غزل : عنایت‌ها توقع دارم از تو

فرد : مرا جویی و از من دور مانی

فرد : بگویم با تو سر سینهٔ خویش

حکایت : شبی پروانه‌ای با شمع شد جفت

غزل : تومینالی و کس را زان خبر نه

حکایت : خبر دادند مجنون را که: لیلی

غزل : نمی‌یابم برت چندان مجالی

حکایت : گدایی گشت با شهزاده‌ای جفت

فرد : نخواهم با تو پیوستن به یاری

مثنوی : تو از من چون به زودی سیر گشتی

مثنوی : نخواهی گشت با وصلم هم آواز

غزل : مشو عاشق، که جانت را بسوزد

حکایت : جوانی خار کن بر خار می‌خفت

غزل : دل از ما بر گرفتی، یاد می‌دار

حکایت : کسی فرهاد را گفتا: کزین سنگ

غزل : همان سنگین دل نامهربانم

فرد : نشاید در تو پیوستن به یاری

فرد : برآرم دست تا رویت به غارت

غزل : چو با من رای پیوندی نداری

حکایت : به گل گفتند: بلبل بس حقیرست

غزل : همانا با منت یاری همین بود

حکایت : به خر گفتند: کیمخت از چه بستی؟

غزل : ز جام عاشقی مستم دگر بار

مثنوی : که یار بیوفا با مهر شد جفت

غزل : که روز غم بسر خواهد شد آخر