غزل ۱ : ثنا و حمد بی‌پایان خدا را

غزل ۲ : ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را

غزل ۳ : ای که انکار کنی عالم درویشان را

غزل ۴ : غافلند از زندگی مستان خواب

غزل ۵ : دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت

غزل ۶ : ای یار ناگزیر که دل در هوای تست

غزل ۷ : مقصود عاشقان دو عالم لقای تست

غزل ۸ : درد عشق از تندرستی خوشترست

غزل ۹ : منزل عشق از جهانی دیگرست

غزل ۱۱ : آن را که جای نیست همه شهر جای اوست

غزل ۱۲ : آن به که چون منی نرسد در وصال دوست

غزل ۱۳ : به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست

غزل ۱۴ : از جان برون نیامده جانانت آرزوست

غزل ۱۶ : خوشتر از دوران عشق ایام نیست

غزل ۱۷ : چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست

غزل ۱۸ : تن آدمی شریف است به جان آدمیت

غزل ۱۹ : صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت

غزل ۲۰ : دنیی آن قدر ندارد که برو رشک برند

غزل ۲۱ : نادر از عالم توحید کسی برخیزد

غزل ۲۲ : ذوق شراب انست، وقتی اگر بباشد

غزل ۲۳ : نه هر چه جانورند آدمیتی دارند

غزل ۲۵ : اگر خدای نباشد ز بنده‌ای خشنود

غزل ۲۶ : شرف نفس به جودست و کرامت به سجود

غزل ۲۷ : بسیار سالها به سر خاک ما رود

غزل ۲۸ : وقت آنست که ضعف آید و نیرو برود

غزل ۲۹ : روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود؟

غزل ۳۰ : هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود

غزل ۳۱ : از صومعه رختم به خرابات برآرید

غزل ۳۲ : تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار

غزل ۳۳ : ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار

غزل ۳۴ : گناه کردن پنهان به از عبادت فاش

غزل ۳۵ : هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش

غزل ۳۶ : گر مرا دنیا نباشد خاکدانی گو مباش

غزل ۳۷ : صاحبا عمر عزیزست غنیمت دانش

غزل ۳۸ : ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش

غزل ۳۹ : برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ

غزل ۴۰ : عمرها در سینه پنهان داشتیم اسرار دل

غزل ۴۱ : دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم

غزل ۴۲ : بر سر آنم که پای صبر در دامن کشم

غزل ۴۳ : در میان صومعه سالوس پر دعوی منم

غزل ۴۴ : باد گلبوی سحر خوش می‌وزد خیز ای ندیم

غزل ۴۵ : ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکنده‌ایم

غزل ۴۶ : ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم

غزل ۴۷ : خرما نتوان خوردن ازین خار که کشتیم

غزل ۴۹ : تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم

غزل ۵۰ : برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم

غزل ۵۱ : برخیز تا طریق تکلف رها کنیم

غزل ۵۲ : خلاف راستی باشد، خلاف رای درویشان

غزل ۵۳ : عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن

غزل ۵۵ : شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانه

غزل ۵۶ : ای صوفی سرگردان، در بند نکونامی

غزل ۵۷ : آستین بر روی و نقشی در میان افکنده‌ای

غزل ۵۸ : چو کسی درآمد از پای و تو دستگاه داری

غزل ۵۹ : یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری

غزل ۶۰ : هر روز باد می‌برد از بوستان گلی

غزل ۶۱ : پاکیزه روی را که بود پاکدامنی

غزل ۶۴ : یاری آنست که زهر از قبلش نوش کنی

غزل ۶۵ : مبارک ساعتی باشد که با منظور بنشینی