رسید
بخش ۱۰۱ – قوله علیه السلام من بشرنی بخروج صفر بشرته بالجنة : احمد آخر زمان را انتقال
بخش ۱۰۱ – جواب دادن روبه خر را و تحریض کردن او خر را بر کسب : گفت روبه این حکایت را بهل
بخش ۱۰۱ – رجوع کردن به قصهٔ آن پایمرد و آن غریب وامدار و بازگشتن ایشان از سر گور خواجه و خواب دیدن پایمرد خواجه را الی آخره : بینهایت آمد این خوش سرگذشت
بخش ۱۰۲ – پرسیدن صدیقه رضیالله عنها از مصطفی صلیالله علیه و سلم کی سر باران امروزینه چه بود : گفت صدیقه که ای زبدهٔ وجود
بخش ۱۰۲ – تشنیع صوفیان بر آن صوفی کی پیش شیخ بسیار میگوید : صوفیان بر صوفیی شنعه زدند
بخش ۱۰۲ – دعا و شفاعت دقوقی در خلاص کشتی : چون دقوقی آن قیامت را بدید
بخش ۱۰۲ – مشورت کردن فرعون با ایسیه در ایمان آوردن به موسی علیهالسلام : باز گفت او این سخن با ایسیه
بخش ۱۰۲ – جواب گفتن خر روباه را کی توکل بهترین کسبهاست کی هر کسبی محتاجست به توکل کی ای خدا این کار مرا راست آر و دعا متضمن توکلست و توکل کسبی است کی به هیچ کسبی دیگر محتاج نیست الی آخره : گفت من به از توکل بر ربی
بخش ۱۰۳ – بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن : مطربی کز وی جهان شد پر طرب
بخش ۱۰۳ – عذر گفتن فقیر به شیخ : پس فقیر آن شیخ را احوال گفت
بخش ۱۰۳ – انکار کردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقی و پریدن ایشان و ناپیدا شدن در پردهٔ غیب و حیران شدن دقوقی کی در هوا رفتند یا در زمین : چون رهید آن کشتی و آمد بکام
بخش ۱۰۳ – قصهٔ باز پادشاه و کمپیر زن : باز اسپیدی به کمپیری دهی
بخش ۱۰۳ – مثل آوردن اشتر در بیان آنک در مخبر دولتی فر و اثر آن چون نبینی جای متهم داشتن باشد کی او مقلدست در آن : آن یکی پرسید اشتر را که هی
بخش ۱۰۳ – حکایت آن پادشاه و وصیت کردن او سه پسر خویش را کی درین سفر در ممالک من فلان جا چنین ترتیب نهید و فلان جا چنین نواب نصب کنید اما الله الله به فلان قلعه مروید و گرد آن مگردید : بود شاهی شاه را بد سه پسر
بخش ۱۰۴ – در خواب گفتن هاتف مر عمر را رضی الله عنه کی چندین زر از بیت المال بن مرد ده کی در گورستان خفته است : آن زمان حق بر عمر خوابی گماشت
بخش ۱۰۴ – بیان دعویی که عین آن دعوی گواه صدق خویش است : گر تو هستی آشنای جان من
بخش ۱۰۴ – باز شرح کردن حکایت آن طالب روزی حلال بی کسب و رنج در عهد داود علیه السلام و مستجاب شدن دعای او : یادم آمد آن حکایت کان فقیر
بخش ۱۰۴ – قصهٔ آن زن کی طفل او بر سر ناودان غیژید و خطر افتادن بود و از علی کرمالله وجهه چاره جست : یک زنی آمد به پیش مرتضی
بخش ۱۰۴ – فرق میان دعوت شیخ کامل واصل و میان سخن ناقصان فاضل فضل تحصیلی بر بسته : شیخ نورانی ز ره آگه کند
بخش ۱۰۵ – نالیدن ستون حنانه چون برای پیغامبر صلی الله علیه و سلم منبر ساختند کی جماعت انبوه شد گفتند ما روی مبارک ترا بهنگام وعظ نمیبینیم و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سال و جواب مصطفی صلی الله علیه و سلم با ستون صریح : استن حنانه از هجر رسول
بخش ۱۰۵ – سجده کردن یحیی علیه السلام در شکم مادر مسیح را علیه السلام : مادر یحیی به مریم در نهفت
بخش ۱۰۵ – رفتن هر دو خصم نزد داود علیه السلام : میکشیدش تا به داود نبی
بخش ۱۰۵ – مشورت کردن فرعون با وزیرش هامان در ایمان آوردن به موسی علیهالسلام : گفت با هامان چون تنهااش بدید
بخش ۱۰۵ – روان شدن شهزادگان در ممالک پدر بعد از وداع کردن ایشان شاه را و اعادت کردن شاه وقت وداع وصیت را الی آخره : عزم ره کردند آن هر سه پسر
بخش ۱۰۶ – اظهار معجزهٔ پیغمبر صلی الله علیه و سلم به سخن آمدن سنگریزه در دست ابوجهل علیه اللعنه و گواهی دادن سنگریزه بر حقیت محمد صلی الله علیه و سلم به رسالت او : سنگها اندر کف بوجهل بود
بخش ۱۰۶ – اشکال آوردن برین قصه : ابلهان گویند کین افسانه را
بخش ۱۰۶ – شنیدن داود علیه السلام سخن هر دو خصم وسال کردن از مدعی علیه : چونک داود نبی آمد برون
بخش ۱۰۶ – تزییف سخن هامان علیهاللعنه : دوست از دشمن همی نشناخت او
بخش ۱۰۶ – غالب شدن حیلهٔ روباه بر استعصام و تعفف خر و کشیدن روبه خر را سوی شیر به بیشه : روبه اندر حیله پای خود فشرد
بخش ۱۰۷ – بقیهٔ قصهٔ مطرب و پیغام رسانیدن امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه باو آنچ هاتف آواز داد : باز گرد و حال مطرب گوشدار
بخش ۱۰۷ – جواب اشکال : این بداند کانک اهل خاطرست
بخش ۱۰۷ – حکم کردن داود علیه السلام برکشندهٔ گاو : گفت داود این سخنها را بشو
بخش ۱۰۷ – نومید شدن موسی علیهالسلام از ایمام فرعون به تاثیر کردن سخن هامان در دل فرعون : گفت موسی لطف بنمودیم وجود
بخش ۱۰۷ – دیدن ایشان در قصر این قلعهٔ ذات الصور نقش روی دختر شاه چین را و بیهوش شدن هر سه و در فتنه افتادن و تفحص کردن کی این صورت کیست : این سخن پایان ندارد آن گروه
بخش ۱۰۸ – گردانیدن عمر رضی الله عنه نظر او را از مقام گریه کی هستیست بمقام استغراق : پس عمر گفتش که این زاری تو
بخش ۱۰۸ – سخن گفتن به زبان حال و فهم کردن آن : ماجرای شمع با پروانه تو
بخش ۱۰۸ – تضرع آن شخص از داوری داود علیه السلام : سجده کرد و گفت کای دانای سوز
بخش ۱۰۸ – منازعت امیران عرب با مصطفی علیهالسلام کی ملک را مقاسمت کن با ما تا نزاعی نباشد و جواب فرمودن مصطفی علیهالسلام کی من مامورم درین امارت و بحث ایشان از طرفین : آن امیران عرب گرد آمدند
بخش ۱۰۸ – بردن روبه خر را پیش شیر و جستن خر از شیر و عتاب کردن روباه با شیر کی هنوز خر دور بود تعجیل کردی و عذر گفتن شیر و لابه کردن روبه را شیر کی برو بار دگرش به فریب : چونک بر کوهش بسوی مرج برد
بخش ۱۰۹ – تفسیر دعای آن دو فرشته کی هر روز بر سر هر بازاری منادی میکنند کی اللهم اعط کل منفق خلفا اللهم اعط کل ممسک تلفا و بیان کردن کی آن منفق مجاهد راه حقست نی مسرف راه هوا : گفت پیغامبر که دایم بهر پند
بخش ۱۰۹ – پذیرا آمدن سخن باطل در دل باطلان : گفت اینک راست پذرفتم بجان
بخش ۱۰۹ – در خلوت رفتن داود تا آنچ حقست پیدا شود : در فرو بست و برفت آنگه شتاب
بخش ۱۰۹ – در بیان آنک شناسای قدرت حق نپرسد کی بهشت و دوزخ کجاست : هر کجا خدا دوزخ کند
بخش ۱۰۹ – در بیان آنک نقض عهد و توبه موجب بلا بود بلک موجب مسخ است چنانک در حق اصحاب سبت و در حق اصحاب مایدهٔ عیسی و جعل منهم القردة و الخنازیر و اندرین امت مسخ دل باشد و به قیامت تن را صورت دل دهند نعوذ بالله : نقض میثاق و شکست توبهها
بخش ۱۱۰ – قصهٔ خلیفه کی در کرم در زمان خود از حاتم طائی گذشته بود و نظیر خود نداشت : یک خلیفه بود در ایام پیش
بخش ۱۱۰ – جستن آن درخت کی هر که میوهٔ آن درخت خورد نمیرد : گفت دانایی برای داستان
بخش ۱۱۰ – حکم کردن داود بر صاحب گاو کی از سر گاو برخیز و تشنیع صاحب گاو بر داود علیه السلام : گفت داودش خمش کن رو بهل
بخش ۱۱۰ – جواب دهری کی منکر الوهیت است و عالم را قدیم میگوید : دی یکی میگفت عالم حادثست
بخش ۱۱۰ – دوم بار آمدن روبه بر این خر گریخته تا باز بفریبدش : پس بیامد زود روبه سوی خر
بخش ۱۱۱ – قصهٔ اعرابی درویش و ماجرای زن با او به سبب قلت و درویشی : یک شب اعرابی زنی مر شوی را
بخش ۱۱۱ – شرح کردن شیخ سر آن درخت با آن طالب مقلد : بود شیخی عالمی قطبی کریم
بخش ۱۱۱ – حکم کردن داود بر صاحب گاو کی جمله مال خود را به وی ده : بعد از آن داود گفتش کای عنود
بخش ۱۱۱ – تفسیر این آیت کی و ما خلقنا السموات والارض و ما بینهما الا بالحق نیافریدمشان بهر همین کی شما میبینید بلک بهر معنی و حکمت باقیه کی شما نمیبینید آن را : هیچ نقاشی نگارد زین نقش
بخش ۱۱۱ – جواب گفتن خر روباه را : گفت رو رو هین ز پیشم ای عدو
بخش ۱۱۱ – بحث کردن آن سه شهزاده در تدبیر آن واقعه : رو به هم کردند هر سه مفتتن
بخش ۱۱۲ – مغرور شدن مریدان محتاج به مدعیان مزور و ایشان را شیخ و محتشم و واصل پنداشتن و نقل را از نقد فرق نادانستن و بر بسته را از بر رسته : بهر این گفتند دانایان بفن
بخش ۱۱۲ – منازعت چهار کس جهت انگور کی هر یکی به نام دیگر فهم کرده بود آن را : چار کس را داد مردی یک درم
بخش ۱۱۲ – عزم کردن داود علیه السلام به خواندن خلق بدان صحرا کی راز آشکارا کند و حجتها را همه قطع کند : گفت ای یاران زمان آن رسید
بخش ۱۱۲ – وحی کردن حق به موسی علیهالسلام کی ای موسی من کی خالقم تعالی ترا دوست میدارم : گفت موسی را به وحی دل خدا
بخش ۱۱۲ – جواب گفتن روبه خر را : گفت روبه صاف ما را درد نیست
بخش ۱۱۲ – مقالت برادر بزرگین : آن بزرگین گفت ای اخوان خیر
بخش ۱۱۳ – در بیان آنک نادر افتد کی مریدی در مدعی مزور اعتقاد بصدق ببندد کی او کسی است و بدین اعتقاد به مقامی برسد کی شیخش در خواب ندیده باشد و آب و آتش او را گزند نکند و شیخش را گزند کند ولیکن بنادر نادر : لیک نادر طالب آید کز فروغ
بخش ۱۱۳ – برخاستن مخالفت و عداوت از میان انصار به برکات رسول علیه السلام : دو قبیله کاوس و خزرج نام داشت
بخش ۱۱۳ – گواهی دادن دست و پا و زبان بر سر ظالم هم در دنیا : پس همینجا دست و پایت در گزند
بخش ۱۱۳ – خشم کردن پادشاه بر ندیم و شفاعت کردن شفیع آن مغضوب علیه را و از پادشاه درخواستن و پادشاه شفاعت او قبول کردن و رنجیدن ندیم از این شفیع کی چرا شفاعت کردی : پادشاهی بر ندیمی خشم کرد
بخش ۱۱۳ – حکایت شیخ محمد سررزی غزنوی قدس الله سره : زاهدی در غزنی از دانش مزی
بخش ۱۱۳ – ذکر آن پادشاه که آن دانشمند را به اکراه در مجلس آورد و بنشاند ساقی شراب بر دانشمند عرضه کرد ساغر پیش او داشت رو بگردانید و ترشی و تندی آغاز کرد شاه ساقی را گفت کی هین در طبعش آر ساقی چندی بر سرش کوفت و شرابش در خورد داد الی آخره : پادشاهی مست اندر بزم خوش
بخش ۱۱۴ – صبر فرمودن اعرابی زن خود را و فضیلت صبر و فقر بیان کردن با زن : شوی گفتش چند جویی دخل و کشت
بخش ۱۱۴ – قصهٔ بط بچگان کی مرغ خانگی پروردشان : تخم بطی گر چه مرغ خانهات
بخش ۱۱۴ – برون رفتن به سوی آن درخت : چون برون رفتند سوی آن درخت
بخش ۱۱۴ – گفتن خلیل مر جبرئیل را علیهماالسلام چون پرسیدش کی الک حاجة خلیل جوابش داد کی اما الیک فلا : من خلیل وقتم و او جبرئیل
بخش ۱۱۴ – آمدن شیخ بعد از چندین سال از بیابان به شهر غزنین و زنبیل گردانیدن به اشارت غیبی و تفرقه کردن آنچ جمع آید بر فقرا هر که را جان عز لبیکست نامه بر نامه پیک بر پیکست چنانک روزن خانه باز باشد آفتاب و ماهتاب و باران و نامه و غیره منقطع نباشد : رو به شهر آورد آن فرمانپذیر
بخش ۱۱۴ – روان گشتن شاهزادگان بعد از تمام بحث و ماجرا به جانب ولایت چین سوی معشوق و مقصود تا به قدر امکان به مقصود نزدیکتر باشند اگر چه راه وصل مسدودست به قدر امکان نزدیکتر شدن محمودست الی آخره : این بگفتند و روان گشتند زود
بخش ۱۱۵ – نصحیت کردن زن مر شوی را کی سخن افزون از قدم و از مقام خود مگو لم تقولون ما لا تفعلون کی این سخنها اگرچه راستست این مقام توکل ترا نیست و این سخن گفتن فوق مقام و معاملهٔ خود زیان دارد و کبر مقتا عند الله باشد : زن برو زد بانگ کای ناموسکیش
بخش ۱۱۵ – حیران شدن حاجیان در کرامات آن زاهد کی در بادیه تنهاش یافتند : زاهدی بد در میان بادیه
بخش ۱۱۵ – قصاص فرمودن داود علیه السلام خونی را بعد از الزام حجت برو : هم بدان تیغش بفرمود او قصاص
بخش ۱۱۵ – مطالبه کردن موسی علیهالسلام حضرت را کی خلقت خلقا اهلکتهم و جواب آمدن : گفت موسی ای خداوند حساب
بخش ۱۱۵ – در معنی لولاک لما خلقت الافلاک : شد چنین شیخی گدای کو به کو
بخش ۱۱۶ – نصیحت کردن مرد مر زن را کی در فقیران به خواری منگر و در کار حق به گمان کمال نگر و طعنه مزن در فقر و فقیران به خیال و گمان بینوایی خویشتن : گفت ای زن تو زنی یا بوالحزن
بخش ۱۱۶ – بیان آنک نفس آدمی بجای آن خونیست کی مدعی گاو گشته بود و آن گاو کشنده عقلست و داود حقست یا شیخ کی نایب حق است کی بقوت و یاری او تواند ظالم را کشتن و توانگر شدن به روزی بیکسب و بیحساب : نفس خود را کش جهانی را زنده کن
بخش ۱۱۶ – بیان آنک روح حیوانی و عقل جز وی و وهم و خیال بر مثال دوغند و روح کی باقیست درین دوغ همچون روغن پنهانست : جوهر صدقت خفی شد در دروغ
بخش ۱۱۶ – رفتن این شیخ در خانهٔ امیری بهر کدیه روزی چهار بار به زنبیل به اشارت غیب و عتاب کردن امیر او را بدان وقاحت و عذر گفتن او امیر را : شیخ روزی چار کرت چون فقیر
بخش ۱۱۷ – در بیان آنک جنبیدن هر کسی از آنجا کی ویست هر کس را از چنبرهٔ وجود خود بیند تابهٔ کبود آفتاب را کبود نماید و سرخ سرخ نماید چون تابهها از رنگها بیرون آید سپید شود از همه تابههای دیگر او راستگوتر باشد و امام باشد : دید احمد را ابوجهل و بگفت
بخش ۱۱۷ – گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقان : عیسی مریم به کوهی میگریخت
بخش ۱۱۷ – مثال دیگر هم درین معنی : هست بازیهای آن شیر علم
بخش ۱۱۷ – گریان شدن امیر از نصیحت شیخ و عکس صدق او و ایثار کردن مخزن بعد از آن گستاخی و استعصام شیخ و قبول ناکردن و گفتن کی من بیاشارت نیارم تصرفی کردن : این بگفت و گریه در شد های های
بخش ۱۱۸ – مراعات کردن زن شوهر را و استغفار کردن از گفتهٔ خویش : زن چو دید او را که تند و توسنست
بخش ۱۱۸ – قصهٔ اهل سبا و حماقت ایشان و اثر ناکردن نصیحت انبیا در احمقان : یادم آمد قصهٔ اهل سبا
بخش ۱۱۹ – در بیان این خبر کی انهن یغلبن العاقل و یغلبهن الجاهل : گفت پیغامبر که زن بر عاقلان
بخش ۱۱۹ – شرح آن کور دوربین و آن کر تیزشنو و آن برهنه دراز دامن : کر امل را دان که مرگ ما شنید
بخش ۱۱۹ – عروس آوردن پادشاه فرزند خود را از خوف انقطاع نسل : پس عروسی خواست باید بهر او
بخش ۱۱۹ – دانستن شیخ ضمیر سایل را بی گفتن و دانستن قدر وام وامداران بی گفتن کی نشان آن باشد کی اخرج به صفاتی الی خلقی : حاجت خود گر نگفتی آن فقیر
بخش ۱۱۹ – سبب تاخیر اجابت دعای ممن : ای بسا مخلص که نالد در دعا
بخش ۱۲۰ : مرد زان گفتن پیشمان شد چنان
بخش ۱۲۰ – صفت خرمی شهر اهل سبا و ناشکری ایشان : اصلشان بد بود آن اهل سبا
بخش ۱۲۰ – اختیار کردن پادشاه دختر درویش زاهدی را از جهت پسر و اعتراض کردن اهل حرم و ننگ داشتن ایشان از پیوندی درویش : مادر شهزاده گفت از نقص عقل
بخش ۱۲۰ – سبب دانستن ضمیرهای خلق : چون دل آن آب زینها خالیست
بخش ۱۲۰ – رجوع کردن به قصهٔ آن شخص کی به او گنج نشان دادند به مصر و بیان تضرع او از درویشی به حضرت حق : مرد میراثی چو خورد و شد فقیر
بخش ۱۲۱ – در بیان آنک موسی و فرعون هر دو مسخر مشیتاند چنانک زهر و پازهر و ظلمات و نور و مناجات کردن فرعون بخلوت تا ناموس نشکند : موسی و فرعون معنی را رهی
بخش ۱۲۱ – آمدن پیغامبران حق به نصیحت اهل سبا : سیزده پیغامبر آنجا آمدند
بخش ۱۲۱ – مستجاب شدن دعای پادشاه در خلاص پسرش از جادوی کابلی : او شنیده بود از دور این خبر
بخش ۱۲۱ – غالب شدن مکر روبه بر استعصام خر : خر بسی کوشید و او را دفع گفت
بخش ۱۲۲ – سبب حرمان اشقیا از دو جهان کی خسر الدنیا و اخرة : چون حکیمک اعتقادی کرده است
بخش ۱۲۲ – معجزه خواستن قوم از پیغامبران : قوم گفتند ای گروه مدعی
بخش ۱۲۲ – در بیان آنک شهزاده آدمی بچه است خلیفهٔ خداست پدرش آدم صفی خلیفهٔ حق مسجود ملایک و آن کمپیر کابلی دنیاست کی آدمیبچه را از پدر ببرید به سحر و انبیا و اولیا آن طبیب تدارک کننده : ای برادر دانک شهزاده توی
بخش ۱۲۲ – در بیان فضیلت احتما و جوع : جوع خود سلطان داروهاست هین
بخش ۱۲۲ – بیان این خبر کی الکذب ریبة والصدق طمانینة : قصهٔ آن خواب و گنج زر بگفت
بخش ۱۲۳ – حقیر و بیخصم دیدن دیدههای حس صالح و ناقهٔ صالح علیهالسلام را چون خواهد کی حق لشکری را هلاک کند در نظر ایشان حقیر نماید خصمان را و اندک اگرچه غالب باشد آن خصم و یقللکم فی اعینهم لیقضی الله امرا کان مفعولا : ناقهٔ صالح بصورت بد شتر
بخش ۱۲۳ – متهم داشتن قوم انبیا را : قوم گفتند این همه زرقست و مکر
بخش ۱۲۳ – حکایت آن زاهد کی در سال قحط شاد و خندان بود با مفلسی و بسیاری عیان و خلق میمردند از گرسنگی گفتندش چه هنگام شادیست کی هنگام صد تعزیت است گفت مرا باری نیست : همچنان کن زاهد اندر سال قحط
بخش ۱۲۳ – مثل : آن یکی میخورد نان فخفره
بخش ۱۲۳ – مثل : گفت با درویش روزی یک خسی
بخش ۱۲۴ – در معنی آنک مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان : اهل نار و خلد را بین همدکان
بخش ۱۲۴ – حکایت خرگوشان کی خرگوشی راپیش پیل فرستادند کی بگو کی من رسول ماه آسمانم پیش تو کی ازین چشمه آب حذر کن چنانک در کتاب کلیله تمام گفته است : این بدان ماند که خرگوشی بگفت
بخش ۱۲۴ – حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حق : شیخ میشد با مریدی بیدرنگ
بخش ۱۲۴ – بازگشتن آن شخص شادمان و مراد یافته و خدای را شکر گویان و سجده کنان و حیران در غرایب اشارات حق و ظهور تاویلات آن در وجهی کی هیچ عقلی و فهمی بدانجا نرسد : باز گشت از مصر تا بغداد او
بخش ۱۲۵ – در معنی آنک آنچ ولی کند مرید را نشاید گستاخی کردن و همان فعل کردن کی حلوا طبیب را زیان ندارد اما بیماران را زیان دارد و سرما و برف انگور را زیان ندارد اما غوره را زیان دارد کی در راهست کی لیغفرلک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر : گر ولی زهری خورد نوشی شود
بخش ۱۲۵ – جواب گفتن انبیا طعن ایشان را و مثل زدن ایشان را : ای دریغا که دوا در رنجتان
بخش ۱۲۵ – قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست : همچو پوران عزیز اندر گذر
بخش ۱۲۵ – مکرر کردن برادران پند دادن بزرگین را و تاب ناآوردن او آن پند را و در رمیدن او ازیشان شیدا و بیخود رفتن و خود را در بارگاه پادشاه انداختن بیدستوری خواستن لیک از فرط عشق و محبت نه از گستاخی و لاابالی الی آخره : آن دو گفتندش که اندر جان ما
بخش ۱۲۶ – مخلص ماجرای عرب و جفت او : ماجرای مرد و زن را مخلصی
بخش ۱۲۶ – بیان آنک هر کس را نرسد مثل آوردن خاصه در کار الهی : کی رسدتان این مثلها ساختن
بخش ۱۲۶ – تفسیر این حدیث کی ائنی لاستغفر الله فی کل یوم سبعین مرة : همچو پیغامبر ز گفتن وز نثار
بخش ۱۲۶ – مفتون شدن قاضی بر زن جوحی و در صندوق ماندن و نایب قاضی صندوق را خریدن باز سال دوم آمدن زن جوحی بر امید بازی پارینه و گفتن قاضی کی مرا آزاد کن و کسی دیگر را بجوی الی آخر القصه : جوحی هر سالی ز درویشی به فن
بخش ۱۲۷ – دل نهادن عرب بر التماس دلبر خویش و سوگند خوردن کی درین تسلیم مرا حیلتی و امتحانی نیست : مرد گفت اکنون گذشتم از خلاف
بخش ۱۲۷ – مثلها زدن قوم نوح باستهزا در زمان کشتی ساختن : نوح اندر بادیه کشتی بساخت
بخش ۱۲۷ – بیان آنک عقل جزوی تا بگور بیش نبیند در باقی مقلد اولیا و انبیاست : پیشبینی این خرد تا گور بود
بخش ۱۲۷ – حکایت آن راهب که روز با چراغ میگشت در میان بازار از سر حالتی کی او را بود : آن یکی با شمع برمیگشت روز
بخش ۱۲۷ – رفتن قاضی به خانهٔ زن جوحی و حلقه زدن جوحی به خشم بر در و گریختن قاضی در صندوقی الی آخره : مکر زن پایان ندارد رفت شب
بخش ۱۲۸ – تعیین کردن زن طریق طلب روزی کدخدای خود را و قبول کردن او : گفت زن یک آفتابی تافتست
بخش ۱۲۸ – حکایت آن دزد کی پرسیدند چه میکنی نیمشب در بن این دیوار گفت دهل میزنم : این مثل بشنو که شب دزدی عنید
بخش ۱۲۸ – بیان آنک یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله چون نبی نیستی ز امت باش چونک سلطان نهای رعیت باش پس رو خاموش باش از خود زحمتی و رایی متراش : پس برو خاموش باش از انقیاد
بخش ۱۲۸ – دعوت کردن مسلمان مغ را : مر مغی را گفت مردی کای فلان
بخش ۱۲۸ – آمدن نایب قاضی میان بازار و خریداری کردن صندوق را از جوحی الی آخره : نایب آمد گفت صندوقت به چند
بخش ۱۲۹ – هدیه بردن عرب سبوی آب باران از میان بادیه سوی بغداد به امیرالمؤمنین بر پنداشت آنک آنجا هم قحط آبست : گفت زن صدق آن بود کز بود خویش
بخش ۱۲۹ – جواب آن مثل کی منکران گفتند از رسالت خرگوش پیغام به پیل از ماه آسمان : سر آن خرگوش دان دیو فضول
بخش ۱۲۹ – قصهٔ شکایت استر با شتر کی من بسیار در رو میافتم در راه رفتن تو کم در روی میآیی این چراست و جواب گفتن شتر او را : اشتری را دید روزی استری
بخش ۱۲۹ – مثل شیطان بر در رحمان : حاش لله ایش شاء الله کان
بخش ۱۲۹ – در تفسیر این خبر کی مصطفی صلواتالله علیه فرمود من کنت مولاه فعلی مولاه تا منافقان طعنه زدند کی بس نبودش کی ما مطیعی و چاکری نمودیم او را چاکری کودکی خلم آلودمان هم میفرماید الی آخره : زین سبب پیغامبر با اجتهاد
بخش ۱۳۰ – در نمد دوختن زن عرب سبوی آب باران را و مهر نهادن بر وی از غایت اعتقاد عرب : مرد گفت آری سبو را سر ببند
بخش ۱۳۰ – معنی حزم و مثال مرد حازم : یا به حال اولینان بنگرید
بخش ۱۳۰ – تصدیق کردن استر جوابهای شتر را و اقرار کردن بفضل او بر خود و ازو استعانت خواستن و بدو پناه گرفتن به صدق و نواختن شتر او را و ره نمودن و یاری دادن پدرانه و شاهانه : گفت استر راست گفتی ای شتر
بخش ۱۳۰ – باز آمدن زن جوحی به محکمهٔ قاضی سال دوم بر امید وظیفهٔ پارسال و شناختن قاضی او را الی اتمامه : بعد سالی باز جوحی از محن
بخش ۱۳۱ – در بیان آنک چنانک گدا عاشق کرمست و عاشق کریم کرم کریم هم عاشق گداست اگر گدا را صبر بیش بود کریم بر در او آید و اگر کریم را صبر بیش بود گدا بر در او آید اما صبر گدا کمال گداست و صبر کریم نقصان اوست : بانگ میآمد که ای طالب بیا
بخش ۱۳۱ – وخامت کار آن مرغ کی ترک حزم کرد از حرص و هوا : باز مرغی فوق دیواری نشست
بخش ۱۳۱ – لابه کردن قبطی سبطی را کی یک سبو بنیت خویش از نیل پر کن و بر لب من نه تا بخورم به حق دوستی و برادری کی سبو کی شما سبطیان بهر خود پر میکنید از نیل آب صاف است و سبوکی ما قبطیان پر میکنیم خون صاف است : من شنیدم که در آمد قبطیی
بخش ۱۳۱ – باز آمدن به شرح قصهٔ شاهزاده و ملازمت او در حضرت شاه : شاهزاده پیش شه حیران این
بخش ۱۳۲ – فرق میان آنک درویش است به خدا و تشنهٔ خدا و میان آنک درویش است از خدا و تشنهٔ غیرست : نقش درویشست او نه اهل نان
بخش ۱۳۲ – حکایت نذر کردن سگان هر زمستان کی این تابستان چون بیاید خانه سازیم از بهر زمستان را : سگ زمستان جمع گردد استخوانش
بخش ۱۳۲ – در خواستن قبطی دعای خیر و هدایت از سبطی و دعا کردن سبطی قبطی را به خیر و مستجاب شدن از اکرم الاکرمین وارحم الراحمین : گفت قبطی تو دعایی کن که من
بخش ۱۳۲ – حکایت هم در بیان تقریر اختیار خلق و بیان آنک تقدیر و قضا سلب کنندهٔ اختیار نیست : گفت دزدی شحنه را کای پادشاه
بخش ۱۳۲ – در بیان آنک دوزخ گوید کی قنطرهٔ صراط بر سر اوست ای مؤمن از صراط زودتر بگذر زود بشتاب تا عظمت نور تو آتش ما را نکشد جز یا مؤمن فان نورک اطفاء ناری : زآتش عاشق ازین رو ای صفی
بخش ۱۳۳ – پیش آمدن نقیبان و دربانان خلیفه از بهر اکرام اعرابی و پذیرفتن هدیهٔ او را : آن عرابی از بیابان بعید
بخش ۱۳۳ – منع کردن انبیا را از نصیحت کردن و حجت آوردن جبریانه : قوم گفتند ای نصوحان بس بود
بخش ۱۳۳ – حکایت هم در جواب جبری و اثبات اختیار و صحت امر و نهی و بیان آنک عذر جبری در هیچ ملتی و در هیچ دینی مقبول نیست و موجب خلاص نیست از سزای آن کار کی کرده است چنانک خلاص نیافت ابلیس جبری بدان کی گفت بما اغویتنی والقلیل یدل علی الکثیر : آن یکی میرفت بالای درخت
بخش ۱۳۳ – متوفی شدن بزرگین از شهزادگان و آمدن برادر میانین به جنازهٔ برادر کی آن کوچکین صاحبفراش بود از رنجوری و نواختن پادشاه میانین را تا او هم لنگ احسان شد ماند پیش پادشاه صد هزار از غنایم غیبی و غنی بدو رسید از دولت و نظر آن شاه مع تقریر بعضه : کوچکین رنجور بود و آن وسط
بخش ۱۳۴ – جواب انبیا علیهم السلام مر جبریان را : انبیا گفتند کاری آفرید
بخش ۱۳۴ – باقی قصهٔ موسی علیهالسلام : که آمدش پیغام از وحی مهم
بخش ۱۳۴ – معنی ما شاء الله کان یعنی خواست خواست او و رضا رضای او جویید از خشم دیگران و رد دیگران دلتنگ مباشید آن کان اگر چه لفظ ماضیست لیکن در فعل خدا ماضی و مستقبل نباشد کی لیس عند الله صباح و لا مساء : قول بنده ایش شاء الله کان
بخش ۱۳۴ – وسوسهای کی پادشاهزاده را پیدا شد از سبب استغنایی و کشفی کی از شاه دل او را حاصل شده بود و قصد ناشکری و سرکشی میکرد شاه را از راه الهام و سر شاه را خبر شد دلش درد کرد روح او را زخمی زد چنانک صورت شاه را خبر نبود الی آخره : چون مسلم گشت بیبیع و شری
بخش ۱۳۵ – مثل عرب اذا زنیت فازن بالحرة و اذا سرقت فاسرق الدرة : فازن بالحرة پی این شد مثل
بخش ۱۳۵ – مکرر کردن کافران حجتهای جبریانه را : قوم گفتند ای گروه این رنج ما
بخش ۱۳۵ – اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا : آمده اول به اقلیم جماد
بخش ۱۳۵ – و همچنین قد جف القلم یعنی جف القلم و کتب لا یستوی الطاعة والمعصیة لا یستوی الامانة و السرقة جف القلم ان لا یستوی الشکر و الکفران جف القلم ان الله لا یضیع اجر المحسنین : همچنین تاویل قد جف القلم
بخش ۱۳۵ – خطاب حق تعالی به عزرائیل علیهالسلام کی ترا رحم بر کی بیشتر آمد ازین خلایق کی جانشان قبض کردی و جواب دادن عزرائیل حضرت را : حق به عزرائیل میگفت ای نقیب
بخش ۱۳۶ – سپردن عرب هدیه را یعنی سبو را به غلامان خلیفه : آن سبوی آب را در پیش داشت
بخش ۱۳۶ – باز جواب انبیا علیهم السلام ایشان را : انبیا گفتند نومیدی بدست
بخش ۱۳۶ – بیان آنک خلق دوزخ گرسنگانند و نالانند به حق کی روزیهای ما را فربه گردان و زود زاد به ما رسان کی ما را صبر نماند : این سخن پایان ندارد موسیا
بخش ۱۳۶ – کرامات شیخ شیبان راعی قدس الله روحه العزیز : همچو آن شیبان که از گرگ عنید
بخش ۱۳۷ – حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان : آن یکی نحوی به کشتی در نشست
بخش ۱۳۷ – مکرر کردن قوم اعتراض ترجیه بر انبیا علیهمالسلام : قوم گفتند از شما سعد خودیت
بخش ۱۳۷ – رفتن ذوالقرنین به کوه قاف و درخواست کردن کی ای کوه قاف از عظمت صفت حق ما را بگو و گفتن کوه قاف کی صفت عظمت او در گفت نیاید کی پیش آنها ادراکها فدا شود و لابه کردن ذوالقرنین کی از صنایعش کی در خاطر داری و بر تو گفتن آن آسانتر بود بگوی : رفت ذوالقرنین سوی کوه قاف
بخش ۱۳۷ – باز جواب گفتن آن کافر جبری آن سنی را کی باسلامش دعوت میکرد و به ترک اعتقاد جبرش دعوت میکرد و دراز شدن مناظره از طرفین کی مادهٔ اشکال و جواب را نبرد الا عشق حقیقی کی او را پروای آن نماند و ذلک فضل الله یتیه من یشاء : کافر جبری جواب آغاز کرد
بخش ۱۳۷ – رجوع کردن به قصهٔ پروردن حق تعالی نمرود را بیواسطهٔ مادر و دایه در طفلی : حاصل آن روضه چو باغ عارفان
بخش ۱۳۸ – قبول کردن خلیفه هدیه را و عطا فرمودن با کمال بینیازی از آن هدیه و از آن سبو : چون خلیفه دید و احوالش شنید
بخش ۱۳۸ – باز جواب انبیا علیهم السلام : انبیا گفتند فال زشت و بد
بخش ۱۳۸ – موری بر کاغذ میرفت نبشتن قلم دید قلم را ستودن گرفت موری دیگر کی چشم تیزتر بود گفت ستایش انگشتان را کن کی آن هنر ازیشان میبینم موری دگر کی از هر دو چشم روشنتر بود گفت من بازو را ستایم کی انگشتان فرع بازواند الی آخره : مورکی بر کاغذی دید او قلم
بخش ۱۳۸ – پرسیدن پادشاه قاصدا ایاز را کی چندین غم و شادی با چارق و پوستین کی جمادست میگویی تا ایاز را در سخن آورد : ای ایاز این مهرها بر چارقی
بخش ۱۳۸ – رجوع کردن بدان قصه کی شاهزاده بدان طغیان زخم خورد از خاطر شاه پیش از استکمال فضایل دیگر از دنیا برفت : قصه کوته کن که رای نفس کور
بخش ۱۳۹ – در صفت پیر و مطاوعت وی : ای ضیاء الحق حسام الدین بگیر
بخش ۱۳۹ – حکمت آفریدن دوزخ آن جهان و زندان این جهان تا معبد متکبران باشد کی ائتیا طوعا او کرها : که لئیمان در جفا صافی شوند
بخش ۱۳۹ – نمودن جبرئیل علیهالسلام خود را به مصطفی صلیالله علیه و سلم به صورت خویش و از هفتصد پر او چون یک پر ظاهر شد افق را بگرفت و آفتاب محجوب شد با همه شعاعش : مصطفی میگفت پیش جبرئیل
بخش ۱۳۹ – گفتن خویشاوندان مجنون را کی حسن لیلی باندازهایست چندان نیست ازو نغزتر در شهر ما بسیارست یکی و دو و ده بر تو عرضه کنیم اختیار کن ما را و خود را وا رهان و جواب گفتن مجنون ایشان را : ابلهان گفتند مجنون را ز جهل
بخش ۱۳۹ – وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهلترست : آن یکی شخص به وقت مرگ خویش
بخش ۱۴۰ – وصیت کردن رسول صلی الله علیه و سلم مر علی را کرم الله وجهه کی چون هر کسی به نوع طاعتی تقرب جوید به حق تو تقرب جوی به صحبت عاقل و بندهٔ خاص تا ازیشان همه پیشقدمتر باشی : گفت پیغامبر علی را کای علی
بخش ۱۴۰ – بیان آنک حق تعالی صورت ملوک را سبب مسخر کردن جباران کی مسخر حق نباشند ساخته است چنانک موسی علیه السلام باب صغیر ساخت بر ربض قدس جهت رکوع جباران بنی اسرائیل وقت در آمدن کی ادخلوا الباب سجدا و قولوا حطة : آنچنانک حق ز گوشت و استخوان
بخش ۱۴۰ – حکایت جوحی کی چادر پوشید و در وعظ میان زنان نشست و حرکتی کرد زنی او را بشناخت کی مردست نعرهای زد : واعظی بد بس گزیده در بیان
بخش ۱۴۰ – مثل : آنچنان که گفت مادر بچه را
بخش ۱۴۱ – کبودی زدن قزوینی بر شانهگاه صورت شیر و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزن : این حکایت بشنو از صاحب بیان
بخش ۱۴۱ – قصه عشق صوفی بر سفرهٔ تهی : صوفیی بر میخ روزی سفره دید
بخش ۱۴۱ – فرمودن شاه به ایاز بار دگر کی شرح چارق و پوستین آشکارا بگو تا خواجه تاشانت از آن اشارت پند گیرد کی الدین النصیحة و موعظه یابند : سر چارق را بیان کن ای ایاز
بخش ۱۴۲ – رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار : شیر و گرگ و روبهی بهر شکار
بخش ۱۴۲ – مخصوص بودن یعقوب علیه السلام به چشیدن جام حق از روی یوسف و کشیدن بوی حق از بوی یوسف و حرمان برادران و غیر هم ازین هر دو : آنچ یعقوب از رخ یوسف بدید
بخش ۱۴۲ – حکایت کافری کی گفتندش در عهد ابا یزید کی مسلمان شو و جواب گفتن او ایشان را : بود گبری در زمان بایزید
بخش ۱۴۳ – امتحان کردن شیر گرگ را و گفتن کی پیش آی ای گرگ بخش کن صیدها را میان ما : گفت شیر ای گرگ این را بخش کن
بخش ۱۴۳ – حکایت امیر و غلامش کی نماز باره بود وانس عظیم داشت در نماز و مناجات با حق : میرشد محتاج گرمابه سحر
بخش ۱۴۳ – حکایت آن مذن زشت آواز کی در کافرستان بانگ نماز داد و مرد کافری او را هدیه داد : یک مؤذن داشت بس آواز بد
بخش ۱۴۴ – قصه آنکس کی در یاری بکوفت از درون گفت کیست آن گفت منم گفت چون تو توی در نمیگشایم هیچ کس را از یاران نمیشناسم کی او من باشد برو : آن یکی آمد در یاری بزد
بخش ۱۴۴ – نومید شدن انبیا از قبول و پذیرای منکران قوله حتی اذا استیاس الرسل : انبیا گفتند با خاطر که چند
بخش ۱۴۴ – حکایت آن زن کی گفت شوهر را کی گوشت را گربه خورد شوهر گربه را به ترازو بر کشید گربه نیم من برآمد گفت ای زن گوشت نیم من بود و افزون اگر این گوشتست گربه کو و اگر این گربه است گوشت کو : بود مردی کدخدا او را زنی
بخش ۱۴۵ – ادب کردن شیر گرگ را کی در قسمت بیادبی کرده بود : گرگ را بر کند سر آن سرفراز
بخش ۱۴۵ – بیان آنک ایمان مقلد خوفست و رجا : داعی هر پیشه اومیدست و بوک
بخش ۱۴۵ – حکایت آن امیر کی غلام را گفت کی می بیار غلام رفت و سبوی می آورد در راه زاهدی بود امر معروف کرد زد سنگی و سبو را بشکست امیر بشنید و قصد گوشمال زاهد کرد و این قصد در عهد دین عیسی بود علیهالسلام کی هنوز می حرام نشده بود ولیکن زاهد تقزیزی میکرد و از تنعم منع میکرد : بود امیری خوش دلی میبارهای
بخش ۱۴۶ – تهدید کردن نوح علیهالسلام مر قوم را کی با من مپیچید کی من روپوشم با خدای میپیچید در میان این بحقیقت ای مخذولان : گفت نوح ای سرکشان من من نیم
بخش ۱۴۶ – بیان آنک رسول علیه السلام فرمود ان لله تعالی اولیاء اخفیاء : قوم دیگر سخت پنهان میروند
بخش ۱۴۷ – نشاندن پادشاه صوفیان عارف را پیش روی خویش تا چشمشان بدیشان روشن شود : پادشاهان را چنان عادت بود
بخش ۱۴۷ – حکایت مندیل در تنور پر آتش انداختن انس رضی الله عنه و ناسوختن : از انس فرزند مالک آمدست
بخش ۱۴۷ – رفتن امیر خشمآلود برای گوشمال زاهد : میر چون آتش شد و برجست راست
بخش ۱۴۸ – آمدن مهمان پیش یوسف علیهالسلام و تقاضا کردن یوسف علیهالسلام ازو تحفه و ارمغان : آمد از آفاق یار مهربان
بخش ۱۴۸ – قصهٔ فریاد رسیدن رسول علیه السلام کاروان عرب را کی از تشنگی و بیآبی در مانده بودند و دل بر مرگ نهاده شتران و خلق زبان برون انداخته : اندر آن وادی گروهی از عرب
بخش ۱۴۸ – حکایت مات کردن دلقک سید شاه ترمد را : شاه با دلقک همی شطرنج باخت
بخش ۱۴۹ – گفتن مهمان یوسف علیهالسلام کی آینهای آوردمت کی تا هر باری کی در وی نگری روی خوب خویش را بینی مرا یاد کنی : گفت یوسف هین بیاور ارمغان
بخش ۱۴۹ – مشک آن غلام ازغیب پر آب کردن بمعجزه و آن غلام سیاه را سپیدرو کردن باذن الله تعالی : ای غلام اکنون تو پر بین مشک خود
بخش ۱۴۹ – قصد انداختن مصطفی علیهالسلام خود را از کوه حری از وحشت دیر نمودن جبرئیل علیهالسلام خود را به وی و پیدا شدن جبرئیل به وی کی مینداز کی ترا دولتها در پیش است : مصطفی را هجر چون بفراختی
بخش ۱۵۰ – مرتد شدن کاتب وحی به سبب آنک پرتو وحی برو زد آن آیت را پیش از پیغامبر صلی الله علیه و سلم بخواند گفت پس من هم محل وحیم : پیش از عثمان یکی نساخ بود
بخش ۱۵۰ – دیدن خواجه غلام خود را سپید و ناشناختن کی اوست و گفتن کی غلام مرا تو کشتهای خونت گرفت و خدا ترا به دست من انداخت : خواجه از دورش بدید و خیره ماند
بخش ۱۵۰ – جواب گفتن امیر مر آن شفیعان را و همسایگان زاهد را کی گستاخی چرا کرد و سبوی ما را چرا شکست من درین باب شفاعت قبول نخواهم کرد کی سوگند خوردهام کی سزای او را بدهم : میر گفت او کیست کو سنگی زند
بخش ۱۵۱ – دعا کردن بلعم با عور کی موسی و قومش را از این شهر کی حصار دادهاند بی مراد باز گردان و مستجاب شدن دعای او : بلعم با عور را خلق جهان
بخش ۱۵۱ – بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه باستدعاء حاجت آفرید خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد کی امن یجیب المضطر اذا دعاه اضطرار گواه استحقاقست : آن نیاز مریمی بودست و درد
بخش ۱۵۱ – دو بار دست و پای امیر را بوسیدن و لابه کردن شفیعان و همسایگان زاهد : آن شفیعان از دم هیهای او
بخش ۱۵۲ – اعتماد کردن هاروت و ماروت بر عصمت خویش و امیری اهل دنیا خواستن و در فتنه افتادن : همچو هاروت و چو ماروت شهیر
بخش ۱۵۲ – آمدن آن زن کافر با طفل شیرخواره به نزدیک مصطفی علیه السلام و ناطق شدن عیسیوار به معجزات رسول صلی الله علیه و سلم : هم از آن ده یک زنی از کافران
بخش ۱۵۲ – باز جواب گفتن آن امیر ایشان را : گفت نه نه من حریف آن میم
بخش ۱۵۳ – باقی قصهٔ هاروت و ماروت و نکال و عقوبت ایشان هم در دنیا بچاه بابل : چون گناه و فسق خلقان جهان
بخش ۱۵۳ – ربودن عقاب موزهٔ مصطفی علیه السلام و بردن بر هوا و نگون کردن و از موزه مار سیاه فرو افتادن : اندرین بودند کآواز صلا
بخش ۱۵۴ – به عیادت رفتن کر بر همسایهٔ رنجور خویش : آن کری را گفت افزون مایهای
بخش ۱۵۴ – وجه عبرت گرفتن ازین حکایت و یقین دانستن کی ان مع العسر یسرا : عبرتست آن قصه ای جان مر ترا
بخش ۱۵۴ – دگربار استدعاء شاه از ایاز کی تاویل کار خود بگو و مشکل منکران را و طاعنان را حل کن کی ایشان را در آن التباس رها کردن مروت نیست : این سخن از حد و اندازهست بیش
بخش ۱۵۵ – اول کسی کی در مقابلهٔ نص قیاس آورد ابلیس بود : اول آن کس کین قیاسکها نمود
بخش ۱۵۵ – استدعاء آن مرد از موسی زبان بهایم با طیور : گفت موسی را یکی مرد جوان
بخش ۱۵۵ – تمثیل تن آدمی به مهمانخانه و اندیشههای مختلف به مهمانان مختلف عارف در رضا بدان اندیشههای غم و شادی چون شخص مهماندوست غریبنواز خلیلوار کی در خلیل باکرام ضیف پیوسته باز بود بر کافر و ممن و امین و خاین و با همه مهمانان روی تازه داشتی : هست مهمانخانه این تن ای جوان
بخش ۱۵۶ – در بیان آنک حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان : بشنو الفاظ حکیم پردهای
بخش ۱۵۶ – وحی آمدن از حق تعالی به موسی کی بیاموزش چیزی کی استدعا کند یا بعضی از آن : گفت یزدان تو بده بایست او
بخش ۱۵۶ – حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند : آن یکی را بیگهان آمد قنق
بخش ۱۵۷ – قصهٔ مری کردن رومیان و چینیان در علم نقاشی و صورتگری : چینیان گفتند ما نقاشتر
بخش ۱۵۷ – قانع شدن آن طالب به تعلیم زبان مرغ خانگی و سگ و اجابت موسی علیه السلام : گفت باری نطق سگ کو بر درست
بخش ۱۵۷ – تمثیل فکر هر روزینه کی اندر دل آید به مهمان نو کی از اول روز در خانه فرود آید و فضیلت مهماننوازی و ناز مهمان کشیدن و تحکم و بدخویی کند به خداوند خانه : هر دمی فکری چو مهمان عزیز
بخش ۱۵۸ – پرسیدن پیغمبر صلی الله علیه و سلم مر زید را که امروز چونی و چون برخاستی و جواب گفتن او که اصبحت ممنا یا رسول الله : گفت پیغامبر صباحی زید را
بخش ۱۵۸ – جواب خروس سگ را : پس خروسش گفت تن زن غم مخور
بخش ۱۵۸ – نواختن سلطان ایاز را : ای ایاز پر نیاز صدقکیش
بخش ۱۵۹ – متهم کردن غلامان و خواجهتاشان مر لقمان را کی آن میوههای ترونده را که میآوردیم او خورده است : بود لقمان پیش خواجهٔ خویشتن
بخش ۱۵۹ – خجل گشتن خروس پیش سگ به سبب دروغ شدن در آن سه وعده : چند چند آخر دروغ و مکر تو
بخش ۱۵۹ – وصیت کردن پدر دختر را کی خود را نگهدار تا حامله نشوی از شوهرت : خواجهای بودست او را دختری
بخش ۱۶۰ – بقیهٔ قصه زید در جواب رسول صلی الله علیه و سلم : این سخن پایان ندارد خیز زید
بخش ۱۶۰ – خبر کردن خروس از مرگ خواجه : لیک فردا خواهد او مردن یقین
بخش ۱۶۱ – گفتن پیغامبر صلی الله علیه و سلم مر زید را کی این سر را فاشتر ازین مگو و متابعت نگهدار : گفت پیغامبر که اصحابی نجوم
بخش ۱۶۱ – دویدن آن شخص به سوی موسی به زنهار چون از خروس خبر مرگ خود شنید : چون شنید اینها دوان شد تیز و تفت
بخش ۱۶۱ – نصیحت مبارزان او را کی با این دل و زهره کی تو داری کی از کلابیسه شدن چشم کافر اسیری دست بسته بیهوش شوی و دشنه از دست بیفتد زنهار زنهار ملازم مطبخ خانقاه باش و سوی پیکار مرو تا رسوا نشوی : قوم گفتندش به پیکار و نبرد
بخش ۱۶۲ – رجوع به حکایت زید : زید را اکنون نیابی کو گریخت
بخش ۱۶۲ – دعاکردن موسی آن شخص را تا بایمان رود از دنیا : موسی آمد در مناجات آن سحر
بخش ۱۶۳ – آتش افتادن در شهر بایام عمر رضی الله عنه : آتشی افتاد در عهد عمر
بخش ۱۶۳ – اجابت کردن حق تعالی دعای موسی را علیه السلام : گفت بخشیدم بدو ایمان نعم
بخش ۱۶۳ – حکایت آن مجاهد کی از همیان سیم هر روز یک درم در خندق انداختی به تفاریق از بهر ستیزهٔ حرص و آرزوی نفس و وسوسهٔ نفس کی چون میاندازی به خندق باری به یکبار بینداز تا خلاص یابم کی الیاس احدی الراحتین او گفته کی این راحت نیز ندهم : آن یکی بودش به کف در چل درم
بخش ۱۶۴ – خدو انداختن خصم در روی امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه و انداختن امیرالمؤمنین علی شمشیر از دست : از علی آموز اخلاص عمل
بخش ۱۶۴ – حکایت آن زنی کی فرزندش نمیزیست بنالید جواب آمد کی آن عوض ریاضت تست و به جای جهاد مجاهدانست ترا : آن زنی هر سال زاییدی پسر
بخش ۱۶۴ – صفت کردن مرد غماز و نمودن صورت کنیزک مصور در کاغذ و عاشق شدن خلیفهٔ مصر بر آن صورت و فرستادن خلیفه امیری را با سپاه گران بدر موصل و قتل و ویرانی بسیار کردن بهر این غرض : مر خلیفهٔ مصر را غماز گفت
بخش ۱۶۵ – سؤال کردن آن کافر از علی کرم الله وجهه کی بر چون منی مظفر شدی شمشیر از دست چون انداختی : پس بگفت آن نو مسلمان ولی
بخش ۱۶۵ – در آمدن حمزه رضی الله عنه در جنگ بی زره : اندر آخر حمزه چون در صف شدی
بخش ۱۶۵ – ایثار کردن صاحب موصل آن کنیزک را بدین خلیفه تا خونریز مسلمانان بیشتر نشود : چون رسول آمد به پیش پهلوان
بخش ۱۶۶ – جواب گفتن امیر المؤمنین کی سبب افکندن شمشیر از دست چه بوده است در آن حالت : گفت من تیغ از پی حق میزنم
بخش ۱۶۶ – جواب حمزه مر خلق را : گفت حمزه چونک بودم من جوان
بخش ۱۶۶ – پشیمان شدن آن سرلشکر از آن خیانت کی کرد و سوگند دادن او آن کنیزک را کی به خلیفه باز نگوید از آنچ رفت : چند روزی هم بر آن بد بعد از آن
بخش ۱۶۷ – گفتن پیغامبر صلی الله علیه و سلم به گوش رکابدار امیر المومنین علی کرم الله وجهه کی کشتن علی بر دست تو خواهد بودن خبرت کردم : من چنان مردم که بر خونی خویش
بخش ۱۶۷ – حیله دفع مغبون شدن در بیع و شرا : آن یکی یاری پیمبر را بگفت
بخش ۱۶۷ – حجت منکران آخرت و بیان ضعف آن حجت زیرا حجت ایشان به دین باز میگردد کی غیر این نمیبینیم : حجتش اینست گوید هر دمی
بخش ۱۶۸ – تعجب کردن آدم علیهالسلام از ضلالت ابلیس لعین و عجب آوردن : چشم آدم بر بلیسی کو شقیست
بخش ۱۶۸ – وفات یافتن بلال رضی الله عنه با شادی : چون بلال از ضعف شد همچون هلال
بخش ۱۶۸ – آمدن خلیفه نزد آن خوبروی برای جماع : آن خلیفه کرد رای اجتماع
بخش ۱۶۹ – بازگشتن به حکایت علی کرم الله وجهه و مسامحت کردن او با خونی خویش : باز رو سوی علی و خونیش
بخش ۱۶۹ – حکمت ویران شدن تن به مرگ : من چو آدم بودم اول حبس کرب
بخش ۱۶۹ – خنده گرفتن آن کنیزک را از ضعف شهوت خلیفه و قوت شهوت آن امیر و فهم کردن خلیفه از خندهٔ کنیزک : زن بدید آن سستی او از شگفت
بخش ۱۷۰ – افتادن رکابدار هر باری پیش امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه کی ای امیر المؤمنین مرا بکش و ازین قضا برهان : باز آمد کای علی زودم بکش
بخش ۱۷۰ – تشبیه دنیا کی بظاهر فراخست و بمعنی تنگ و تشبیه خواب کی خلاص است ازین تنگی : همچو گرمابه که تفسیده بود
بخش ۱۷۰ – فاش کردن آن کنیزک آن راز را با خلیفه از زخم شمشیر و اکراه خلیفه کی راست گو سبب این خنده را و گر نه بکشمت : زن چو عاجز شد بگفت احوال را
بخش ۱۷۱ – بیان آنک فتح طلبیدن مصطفی صلی الله علیه و سلم مکه را و غیر مکه را جهت دوستی ملک دنیا نبود چون فرموده است الدنیا جیفة بلک بامر بود : جهد پیغامبر بفتح مکه هم
بخش ۱۷۱ – بیان آنک هرچه غفلت و غم و کاهلی و تاریکیست همه از تنست کی ارضی است و سفلی : غفلت از تن بود چون تن روح شد
بخش ۱۷۲ – گفتن امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه با قرین خود کی چون خدو انداختی در روی من نفس من جنبید و اخلاص عمل نماند مانع کشتن تو آن شد : گفت امیر المؤمنین با آن جوان
بخش ۱۷۲ – تشبیه نص با قیاس : نص وحی روح قدسی دان یقین
بخش ۱۷۲ – بیان آنک نحن قسمنا کی یکی را شهوت و قوت خران دهد و یکی را کیاست و قوت انبیا و فرشتگان بخشد سر ز هوا تافتن از سروریست ترک هوا قوت پیغامبریست تخمهایی کی شهوتی نبود بر آن جز قیامتی نبود : گر بدش سستی نری خران
بخش ۱۷۳ – آداب المستمعین والمریدین عند فیض الحکمة من لسان الشیخ : بر ملولان این مکرر کردنست
بخش ۱۷۳ – دادن شاه گوهر را میان دیوان و مجمع به دست وزیر کی این چند ارزد و مبالغه کردن وزیر در قیمت او و فرمودن شاه او را کی اکنون این را بشکن و گفت وزیر کی این را چون بشکنم الی آخر القصه : شاه روزی جانب دیوان شتافت
بخش ۱۷۴ – شناختن هر حیوانی بوی عدو خود را و حذر کردن و بطالت و خسارت آنکس کی عدو کسی بود کی ازو حذر ممکن نیست و فرار ممکن نی و مقابله ممکن نی : اسپ داند بانگ و بوی شیر را
بخش ۱۷۵ – فرق میان دانستن چیزی به مثال و تقلید و میان دانستن ماهیت آن چیز : ظاهرست آثار و میوهٔ رحمتش
بخش ۱۷۵ – تشنیع زدن امرا بر ایاز کی چرا شکستش و جواب دادن ایاز ایشان را : گفت ایاز ای مهتران نامور
بخش ۱۷۶ – جمع و توفیق میان نفی و اثبات یک چیز از روی نسبت و اختلاف جهت : نفی آن یک چیز و اثباتش رواست
بخش ۱۷۶ – قصد شاه به کشتن امرا و شفاعت کردن ایاز پیش تخت سلطان کی ای شاه عالم العفو اولی : پس ایاز مهرافزا بر جهید
بخش ۱۷۷ – مسلهٔ فنا و بقای درویش : گفت قایل در جهان درویش نیست
بخش ۱۷۷ – تفسیر گفتن ساحران فرعون را در وقت سیاست با او کی لا ضیر انا الی ربنا منقلبون : نعرهٔ لا ضیر بشنید آسمان
بخش ۱۷۸ – قصه وکیل صدر جهان کی متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان باز عشقش کشید رو کشان کی کار جان سهل باشد عاشقان را : در بخارا بندهٔ صدر جهان
بخش ۱۷۸ – مجرم دانستن ایاز خود را درین شفاعتگری و عذر این جرم خواستن و در آن عذرگویی خود را مجرم دانستن و این شکستگی از شناخت و عظمت شاه خیزد کی انا اعلمکم بالله و اخشیکم لله و قال الله تعالی انما یخشی الله من عباده العلما : من کی آرم رحم خلم آلود را
بخش ۱۷۹ – پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالی : همچو مریم گوی پیش از فوت ملک
بخش ۱۸۰ – گفتن روح القدس مریم راکی من رسول حقم به تو آشفته مشو و پنهان مشو از من کی فرمان اینست : بانگ بر وی زد نمودار کرم
بخش ۱۸۱ – عزم کردن آن وکیل ازعشق کی رجوع کند به بخارا لاابالیوار : شمع مریم را بهل افروخته
بخش ۱۸۲ – پرسیدن معشوقی از عاشق غریب خود کی از شهرها کدام شهر را خوشتر یافتی و انبوهتر و محتشمتر و پر نعمتتر و دلگشاتر : گفت معشوقی به عاشق کای فتی
بخش ۱۸۳ – منع کردن دوستان او را از رجوع کردن به بخارا وتهدید کردن و لاابالی گفتن او : گفت او را ناصحی ای بیخبر
بخش ۱۸۴ – لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق : گفت ای ناصح خمش کن چند چند
بخش ۱۸۵ – رو نهادن آن بندهٔ عاشق سوی بخارا : رو نهاد آن عاشق خونابهریز
بخش ۱۸۶ – در آمدن آن عاشق لاابالی در بخارا وتحذیر کردن دوستان او را از پیداشدن : اندر آمد در بخارا شادمان
بخش ۱۸۷ – جواب گفتن عاشق عاذلان را وتهدید کنندگان را : گفت من مستسقیم آبم کشد
بخش ۱۸۸ – رسیدن آن عاشق به معشوق خویش چون دست از جان خود بشست : همچو گویی سجده کن بر رو و سر
بخش ۱۸۹ – صفت آن مسجد کی عاشقکش بود و آن عاشق مرگجوی لا ابالی کی درو مهمان شد : یک حکایت گوش کن ای نیکپی
بخش ۱۹۰ – مهمان آمدن در آن مسجد : تا یکی مهمان در آمد وقت شب
بخش ۱۹۱ – ملامت کردن اهل مسجد مهمان عاشق را از شب خفتن در آنجا و تهدید کردن مرورا : قوم گفتندش که هین اینجا مخسپ
بخش ۱۹۲ – جواب گفتن عاشق عاذلان را : گفت او ای ناصحان من بی ندم
بخش ۱۹۳ – عشق جالینوس برین حیات دنیا بود کی هنر او همینجا بکار میآید هنری نورزیده است کی در آن بازار بکار آید آنجا خود را به عوام یکسان میبیند : آنچنانک گفت جالینوس راد
بخش ۱۹۴ – دیگر باره ملامت کردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد : قوم گفتندش مکن جلدی برو
بخش ۱۹۵ – گفتن شیطان قریش را کی به جنگ احمد آیید کی من یاریها کنم وقبیلهٔ خود را بیاری خوانم و وقت ملاقات صفین گریختن : همچو شیطان در سپه شد صد یکم
بخش ۱۹۶ – مکرر کردن عاذلان پند را بر آن مهمان آن مسجد مهمان کش : گفت پیغامبر که ان فی البیان
بخش ۱۹۷ – جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندی : گفت ای یاران از آن دیوان نیم
بخش ۱۹۸ – تمثیل گریختن ممن و بیصبری او در بلا به اضطراب و بیقراری نخود و دیگر حوایج در جوش دیگ و بر دویدن تا بیرون جهند : بنگر اندر نخودی در دیگ چون
بخش ۱۹۹ – تمثیل صابر شدن ممن چون بر شر و خیر بلا واقف شود : سگ شکاری نیست او را طوق نیست
بخش ۲۰۰ – عذر گفتن کدبانو با نخود و حکمت در جوش داشتن کدبانو نخود را : آن ستی گوید ورا که پیش ازین
بخش ۲۰۱ – باقی قصهٔ مهمان آن مسجد مهمان کش و ثبات و صدق او : آن غریب شهر سربالا طلب
بخش ۲۰۲ – ذکرخیال بد اندیشیدن قاصر فهمان : پیش از آنک این قصه تا مخلص رسد
بخش ۲۰۳ – تفسیر این خبر مصطفی علیه السلام کی للقران ظهر و بطن و لبطنه بطن الی سبعة ابطن : حرف قرآن را بدان که ظاهریست
بخش ۲۰۴ – بیان آنک رفتن انبیا و اولیا به کوهها و غارها جهت پنهان کردن خویش نیست و جهت خوف تشویش خلق نیست بلک جهت ارشاد خلق است و تحریض بر انقطاع از دنیا به قدر ممکن : آنک گویند اولیا در که بوند
بخش ۲۰۵ – تشبیه صورت اولیا و صورت کلام اولیا به صورت عصای موسی و صورت افسون عیسی علیهما السلام : آدمی همچون عصای موسیاست
بخش ۲۰۶ – تفسیر یا جبال اوبی معه والطیر : روی داود از فرش تابان شده
بخش ۲۰۷ – جواب طعنهزننده در مثنوی از قصور فهم خود : ای سگ طاعن تو عو عو میکنی
بخش ۲۰۸ – مثل زدن در رمیدن کرهٔ اسپ از آب خوردن به سبب شخولیدن سایسان : آنک فرمودست او اندر خطاب
بخش ۲۰۹ – بقیهٔ ذکر آن مهمان مسجد مهمانکش : باز گو کان پاکباز شیرمرد
بخش ۲۱۰ – تفسیر آیت واجلب علیهم بخیلک و رجلک : تو چو عزم دین کنی با اجتهاد
بخش ۲۱۱ – رسیدن بانگ طلسمی نیمشب مهمان مسجد را : بشنو اکنون قصهٔ آن بانگ سخت
بخش ۲۱۲ – ملاقات آن عاشق با صدر جهان : آن بخاری نیز خود بر شمع زد
بخش ۲۱۳ – جذب هر عنصری جنس خود را کی در ترکیب آدمی محتبس شده است به غیر جنس : خاک گوید خاک تن را باز گرد
بخش ۲۱۴ – منجذب شدن جان نیز به عالم ارواح و تقاضای او و میل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزای اجسام کی هم کندهٔ پای باز روحاند : گوید ای اجزای پست فرشیم
بخش ۲۱۵ – فسخ عزایم و نقضها جهت با خبر کردن آدمی را از آنک مالک و قاهر اوست و گاه گاه عزم او را فسخ ناکردن و نافذ داشتن تا طمع او را بر عزم کردن دارد تا باز عزمش را بشکند تا تنبیه بر تنبیه بود : عزمها و قصدها در ماجرا
بخش ۲۱۶ – نظرکردن پیغامبر علیه السلام به اسیران و تبسم کردن و گفتن کی عجبت من قوم یجرون الی الجنة بالسلاسل و الاغلال : دید پیغامبر یکی جوقی اسیر
بخش ۲۱۷ – تفسیر این آیت کی ان تستفتحوا فقد جائکم الفتح ایهای طاعنان میگفتید کی از ما و محمد علیه السلام آنک حق است فتح و نصرتش ده و این بدان میگفتید تا گمان آید کی شما طالب حقاید بی غرض اکنون محمد را نصرت دادیم تا صاحب حق را ببینید : از بتان و از خدا در خواستیم
بخش ۲۱۸ – سر آنک بیمراد بازگشتن رسول علیه السلام از حدیبیه حق تعالی لقب آن فتح کرد کی انا فتحنا کی به صورت غلق بود و به معنی فتح چنانک شکستن مشک به ظاهر شکستن است و به معنی درست کردنست مشکی او را و تکمیل فواید اوست : آمدش پیغام از دولت که رو
بخش ۲۱۹ – تفسیر این خبر کی مصطفی علیه السلام فرمود لا تفضلونی علی یونس بن متی : گفت پیغامبر که معراج مرا
بخش ۲۲۰ – آگاه شدن پیغامبر علیه السلام از طعن ایشان بر شماتت او : گرچه نشنید آن موکل آن سخن
بخش ۲۲۱ – بیان آنک طاغی در عین قاهری مقهورست و در عین منصوری ماسور : دزد قهرخواجه کرد و زر کشید
بخش ۲۲۲ – جذب معشوق عاشق را من حیث لا یعمله العاشق و لا یرجوه و لا یخطر بباله و لا یظهر من ذلک الجذب اثر فی العاشق الا الخوف الممزوج بالیاس مع دوام الطلب : آمدیم اینجا که در صدر جهان
بخش ۲۲۳ – داد خواستن پشه از باد به حضرت سلیمان علیه السلام : پشه آمد از حدیقه وز گیاه
بخش ۲۲۴ – امرکردن سلیمان علیه السلام پشهٔ متظلم را به احضار خصم به دیوان حکم : پس سلیمان گفت ای زیبادوی
بخش ۲۲۵ – نواختن معشوق عاشق بیهوش را تا به هوش باز آید : میکشید از بیهشیاش در بیان
بخش ۲۲۶ – با خویش آمدن عاشق بیهوش و روی آوردن به ثنا و شکر معشوق : گفت ای عنقای حق جان را مطاف
بخش ۲۲۷ – حکایت عاشقی دراز هجرانی بسیار امتحانی : یک جوانی بر زنی مجنون بدست
بخش ۲۲۸ – یافتن عاشق معشوق را و بیان آنک جوینده یابنده بود کی و من یعمل مثقال ذرة خیرا یره : کان جوان در جست و جو بد هفت سال