بخش ۱ : هرکه نامخت ازگذشت روزگار

بخش ۲ : از خراسان به روز طاوس وش

بخش ۳ : هم چنان سرمه که دخت خوب روی

بخش ۴ : شب زمستان بود، کپی سرد یافت

بخش ۵ : آن گرنج و آن شکر برداشت پاک

بخش ۶ : دمنه را گفتا که تا: این بانگ چیست؟

بخش ۷ : گفت: هنگامی یکی شهزاده بود

بخش ۸ : کشتیی بر آب و کشتیبانش باد

بخش ۹ : بانگ زله کرد خواهد کر گوش

بخش ۱۰ : وز درخت اندر، گواهی خواهد اوی

بخش ۱۱ : هم چنان کبتی، که دارد انگبین

بخش ۱۲ : هیچ شادی نیست اندر این جهان

بخش ۱۵ : آن که را دانم که: اویم دشمنست

بخش ۲۵ : چون درآمد آن کدیور، مرد زفت

بخش ۲۷ : دست و کف و پای پیران پر کلخج

بخش ۲۸ : گر خوری از خوردن افزایدت رنج

بخش ۲۹ : گفت: خیز اکنون و سازه ره بسیچ

بخش ۳۲ : اندر آن شهری که موش آهن خورد

بخش ۳۳ : از فراوانی، که خشکا مار کرد

بخش ۴۴ : گفت دینی را که: این دینار بود

بخش ۴۵ : زن چو این بشنیده شد خاموش بود

بخش ۵۳ : از تو دارم هر چه در خانه خنور

بخش ۵۸ : شیر خشم آورد و جست از جای خویش

بخش ۶۴ : ماده گفتا: هیچ شرمت نیست، ویک

بخش ۶۷ : ایستاده دیدم آن جا دزد و غول

بخش ۶۸ : چون که زن را دید فغ، کرد اشتلم

بخش ۶۹ : تا به خانه برد زن را با دلام

بخش ۷۱ : بس که برگفته پشیمان بوده‌ام

بخش ۸۳ : گفت: فردا بینی‌ام در پیش تو

بخش ۸۶ : روی هر یک چون دو هفته گرد ماه

بخش ۹۵ : جای کرد از بهر بودن کازه‌ای