حکایت تیرانداز اردبیلی : یکی آهنین پنجه در اردبیل
حکایت طبیب و کرد : شبی کردی از درد پهلو نخفت
حکایت مرد درویش و همسایهٔ توانگر : بلند اختری نام او بختیار
حکایت کرکس با زغن : چنین گفت پیش زغن کرکسی
مثل : شتر بچه با مادر خویش گفت:
گفتار اندر اخلاص و برکت آن و ریا و آفت آن : عبادت به اخلاص نیت نکوست