در حال پیشه کاران راست کردار : خنک آن پیشه کار حاجتمند
در کسب علم و شرف علما : چو به کسب علوم داری میل
حکایت : شیخکی بر فسانه بود وگزاف
در صفت طلب علم : خنک آن پردلان دین پرور
درنکوهش فقهای دون : ای که گشتی بد آن قدر خرسند
در تاثیر پرورش و وخامت عاقبت خود رویی : هر که از پرورنده رنج ندید
در حال قضاة و قضا : کوش تا تکیه بر قضا ندهی
در شفقت بر زیر دستان : مکن، ای خواجه، بر غلامان جور
حکایت : زن خود را به سنگ زد مردش
حکایت : داشت عیسی خری کبود به رنگ