حکایت : یکی را خری در گل افتاده بود
سر آغاز : خوشا وقت شوریدگان غمش
تقریر عشق مجازی و قوت آن : تو را عشق همچون خودی ز آب و گل
در محبت روحانی : چو عشقی که بنیاد آن بر هواست
حکایت در معنی تحمل محب صادق : شنیدم که وقتی گدا زادهای
حکایت در معنی اهل محبت : شنیدم که بر لحن خنیاگری
حکایت در معنی غلبه وجد و سلطنت عشق : یکی شاهدی در سمرقند داشت
حکایت در فدا شدن اهل محبت و غنیمت شمردن : یکی تشنه میگفت و جان میسپرد
حکایت صبر و ثبات روندگان : چنین نقل دارم ز مردان راه
حکایت در صبر بر جفای آن که از او صبر نتوان کرد : شکایت کند نوعروسی جوان
حکایت : طبیبی پری چهره در مرو بود
حکایت در معنی استیلای عشق بر عقل : یکی پنجهٔ آهنین راست کرد
حکایت در معنی عزت محبوب در نظر محب : میان دوعم زاده وصلت فتاد
حکایت مجنون و صدق محبت او : به مجنون کسی گفت کای نیک پی
حکایت سلطان محمود و سیرت ایاز : یکی خرده بر شاه غزنین گرفت
گفتار در معنی فنای موجودات در معرض وجود باری : ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست
حکایت دهقان در لشکر سلطان : رئیس دهی با پسر در رهی
حکایت صاحب نظر پارسا : یکی را چو من دل به دست کسی
گفتار اندر سماع اهل دل و تقریر حق و باطل آن : اگر مرد عشقی کم خویش گیر
حکایت پروانه و صدق محبت او : کسی گفت پروانه را کای حقیر
مخاطبه شمع و پروانه : شبی یاد دارم که چشمم نخفت