غزل شمارهٔ ۱ : ماییم و سرکویی، پر فتنهٔ ناپیدا
غزل شمارهٔ ۲ : سلام علیک، ای نسیم صبا
غزل شمارهٔ ۳ : گر تو طالب عشقی، غم دمادمست اینجا
غزل شمارهٔ ۴ : قراری چون ندارد جانم اینجا
غزل شمارهٔ ۵ : شب و روز مونس من غم آن نگار بادا
غزل شمارهٔ ۶ : پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا
غزل شمارهٔ ۷ : چگونه دل نسپارم به صورت تو، نگارا؟
غزل شمارهٔ ۸ : درد سری میدهیم باد صبا را
غزل شمارهٔ ۹ : مبارک روز بود امروز، یارا
غزل شمارهٔ ۱۰ : در چرخ کن چو عیسی زین جا رخ طلب را
غزل شمارهٔ ۱۱ : بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟
غزل شمارهٔ ۱۲ : چون ندیدم خبری زین دل رنجور ترا
غزل شمارهٔ ۱۳ : من چه گویم جفا و جنگ ترا؟
غزل شمارهٔ ۱۴ : دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟
غزل شمارهٔ ۱۵ : باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را؟
غزل شمارهٔ ۱۶ : مطرب، چو بر سماع تو کردیم گوش را
غزل شمارهٔ ۱۷ : پیشآر، ساقی، آن می چون زنگ را
غزل شمارهٔ ۱۸ : اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل را
غزل شمارهٔ ۱۹ : ای زیر زلف عنبرین پوشیده مشکین خال را
غزل شمارهٔ ۲۰ : گر وصل آن نگار میسر شود مرا
غزل شمارهٔ ۲۱ : به خرابات گرو شد سر و دستار مرا
غزل شمارهٔ ۲۲ : چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا
غزل شمارهٔ ۲۳ : حاشا! که جز هوای تو باشد هوس مرا
غزل شمارهٔ ۲۴ : دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را
غزل شمارهٔ ۲۵ : به خرابات برید از در این خانه مرا
غزل شمارهٔ ۲۶ : غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا
غزل شمارهٔ ۲۷ : آخر، ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا
غزل شمارهٔ ۲۸ : زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را
غزل شمارهٔ ۲۹ : آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را
غزل شمارهٔ ۳۰ : نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را
غزل شمارهٔ ۳۱ : چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را
غزل شمارهٔ ۳۲ : با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟
غزل شمارهٔ ۳۳ : دلم در دام عشق افتاد هیلا
غزل شمارهٔ ۳۴ : دراز شد سفر یار دور گشتهٔ ما
غزل شمارهٔ ۳۵ : نه هفتهایست، نه ماهی، که رفتهای زبر ما
غزل شمارهٔ ۳۶ : ای چراغ چشم توفان بار ما
غزل شمارهٔ ۳۷ : ای غم عشق تو یار غار ما
غزل شمارهٔ ۳۸ : تو مشغولی به حسن خود، چه غم داری ز کار ما؟
غزل شمارهٔ ۳۹ : چو آشفته دیدی که شد کار ما
غزل شمارهٔ ۴۰ : از ما به فتنه سرمکش، ای ناگزیر ما
غزل شمارهٔ ۴۱ : ای پرتو روحالقدس تابان ز رخسار شما
غزل شمارهٔ ۴۲ : مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما
غزل شمارهٔ ۴۳ : پرده بر انداخت ز رخ یار نهان گشتهٔ ما
غزل شمارهٔ ۴۴ : حلوای نباتست لبت، پسته دهانا
غزل شمارهٔ ۴۵ : ای نرگس تو فتنه و در فتنه خوابها
غزل شمارهٔ ۴۶ : رخ خوب خویشتن را بچه پوشی از نظرها؟
غزل شمارهٔ ۴۷ : باد سهند بین که : برین مرغزارها
غزل شمارهٔ ۴۸ : ای سفر کرده، دلم بیتو بفرسود،بیا
غزل شمارهٔ ۴۹ : سخت به حالم از تو من، ای مدد حال بیا
غزل شمارهٔ ۵۰ : نوبهارست و دل پر هوس و بادهٔ ناب
غزل شمارهٔ ۵۱ : نیست در آبگینه آتش و آب
غزل شمارهٔ ۵۲ : هر بامداد روی تو دیدن چو آفتاب
غزل شمارهٔ ۵۳ : یا بپوش آن روی زیبا در نقاب
غزل شمارهٔ ۵۴ : امروز چون گذشتی برما؟ عجب، عجب!
غزل شمارهٔ ۵۵ : زان دوست که غمگینم، غم خوار کنش، یارب
غزل شمارهٔ ۵۶ : بت خورشید رخ من به گذارست امشب
غزل شمارهٔ ۵۷ : پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب؟
غزل شمارهٔ ۵۸ : بیار باده، که ما را به هیچ حال امشب
غزل شمارهٔ ۵۹ : مکن از برم جدایی، مرو از کنارم امشب
غزل شمارهٔ ۶۰ : مهر گسل گشت یار، عهد شکن شد حبیب
غزل شمارهٔ ۶۱ : اشک ما آبیست روشن در هوات
غزل شمارهٔ ۶۲ : تا قلندر نشوی راه نیابی به نجات
غزل شمارهٔ ۶۳ : حسن خود عرضه کن، ای ماه پسندیده صفات
غزل شمارهٔ ۶۴ : بگذاشتهام، تا چه کند نرگس مستت؟
غزل شمارهٔ ۶۵ : روزگار از رخ تو شمعی ساخت
غزل شمارهٔ ۶۶ : ترک عجمی کاکل ترکانه برانداخت
غزل شمارهٔ ۶۷ : رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت
غزل شمارهٔ ۶۸ : جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت
غزل شمارهٔ ۶۹ : تا دل ما با تو کرد روی ارادت
غزل شمارهٔ ۷۰ : چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادت
غزل شمارهٔ ۷۱ : ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت
غزل شمارهٔ ۷۲ : گرچه صد بارم برانند از برت
غزل شمارهٔ ۷۳ : نیامد وقت آن کز من بخواهی عذرآزارت؟
غزل شمارهٔ ۷۴ : ای ز لعلت قیمت یاقوت پست
غزل شمارهٔ ۷۵ : بهار آمد و باغ پیرایه بست
غزل شمارهٔ ۷۶ : بی تو نکردیم به جایی نشست
غزل شمارهٔ ۷۷ : ماهی، که لبش بجای جانست
غزل شمارهٔ ۷۸ : آمد نسیم گل به دمیدن ز چپ و راست
غزل شمارهٔ ۷۹ : آن زخم، که از تو بر دل ماست
غزل شمارهٔ ۸۰ : این همه پروانها، سوخته از چپ و راست
غزل شمارهٔ ۸۱ : پیراهن ار ز یاسمن و گل کند رواست
غزل شمارهٔ ۸۲ : کار ما امروز زان رخ با نواست
غزل شمارهٔ ۸۳ : مدتی شد تا دل ما صورت آن سرو راست
غزل شمارهٔ ۸۴ : باز مخمورم، کجا شد ساقی؟ آن ساغر کجاست؟
غزل شمارهٔ ۸۵ : یارب، این مهمان چون ماه از کجاست؟
غزل شمارهٔ ۸۶ : ای نسیم صبح دم، یارم کجاست؟
غزل شمارهٔ ۸۷ : نوبهارست و چمن خرم و گلزار اینجاست
غزل شمارهٔ ۸۸ : نهان از نهان کیست؟ دلدار ماست
غزل شمارهٔ ۸۹ : روزهداران را هلال عید ابروی شماست
غزل شمارهٔ ۹۰ : تا زندهایم، یاد لبش بر زبان ماست
غزل شمارهٔ ۹۱ : لاله افیون در شراب انداختست
غزل شمارهٔ ۹۲ : آن ترک پری چهره، که مانند فرشتست
غزل شمارهٔ ۹۳ : آن فروغ لاله یا برگ سمن، یا روی تست؟
غزل شمارهٔ ۹۴ : عالمی را دشمنی با من ز بهر روی تست
غزل شمارهٔ ۹۵ : دلم ز هر دو جهان مهر پروریدهٔ تست
غزل شمارهٔ ۹۶ : بنگرید این فتنه را کز نو پدیدار آمدهست
غزل شمارهٔ ۹۷ : این نوبت آب دیده ز هنجار دیگرست
غزل شمارهٔ ۹۸ : ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرست
غزل شمارهٔ ۹۹ : دل به صحرا میرود، در خانه نتوانم نشست
غزل شمارهٔ ۱۰۰ : صورت او را ز معنی آشنایی با دلست
غزل شمارهٔ ۱۰۱ : هم ز وصف لبت زبان خجلست
غزل شمارهٔ ۱۰۲ : انجمن شهر ملای گلست
غزل شمارهٔ ۱۰۳ : از جام عشق بین همه باغ و بهار مست
غزل شمارهٔ ۱۰۴ : دل مست و دیده مست و تن بیقرار مست
غزل شمارهٔ ۱۰۵ : روی تو، که قبلهٔ جهانست
غزل شمارهٔ ۱۰۶ : حسن خوبان عزیز چندانست
غزل شمارهٔ ۱۰۷ : درد دلم را طبیب چاره ندانست
غزل شمارهٔ ۱۰۸ : این باغ سراسر همه پر باد وزانست
غزل شمارهٔ ۱۰۹ : عشق روی تو نه در خورد دل خام منست
غزل شمارهٔ ۱۱۰ : گر به دست آوریم دامن دوست
غزل شمارهٔ ۱۱۱ : سروی که ازو و حور و پری بار برند اوست
غزل شمارهٔ ۱۱۲ : آن بت وفا نکرد، که دل در وفای اوست
غزل شمارهٔ ۱۱۳ : آنکه رخ عاشقان خاک کف پای اوست
غزل شمارهٔ ۱۱۴ : مرا سر بلندی ز سودای اوست
غزل شمارهٔ ۱۱۵ : دل بسته شد به دام دو زلف چو دال دوست
غزل شمارهٔ ۱۱۶ : در گمانی که: به غیر از تو کسی یارم هست؟
غزل شمارهٔ ۱۱۷ : پیداست حال مردم رند، آن چنان که هست
غزل شمارهٔ ۱۱۸ : ماه کشمیری رخ من، از ستمکاری که هست
غزل شمارهٔ ۱۱۹ : ز عشق اگر چه به هر گوشه داستانی هست
غزل شمارهٔ ۱۲۰ : هر کرا با تو نه پیوندی و پیمانی هست
غزل شمارهٔ ۱۲۱ : دلبرا چندین عتاب و جنگ و خشم و ناز چیست؟
غزل شمارهٔ ۱۲۲ : ای دل، از هجران او زارم همی باید گریست
غزل شمارهٔ ۱۲۳ : آنکه دل من ببرد، از همه خوبان، یکیست
غزل شمارهٔ ۱۲۴ : ز ما بودی، جدا بودن روا نیست
غزل شمارهٔ ۱۲۵ : جز نقش تو در خیال ما نیست
غزل شمارهٔ ۱۲۶ : ای مدعی، دلت گر ازین باده مست نیست
غزل شمارهٔ ۱۲۷ : چه دستها، که ز دست غم تو بر سر نیست؟
غزل شمارهٔ ۱۲۸ : ای آنکه پیشهٔ تو به جز کبر و ناز نیست
غزل شمارهٔ ۱۲۹ : هم خانهایم، روی گرفتن حلال نیست
غزل شمارهٔ ۱۳۰ : گر سری در سر کار تو شود چندان نیست
غزل شمارهٔ ۱۳۱ : عاشقان صورت او را ز جان اندیشه نیست
غزل شمارهٔ ۱۳۲ : با من از شادی وصل تو اثر چیزی نیست
غزل شمارهٔ ۱۳۳ : جنبیدن این پرده دل افروز گواهیست
غزل شمارهٔ ۱۳۴ : عشرت خلوت و دیدار عزیزان شاهیست
غزل شمارهٔ ۱۳۵ : در خرابات عاشقان کوییست
غزل شمارهٔ ۱۳۶ : گو: هر که در جهان به تماشا روید و گشت
غزل شمارهٔ ۱۳۷ : دوش چون چشم او کمان برداشت
غزل شمارهٔ ۱۳۸ : مگر پیر سجاده حالی نداشت؟
غزل شمارهٔ ۱۳۹ : نگر: مگرد گر آن سر و سیم بر بگذشت؟
غزل شمارهٔ ۱۴۰ : تا لعل باده رنگ تو شکرفروش گشت
غزل شمارهٔ ۱۴۱ : ای حلقه کرده دلها در حلقهای گوشت
غزل شمارهٔ ۱۴۲ : دیگر آن حلقه و آن دانهٔ در در گوشت
غزل شمارهٔ ۱۴۳ : در فراق تو مرا هیچ نه خوردست و نه خفت
غزل شمارهٔ ۱۴۴ : تا بر دوست بار نتوان یافت
غزل شمارهٔ ۱۴۵ : آن ستمگر، که وفای منش از یاد برفت
غزل شمارهٔ ۱۴۶ : چه شد آن سرو سهی؟ کز لب این بام برفت
غزل شمارهٔ ۱۴۷ : دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت
غزل شمارهٔ ۱۴۸ : زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت
غزل شمارهٔ ۱۴۹ : به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت
غزل شمارهٔ ۱۵۰ : چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت
غزل شمارهٔ ۱۵۱ : ترک من ترک من خستهدل زار گرفت
غزل شمارهٔ ۱۵۲ : از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفت
غزل شمارهٔ ۱۵۳ : عمر به پایان رسید، راه به پایان نرفت
غزل شمارهٔ ۱۵۴ : سری که دید؟ که در پای دلستانی رفت
غزل شمارهٔ ۱۵۵ : مرا حدیث غم یار من بباید گفت
غزل شمارهٔ ۱۵۶ : شبی به ترک سر خویشتن بخواهم گفت
غزل شمارهٔ ۱۵۷ : زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت
غزل شمارهٔ ۱۵۸ : ای عید روزهداران ابروی چون هلالت
غزل شمارهٔ ۱۵۹ : زهی! شب نسخهای از زلف و خالت
غزل شمارهٔ ۱۶۰ : سرشک دیده دلیلست و رنگ چهره علامت
غزل شمارهٔ ۱۶۱ : ای سر تو پیوسته با جان، ز که پرسیمت؟
غزل شمارهٔ ۱۶۲ : هر کسی را مینوازد لطف و خاطر جستنت
غزل شمارهٔ ۱۶۳ : گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنت
غزل شمارهٔ ۱۶۴ : ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت
غزل شمارهٔ ۱۶۵ : ای طیرهٔ شب طرهٔ خورشید پناهت
غزل شمارهٔ ۱۶۶ : بد میکنند مردم زان بیوفا حکایت
غزل شمارهٔ ۱۶۷ : ای شب تیره فرع گیسیویت
غزل شمارهٔ ۱۶۸ : بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح
غزل شمارهٔ ۱۶۹ : روزم خجسته بود، که دیدم ز بامداد
غزل شمارهٔ ۱۷۰ : باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد
غزل شمارهٔ ۱۷۱ : هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد
غزل شمارهٔ ۱۷۲ : ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد
غزل شمارهٔ ۱۷۳ : چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد
غزل شمارهٔ ۱۷۴ : یاد تو ما را چو در خیال بگردد
غزل شمارهٔ ۱۷۵ : کجا شد ساربانش؟ تا دلم را تنگ در بندد
غزل شمارهٔ ۱۷۶ : عشق و درویشی و تنهایی و درد
غزل شمارهٔ ۱۷۷ : هر دم از خانه رخ بدر دارد
غزل شمارهٔ ۱۷۸ : دلی، که میل به دیدار دوستان دارد
غزل شمارهٔ ۱۷۹ : شاهد من در جهان نظیر ندارد
غزل شمارهٔ ۱۸۰ : حال دل پیش که گویم؟ که دل ریش ندارد
غزل شمارهٔ ۱۸۱ : وجود حقیقت نشانی ندارد
غزل شمارهٔ ۱۸۲ : بمیرم چشم مستت را که جانم زنده میدارد
غزل شمارهٔ ۱۸۳ : نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد
غزل شمارهٔ ۱۸۴ : روی خود بنمود و هوش از ما ببرد
غزل شمارهٔ ۱۸۵ : موی فشانم دگر عشق به درها ببرد
غزل شمارهٔ ۱۸۶ : طراوت رخت آب سمن تمام ببرد
غزل شمارهٔ ۱۸۷ : از عشق تو جان نمیتوان برد
غزل شمارهٔ ۱۸۸ : دل باز در سودای او افتاد و باری میبرد
غزل شمارهٔ ۱۸۹ : خاک آن بادیم کو بر آستانت بگذرد
غزل شمارهٔ ۱۹۰ : به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کرد
غزل شمارهٔ ۱۹۱ : ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد
غزل شمارهٔ ۱۹۲ : باد بویی از دو زلفت وام کرد
غزل شمارهٔ ۱۹۳ : هوست معتکف خانهٔ خمارم کرد
غزل شمارهٔ ۱۹۴ : دل ببردی و یکی کار دگر خواهم کرد
غزل شمارهٔ ۱۹۵ : وصف روی آن پسر خواهیم کرد
غزل شمارهٔ ۱۹۶ : چاره سگالیدنم فایدهای چون نکرد
غزل شمارهٔ ۱۹۷ : جز لبم شرح میان او نکرد
غزل شمارهٔ ۱۹۸ : دلم جز تو آهنگ یاری نکرد
غزل شمارهٔ ۱۹۹ : به یک نظر دل شهری شکاردانی کرد
غزل شمارهٔ ۲۰۰ : دوش بگذشت و دل از دور تماشایی کرد
غزل شمارهٔ ۲۰۱ : ای سنگدل، به حق وفا کز وفا مگرد
غزل شمارهٔ ۲۰۲ : عشق بیعلت ترنج دوستی بار آورد
غزل شمارهٔ ۲۰۳ : پیری که پریرم ز مناجات بر آورد
غزل شمارهٔ ۲۰۴ : هر کس که در محبت او دم برآورد
غزل شمارهٔ ۲۰۵ : سوز تو شبی بسازم آورد
غزل شمارهٔ ۲۰۶ : بی تو دل من دمی قرار نگیرد
غزل شمارهٔ ۲۰۷ : صفات قلندر نشان برنگیرد
غزل شمارهٔ ۲۰۸ : چو دل شد زان او هرگز نمیرد
غزل شمارهٔ ۲۰۹ : تیر از کمان به من اندازد
غزل شمارهٔ ۲۱۰ : رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد
غزل شمارهٔ ۲۱۱ : چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد
غزل شمارهٔ ۲۱۲ : دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزد
غزل شمارهٔ ۲۱۳ : زلف را تاب دام و خم برزد
غزل شمارهٔ ۲۱۴ : چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد
غزل شمارهٔ ۲۱۵ : مرد این ره آن باشد کو به فرق سر خیزد
غزل شمارهٔ ۲۱۶ : اگر جان را حجاب تن ز پیش کار برخیزد
غزل شمارهٔ ۲۱۷ : فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد
غزل شمارهٔ ۲۱۸ : تویی که از لب لعلت گلاب میریزد
غزل شمارهٔ ۲۱۹ : هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد
غزل شمارهٔ ۲۲۰ : جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟
غزل شمارهٔ ۲۲۱ : با زلف او مردانگی باد صبا را میرسد
غزل شمارهٔ ۲۲۲ : حدیث آرزومندی قلم دشوار بنویسد
غزل شمارهٔ ۲۲۳ : آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد
غزل شمارهٔ ۲۲۴ : تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد
غزل شمارهٔ ۲۲۵ : پرسش خستهای روا باشد
غزل شمارهٔ ۲۲۶ : دلی که با سر زلف تو آشنا باشد
غزل شمارهٔ ۲۲۷ : نمیبینم بت خود را، نمیدانم کجا باشد؟
غزل شمارهٔ ۲۲۸ : تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد
غزل شمارهٔ ۲۲۹ : بهار و بوستان ما سر کوی تو بس باشد
غزل شمارهٔ ۲۳۰ : هر که آن قامت و بالای بلندش باشد
غزل شمارهٔ ۲۳۱ : بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد
غزل شمارهٔ ۲۳۲ : مستیم و مستی ما از جام عشق باشد
غزل شمارهٔ ۲۳۳ : گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد
غزل شمارهٔ ۲۳۴ : روزی که از لب تو بر ما سلام باشد
غزل شمارهٔ ۲۳۵ : معشوقه پی وفا نباشد
غزل شمارهٔ ۲۳۶ : اگر گوش بر دشمنانت نباشد
غزل شمارهٔ ۲۳۷ : هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد
غزل شمارهٔ ۲۳۸ : باید که مال دنیا مسمار دل نباشد
غزل شمارهٔ ۲۳۹ : چون قد تو در چمن نباشد
غزل شمارهٔ ۲۴۰ : رنگینتر از رخ تو گل در چمن نباشد
غزل شمارهٔ ۲۴۱ : سر عشق از خرد برون باشد
غزل شمارهٔ ۲۴۲ : بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد
غزل شمارهٔ ۲۴۳ : هر نقش که پیش آید گویم: مگر او باشد
غزل شمارهٔ ۲۴۴ : با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟
غزل شمارهٔ ۲۴۵ : دوشت به خواب دیدم، تعبیر این چه باشد؟
غزل شمارهٔ ۲۴۶ : آن کس که دلیش بوده باشد
غزل شمارهٔ ۲۴۷ : او همانا نابهٔ شبهای من نشنیده باشد
غزل شمارهٔ ۲۴۸ : چون من سر تو دارم سامانم از که باشد؟
غزل شمارهٔ ۲۴۹ : بیروی تو جان در تن بیمار همی باشد
غزل شمارهٔ ۲۵۰ : ز بلبل بوستان پر ناله و فریاد خواهد شد
غزل شمارهٔ ۲۵۱ : موسم گل دو سه روزست ،به سر خواهد شد
غزل شمارهٔ ۲۵۲ : حسن بدکان نشست، عشق پدیدار شد
غزل شمارهٔ ۲۵۳ : گل ز روی او شرمسار شد
غزل شمارهٔ ۲۵۴ : خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد
غزل شمارهٔ ۲۵۵ : دل اسیر حلقهٔ آن زلف چون زنحیر شد
غزل شمارهٔ ۲۵۶ : کمان مهر ترا چرخ چنبری نکشد
غزل شمارهٔ ۲۵۷ : یار ز پیمان ما گر چه سری میکشد
غزل شمارهٔ ۲۵۸ : دی رفتم اندر کوی او سرمست، ناگه جنگ شد
غزل شمارهٔ ۲۵۹ : چه عشقست این که در دل شد؟
غزل شمارهٔ ۲۶۰ : جهان از باد نوروزی جوان شد
غزل شمارهٔ ۲۶۱ : عشق را پا و سر پدید نشد
غزل شمارهٔ ۲۶۲ : هرگز از عشقی مرا پایی چنین در گل نشد
غزل شمارهٔ ۲۶۳ : هیچ روز آن رخ به فرمانم نشد
غزل شمارهٔ ۲۶۴ : کسی که چشمهٔ چشمش چنین ز گریه بجوشد
غزل شمارهٔ ۲۶۵ : تا دل مجروح من عاشق زار تو شد
غزل شمارهٔ ۲۶۶ : نه آخر دل من خراب از تو شد؟
غزل شمارهٔ ۲۶۷ : گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟
غزل شمارهٔ ۲۶۸ : به من از دولت وصل تو مقرر میشد
غزل شمارهٔ ۲۶۹ : هزار قطرهٔ خونم ز چشم تر بچکد
غزل شمارهٔ ۲۷۰ : عرق چو از رخت، ای سرو دلستان، بچکد
غزل شمارهٔ ۲۷۱ : زین بیش نباید خفت، ای یار که دزد آمد
غزل شمارهٔ ۲۷۲ : بید بشکفت و گل به بار آمد
غزل شمارهٔ ۲۷۳ : سرم در عهد ترسایی شبی مهمان عشق آمد
غزل شمارهٔ ۲۷۴ : هزار نامه نوشتم، یکی جواب نیامد
غزل شمارهٔ ۲۷۵ : عمری که نه با تست کسش عمر نخواند
غزل شمارهٔ ۲۷۶ : هر که او عاشق آن روی بود صبر نداند
غزل شمارهٔ ۲۷۷ : صبا، رمزی بگو از من به دلداری که خود داند
غزل شمارهٔ ۲۷۸ : سر نگردانم ازو، گر به سرم گرداند
غزل شمارهٔ ۲۷۹ : رخ تو به جز جور و خواری نداند
غزل شمارهٔ ۲۸۰ : کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟
غزل شمارهٔ ۲۸۱ : هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند
غزل شمارهٔ ۲۸۲ : از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند
غزل شمارهٔ ۲۸۳ : چون عشق در آید، قدم سر بنماند
غزل شمارهٔ ۲۸۴ : خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند
غزل شمارهٔ ۲۸۵ : دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند
غزل شمارهٔ ۲۸۶ : نقش لب تو از شکر و پسته بستهاند
غزل شمارهٔ ۲۸۷ : اول فطرت که نقش صورت چین بستهاند
غزل شمارهٔ ۲۸۸ : فرش زمردین به زمین در کشیدهاند
غزل شمارهٔ ۲۸۹ : دشمنان گویی دگر در کار ما کوشیدهاند
غزل شمارهٔ ۲۹۰ : باز شادروان گل بر روی خار انداختند
غزل شمارهٔ ۲۹۱ : یوسف ما را به چاه انداختند
غزل شمارهٔ ۲۹۲ : دوشم از کوی مغان دست به دست آوردند
غزل شمارهٔ ۲۹۳ : تو آفتابی و خلقت چو سایه بر اثرند
غزل شمارهٔ ۲۹۴ : کی مرا نزد تو همچون دگران بگذارند؟
غزل شمارهٔ ۲۹۵ : آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند
غزل شمارهٔ ۲۹۶ : چون ز بغداد و لب دجله دلم یاد کند
غزل شمارهٔ ۲۹۷ : جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کند
غزل شمارهٔ ۲۹۸ : کرا بر تو فرستم که شرح حال کند؟
غزل شمارهٔ ۲۹۹ : هر زمان آشفتهدل نامم کند
غزل شمارهٔ ۳۰۰ : هر نفسی عشق او بیدل و دینم کند
غزل شمارهٔ ۳۰۱ : دل به کسی سپردهام کو همه قصد جان کند
غزل شمارهٔ ۳۰۲ : مطرب، مهل که محنت و غم قصد جان کند
غزل شمارهٔ ۳۰۳ : دلم از لعل تو یک بوسه تمنا نکند
غزل شمارهٔ ۳۰۴ : در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند
غزل شمارهٔ ۳۰۵ : یار آن کسی بود که به کارت نگه کند
غزل شمارهٔ ۳۰۶ : نگار من به یکی لحظه صد بهانه کند
غزل شمارهٔ ۳۰۷ : عاشق کسی بود که چو عشقش ندی کند
غزل شمارهٔ ۳۰۸ : ترک ستم پرست من ترک جفا نمیکند
غزل شمارهٔ ۳۰۹ : صبری کنیم تا ستم او چه میکند؟
غزل شمارهٔ ۳۱۰ : دلدار دل ببرد و زما پرده میکند
غزل شمارهٔ ۳۱۱ : نی بین که چون به درد فغانی همی کند؟
غزل شمارهٔ ۳۱۲ : گر کسی در عشق آهی میکند
غزل شمارهٔ ۳۱۳ : جماعتی که مرا توبه کار میخوانند
غزل شمارهٔ ۳۱۴ : قلندران تهی سر کلاه دارانند
غزل شمارهٔ ۳۱۵ : در بند غم عشق تو بسیار کسانند
غزل شمارهٔ ۳۱۶ : خوبرویان جفا پیشه وفا نیز کنند
غزل شمارهٔ ۳۱۷ : گر نقش روی خوب تو بر منظری کنند
غزل شمارهٔ ۳۱۸ : مردم شهرم به میخوردن ملامت میکنند
غزل شمارهٔ ۳۱۹ : آنرا که جام صافی صهباش میدهند
غزل شمارهٔ ۳۲۰ : چون دو زلفش سر بر آن رخسار گلگون مینهند
غزل شمارهٔ ۳۲۱ : ز دور ار ترا ناتوانی ببیند
غزل شمارهٔ ۳۲۲ : آنرا که چون تو لاله رخی در سرا بود
غزل شمارهٔ ۳۲۳ : دل از فراق شما دردمند خواهد بود
غزل شمارهٔ ۳۲۴ : همیشه تا تن من برقرار خواهد بود
غزل شمارهٔ ۳۲۵ : تا کی از هجر تو بیخواب و خورم باید بود؟
غزل شمارهٔ ۳۲۶ : دوشم از وصل کار چون زر بود
غزل شمارهٔ ۳۲۷ : نازنینا، حسن و خوبی با وفا بهتر بود
غزل شمارهٔ ۳۲۸ : آن روز کو که روی غم اندر زوال بود؟
غزل شمارهٔ ۳۲۹ : دیگی که پار پختم چون ناتمام بود
غزل شمارهٔ ۳۳۰ : تو را که گفت که من بیتو میتوانم بود
غزل شمارهٔ ۳۳۱ : میان ما و تو دوری به اختیار نبود
غزل شمارهٔ ۳۳۲ : سر دردم بر طبیب آسان نبود
غزل شمارهٔ ۳۳۳ : این چنین نقشی اگر در چین بود
غزل شمارهٔ ۳۳۴ : روز هجران آن نگار این بود
غزل شمارهٔ ۳۳۵ : دوش بیروی تو باغ عیش را آبی نبود
غزل شمارهٔ ۳۳۶ : من از آن که شوم کو نه ازان تو بود؟
غزل شمارهٔ ۳۳۷ : دل به خیالی دگر خانه جدا کرده بود
غزل شمارهٔ ۳۳۸ : هر که با عارض زیبای تو خو کرده بود
غزل شمارهٔ ۳۳۹ : به سر زلف سیه دوش گره برزده بود
غزل شمارهٔ ۳۴۰ : خسروم با لب شیرین به شکار آمده بود
غزل شمارهٔ ۳۴۱ : روز وداع گریه نه در حد دیده بود
غزل شمارهٔ ۳۴۲ : عشق همان به که به زاری بود
غزل شمارهٔ ۳۴۳ : غیر ازو هر چه هست بازی بود
غزل شمارهٔ ۳۴۴ : روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود
غزل شمارهٔ ۳۴۵ : ای کون و مکان از تو، اندر چه مکانی خود؟
غزل شمارهٔ ۳۴۶ : در هر ولایتی ز شرف نام ما رود
غزل شمارهٔ ۳۴۷ : آن فروغ دیده و آن راحت دل میرود
غزل شمارهٔ ۳۴۸ : گفتم: که: بیوصال تو ما را به سر شود
غزل شمارهٔ ۳۴۹ : ترا چه تحفه فرستم که دلپذیر شود؟
غزل شمارهٔ ۳۵۰ : رخت دل بدزدد نهان شود
غزل شمارهٔ ۳۵۱ : هر که او بیدق این عرصه شود شاه شود
غزل شمارهٔ ۳۵۲ : در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود
غزل شمارهٔ ۳۵۳ : بی تو دل و جان من زیر و زبر میشود
غزل شمارهٔ ۳۵۴ : فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود
غزل شمارهٔ ۳۵۵ : کو دیدهای که بیتو به خون تر نمیشود؟
غزل شمارهٔ ۳۵۶ : شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود
غزل شمارهٔ ۳۵۷ : بریدن حیفم آید بعد از آن عهد
غزل شمارهٔ ۳۵۸ : گفتی: ز عشق بازی کاری نمیگشاید
غزل شمارهٔ ۳۵۹ : تو آن گم کرده را مشنو که بیزاری پدید آید
غزل شمارهٔ ۳۶۰ : برین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید
غزل شمارهٔ ۳۶۱ : سر زلف خود بگیری همه پیچ و خم برآید
غزل شمارهٔ ۳۶۲ : گر آن کاری که من دانم بر آید
غزل شمارهٔ ۳۶۳ : مرا از بخت اگر کاری برآید
غزل شمارهٔ ۳۶۴ : مرا گر ز وصل تو رنگی برآید
غزل شمارهٔ ۳۶۵ : هر که مشغول تو گشت از دگران باز آید
غزل شمارهٔ ۳۶۶ : هر کرا چون تو پریزاده ز در باز آید
غزل شمارهٔ ۳۶۷ : دل سرمست من آن نیست که باهوش آید
غزل شمارهٔ ۳۶۸ : مرا کجا سر زلفت به زیر چنگ آید؟
غزل شمارهٔ ۳۶۹ : سحر گه چون نسیم زلف آن دلدار میآید
غزل شمارهٔ ۳۷۰ : دیریست که یار ما نمیآید
غزل شمارهٔ ۳۷۱ : دلی که در سر زلف شما همی آید
غزل شمارهٔ ۳۷۲ : دل میبرد امشب ز من آن ماه، بگیرید
غزل شمارهٔ ۳۷۳ : باز پیوند، که دوری به نهایت برسید
غزل شمارهٔ ۳۷۴ : نالهٔ بلبل شوریده به جایی برسید
غزل شمارهٔ ۳۷۵ : من کشتهٔ عشقم،خبرم هیچ مپرسید
غزل شمارهٔ ۳۷۶ : دوشم فغان و ناله به هفت آسمان رسید
غزل شمارهٔ ۳۷۷ : ای مردم کور، این چه بهارست ببینید
غزل شمارهٔ ۳۷۸ : هر که از برگ و از نوا گوید
غزل شمارهٔ ۳۷۹ : به حسن عارض چون ماه و زیب چهرهٔچون خور
غزل شمارهٔ ۳۸۰ : وقت گلست، ای غلام، روز می است، ای پسر
غزل شمارهٔ ۳۸۱ : بگشای ز رخ نقاب دیدار
غزل شمارهٔ ۳۸۲ : ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار
غزل شمارهٔ ۳۸۳ : مگذر، ای ساربان، ز منزل یار
غزل شمارهٔ ۳۸۴ : هر دم برم به گریه پناه از فراق یار
غزل شمارهٔ ۳۸۵ : تن به تو دادم، دل و جانش مبر
غزل شمارهٔ ۳۸۶ : از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیکتر
غزل شمارهٔ ۳۸۷ : زلف مشکینت چو دامست، ای پسر
غزل شمارهٔ ۳۸۸ : یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر
غزل شمارهٔ ۳۸۹ : هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر
غزل شمارهٔ ۳۹۰ : من که خمارم، به مسجدها مده را هم دگر
غزل شمارهٔ ۳۹۱ : دلبر من بر گذشت همچو بهاری دگر
غزل شمارهٔ ۳۹۲ : نیک میخواهی که: از خود دورم اندازی دگر
غزل شمارهٔ ۳۹۳ : جانا، ضمیرت حال ما نیکو نمیداند مگر؟
غزل شمارهٔ ۳۹۴ : کاکل کافرانه بین، زیور گوش او نگر
غزل شمارهٔ ۳۹۵ : ای دل، بیا و در رخ آن حور مینگر
غزل شمارهٔ ۳۹۶ : دل من فتنه شد بر یار دیگر
غزل شمارهٔ ۳۹۷ : تو از دست که میخوردی؟ که خشم آلودهای دیگر
غزل شمارهٔ ۳۹۸ : ای ساربان، که رنج کشیدی ز راه دور
غزل شمارهٔ ۳۹۹ : همه عالم پرست ازین منظور
غزل شمارهٔ ۴۰۰ : باد بهار میدمد و من ز یار دور
غزل شمارهٔ ۴۰۱ : شهر بگرفت آن کمان ابرو به بالای چو تیر
غزل شمارهٔ ۴۰۲ : گر چه دورم، نه صبورم ز تو، ای بدر منیر
غزل شمارهٔ ۴۰۳ : صنما، بیتو مرا کار به جان آمده گیر
غزل شمارهٔ ۴۰۴ : پاکبازان را چه خارا و چه خز؟
غزل شمارهٔ ۴۰۵ : صاحب روی خوب و زلف دراز
غزل شمارهٔ ۴۰۶ : من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز
غزل شمارهٔ ۴۰۷ : منم غریب دیار تو، ای غریبنواز
غزل شمارهٔ ۴۰۸ : آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز
غزل شمارهٔ ۴۰۹ : یار ار نمیکند به حدیث تو گوش باز
غزل شمارهٔ ۴۱۰ : ما در به روی خلق فرو بستهایم باز
غزل شمارهٔ ۴۱۱ : اگر نوبهاری ببینیم باز
غزل شمارهٔ ۴۱۲ : عنایتیست خدا را به حال ما امروز
غزل شمارهٔ ۴۱۳ : گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز
غزل شمارهٔ ۴۱۴ : هر چه گویم من، ای دبیر، امروز
غزل شمارهٔ ۴۱۵ : کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز
غزل شمارهٔ ۴۱۶ : گلت بنده گردید و شمشاد نیز
غزل شمارهٔ ۴۱۷ : در وفا داری نکردی آنچه میگفتی تو نیز
غزل شمارهٔ ۴۱۸ : در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
غزل شمارهٔ ۴۱۹ : بیا، که صفهٔ ما بوریای میکده بس
غزل شمارهٔ ۴۲۰ : به رخ شمع شبستانم تویی بس
غزل شمارهٔ ۴۲۱ : ای صبا، یار مرا از من بییار بپرس
غزل شمارهٔ ۴۲۲ : ای صبا، از من آشفته فلان را میپرس
غزل شمارهٔ ۴۲۳ : عشرت بهار کن، که شود روزگار خوش
غزل شمارهٔ ۴۲۴ : دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش
غزل شمارهٔ ۴۲۵ : نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش
غزل شمارهٔ ۴۲۶ : سخت زیبا دلبرست او، چشم بد دور از رخش
غزل شمارهٔ ۴۲۷ : جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادش
غزل شمارهٔ ۴۲۸ : چنین که بسته شدم باز من به زلف چو بندش
غزل شمارهٔ ۴۲۹ : درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش
غزل شمارهٔ ۴۳۰ : چو نام او همی گویی به نام خود قلم در کش
غزل شمارهٔ ۴۳۱ : دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکش
غزل شمارهٔ ۴۳۲ : که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش؟
غزل شمارهٔ ۴۳۳ : دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش
غزل شمارهٔ ۴۳۴ : گر دستها چو زلف در آرم به گردنش
غزل شمارهٔ ۴۳۵ : نیست عیب ار دوست میدارم منش
غزل شمارهٔ ۴۳۶ : امروز گم شدم: تو بر آهم مدار گوش
غزل شمارهٔ ۴۳۷ : بباد صبا گفتم از شوق دوش
غزل شمارهٔ ۴۳۸ : پستهٔ آن ماه مروارید گوش
غزل شمارهٔ ۴۳۹ : دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش
غزل شمارهٔ ۴۴۰ : ای رخت خرم و دهانت خوش
غزل شمارهٔ ۴۴۱ : دشمن بیحاصلم را شرم باد از کار خویش
غزل شمارهٔ ۴۴۲ : با یار بیوفا نتوان گفت حال خویش
غزل شمارهٔ ۴۴۳ : باشد آن روز که گویم به تو راز دل خویش؟
غزل شمارهٔ ۴۴۴ : گر بنگری در آینه روزی صفای خویش
غزل شمارهٔ ۴۴۵ : مردی به هوش بودم و خاطر بجای خویش
غزل شمارهٔ ۴۴۶ : گفتم: به چابکی ببرم جان ز دست عشق
غزل شمارهٔ ۴۴۷ : دلم خرقهای دارد از پیر عشق
غزل شمارهٔ ۴۴۸ : ز حسن تو پیدا شد آیین عشق
غزل شمارهٔ ۴۴۹ : ای پیکر خجسته، چه نامی؟ فدیت لک
غزل شمارهٔ ۴۵۰ : زاهدان را گذاشتیم به جنگ
غزل شمارهٔ ۴۵۱ : ما به ابد میبریم عشق ترا از ازل
غزل شمارهٔ ۴۵۲ : که رساند به من شیفتهٔ مسکین حال؟
غزل شمارهٔ ۴۵۳ : گفتم: ز درد عشق تو گشتم چنین به حال
غزل شمارهٔ ۴۵۴ : من نخواهم برد جان از دست دل
غزل شمارهٔ ۴۵۵ : نگفتم: کین چنین زودت به جان اندر بکارم دل؟
غزل شمارهٔ ۴۵۶ : دیوانه میشد از غم او گاه گاه دل
غزل شمارهٔ ۴۵۷ : ای به خار هجر ما را سفته دل
غزل شمارهٔ ۴۵۸ : نازنین، عیب نباشد، که کند ناز ای دل
غزل شمارهٔ ۴۵۹ : سودای عشق خوبان از سربدر کن، ای دل
غزل شمارهٔ ۴۶۰ : نه به اندازهٔ خود یار گزیدی، ای دل
غزل شمارهٔ ۴۶۱ : زهی! ز دست رقیبان گذر به کوی تو مشکل
غزل شمارهٔ ۴۶۲ : خیز، که در میرسد موکب سلطان گل
غزل شمارهٔ ۴۶۳ : بنمای روی خویش، که غیر از تو هر چه هست
غزل شمارهٔ ۴۶۴ : ای سحری دعای من، در دلش آن جفا مهل
غزل شمارهٔ ۴۶۵ : مستم از بادهٔ مهر تو، مرا مست مهل
غزل شمارهٔ ۴۶۶ : گر درد سر نباشدت، ای باد صبحدم
غزل شمارهٔ ۴۶۷ : توبه کردم ز توبه کردن خام
غزل شمارهٔ ۴۶۸ : قاصرات الطرف فی حجب الخیام
غزل شمارهٔ ۴۶۹ : من که باشم؟ که به من نامه فرستند و سلام
غزل شمارهٔ ۴۷۰ : من درین شهر پای بند توام
غزل شمارهٔ ۴۷۱ : ماهرویا، عاشق آن صورت پاک توام
غزل شمارهٔ ۴۷۲ : من چو همین حرف الف دیدهام
غزل شمارهٔ ۴۷۳ : فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیدهام
غزل شمارهٔ ۴۷۴ : به مسجد ره نمیدانم، گرفتار خراباتم
غزل شمارهٔ ۴۷۵ : تا دل اندر پیچ آن زلف به تاب انداختم
غزل شمارهٔ ۴۷۶ : اگر به مجلس قاضی نمودهاند که: مستم
غزل شمارهٔ ۴۷۷ : ای زاهد مستور، زمن دور، که مستم
غزل شمارهٔ ۴۷۸ : صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم
غزل شمارهٔ ۴۷۹ : گر یار بلند آمد، من پستم و من پستم
غزل شمارهٔ ۴۸۰ : من از دیوانگی خالی نخواهم بود تا هستم
غزل شمارهٔ ۴۸۱ : دلبرا، قیمت وصل تو کنون دانستم
غزل شمارهٔ ۴۸۲ : چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتم
غزل شمارهٔ ۴۸۳ : پیشتر از عاشقی عافیتی داشتم
غزل شمارهٔ ۴۸۴ : تو دامن از کف من دوش در کشیدی و گفتم
غزل شمارهٔ ۴۸۵ : شب دوشینه در سودای او خفتم
غزل شمارهٔ ۴۸۶ : نبض دل شوریدهٔ محرور گرفتم
غزل شمارهٔ ۴۸۷ : چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم
غزل شمارهٔ ۴۸۸ : خود را ز بد و نیک جدا کردم و رفتم
غزل شمارهٔ ۴۸۹ : مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم
غزل شمارهٔ ۴۹۰ : ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم
غزل شمارهٔ ۴۹۱ : دگر رخت ازین خانه بر در نهادم
غزل شمارهٔ ۴۹۲ : معراج ما به روح و روان بود صبح دم
غزل شمارهٔ ۴۹۳ : اگر آن یار سیه چرده ببیند رخ زردم
غزل شمارهٔ ۴۹۴ : غافل چرایی؟ جانا، ز دردم
غزل شمارهٔ ۴۹۵ : هر چند به کوی او دیرست که پی بردم
غزل شمارهٔ ۴۹۶ : من بادهٔ عشق نوش کردم
غزل شمارهٔ ۴۹۷ : ز عشقت روز اول من به شهر اندر ندی کردم
غزل شمارهٔ ۴۹۸ : بیا، بیا که ز مهرت به جان همی گردم
غزل شمارهٔ ۴۹۹ : میخانه را بگشای در، کامروز مخمور آمدم
غزل شمارهٔ ۵۰۰ : از آن لب چون به یک بوسه من بیمار خرسندم
غزل شمارهٔ ۵۰۱ : چو چشمش راه دل میزد من بیدل کجا بودم؟
غزل شمارهٔ ۵۰۲ : مدتی من به کار خود بودم
غزل شمارهٔ ۵۰۳ : نه پیش ازین من بیگانه آشنای تو بودم؟
غزل شمارهٔ ۵۰۴ : آن تخم، که در باغ وفا کاشته بودم
غزل شمارهٔ ۵۰۵ : دی ره میخانه باز یافته بودم
غزل شمارهٔ ۵۰۶ : من دلداده از آنروز که دیدار تو دیدم
غزل شمارهٔ ۵۰۷ : تو چیزی دیگری، ور نه بسی خوبان که من دیدم
غزل شمارهٔ ۵۰۸ : به یک نظر چو ببردی دل زبون ز برم
غزل شمارهٔ ۵۰۹ : چو تیغ بر کشد آن بیوفا به قصد سرم
غزل شمارهٔ ۵۱۰ : عمریست تا ز دست غمت جامه میدرم
غزل شمارهٔ ۵۱۱ : همه کامیم برآید، چو در آیی ز درم
غزل شمارهٔ ۵۱۲ : به دکان میفروشان گروست هر چه دارم
غزل شمارهٔ ۵۱۳ : تا میسر گشت در گرمابه وصل آن نگارم
غزل شمارهٔ ۵۱۴ : درون خود نپسندم که از تو باز آرم
غزل شمارهٔ ۵۱۵ : سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم!
غزل شمارهٔ ۵۱۶ : گر او پیدا شود بر من به شیدایی کشد کارم
غزل شمارهٔ ۵۱۷ : منازل سفرت پیش دیده میآرم
غزل شمارهٔ ۵۱۸ : من همان داغ محبت که تو دیدی دارم
غزل شمارهٔ ۵۱۹ : گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم
غزل شمارهٔ ۵۲۰ : من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم
غزل شمارهٔ ۵۲۱ : ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم
غزل شمارهٔ ۵۲۲ : صنمی که مهر او را ز جهان گزیده دارم
غزل شمارهٔ ۵۲۳ : چشم جان بر اثرت میدارم
غزل شمارهٔ ۵۲۴ : صد بار ز مهرت ار بمیرم
غزل شمارهٔ ۵۲۵ : گر چه در پای هوی و هوست میمیرم
غزل شمارهٔ ۵۲۶ : مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم
غزل شمارهٔ ۵۲۷ : به غم خویش چنان شیفته کردی بازم
غزل شمارهٔ ۵۲۸ : نگشتی روز من تیره، ندانستی کسی رازم
غزل شمارهٔ ۵۲۹ : برخیزم و دلها را در ولوله اندازم
غزل شمارهٔ ۵۳۰ : بیار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم
غزل شمارهٔ ۵۳۱ : گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم
غزل شمارهٔ ۵۳۲ : روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم
غزل شمارهٔ ۵۳۳ : گمان مبر که: به جور از بر تو برخیزم
غزل شمارهٔ ۵۳۴ : من مستم و ز مستی در یار میگریزم
غزل شمارهٔ ۵۳۵ : مرا مجال نباشد که: یار او باشم
غزل شمارهٔ ۵۳۶ : سخن بگوی چو من در سخن نمیباشم
غزل شمارهٔ ۵۳۷ : عیب من نیست که: در عشق تو تیمار کشم
غزل شمارهٔ ۵۳۸ : یارب، تو حاضری که ز دستش چه میکشم؟
غزل شمارهٔ ۵۳۹ : دست عشقت قدحی داد و ببرد از هوشم
غزل شمارهٔ ۵۴۰ : عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم
غزل شمارهٔ ۵۴۱ : ای چاه زنخدانت زندان دل ریشم
غزل شمارهٔ ۵۴۲ : به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم
غزل شمارهٔ ۵۴۳ : من دل به ننگ دارم و از نام فارغم
غزل شمارهٔ ۵۴۴ : صبا، چو برگذری سوی غمگسار دلم
غزل شمارهٔ ۵۴۵ : وه! که امروز چه آشفته و بیخویشتنم
غزل شمارهٔ ۵۴۶ : آن دوست که میبینم، آن دوست که میدانم
غزل شمارهٔ ۵۴۷ : درهجر تو درمان دل خسته ندانم
غزل شمارهٔ ۵۴۸ : دلم زندان عشق تست و زندانی درو جانم
غزل شمارهٔ ۵۴۹ : نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم
غزل شمارهٔ ۵۵۰ : پر از دل مپرس، ای پری، من چه دانم؟
غزل شمارهٔ ۵۵۱ : دل خود را به دیدار تو حاجتمند میدانم
غزل شمارهٔ ۵۵۲ : چو بدیدی که: ز غشقت به چه شکل و به چه سانم
غزل شمارهٔ ۵۵۳ : زلف مشکینت چو دامست، ای صنم
غزل شمارهٔ ۵۵۴ : تختگاه حسن را قد تو شاهست، ای صنم
غزل شمارهٔ ۵۵۵ : تو گلشن حسنی و ما چون خار و خاشاک، ای صنم
غزل شمارهٔ ۵۵۶ : گر شبی چارهٔ این درد جدایی بکنم
غزل شمارهٔ ۵۵۷ : به آن سرم که: سر خود ز می چو مست کنم
غزل شمارهٔ ۵۵۸ : بسیار بد کردی ولی نیکو سرانجامت کنم
غزل شمارهٔ ۵۵۹ : جای آن دارد که: من بر دیدها جایت کنم
غزل شمارهٔ ۵۶۰ : آمدهام که صف این صفهٔ بار بشکنم
غزل شمارهٔ ۵۶۱ : شد زنده جان من به می، زان یاد بسیارش کنم
غزل شمارهٔ ۵۶۲ : نظر چو بر لب و دندان یار خویش کنم
غزل شمارهٔ ۵۶۳ : فراق روی تو میسوزدم جگر، چه کنم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۴ : تیر تدبیر تو در کیش ندارم، چه کنم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۵ : درمان درد دوری آن یار میکنم
غزل شمارهٔ ۵۶۶ : به ذکر تو من شادمانی کنم
غزل شمارهٔ ۵۶۷ : ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم
غزل شمارهٔ ۵۶۸ : درد تو برآورد ز دنیا و ز دینم
غزل شمارهٔ ۵۶۹ : دشمن از بهر تو گر طعنه زند بر دل و دینم
غزل شمارهٔ ۵۷۰ : ز چشم خلق هوس میکند که گوشه گزینم
غزل شمارهٔ ۵۷۱ : نه مانند تو زیبایی ببینم
غزل شمارهٔ ۵۷۲ : زلف تو اگر به تاب میبینم
غزل شمارهٔ ۵۷۳ : مشتاق یارم و به در یار میروم
غزل شمارهٔ ۵۷۴ : به پیشگاه قبول ار چه کم دهد راهم
غزل شمارهٔ ۵۷۵ : گر ز من جان طلبد دوست، روانی بدهم
غزل شمارهٔ ۵۷۶ : تا کی به در تو سوکوار آیم؟
غزل شمارهٔ ۵۷۷ : گر یار شوی با من، در عهد تو یار آیم
غزل شمارهٔ ۵۷۸ : تا بر آن عارض زیبا نظر انداختهایم
غزل شمارهٔ ۵۷۹ : چون ساعدت مساعد آنست رشتهایم
غزل شمارهٔ ۵۸۰ : ما تا جمال آن رخ گلرنگ دیدهایم
غزل شمارهٔ ۵۸۱ : ما نور چشم مادر این خاک تیرهایم
غزل شمارهٔ ۵۸۲ : باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم
غزل شمارهٔ ۵۸۳ : بندهٔ عشقیم و سالهاست که هستیم
غزل شمارهٔ ۵۸۴ : آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم
غزل شمارهٔ ۵۸۵ : امروز عید ماست، که قربان او شدیم
غزل شمارهٔ ۵۸۶ : ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیم
غزل شمارهٔ ۵۸۷ : دیریست تا ز دست غمت جان نمیبریم
غزل شمارهٔ ۵۸۸ : مادر غم هجران تو، گر زانکه بمیریم
غزل شمارهٔ ۵۸۹ : حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم
غزل شمارهٔ ۵۹۰ : عقل صوفی را مهار اندر کشیم
غزل شمارهٔ ۵۹۱ : کجاست منزل آن کوچ کرده؟ تا برویم
غزل شمارهٔ ۵۹۲ : مرا با دوست میباید که رویارو سخن گویم
غزل شمارهٔ ۵۹۳ : از عشق دوری چون کنم؟ کین عشق مستوری شکن
غزل شمارهٔ ۵۹۴ : باغ بسان مصر شد از رخ یوسف سمن
غزل شمارهٔ ۵۹۵ : تخت شاهی دارد آن ترک ختن
غزل شمارهٔ ۵۹۶ : چو آتشست به گرمی هوای تابستان
غزل شمارهٔ ۵۹۷ : نگارینا، به وصل خود دمی ما را ز ما بستان
غزل شمارهٔ ۵۹۸ : یاران و دوستداران جمعند و جام گردان
غزل شمارهٔ ۵۹۹ : دلا،خوش کرده ای منزل به کوی وصل دلداران
غزل شمارهٔ ۶۰۰ : دلها بربودند و برفتند سواران
غزل شمارهٔ ۶۰۱ : مرا مپرس که: چون شرمسارم از یاران؟
غزل شمارهٔ ۶۰۲ : به نام ایزد! چه رویست این؟ که حیرانند ازو حوران
غزل شمارهٔ ۶۰۳ : کیست آن مه؟ که میرود نازان
غزل شمارهٔ ۶۰۴ : ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟
غزل شمارهٔ ۶۰۵ : ای پیک نامه بر، خبر او به ما رسان
غزل شمارهٔ ۶۰۶ : ای صبا، حال من بدو برسان
غزل شمارهٔ ۶۰۷ : این دلبران که میکشدم چشم مستشان
غزل شمارهٔ ۶۰۸ : شب قدرست و روز عید زلف و روی این ترکان
غزل شمارهٔ ۶۰۹ : تا برگذشت پیشم باز آن پری خرامان
غزل شمارهٔ ۶۱۰ : کأس می در دست و کوس عشق بر بامستمان
غزل شمارهٔ ۶۱۱ : قصهٔ یار سبک روح نگفتم به گرانان
غزل شمارهٔ ۶۱۲ : به ترک وصل آن تنگ شکر کردن، توان؟ نتوان
غزل شمارهٔ ۶۱۳ : آن کمان ابرو به تیر انداختن
غزل شمارهٔ ۶۱۴ : تا به کی این بستن و بگسیختن؟
غزل شمارهٔ ۶۱۵ : ترا رسد گره مشک بر قمر بستن
غزل شمارهٔ ۶۱۶ : امشب ز هجر یار بخواهم گریستن
غزل شمارهٔ ۶۱۷ : سهل باشد روزه از نانی و آبی داشتن
غزل شمارهٔ ۶۱۸ : چو دل نمیدهد از کوی دوست برگشتن
غزل شمارهٔ ۶۱۹ : شیرینتر از دلدار من دلدار نتوان یافتن
غزل شمارهٔ ۶۲۰ : از تو میسر نشد کنار گرفتن
غزل شمارهٔ ۶۲۱ : تا ندانی ز جسم و جان مردن
غزل شمارهٔ ۶۲۲ : بار بربستیم، ازین منزل به در باید شدن
غزل شمارهٔ ۶۲۳ : مشنو که: از کوی تو من هرگز به در دانم شدن
غزل شمارهٔ ۶۲۴ : از تو مرا تا به کی بیسر و سامان شدن؟
غزل شمارهٔ ۶۲۵ : ای خواجه، چه آوردی زین خانه بدر بودن؟
غزل شمارهٔ ۶۲۶ : دوستی با دشمنان ما مکن
غزل شمارهٔ ۶۲۷ : چشمم کنار دجله شد، جز یاد بغدادم مکن
غزل شمارهٔ ۶۲۸ : باغ جهان روی تست، رای گلستان مکن
غزل شمارهٔ ۶۲۹ : ای میر ترکان عجم، ترک وفاداری مکن
غزل شمارهٔ ۶۳۰ : نفسم گرفت ازین غم، نفسی هوای من کن
غزل شمارهٔ ۶۳۱ : جانا، به حق دوستی، کان عهد و پیمان تازه کن
غزل شمارهٔ ۶۳۲ : سر دل گویی، ز جان اندیشه کن
غزل شمارهٔ ۶۳۳ : خلاف دشمنان روزی نظر بر دوستان افگن
غزل شمارهٔ ۶۳۴ : چون مرا غمناک بیند شاد گردد یار من
غزل شمارهٔ ۶۳۵ : سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من
غزل شمارهٔ ۶۳۶ : عشق نورزیده بود جان سبکبار من
غزل شمارهٔ ۶۳۷ : هر شب ز عشق روی تو این چشم لعبت باز من
غزل شمارهٔ ۶۳۸ : نه بییادت برآید یک دم از من
غزل شمارهٔ ۶۳۹ : بر سر کویت ای پسر، پی سپرم، دریغ من!
غزل شمارهٔ ۶۴۰ : دشمن دون گر نگفتی حال من
غزل شمارهٔ ۶۴۱ : نگارا، چرا شدی نهان از نهان من؟
غزل شمارهٔ ۶۴۲ : عشق را فرسودهای باید چو من
غزل شمارهٔ ۶۴۳ : چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من
غزل شمارهٔ ۶۴۴ : ای ز سودای تو در هر گوشهای آواره من
غزل شمارهٔ ۶۴۵ : جور دیدم تا بدید آن خسرو خوبان که من،
غزل شمارهٔ ۶۴۶ : ای اوفتاده در غم عشقت ز پای من
غزل شمارهٔ ۶۴۷ : دوست با کاروان کن فیکون
غزل شمارهٔ ۶۴۸ : ای مکان تو از مکان بیرون
غزل شمارهٔ ۶۴۹ : شبت میبینم اندر خواب و میگویم: وصالست این
غزل شمارهٔ ۶۵۰ : دور مرو، دور مرو، یار ببین، یار ببین
غزل شمارهٔ ۶۵۱ : حلقهٔ زرین بر آن گوش گهربندش ببین
غزل شمارهٔ ۶۵۲ : منم آنکه گلشن عشق را چمنم، ببین
غزل شمارهٔ ۶۵۳ : آن تیر غمزه را دل خلقی نشانه بین
غزل شمارهٔ ۶۵۴ : از بند زلفش پای ما مشکل گشاید بعد ازین
غزل شمارهٔ ۶۵۵ : در فراق روی جانان بر نتابد بیش ازین
غزل شمارهٔ ۶۵۶ : در صدد هلاک من شیوهٔ چشم مست تو
غزل شمارهٔ ۶۵۷ : من از مادری زادم که پارم پدر بود او
غزل شمارهٔ ۶۵۸ : بنگر بدان دو ابروی همچون کمان او
غزل شمارهٔ ۶۵۹ : ای عید، بنمودی به من دی صورت ابروی او
غزل شمارهٔ ۶۶۰ : گر سوی من چنین نگرد چشم مست تو
غزل شمارهٔ ۶۶۱ : ای دلبر سنگین دل، فریاد ز دست تو
غزل شمارهٔ ۶۶۲ : تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو
غزل شمارهٔ ۶۶۳ : گر چه امید ندارم که: شوم شاد از تو
غزل شمارهٔ ۶۶۴ : درین لشکر، که میبینی، سواری نیست غیر از تو
غزل شمارهٔ ۶۶۵ : تو سروی ، بر نشاید چیدن از تو
غزل شمارهٔ ۶۶۶ : گر صبر و زر بودی مرا، کارم چو زر میشد ز تو
غزل شمارهٔ ۶۶۷ : ای آنکه، نیست جز بر یار انتعاش تو
غزل شمارهٔ ۶۶۸ : ای نور چشم من ز رخ لالهرنگ تو
غزل شمارهٔ ۶۶۹ : ترا گزید دل من،مرا گزید غم تو
غزل شمارهٔ ۶۷۰ : ای خرمن گل خوشهچین پیش تن و اندام تو
غزل شمارهٔ ۶۷۱ : ای رشک گل تازه رخ چون سمن تو
غزل شمارهٔ ۶۷۲ : ای ترک، دل ما را خوشدار به جان تو
غزل شمارهٔ ۶۷۳ : به جان من، به جان من، به جان تو، به جان تو
غزل شمارهٔ ۶۷۴ : به چشم سر هدف سازم دل خود را به جان تو
غزل شمارهٔ ۶۷۵ : دل من خستهٔ یاریست بیتو
غزل شمارهٔ ۶۷۶ : گر چه زان ما گشتی، سر ما چه دانی تو؟
غزل شمارهٔ ۶۷۷ : ای مدد تیره شب از موی تو
غزل شمارهٔ ۶۷۸ : سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو
غزل شمارهٔ ۶۷۹ : گل در قرق عرق کند از شرم روی تو
غزل شمارهٔ ۶۸۰ : زود شود باز بستهٔ تو
غزل شمارهٔ ۶۸۱ : دل به تو دادیم و شکستی، برو
غزل شمارهٔ ۶۸۲ : حسن مصرست و رخ چون قمرت میر درو
غزل شمارهٔ ۶۸۳ : امشب از پیش من شیفته دل دور مرو
غزل شمارهٔ ۶۸۴ : آن چشم مست بین، که دلم گشت زار ازو
غزل شمارهٔ ۶۸۵ : ای دل مکن، بهر ستمی این نفیر ازو
غزل شمارهٔ ۶۸۶ : عمر که بیاو گذشت، ذوق ندیدیم ازو
غزل شمارهٔ ۶۸۷ : گر دهد یارت امان ایمن مشو
غزل شمارهٔ ۶۸۸ : دل سرای خاص شد، از مجلس عامش مگو
غزل شمارهٔ ۶۸۹ : ای ز چین و حلقهٔ زلف سیاه
غزل شمارهٔ ۶۹۰ : چون همه ملک وجود خانهٔ شاهست و شاه
غزل شمارهٔ ۶۹۱ : آن تیر بالا را ببین: ز ابرو کمانها ساخته
غزل شمارهٔ ۶۹۲ : ای جان من ز هجر تو در تن بسوخته
غزل شمارهٔ ۶۹۳ : روز عید آن ترک را دیدم پگاه آراسته
غزل شمارهٔ ۶۹۴ : خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته
غزل شمارهٔ ۶۹۵ : روی زیبا نتوان داشت نهان پیوسته
غزل شمارهٔ ۶۹۶ : ای از دهان تنگت شهری شکر گرفته
غزل شمارهٔ ۶۹۷ : کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته
غزل شمارهٔ ۶۹۸ : آن گل سوریست در کلاله نهفته
غزل شمارهٔ ۶۹۹ : ای از عرب و از عجمت مثل نزاده
غزل شمارهٔ ۷۰۰ : عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده
غزل شمارهٔ ۷۰۱ : ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده
غزل شمارهٔ ۷۰۲ : ای مرغزار جانها لعل تو آب داده
غزل شمارهٔ ۷۰۳ : ساقیا، خیز و یک دو جام بده
غزل شمارهٔ ۷۰۴ : کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده
غزل شمارهٔ ۷۰۵ : یا به نزد خویشتن راهم بده
غزل شمارهٔ ۷۰۶ : شب شد، به مستان اندکی تریاک بیداری بده
غزل شمارهٔ ۷۰۷ : ای فراق تو مرا عقل و بصارت برده
غزل شمارهٔ ۷۰۸ : چیست آن شهریار در پرده؟
غزل شمارهٔ ۷۰۹ : دلی میباید اندر عشق جان را وقف غم کرده
غزل شمارهٔ ۷۱۰ : خیز و کار رفتنت را ساز ده
غزل شمارهٔ ۷۱۱ : آنکه میخواست مرا بیدل و بییار شده
غزل شمارهٔ ۷۱۲ : روزی ببینی زلف او در دست من پیچان شده
غزل شمارهٔ ۷۱۳ : ای ز زلفت عقل در دام آمده
غزل شمارهٔ ۷۱۴ : کیست دگر باره این؟ بر لب بام آمده
غزل شمارهٔ ۷۱۵ : ازین نرگس و گل غرورم مده
غزل شمارهٔ ۷۱۶ : ای مردگان، کجایید؟ اینک مسیح زنده
غزل شمارهٔ ۷۱۷ : عاشقان درد کش را دردی میخانه ده
غزل شمارهٔ ۷۱۸ : ای داده روی خوب تو از حسن داد دیده
غزل شمارهٔ ۷۱۹ : نوای عشق بلبل را دلی باید بلا دیده
غزل شمارهٔ ۷۲۰ : مینالم ازین کار به سامان نرسیده
غزل شمارهٔ ۷۲۱ : ای بر فلک از رخ علم نور کشیده
غزل شمارهٔ ۷۲۲ : ماییم و خراباتی پر بادهٔ جوشیده
غزل شمارهٔ ۷۲۳ : چمن پر گهر شد ز باران ژاله
غزل شمارهٔ ۷۲۴ : دل جفت درد و غم شد زان دیلمی کلاله
غزل شمارهٔ ۷۲۵ : در سر و سرای خود نگذاشتم الاالله
غزل شمارهٔ ۷۲۶ : ای روشن از رخ تو زمین و زمان همه
غزل شمارهٔ ۷۲۷ : بر در میخانه این غلغل و آن طنطنه
غزل شمارهٔ ۷۲۸ : پدید نیست اسیران عشق را خانه
غزل شمارهٔ ۷۲۹ : سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه
غزل شمارهٔ ۷۳۰ : گرد مغان گرد و بادهای مغانه
غزل شمارهٔ ۷۳۱ : بسیار دشمنست مرا و تو دوست نه
غزل شمارهٔ ۷۳۲ : ای در غم عشقت مرا اندیشهٔ بهبود نه
غزل شمارهٔ ۷۳۳ : ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نه
غزل شمارهٔ ۷۳۴ : آن دل که مرا بود و توی دیده سلبوه
غزل شمارهٔ ۷۳۵ : ببر، ای باد صبحدم، بده ای پیک نیکپی
غزل شمارهٔ ۷۳۶ : ز لعلش بوسهای جستم، بگفت: آری، بگفتم: کی
غزل شمارهٔ ۷۳۷ : خانهٔ صبر مرا باز برانداختهای
غزل شمارهٔ ۷۳۸ : ثوابست پرسیدن خستهای
غزل شمارهٔ ۷۳۹ : یارب! تو دوش با که به شادی نشستهای؟
غزل شمارهٔ ۷۴۰ : با دگری بر غم من عقد وصال بستهای
غزل شمارهٔ ۷۴۱ : بر گل از عنبر کمندی بستهای
غزل شمارهٔ ۷۴۲ : ای که تیر بیوفایی در کمان پیوستهای
غزل شمارهٔ ۷۴۳ : آن خط عنبرین که چو آبش نبشتهای
غزل شمارهٔ ۷۴۴ : باز به رسم سرکشان راه جفا گرفتهای
غزل شمارهٔ ۷۴۵ : من که باشم؟ در زیان افتادهای
غزل شمارهٔ ۷۴۶ : باز به تنها چنین عزم کجا کردهای؟
غزل شمارهٔ ۷۴۷ : دلبرا، روز جدایی یاد ما میکردهای
غزل شمارهٔ ۷۴۸ : همچو گل صد گونه رنگ آوردهای
غزل شمارهٔ ۷۴۹ : در هر چه دیدهام تو پدیدار بودهای
غزل شمارهٔ ۷۵۰ : ای که دیگر بیگناه از من عنان پیچیدهای
غزل شمارهٔ ۷۵۱ : زان شکرین لب گر شبی کردم شکار بوسهای
غزل شمارهٔ ۷۵۲ : آشنایی جمله را، با من چرا بیگانهای؟
غزل شمارهٔ ۷۵۳ : در کعبه گر ز دوست نبودی نشانهای
غزل شمارهٔ ۷۵۴ : ای ماه و مشتری ز جمالت قرینهای
غزل شمارهٔ ۷۵۵ : با این چنین بلایی، بعد از چنان عذابی
غزل شمارهٔ ۷۵۶ : چه پیکری؟ که ز پاکی چو گوهر نابی
غزل شمارهٔ ۷۵۷ : دولت ز در باز آمدی ما را پس از بیدولتی
غزل شمارهٔ ۷۵۸ : او را که در سماع سخن نیست حالتی
غزل شمارهٔ ۷۵۹ : کاکل مشکین نقاب چشم و ابرو ساختی
غزل شمارهٔ ۷۶۰ : دانهای بر روی دام انداختی
غزل شمارهٔ ۷۶۱ : اگر چه از برمن بارها چو تیر بجستی
غزل شمارهٔ ۷۶۲ : ای برون از بلندی و پستی
غزل شمارهٔ ۷۶۳ : دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستی
غزل شمارهٔ ۷۶۴ : کدامین نقشبند این نقش بستی؟
غزل شمارهٔ ۷۶۵ : میی کو ترا میرهاند ز مستی
غزل شمارهٔ ۷۶۶ : ما را چو توانی که ز خود دور فرستی
غزل شمارهٔ ۷۶۷ : بس ازین عمر سرسری که به تقلید زیستی
غزل شمارهٔ ۷۶۸ : چون فتنه شدم بر رخت، ای حور بهشتی
غزل شمارهٔ ۷۶۹ : خواستم بوسی ز لعلت دست پیشم داشتی
غزل شمارهٔ ۷۷۰ : گر تو سری میکشی تا نکنی آشتی
غزل شمارهٔ ۷۷۱ : زین دایره تا بدر نیفتی
غزل شمارهٔ ۷۷۲ : جان را ستیزهٔ تو ندارد نهایتی
غزل شمارهٔ ۷۷۳ : سوگند من شکستی، عهدم به باد دادی
غزل شمارهٔ ۷۷۴ : ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی
غزل شمارهٔ ۷۷۵ : نقشی ز صورت خود هر جا پدید کردی
غزل شمارهٔ ۷۷۶ : مرا با جمع رندانی که در دیرند ضم کردی
غزل شمارهٔ ۷۷۷ : نظری گر ز سر لطف به کارم کردی
غزل شمارهٔ ۷۷۸ : نگارا، یاد میداری که یاد ما نمیکردی؟
غزل شمارهٔ ۷۷۹ : ببر دل از همه خوبان، اگر خردمندی
غزل شمارهٔ ۷۸۰ : بر خستهای ملامت چندین چه میپسندی؟
غزل شمارهٔ ۷۸۱ : نگارا، گر چه میدانم که بس بیمهر و پیوندی
غزل شمارهٔ ۷۸۲ : زهی! زلف و رخت قدری و عیدی
غزل شمارهٔ ۷۸۳ : ما با تو رسم یاری گفتیم اگر شنیدی
غزل شمارهٔ ۷۸۴ : دیده بسیار نگه کرد به هر بام و دری
غزل شمارهٔ ۷۸۵ : روی در پرده و از پرده برون مینگری
غزل شمارهٔ ۷۸۶ : باغ بهشت بیند بیداغ انتظاری
غزل شمارهٔ ۷۸۷ : پادشاهست آنکه دارد در چنین خرم بهاری
غزل شمارهٔ ۷۸۸ : ز تورانیان تنگ چشمی سواری
غزل شمارهٔ ۷۸۹ : ساقی، بده شرابم، کندر چنین بهاری
غزل شمارهٔ ۷۹۰ : من به هر جوری نخواهم کرد زاری
غزل شمارهٔ ۷۹۱ : ترا میزیبد از خوبان غرور و ناز و تن داری
غزل شمارهٔ ۷۹۲ : شب هجرانت، ای دلبر، شب یلداست پنداری
غزل شمارهٔ ۷۹۳ : برون کردی مرا از دل چو دل با دیگری داری
غزل شمارهٔ ۷۹۴ : هر به عمری نزد خود روزی به مهمانم بری
غزل شمارهٔ ۷۹۵ : او شوی چو خود را تو از میانه بر گیری
غزل شمارهٔ ۷۹۶ : بر من نمینشینی نفسی به دلنوازی
غزل شمارهٔ ۷۹۷ : ز برنا پیشگان آموز و رندان رسم سربازی
غزل شمارهٔ ۷۹۸ : دل من دردمند تست درمانش نمیسازی
غزل شمارهٔ ۷۹۹ : عالمی را به فراق رخ خود میسوزی
غزل شمارهٔ ۸۰۰ : هزار بار بگفتم که: به ز جان عزیزی
غزل شمارهٔ ۸۰۱ : باز آمدی، که خونم بر خاک در بریزی
غزل شمارهٔ ۸۰۲ : جهد بکن تا که به جایی رسی
غزل شمارهٔ ۸۰۳ : تو از رنگی که بر گردی کجا همرنگ ما باشی؟
غزل شمارهٔ ۸۰۴ : بخت یار ما باشد گر تو یار ما باشی
غزل شمارهٔ ۸۰۵ : ز راه دوستی گفتم: دلم را چاره بر باشی
غزل شمارهٔ ۸۰۶ : سنت آنست که خاک کف پایش باشی
غزل شمارهٔ ۸۰۷ : حال دل پیش تو گفتم، که تو یارم باشی
غزل شمارهٔ ۸۰۸ : نه پیمان بستهای با من؟ که در پیمان من باشی
غزل شمارهٔ ۸۰۹ : بکوش و روی مگردان ز جور و بارکشی
غزل شمارهٔ ۸۱۰ : گل بین، گرفته گلشن ازو آب و رونقی
غزل شمارهٔ ۸۱۱ : ای ترک حور زاده، ز تندی و کودکی
غزل شمارهٔ ۸۱۲ : بر ما ستم و خواری، ای طرفه پسر تا کی؟
غزل شمارهٔ ۸۱۳ : جانا؛ غم ما نداشتن تا کی؟
غزل شمارهٔ ۸۱۴ : با چنان شیوه و شیرینی و دلبندی و شنگی
غزل شمارهٔ ۸۱۵ : گفتم که: بگذرانم روزی به نام و ننگی؟
غزل شمارهٔ ۸۱۶ : ای دل پر هوش ما با همه فرزانگی
غزل شمارهٔ ۸۱۷ : نه بیگانهای، ای بت خانگی
غزل شمارهٔ ۸۱۸ : از چهره لاله سازی و از زلف سنبلی
غزل شمارهٔ ۸۱۹ : ای بر شفق نهاده از شام زلف خالی
غزل شمارهٔ ۸۲۰ : سرم بیدولتست، ار نه ز پایت کی شدی خالی؟
غزل شمارهٔ ۸۲۱ : آنخان خانان را ببین، بر صندلی یللی بلی
غزل شمارهٔ ۸۲۲ : زهی! نادیده از خوبان کسی مثل تو در خیلی
غزل شمارهٔ ۸۲۳ : ای غنچه با لب تو ز دل کرده همدمی
غزل شمارهٔ ۸۲۴ : ای داده بر وی تو قمر داو تمامی
غزل شمارهٔ ۸۲۵ : به خرابات گذارم ندهند از خامی
غزل شمارهٔ ۸۲۶ : شاد گردم که هر به ایامی
غزل شمارهٔ ۸۲۷ : گر برافرازی به چرخم ور بیندازی ز بامی
غزل شمارهٔ ۸۲۸ : مرا رهبان دیر امشب فرستادست پیغامی
غزل شمارهٔ ۸۲۹ : اگر هزار یکی زان جمال داشتمی
غزل شمارهٔ ۸۳۰ : دو بوسه گر ز لب آن نگار بستدمی
غزل شمارهٔ ۸۳۱ : نزدیک یار اگر نه چنین خوار و خردمی
غزل شمارهٔ ۸۳۲ : ای تن و اندامت از گل خرمنی
غزل شمارهٔ ۸۳۳ : سر بگذرانم از سر گردون به گردنی
غزل شمارهٔ ۸۳۴ : ای هر سر مویت را رویی به پریشانی
غزل شمارهٔ ۸۳۵ : باز دوشم ز راه مهمانی
غزل شمارهٔ ۸۳۶ : تو ز آه من ار هراسانی
غزل شمارهٔ ۸۳۷ : چه سود خاطر ما را به جانبت نگرانی؟
غزل شمارهٔ ۸۳۸ : خوشا آن عشرت و آن کامرانی
غزل شمارهٔ ۸۳۹ : ز تو بیوفا چه جوییم نشان مهربانی؟
غزل شمارهٔ ۸۴۰ : کاکل آن پسر ز پیشانی
غزل شمارهٔ ۸۴۱ : مرحبا، ای گل نورسته، که چون سرو روانی
غزل شمارهٔ ۸۴۲ : نسیم صبح، کرم باشد آن چنان که تو دانی
غزل شمارهٔ ۸۴۳ : حاصل از عشقت نمیبینم به جز غم خوردنی
غزل شمارهٔ ۸۴۴ : صبح دمی که گرد رخ زلف شکسته خم زنی
غزل شمارهٔ ۸۴۵ : عارت آمد که دمی قصهٔ ما گوش کنی؟
غزل شمارهٔ ۸۴۶ : گر نخواهی که نظر با من درویش کنی
غزل شمارهٔ ۸۴۷ : از غمزه تیر سازی و ز ابرو کمان کنی
غزل شمارهٔ ۸۴۸ : جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟
غزل شمارهٔ ۸۴۹ : به نشاط باده چو صبحدم سوی بوستان گذری کنی
غزل شمارهٔ ۸۵۰ : هر قصه مینیوشی و در گوش میکنی
غزل شمارهٔ ۸۵۱ : باز به قول کیست این جور و ستم که میکنی؟
غزل شمارهٔ ۸۵۲ : زمستان ز مستان نبیند زبونی
غزل شمارهٔ ۸۵۳ : تبم دادی،نمیپرسی که: ای بیمار من چونی؟
غزل شمارهٔ ۸۵۴ : رخت گویم به زیبایی، لبت گویم به شیرینی
غزل شمارهٔ ۸۵۵ : رخ و زلفت، ای پریرخ، سمنست و مشک چینی
غزل شمارهٔ ۸۵۶ : ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی
غزل شمارهٔ ۸۵۷ : از مردم این مرحله دلساز نبینی
غزل شمارهٔ ۸۵۸ : به روی خود نظر کن، تا بلای عقل و دین بینی
غزل شمارهٔ ۸۵۹ : آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی
غزل شمارهٔ ۸۶۰ : بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی
غزل شمارهٔ ۸۶۱ : تو در شهری و ما محروم از آن روی
غزل شمارهٔ ۸۶۲ : ترا گذاشته بودم که کار ساز شوی
غزل شمارهٔ ۸۶۳ : یک سخن زان لعل خاموشم بگوی
غزل شمارهٔ ۸۶۴ : دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی
غزل شمارهٔ ۸۶۵ : شاخ ریحانی تو، یا برگ گل سوری؟ بگوی
غزل شمارهٔ ۸۶۶ : عاشقم، از عشق من گر به گمانی بگوی
غزل شمارهٔ ۸۶۷ : با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگوی
غزل شمارهٔ ۸۶۸ : دل سرای خاص داشت از مجلس عامش مگوی
غزل شمارهٔ ۸۶۹ : رخ باز نهادم به سماوات الهی
غزل شمارهٔ ۸۷۰ : گلا، عنان عزیمت به بوستان چه دهی؟
غزل شمارهٔ ۸۷۱ : ای آنکه ز هجر تو ندیدیم رهایی
غزل شمارهٔ ۸۷۲ : ای از گل سوری دهنت غنچه نمایی
غزل شمارهٔ ۸۷۳ : به پیمانی نمیپویی، به پیوندی نمیپایی
غزل شمارهٔ ۸۷۴ : دلم زخم بلا دارد ز چشم تیر بالایی
غزل شمارهٔ ۸۷۵ : دمشق عشق شد این شهر و مصر زیبایی
غزل شمارهٔ ۸۷۶ : گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سرایی
غزل شمارهٔ ۸۷۷ : هرگزت عادت نبود این بیوفایی
غزل شمارهٔ ۸۷۸ : ای در دل من چو جان کجایی؟
غزل شمارهٔ ۸۷۹ : چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی؟
غزل شمارهٔ ۸۸۰ : با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی
غزل شمارهٔ ۸۸۱ : ای نافهٔ چینی ز سر زلف تو بویی
غزل شمارهٔ ۸۸۲ : زهی! حسن ترا گل خاک کویی
غزل شمارهٔ ۸۸۳ : گفتم: از عشق توسرگشته چو گویم، تو چه گویی؟
غزل شمارهٔ ۸۸۴ : خانهٔ تحقیق را ماه شبستان تویی
غزل شمارهٔ ۸۸۵ : مشتاق آن نگارم آیا کجاست گویی؟
غزل شمارهٔ ۸۸۶ : ای نسیم سحر، چه میگویی؟
غزل شمارهٔ ۸۸۷ : بخوابم دوش پرسیدی، ببیداری چه میگویی؟