غزل ۱ : اول دفتر به نام ایزد دانا

غزل ۳ : روی تو خوش می‌نماید آینه ما

غزل ۴ : اگر تو فارغی از حال دوستان یارا

غزل ۵ : شب فراق نخواهم دواج دیبا را

غزل ۶ : پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را

غزل ۷ : مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

غزل ۸ : ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را

غزل ۹ : گر ماه من برافکند از رخ نقاب را

غزل ۱۰ : با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را

غزل ۱۱ : وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را

غزل ۱۲ : دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را

غزل ۱۳ : وه که گر من بازبینم روی یار خویش را

غزل ۱۴ : امشب سبکتر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را

غزل ۱۵ : برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را

غزل ۱۶ : تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا

غزل ۱۷ : چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را

غزل ۱۸ : ساقی بده آن کوزه یاقوت روان را

غزل ۱۹ : کمان سخت که داد آن لطیف بازو را

غزل ۲۰ : لاابالی چه کند دفتر دانایی را

غزل ۲۲ : من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را

غزل ۲۳ : رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما

غزل ۲۴ : وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها

غزل ۲۵ : اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب

غزل ۲۹ : متناسبند و موزون حرکات دلفریبت

غزل ۳۰ : هر که خصم اندر او کمند انداخت

غزل ۳۱ : چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت

غزل ۳۲ : معلمت همه شوخی و دلبری آموخت

غزل ۳۳ : کهن شود همه کس را به روزگار ارادت

غزل ۳۴ : دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت

غزل ۳۵ : دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت

غزل ۳۸ : چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزت

غزل ۴۰ : چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست

غزل ۴۳ : اگر مراد تو ای دوست بی مرادی ماست

غزل ۴۵ : خوش می‌رود این پسر که برخاست

غزل ۴۶ : دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست

غزل ۴۷ : سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست

غزل ۴۸ : صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست

غزل ۴۹ : خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

غزل ۵۰ : عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست

غزل ۵۱ : آن نه زلف است و بناگوش که روز است و شب است

غزل ۵۴ : سرو چمن پیش اعتدال تو پست است

غزل ۵۵ : مجنون عشق را دگر امروز حالت است

غزل ۵۶ : ای کآب زندگانی من در دهان توست

غزل ۵۷ : هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست

غزل ۵۸ : اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست

غزل ۵۹ : آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده‌ست

غزل ۶۰ : شب فراق که داند که تا سحر چند است

غزل ۶۱ : افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده‌ست

غزل ۶۲ : ای لعبت خندان لب لعلت که مزیده‌ست؟

غزل ۶۳ : از هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر است

غزل ۶۴ : این بوی روح پرور از آن خوی دلبر است

غزل ۶۶ : هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است

غزل ۶۸ : چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست

غزل ۶۹ : عشرت خوش است و بر طرف جوی خوشتر است

غزل ۷۰ : ای که از سرو روان قد تو چالاکترست

غزل ۷۱ : دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است

غزل ۷۳ : دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست

غزل ۷۵ : کارم چو زلف یار پریشان و درهمست

غزل ۷۶ : یارا بهشت صحبت یاران همدمست

غزل ۷۷ : بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است

غزل ۷۸ : امشب به راستی شب ما روز روشن است

غزل ۸۱ : چه روی است آن که پیش کاروان است

غزل ۸۲ : هزار سختی اگر بر من آید آسان است

غزل ۸۳ : مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست

غزل ۸۴ : ز من مپرس که در دست او دلت چونست

غزل ۸۶ : بخت جوان دارد آن که با تو قرینست

غزل ۸۷ : گر کسی سرو شنیده‌ست که رفته‌ست این است

غزل ۸۸ : با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست

غزل ۸۹ : بتا هلاک شود دوست در محبت دوست

غزل ۹۱ : سفر دراز نباشد به پای طالب دوست

غزل ۹۲ : کس به چشمم در نمی‌آید که گویم مثل اوست

غزل ۹۳ : یار من آن که لطف خداوند یار اوست

غزل ۹۴ : خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست

غزل ۹۵ : آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست

غزل ۹۶ : ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست

غزل ۹۷ : صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست

غزل ۹۸ : گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست

غزل ۹۹ : صبح می‌خندد و من گریه کنان از غم دوست

غزل ۱۰۰ : این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست

غزل ۱۰۱ : ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست

غزل ۱۰۲ : تا دست‌ها کمر نکنی بر میان دوست

غزل ۱۰۴ : مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست

غزل ۱۰۷ : صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست

غزل ۱۰۹ : بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست

غزل ۱۱۰ : هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست

غزل ۱۱۱ : مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

غزل ۱۱۲ : زهی رفیق که با چون تو سروبالاییست

غزل ۱۱۳ : مرا از آن چه که بیرون شهر صحراییست

غزل ۱۱۴ : دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست

غزل ۱۱۵ : کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست

غزل ۱۱۷ : ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

غزل ۱۱۹ : هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست

غزل ۱۲۰ : خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

غزل ۱۲۱ : با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست

غزل ۱۲۲ : در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست

غزل ۱۲۳ : در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست

غزل ۱۲۵ : کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست

غزل ۱۲۷ : دل نماندست که گوی خم چوگان تو نیست

غزل ۱۲۸ : چو ترک دلبر من شاهدی به شنگی نیست

غزل ۱۲۹ : خسرو آنست که در صحبت او شیرینیست

غزل ۱۳۰ : دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت

غزل ۱۳۲ : چو ابر زلف تو پیرامن قمر می‌گشت

غزل ۱۳۳ : خیال روی توام دوش در نظر می‌گشت

غزل ۱۳۴ : دلی که دید که پیرامن خطر می‌گشت

غزل ۱۳۷ : کیست آن لعبت خندان که پری وار برفت

غزل ۱۴۰ : چشمت چو تیغ غمزه خونخوار برگرفت

غزل ۱۴۱ : هر که دلارام دید از دلش آرام رفت

غزل ۱۴۹ : چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت

غزل ۱۵۰ : خوش می‌روی به تنها تن‌ها فدای جانت

غزل ۱۵۲ : بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت

غزل ۱۵۵ : زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد

غزل ۱۵۶ : فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد

غزل ۱۵۸ : مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد

غزل ۱۶۱ : کس این کند که ز یار و دیار برگردد

غزل ۱۶۲ : طرفه می‌دارند یاران صبر من بر داغ و درد

غزل ۱۶۵ : که می‌رود به شفاعت که دوست بازآرد

غزل ۱۶۶ : هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد

غزل ۱۶۸ : کس این کند که دل از یار خویش بردارد

غزل ۱۷۰ : غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد

غزل ۱۷۳ : آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد

غزل ۱۷۵ : بازت ندانم از سر پیمان ما که برد

غزل ۱۷۶ : آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می‌برد

غزل ۱۷۸ : کیست آن فتنه که با تیر و کمان می‌گذرد

غزل ۱۷۹ : کیست آن ماه منور که چنین می‌گذرد

غزل ۱۸۶ : بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زد

غزل ۱۸۸ : به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد

غزل ۱۹۰ : از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد

غزل ۱۹۱ : کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد

غزل ۱۹۴ : شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد

غزل ۱۹۵ : از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد

غزل ۱۹۶ : سر جانان ندارد هر که او را خوف جان باشد

غزل ۲۰۰ : چه کسی که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد

غزل ۲۰۴ : گر گویمت که سروی سرو این چنین نباشد

غزل ۲۰۶ : در پای تو افتادن شایسته دمی باشد

غزل ۲۰۷ : تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمی‌باشد

غزل ۲۰۹ : تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد

غزل ۲۱۰ : خواب خوش من ای پسر دستخوش خیال شد

غزل ۲۱۲ : هر که شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشد

غزل ۲۱۳ : دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد

غزل ۲۱۷ : آن را که غمی چون غم من نیست چه داند

غزل ۲۱۸ : آن سرو که گویند به بالای تو ماند

غزل ۲۱۹ : کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند

غزل ۲۲۳ : عیب جویانم حکایت پیش جانان گفته‌اند

غزل ۲۲۵ : اینان مگر ز رحمت محض آفریده‌اند

غزل ۲۲۶ : درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند

غزل ۲۲۸ : کاروان می‌رود و بار سفر می‌بندند

غزل ۲۳۰ : شاید این طلعت میمون که به فالش دارند

غزل ۲۳۱ : تو آن نه‌ای که دل از صحبت تو برگیرند

غزل ۲۳۲ : دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند

غزل ۲۳۶ : توانگران که به جنب سرای درویشند

غزل ۲۳۸ : بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند

غزل ۲۳۹ : کسی که روی تو بیند نگه به کس نکند

غزل ۲۴۲ : سرو بلند بین که چه رفتار می‌کند

غزل ۲۴۶ : دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند

غزل ۲۴۹ : این جا شکری هست که چندین مگسانند

غزل ۲۵۳ : به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند

غزل ۲۵۵ : تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود

غزل ۲۶۰ : من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود

غزل ۲۶۱ : یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود

غزل ۲۶۲ : عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود

غزل ۲۶۵ : هر که را باغچه‌ای هست به بستان نرود

غزل ۲۶۶ : در من این عیب قدیمست و به در می‌نرود

غزل ۲۶۸ : ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود

غزل ۲۷۰ : هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود

غزل ۲۷۱ : بخت این کند که رای تو با ما یکی شود

غزل ۲۷۲ : آن که نقشی دیگرش جایی مصور می‌شود

غزل ۲۷۳ : هفته‌ای می‌رود از عمر و به ده روز کشید

غزل ۲۷۷ : بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید

غزل ۲۷۸ : سروی چو تو می‌باید تا باغ بیاراید

غزل ۲۸۰ : مرو به خواب که خوابت ز چشم برباید

غزل ۲۸۱ : امیدوار چنانم که کار بسته برآید

غزل ۲۸۳ : سرمست اگر درآیی عالم به هم برآید

غزل ۲۸۴ : به کوی لاله رخان هر که عشقباز آید

غزل ۲۸۷ : نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید

غزل ۲۸۹ : آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آید

غزل ۲۹۰ : تو را سریست که با ما فرو نمی‌آید

غزل ۲۹۳ : آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر

غزل ۲۹۵ : خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار

غزل ۲۹۹ : ای صبر پای دار که پیمان شکست یار

غزل ۳۰۰ : یار آن بود که صبر کند بر جفای یار

غزل ۳۰۲ : به فلک می‌رسد از روی چو خورشید تو نور

غزل ۳۰۷ : دل برگرفتی از برم ای دوست دست گیر

غزل ۳۰۸ : فتنه‌ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر

غزل ۳۰۹ : ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر

غزل ۳۱۵ : پیوند روح می‌کند این باد مشک بیز

غزل ۳۱۷ : بوی بهار آمد بنال ای بلبل شیرین نفس

غزل ۳۱۸ : امشب مگر به وقت نمی‌خواند این خروس

غزل ۳۲۱ : آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتش

غزل ۳۲۵ : کس ندیده‌ست به شیرینی و لطف و نازش

غزل ۳۲۶ : دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمش

غزل ۳۲۷ : چون برآمد ماه روی از مطلع پیراهنش

غزل ۳۳۲ : هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش

غزل ۳۳۸ : دلی که دید که غایب شده‌ست از این درویش

غزل ۳۳۹ : گردن افراشته‌ام بر فلک از طالع خویش

غزل ۳۴۰ : هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش

غزل ۳۴۱ : گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش

غزل ۳۴۲ : یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش

غزل ۳۴۳ : به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم

غزل ۳۴۵ : گرم بازآمدی محبوب سیم اندام سنگین دل

غزل ۳۴۶ : مرا رسد که برآرم هزار ناله چو بلبل

غزل ۳۴۹ : بی‌دل گمان مبر که نصیحت کند قبول

غزل ۳۵۰ : من ایستاده‌ام اینک به خدمتت مشغول

غزل ۳۵۱ : نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول

غزل ۳۵۲ : جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم

غزل ۳۵۷ : حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام

غزل ۳۵۸ : زهی سعادت من که‌م تو آمدی به سلام

غزل ۳۶۰ : شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام

غزل ۳۶۱ : ماه چنین کس ندید خوش سخن و کش خرام

غزل ۳۶۲ : مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام

غزل ۳۶۴ : من اندر خود نمی‌یابم که روی از دوست برتابم

غزل ۳۶۷ : من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم

غزل ۳۶۹ : چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتم

غزل ۳۷۰ : من همان روز که آن خال بدیدم گفتم

غزل ۳۷۱ : من از آن روز که در بند توام آزادم

غزل ۳۷۴ : از در درآمدی و من از خود به در شدم

غزل ۳۷۶ : خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم

غزل ۳۷۹ : آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

غزل ۳۸۰ : عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم

غزل ۳۸۱ : دو هفته می‌گذرد کان مه دوهفته ندیدم

غزل ۳۸۳ : می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم

غزل ۳۸۷ : من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم

غزل ۳۸۸ : منم این بی تو که پروای تماشا دارم

غزل ۳۸۹ : باز از شراب دوشین در سر خمار دارم

غزل ۳۹۱ : من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم

غزل ۳۹۲ : من دوست می‌دارم جفا کز دست جانان می‌برم

غزل ۳۹۳ : گر به رخسار چو ماهت صنما می‌نگرم

غزل ۳۹۴ : به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم

غزل ۳۹۶ : من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم

غزل ۳۹۹ : خنک آن روز که در پای تو جان اندازم

غزل ۴۰۱ : یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم

غزل ۴۰۲ : من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم

غزل ۴۰۳ : در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

غزل ۴۰۶ : بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم

غزل ۴۰۷ : تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم

غزل ۴۰۹ : تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنم

غزل ۴۱۰ : چشم که بر تو می‌کنم چشم حسود می‌کنم

غزل ۴۱۲ : آن دوست که من دارم وان یار که من دانم

غزل ۴۱۳ : آن نه روی است که من وصف جمالش دانم

غزل ۴۱۴ : اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم

غزل ۴۱۷ : سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم

غزل ۴۲۱ : چون من به نفس خویشتن این کار می‌کنم

غزل ۴۲۲ : آن کس که از او صبر محال است و سکونم

غزل ۴۲۳ : ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم

غزل ۴۲۴ : من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم

غزل ۴۲۵ : منم یا رب در این دولت که روی یار می‌بینم

غزل ۴۲۶ : دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم

غزل ۴۲۹ : تو مپندار کز این در به ملامت بروم

غزل ۴۳۱ : امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم

غزل ۴۳۲ : ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم

غزل ۴۳۳ : ما به روی دوستان از بوستان آسوده‌ایم

غزل ۴۳۵ : ای سروبالای سهی کز صورت حال آگهی

غزل ۴۳۶ : عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم

غزل ۴۴۰ : کاش کان دلبر عیار که من کشته اویم

غزل ۴۴۱ : عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم

غزل ۴۴۵ : در وصف نیاید که چه شیرین دهن است آن

غزل ۴۴۹ : چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمندان

غزل ۴۵۰ : بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

غزل ۴۵۱ : دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران

غزل ۴۵۳ : سخت به ذوق می‌دهد باد ز بوستان نشان

غزل ۴۵۴ : دیگر به کجا می‌رود این سرو خرامان

غزل ۴۵۶ : ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختن

غزل ۴۶۰ : خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتن

غزل ۴۶۳ : چه خوش بود دو دلارام دست در گردن

غزل ۴۶۴ : دست با سرو روان چون نرسد در گردن

غزل ۴۶۶ : تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن

غزل ۴۶۸ : چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن

غزل ۴۷۱ : وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من

غزل ۴۷۲ : ای به دیدار تو روشن چشم عالم بین من

غزل ۴۷۶ : صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین

غزل ۴۷۷ : چه روی و موی و بناگوش و خط و خال است این

غزل ۴۸۲ : هر که به خویشتن رود ره نبرد به سوی او

غزل ۴۸۳ : راستی گویم به سروی ماند این بالای تو

غزل ۴۸۵ : ای طراوت برده از فردوس اعلی روی تو

غزل ۴۸۶ : آن سرو ناز بین که چه خوش می‌رود به راه

غزل ۴۸۷ : پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به

غزل ۴۸۸ : ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ای

غزل ۴۹۰ : ای که ز دیده غایبی در دل ما نشسته‌ای

غزل ۴۹۷ : خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی

غزل ۴۹۸ : قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی

غزل ۴۹۹ : خرم آن روز که چون گل به چمن بازآیی

غزل ۵۰۱ : تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی

غزل ۵۰۴ : چه روی است آن که دیدارش ببرد از من شکیبایی

غزل ۵۰۹ : من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

غزل ۵۱۰ : نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی

غزل ۵۱۱ : هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی

غزل ۵۱۵ : چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی

غزل ۵۱۶ : کدام کس به تو ماند که گویمت که چنویی

غزل ۵۱۹ : سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی

غزل ۵۲۱ : سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات

غزل ۵۲۲ : تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی

غزل ۵۲۳ : همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

غزل ۵۲۴ : یارا قدحی پر کن از آن داروی مستی

غزل ۵۲۵ : اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستی

غزل ۵۲۶ : تعالی الله چه روی است آن که گویی آفتابستی

غزل ۵۲۸ : یاد می‌داری که با من جنگ در سر داشتی

غزل ۵۲۹ : سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتی

غزل ۵۳۰ : ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتی

غزل ۵۳۳ : ای باد بامدادی خوش می‌روی به شادی

غزل ۵۳۶ : مکن سرگشته آن دل را که دست آموز غم کردی

غزل ۵۳۹ : نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندی

غزل ۵۴۲ : آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری

غزل ۵۴۵ : بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری

غزل ۵۴۹ : دانمت آستین چرا پیش جمال می‌بری

غزل ۵۵۲ : روی گشاده ای صنم طاقت خلق می‌بری

غزل ۵۵۴ : کس درنیامده‌ست بدین خوبی از دری

غزل ۵۵۵ : گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری

غزل ۵۵۹ : چون است حال بستان ای باد نوبهاری

غزل ۵۶۱ : خوش بود یاری و یاری بر کنار سبزه زاری

غزل ۵۶۶ : نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاری

غزل ۵۶۸ : کس از این نمک ندارد که تو ای غلام داری

غزل ۵۶۹ : حدیث یا شکر است آن که در دهان داری

غزل ۵۷۰ : هرگز نبود سرو به بالا که تو داری

غزل ۵۷۱ : تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری

غزل ۵۷۲ : این چه رفتار است کآرامیدن از من می‌بری

غزل ۵۷۵ : هر سلطنت که خواهی می‌کن که دلپذیری

غزل ۵۸۰ : گر درون سوخته‌ای با تو برآرد نفسی

غزل ۵۸۲ : یار گرفته‌ام بسی چون تو ندیده‌ام کسی

غزل ۵۸۳ : ما سپر انداختیم گر تو کمان می‌کشی

غزل ۵۸۴ : هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی

غزل ۵۸۵ : اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمی‌پوشی

غزل ۵۸۶ : به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی

غزل ۵۹۰ : عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی

غزل ۵۹۳ : بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی

غزل ۵۹۸ : تو کدامی و چه نامی که چنین خوب خرامی

غزل ۶۰۱ : ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمی

غزل ۶۰۶ : کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی

غزل ۶۰۷ : من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی

غزل ۶۰۹ : بر آنم گر تو باز آیی که در پایت کنم جانی

غزل ۶۱۱ : بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانی

غزل ۶۱۳ : ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی

غزل ۶۱۵ : ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی

غزل ۶۱۶ : نگویم آب و گل است آن وجود روحانی

غزل ۶۱۷ : نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی

غزل ۶۱۸ : همه کس را تن و اندام و جمال است و جوانی

غزل ۶۲۱ : سرو ایستاده به چو تو رفتار می‌کنی

غزل ۶۲۲ : چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی

غزل ۶۲۵ : شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی

غزل ۶۲۸ : تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی

غزل ۶۳۱ : وقت آن آمد که خوش باشد کنار سبزه جوی

غزل ۶۳۴ : ای که به حسن قامتت سرو ندیده‌ام سهی

غزل ۶۳۶ : نشنیده‌ام که ماهی بر سر نهد کلاهی

غزل ۶۳۷ : ندانم از من خسته جگر چه می‌خواهی