بخش ۱ : مال از بهر آسایش عمرست نه عمر از بهر گرد کردن مال عاقلی را پرسیدند نیک بخت کیست و بدبختی چست گفت نیک بخت آن که خورد و کشت و بدبخت آنکه مرد و هشت
بخش ۲ :
بخش ۳ :
بخش ۴ :
بخش ۵ :
بخش ۶ :
بخش ۷ :
بخش ۸ : خامشی به که ضمیر دل خویش
بخش ۹ : امروز بکش چو میتوان کشت
بخش ۱۰ :
بخش ۱۱ : بشوی ای خردمند از آن دوست دست
بخش ۱۲ :
بخش ۱۳ : تا کار بزر بر میآید جان در خطر افکندن نشاید
بخش ۱۴ :
بخش ۱۵ : پسندیده است بخشایش ولیکن
بخش ۱۶ :
بخش ۱۷ :
بخش ۱۸ :
بخش ۱۹ :
بخش ۲۰ : در خاک بیلقان برسیدم به عابدی، گفتم مرا به تربیت از جهل پاک کن
بخش ۲۱ : بدخوی در دست دشمنی گرفتارست که هر کجا رود از چنگ عقوبت او خلاص نیابد
بخش ۲۲ :
بخش ۲۳ :
بخش ۲۴ :
بخش ۲۵ : بسیج سخن گفتن آنگاه کن
بخش ۲۶ :
بخش ۲۷ :
بخش ۲۸ :
بخش ۲۹ :
بخش ۳۰ :
بخش ۳۱ :
بخش ۳۲ :
بخش ۳۳ : چون نداری کمال فضل آن به
بخش ۳۴ : مردمان را عیب نهانی پیدا مکن که مر ایشان را رسوا کنی و خود را بی اعتماد هر که علم خواند و عمل نکند بدان ماند که گاو راند و تخم نیفشاند
بخش ۳۵ : بس قامت خوش که زیر چادر باشد
بخش ۳۶ :
بخش ۳۷ :
بخش ۳۸ : خویشتن را بزرگ پنداری
بخش ۳۹ :
بخش ۴۰ :
بخش ۴۱ :
بخش ۴۲ : گر جور شکم نیستی هیچ مرغ در دام صیاد نیوفتادی بلکه صیاد خود دام ننهادی. حکیمان دیر دیر خورند و عابدان نیم سیر و زاهدان سدّ رمق و جوانان تا طبق بر گیرند و پیران تا عرق بکنند اما قلندران چندان که در معده جای نفس نماند و بر سفره روزی کس
بخش ۴۳ :
بخش ۴۴ :
بخش ۴۵ :
بخش ۴۶ : نه عجب گر فرو رود نفسش
بخش ۴۷ :
بخش ۴۸ :
بخش ۴۹ : مشک آنست که ببوید نه آنکه عطار بگوید. دانا چو طبله عطارست خاموش و هنر نمای و نادان خود طبل غازی، بلند آواز و میان تهی
بخش ۵۰ : عالم اندر میان جاهل را
بخش ۵۱ :
بخش ۵۲ : عقل در دست نفس چنان گرفتار است که مرد عاجز با زن گریز رای. رای بی قوت مکر و فسونست و قوت بی رای جهل و جنون
بخش ۵۳ : جوانمرد که بخورد و بدهد به از عابد که روزه دارد و بنهد. هر که ترک شهوت از بهر خلق داده است از شهوتی حلال، در شهوتی حرام افتاده است
بخش ۵۴ :
بخش ۵۵ : عالم را نشاید که سفاهت از عامی به حلم در گذراند که هر دو طرف را زیان دارد هیبت این کم شود و جهل آن مستحکم
بخش ۵۶ :
بخش ۵۷ :
بخش ۵۸ :
بخش ۵۹ :
بخش ۶۰ : آنکه در راحت و تنعم زیست
بخش ۶۱ :
بخش ۶۲ :
بخش ۶۳ :
بخش ۶۴ :
بخش ۶۵ :
بخش ۶۶ :
بخش ۶۷ :
بخش ۶۸ :
بخش ۶۹ :
بخش ۷۰ :
بخش ۷۱ :
بخش ۷۲ : امید عافیت آنگه بود موافق عقل
بخش ۷۳ :
بخش ۷۴ : حکایت بر مزاج مستمع گوی
بخش ۷۵ :
بخش ۷۶ :
بخش ۷۷ : ندهد مرد هوشمند جواب
بخش ۷۸ :
بخش ۷۹ : وگر نامور شد به قول دروغ
بخش ۸۰ : سگی را لقمهای هرگز فراموش
بخش ۸۱ :
بخش ۸۲ : گه اندر نعمتی مغرور و غافل
بخش ۸۳ :
بخش ۸۴ : گر به محشر خطاب قهر کند
بخش ۸۵ :
بخش ۸۷ : شب تاریک دوستان خدای
بخش ۸۸ :
بخش ۸۹ :
بخش ۹۰ :
بخش ۹۱ :
بخش ۹۲ : هزار باره چرا گاه خوشتر از میدان
بخش ۹۳ : فریدون گفت نقاشان چین را
بخش ۹۴ : بزرگی را پرسیدند با چندین فضیلت که دست راست راهست خاتم در انگشت چپ چرا میکنند گفت ندانی که اهل فضیلت همیشه محروم باشند
بخش ۹۵ :
بخش ۹۶ :
بخش ۹۷ : جوان گوشه نشین شیر مرد راه خداست
بخش ۹۸ :
بخش ۹۹ : کس نبیند بخیل فاضل را
بخش ۱۰۰ :