حکایت : گدایی شنیدم که در تنگ جای
سر آغاز : شبی زیت فکرت همی سوختم
حکایت در مذلت بسیار خوردن : چه آوردم از بصره دانی عجب
حکایت در عزت قناعت : یکی نیشکر داشت در طیفری
گفتار در صبر بر ناتوانی به امید بهی : کمال است در نفس مرد کریم
حکایت مرد کوته نظر و زن عالی همت : یکی طفل دندان برآورده بود
حکایت در معنی آسانی پس از دشواری : شنیدم ز پیران شیرین سخن