پرش به محتوا
Logo-r1rviff5byylx7a7u4w6868y7whz9qbkfoprejq9yg
  • خانه
  • حافظ
  • سعدی
  • مولانا
  • فردوسی
  • خیام
  • صائب
  • عطار
  • نظامی
  • پروین اعتصامی
  • سنایی
  • خاقانی
  • منوچهری
  • ناصرخسرو
  • رودکی
  • انوری
  • وحشی بافقی
  • عراقی
  • خواجوی کرمانی
  • مسعود سعد سلمان
  • اوحدی
  • ابوسعید ابوالخیر
  • باباطاهر
  • ملک‌الشعرا بهار
  • هاتف اصفهانی
  • جامی
  • test API

غزل شمارهٔ ۱ : احسنت و زه ای نگار زیبا

غزل شمارهٔ ۲ : جمالت کرد جانا هست ما را

غزل شمارهٔ ۳ : بندهٔ یک دل منم بند قبای ترا

غزل شمارهٔ ۴ : باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد را

غزل شمارهٔ ۵ : باز تابی در ده آن زلفین عالم سوز را

غزل شمارهٔ ۶ : می ده ای ساقی که می به درد عشق آمیز را

غزل شمارهٔ ۷ : جاودان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را

غزل شمارهٔ ۸ : انعم‌الله صباح ای پسرا

غزل شمارهٔ ۹ : ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را

غزل شمارهٔ ۱۰ : در ده پسرا می مروق را

غزل شمارهٔ ۱۱ : چند رنجانی نگارا این دل مشتاق را

غزل شمارهٔ ۱۲ : مرد بی حاصل نیابد یار با تحصیل را

غزل شمارهٔ ۱۳ : ساقیا دل شد پر از تیمار پر کن جام را

غزل شمارهٔ ۱۴ : ساقیا دانی که مخموریم در ده جام را

غزل شمارهٔ ۱۵ : من کیم کاندیشهٔ تو هم نفس باشد مرا

غزل شمارهٔ ۱۶ : نیست بی دیدار تو در دل شکیبایی مرا

غزل شمارهٔ ۱۷ : ای به بر کرده بی وفایی را

غزل شمارهٔ ۱۸ : مرحبا مرحبا برای هلالا

غزل شمارهٔ ۱۹ : ای همه خوبی در آغوش شما

غزل شمارهٔ ۲۰ : ای ز عشقت روح را آزارها

غزل شمارهٔ ۲۱ : ای از بنفشه ساخته بر گل مثالها

غزل شمارهٔ ۲۲ : ما باز دگر باره برستیم ز غمها

غزل شمارهٔ ۲۳ : فریاد از آن دو چشمک جادوی دلفریب

غزل شمارهٔ ۲۴ : از آن می خوردن عشقست دایم کار من هر شب

غزل شمارهٔ ۲۵ : ای لعبت صافی صفات ای خوشتر از آب حیات

غزل شمارهٔ ۲۶ : دوش مرا عشق تو ز جامه برانگیخت

غزل شمارهٔ ۲۷ : این رنگ نگر که زلفش آمیخت

غزل شمارهٔ ۲۸ : تا نقش خیال دوست با ماست

غزل شمارهٔ ۲۹ : از عشق روی دوست حدیثی به دست ماست

غزل شمارهٔ ۳۰ : ی مسلمانان مرا در عشق آن بت غیرتست

غزل شمارهٔ ۳۱ : ماهرویا در جهان آوازهٔ تست

غزل شمارهٔ ۳۲ : تا گل لعل روی بنمودست

غزل شمارهٔ ۳۳ : این چه جمالست و ناز کز تو در ایام تست

غزل شمارهٔ ۳۴ : تا هلاک عاشقان از طرهٔ شبرنگ تست

غزل شمارهٔ ۳۵ : ماه شب گمرهان عارض زیبای تست

غزل شمارهٔ ۳۶ : بر دوزخ هم کفر و هم ایمان تراست

غزل شمارهٔ ۳۷ : تا بدیدم بتکده بی بت دلم آتشکدست

غزل شمارهٔ ۳۸ : ای صنم در دلبری هم دست و هم دستان تراست

غزل شمارهٔ ۳۹ : هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرست

غزل شمارهٔ ۴۰ : راه عشق از روی عقل از بهر آن بس مشکلست

غزل شمارهٔ ۴۱ : ای پر در گوش من ز چنگت

غزل شمارهٔ ۴۲ : توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست

غزل شمارهٔ ۴۳ : زان چشم پر از خمار سرمست

غزل شمارهٔ ۴۴ : دوست چنان باید کان منست

غزل شمارهٔ ۴۵ : تا خیال آن بت قصاب در چشم من است

غزل شمارهٔ ۴۶ : ای جان جهان کبر تو هر روز فزونست

غزل شمارهٔ ۴۷ : ای پیک عاشقان گذری کن به بام دوست

غزل شمارهٔ ۴۸ : دارم سر خاک پایت ای دوست

غزل شمارهٔ ۴۹ : روی تو ای دلفروز گر نه چو ماهست

غزل شمارهٔ ۵۰ : گر تو پنداری که جز تو غمگسارم نیست هست

غزل شمارهٔ ۵۱ : گر تو پنداری ترا لطف خدایی نیست هست

غزل شمارهٔ ۵۲ : کار تو پیوسته آزارست گویی نیست هست

غزل شمارهٔ ۵۳ : ای ساقی می بیار پیوست

غزل شمارهٔ ۵۴ : سبب عاشقان نه نیکوییست

غزل شمارهٔ ۵۵ : نرگسین چشما به گرد نرگس تو تیر چیست

غزل شمارهٔ ۵۶ : ماه رویا گرد آن رخ زلف چون زنجیر چیست

غزل شمارهٔ ۵۷ : عشق بازیچه و حکایت نیست

غزل شمارهٔ ۵۸ : ای پسر عشق را بدایت نیست

غزل شمارهٔ ۵۹ : هر کرا درد بی نهایت نیست

غزل شمارهٔ ۶۰ : چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیست

غزل شمارهٔ ۶۱ : معشوقه از آن ظریفتر نیست

غزل شمارهٔ ۶۲ : جام می پر کن که بی جام میم انجام نیست

غزل شمارهٔ ۶۳ : جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیست

غزل شمارهٔ ۶۴ : عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست

غزل شمارهٔ ۶۵ : کار دل باز ای نگارینا ز بازی در گذشت

غزل شمارهٔ ۶۶ : سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت

غزل شمارهٔ ۶۷ : زینهاد این یادگار از دست رفت

غزل شمارهٔ ۶۸ : عشق ازین معشوقگان بی وفا دل بر گرفت

غزل شمارهٔ ۶۹ : هر آن روزی که باشم در خرابات

غزل شمارهٔ ۷۰ : تا سوی خرابات شد آن شاه خرابات

غزل شمارهٔ ۷۱ : چه خواهی کرد قرایی و طامات

غزل شمارهٔ ۷۲ : نخواهم من طریق و راه طامات

غزل شمارهٔ ۷۳ : گل به باغ آمده تقصیر چراست

غزل شمارهٔ ۷۴ : ای مستان خیزید که هنگام صبوحست

غزل شمارهٔ ۷۵ : رازی ز ازل در دل عشاق نهانست

غزل شمارهٔ ۷۶ : راه فقرست ای برادر فاقه در وی رفتنست

غزل شمارهٔ ۷۷ : دوش رفتم به سر کوی به نظارهٔ دوست

غزل شمارهٔ ۷۸ : اندر دل من عشق تو نور یقینست

غزل شمارهٔ ۷۹ : شور در شهر فگند آن بت زنارپرست

غزل شمارهٔ ۸۰ : در کوی ما که مسکن خوبان سعتریست

غزل شمارهٔ ۸۱ : ای سنایی خواجگی در عشق جانان شرط نیست

غزل شمارهٔ ۸۲ : هر که در راه عشق صادق نیست

غزل شمارهٔ ۸۳ : ساقیا می ده که جز می عشق را پدرام نیست

غزل شمارهٔ ۸۴ : در دل آن را که روشنایی نیست

غزل شمارهٔ ۸۵ : دان و آگه باش اگر شرطی نباشد با منت

غزل شمارهٔ ۸۶ : نگارینا دلم بردی خدایم بر تو داور باد

غزل شمارهٔ ۸۷ : معشوق به سامان شد تا باد چنین باد

غزل شمارهٔ ۸۸ : دوش یارم به بر خویش مرا بار نداد

غزل شمارهٔ ۸۹ : روزی دل من مرا نشان داد

غزل شمارهٔ ۹۰ : تا نگار من ز محفل پای در محمل نهاد

غزل شمارهٔ ۹۱ : این نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد

غزل شمارهٔ ۹۲ : تا کی کنم از طرهٔ تو فریاد

غزل شمارهٔ ۹۳ : ایام چو من عاشق جانباز نیابد

غزل شمارهٔ ۹۴ : مرا عشق نگارینم چو آتش در جگر بندد

غزل شمارهٔ ۹۵ : کسی کاندر تو دل بندد همی بر خویشتن خندد

غزل شمارهٔ ۹۶ : آنکس که ز عاشقی خبر دارد

غزل شمارهٔ ۹۷ : دلم با عشق آن بت کار دارد

غزل شمارهٔ ۹۸ : آنرا که خدا از قلم لطف نگارد

غزل شمارهٔ ۹۹ : با من بت من تیغ جفا آخته دارد

غزل شمارهٔ ۱۰۰ : نور رخ تو قمر ندارد

غزل شمارهٔ ۱۰۱ : آنی که چو تو گردش ایام ندارد

غزل شمارهٔ ۱۰۲ : تا لب تو آنچه بهتر آن برد

غزل شمارهٔ ۱۰۳ : منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد

غزل شمارهٔ ۱۰۴ : زلف پر تابت مرا در تاب کرد

غزل شمارهٔ ۱۰۵ : عاشقی تا در دل ما راه کرد

غزل شمارهٔ ۱۰۶ : سوال کرد دل من که دوست با تو چه کرد

غزل شمارهٔ ۱۰۷ : روی خوبت نهان چه خواهی کرد

غزل شمارهٔ ۱۰۸ : ناز را رویی بباید همچو ورد

غزل شمارهٔ ۱۰۹ : ای کم شده وفای تو این نیز بگذرد

غزل شمارهٔ ۱۱۰ : صحبت معشوق انتظار نیرزد

غزل شمارهٔ ۱۱۱ : عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد

غزل شمارهٔ ۱۱۲ : خوبت آراست ای غلام ایزد

غزل شمارهٔ ۱۱۳ : زهی مه رخ زهی زیبا بنامیزد بنامیزد

غزل شمارهٔ ۱۱۴ : زهی چابک زهی شیرین بنامیزد بنامیزد

غزل شمارهٔ ۱۱۵ : چه رنگهاست که آن شوخ دیده نامیزد

غزل شمارهٔ ۱۱۶ : دگر گردی روا باشد دلم غمگین چرا باشد

غزل شمارهٔ ۱۱۷ : معشوق که او چابک و چالاک نباشد

غزل شمارهٔ ۱۱۸ : هر دل که قرین غم نباشد

غزل شمارهٔ ۱۱۹ : در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد

غزل شمارهٔ ۱۲۰ : از دوست به هر جوری بیزار نباید شد

غزل شمارهٔ ۱۲۱ : دل به تحفه هر که او در منزل جانان کشد

غزل شمارهٔ ۱۲۲ : ما را ز مه عشق تو سالی دگر آمد

غزل شمارهٔ ۱۲۳ : بر مه از عنبر معشوق من چنبر کند

غزل شمارهٔ ۱۲۴ : گر شبی عشق تو بر تخت دلم شاهی کند

غزل شمارهٔ ۱۲۵ : وصال حالت اگر عاشقی حلال کند

غزل شمارهٔ ۱۲۶ : مردمان دوستی چنین نکنند

غزل شمارهٔ ۱۲۷ : گر سال عمر من به سر آید روا بود

غزل شمارهٔ ۱۲۸ : آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بود

غزل شمارهٔ ۱۲۹ : چون دو زلفین تو کمند بود

غزل شمارهٔ ۱۳۰ : عاشق و یار یار باید بود

غزل شمارهٔ ۱۳۱ : هزار سال به امید تو توانم بود

غزل شمارهٔ ۱۳۲ : روی او ماهست اگر بر ماه مشک افشان بود

غزل شمارهٔ ۱۳۳ : از هر چه گمان بر دلم یار نه آن بود

غزل شمارهٔ ۱۳۴ : نور تا کیست که آن پردهٔ روی تو بود

غزل شمارهٔ ۱۳۵ : با او دلم به مهر و مودت یگانه بود

غزل شمارهٔ ۱۳۶ : هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود

غزل شمارهٔ ۱۳۷ : هر زمان از عشقت ای دلبر دل من خون شود

غزل شمارهٔ ۱۳۸ : ای یار بی تکلف ما را نبید باید

غزل شمارهٔ ۱۳۹ : ترا باری چو من گر یار باید

غزل شمارهٔ ۱۴۰ : تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید

غزل شمارهٔ ۱۴۱ : لشکر شب رفت و صبح اندر رسید

غزل شمارهٔ ۱۴۲ : اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد

غزل شمارهٔ ۱۴۳ : معشوق مرا ره قلندر زد

غزل شمارهٔ ۱۴۴ : روزی بت من مست به بازار برآمد

غزل شمارهٔ ۱۴۵ : هر که در کوی خرابات مرا بار دهد

غزل شمارهٔ ۱۴۶ : دوش ما را در خراباتی شب معراج بود

غزل شمارهٔ ۱۴۷ : هر که در عاشقی تمام بود

غزل شمارهٔ ۱۴۸ : هر که در بند خویشتن نبود

غزل شمارهٔ ۱۴۹ : هر کو به راه عاشقی اندر فنا شود

غزل شمارهٔ ۱۵۰ : هر کو به خرابات مرا راه نماید

غزل شمارهٔ ۱۵۱ : جمع خراباتیان سوز نفس کم کنید

غزل شمارهٔ ۱۵۲ : میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید

غزل شمارهٔ ۱۵۳ : بیهوده چه شینید اگر مرد مصافید

غزل شمارهٔ ۱۵۴ : عاشق مشوید اگر توانید

غزل شمارهٔ ۱۵۵ : هر که او معشوق دارد گو چو من عیار دار

غزل شمارهٔ ۱۵۶ : ای من غلام عشق که روزی هزار بار

غزل شمارهٔ ۱۵۷ : جانا ز غم عشق تو من زارم من زار

غزل شمارهٔ ۱۵۸ : مارا مدار خوار که ما عاشقیم و زار

غزل شمارهٔ ۱۵۹ : زهی حسن و زهی عشق و زهی نور و زهی نار

غزل شمارهٔ ۱۶۰ : ای سنایی خیز و در ده آن شراب بی خمار

غزل شمارهٔ ۱۶۱ : زینهار ای یار گلرخ زینهار

غزل شمارهٔ ۱۶۲ : ای نهاده بر گل از مشک سیه پیچان دو مار

غزل شمارهٔ ۱۶۳ : هر کرا در دل بود بازار یار

غزل شمارهٔ ۱۶۴ : چون رخ به سراب آری ای مه به شراب اندر

غزل شمارهٔ ۱۶۵ : ماهی که ز رخسارش فتنه‌ست به چین اندر

غزل شمارهٔ ۱۶۶ : غریبیم چون حسنت ای خوش پسر

غزل شمارهٔ ۱۶۷ : تا کی از ناموس هیهات ای پسر

غزل شمارهٔ ۱۶۸ : راحتی جان را به گفتار ای پسر

غزل شمارهٔ ۱۶۹ : صبح پیروزی برآمد زود بر خیز ای پسر

غزل شمارهٔ ۱۷۰ : حلقهٔ زلف تو در گوش ای پسر

غزل شمارهٔ ۱۷۱ : باز در دام بلای تو فتادیم ای پسر

غزل شمارهٔ ۱۷۲ : ماه مجلس خوانمت یا سرو بستان ای پسر

غزل شمارهٔ ۱۷۳ : من ترا ام حلقه در گوش ای پسر

غزل شمارهٔ ۱۷۴ : چون سخنگویی از آن لب لطف باری ای پسر

غزل شمارهٔ ۱۷۵ : زلف چون زنجیر و چون قیر ای پسر

غزل شمارهٔ ۱۷۶ : همواره جفا کردن تا کی بود ای دلبر

غزل شمارهٔ ۱۷۷ : ای سنایی کفر و دین در عاشقی یکسان شمر

غزل شمارهٔ ۱۷۸ : ای یوسف حسن و کشی خورشید خوی خوش سیر

غزل شمارهٔ ۱۷۹ : ساقیا می ده و نمی کم گیر

غزل شمارهٔ ۱۸۰ : هر زمان چنگ بر کنار مگیر

غزل شمارهٔ ۱۸۱ : سکوت معنویان را بیا و کار بساز

غزل شمارهٔ ۱۸۲ : با تابش زلف و رخت ای ماه دلفروز

غزل شمارهٔ ۱۸۳ : تا جایزی همی نشناسی ز لایجوز

غزل شمارهٔ ۱۸۴ : دلبر من عین کمالست و بس

غزل شمارهٔ ۱۸۵ : چون تو نمودی جمال عشق بتان شد هوس

غزل شمارهٔ ۱۸۶ : ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسس

غزل شمارهٔ ۱۸۷ : ای من غلام روی تو تا در تنم باشد نفس

غزل شمارهٔ ۱۸۸ : ای ز ما سیر آمده بدرود باش

غزل شمارهٔ ۱۸۹ : ای ز خوبی مست هان هشیار باش

غزل شمارهٔ ۱۹۰ : ای سنایی دل بدادی در پی دلدار باش

غزل شمارهٔ ۱۹۱ : ای دل اندر نیستی چون دم زنی خمار باش

غزل شمارهٔ ۱۹۲ : ای پسر میخواره و قلاش باش

غزل شمارهٔ ۱۹۳ : بامدادان شاه خود را دیده‌ام بر مرکبش

غزل شمارهٔ ۱۹۴ : ای سنایی جان ده و در بند کام دل مباش

غزل شمارهٔ ۱۹۵ : ای جهان افروز دلبر ای بت خورشید فش

غزل شمارهٔ ۱۹۶ : دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش

غزل شمارهٔ ۱۹۷ : برخیز و برو باده بیار ای پسر خوش

غزل شمارهٔ ۱۹۸ : الا ای دلربای خوش بیا کامد بهاری خوش

غزل شمارهٔ ۱۹۹ : بر من از عشقت شبیخون بود دوش

غزل شمارهٔ ۲۰۰ : چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش

غزل شمارهٔ ۲۰۱ : از فلک در تاب بودم دی و دوش

غزل شمارهٔ ۲۰۲ : در عشق تو ای نگار خاموش

غزل شمارهٔ ۲۰۳ : دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش

غزل شمارهٔ ۲۰۴ : ز جزع و لعلت ای سیمین بناگوش

غزل شمارهٔ ۲۰۵ : چون نهی زلف تافته بر گوش

غزل شمارهٔ ۲۰۶ : ای جور گرفته مذهب و کیش

غزل شمارهٔ ۲۰۷ : آن کژدم زلف تو که زد بر دل من نیش

غزل شمارهٔ ۲۰۸ : ای زلف تو تکیه کرده بر گوش

غزل شمارهٔ ۲۰۹ : ای بس قدح درد که کردست دلم نوش

غزل شمارهٔ ۲۱۰ : تا به بستانم نشاندی بر بساط انبساط

غزل شمارهٔ ۲۱۱ : ای زلف تو بند و دام عاشق

غزل شمارهٔ ۲۱۲ : خویشتن داری کنید ای عاشقان با درد عشق

غزل شمارهٔ ۲۱۳ : تا دل من صید شد در دام عشق

غزل شمارهٔ ۲۱۴ : از حل و از حرام گذشتست کام عشق

غزل شمارهٔ ۲۱۵ : تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق

غزل شمارهٔ ۲۱۶ : من کیستم ای نگار چالاک

غزل شمارهٔ ۲۱۷ : ای بلبل وصل تو طربناک

غزل شمارهٔ ۲۱۸ : در زلف تو دادند نگارا خبر دل

غزل شمارهٔ ۲۱۹ : ای ساقی خیز و پر کن آن جام

غزل شمارهٔ ۲۲۰ : هر شب نماز شام بود شادیم تمام

غزل شمارهٔ ۲۲۱ : بس که من دل را به دام عشق خوبان بسته‌ام

غزل شمارهٔ ۲۲۲ : دلبرا تا نامهٔ عزل از وصالت خوانده‌ام

غزل شمارهٔ ۲۲۳ : برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زنده‌ام

غزل شمارهٔ ۲۲۴ : صنما تا بزیم بندهٔ دیدار توام

غزل شمارهٔ ۲۲۵ : بستهٔ یار قلندر مانده‌ام

غزل شمارهٔ ۲۲۶ : تا بر آن روی چو ماه آموختم

غزل شمارهٔ ۲۲۷ : از همت عشق بافتوحم

غزل شمارهٔ ۲۲۸ : دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم

غزل شمارهٔ ۲۲۹ : تا من به تو ای بت اقتدی کردم

غزل شمارهٔ ۲۳۰ : دستی که به عهد دوست دادیم

غزل شمارهٔ ۲۳۱ : ما عاشق همت بلندیم

غزل شمارهٔ ۲۳۲ : خیز تا ما یک قدم بر فرق این عالم زنیم

غزل شمارهٔ ۲۳۳ : خیز تا بر یاد عشق خوبرویان می‌زنیم

غزل شمارهٔ ۲۳۴ : پسرا خیز تا صبوح کنیم

غزل شمارهٔ ۲۳۵ : خیز تا در صف عقل و عافیت جولان کنیم

غزل شمارهٔ ۲۳۶ : گفتم از عشقش مگر بگریختم

غزل شمارهٔ ۲۳۷ : الا ای ساقی دلبر مدار از می تهی دستم

غزل شمارهٔ ۲۳۸ : من نصیب خویش دوش از عمر خود برداشتم

غزل شمارهٔ ۲۳۹ : ترا دل دادم ای دلبر شبت خوش باد من رفتم

غزل شمارهٔ ۲۴۰ : تا به رخسار تو نگه کردم

غزل شمارهٔ ۲۴۱ : به دردم به دردم که اندیشه دارم

غزل شمارهٔ ۲۴۲ : ای یار سر مهر و مراعات تو دارم

غزل شمارهٔ ۲۴۳ : روزی که رخ خوب تو در پیش ندارم

غزل شمارهٔ ۲۴۴ : الحق نه دروغ سخت زارم

غزل شمارهٔ ۲۴۵ : می ده پسرا که در خمارم

غزل شمارهٔ ۲۴۶ : چو آمد روی بر رویم که باشم من که من باشم

غزل شمارهٔ ۲۴۷ : فراق آمد کنون از وصل برخوردار چون باشم

غزل شمارهٔ ۲۴۸ : روا داری که بی روی تو باشم

غزل شمارهٔ ۲۴۹ : من که باشم که به تن رخت وفای تو کشم

غزل شمارهٔ ۲۵۰ : چو دانستم که گردنده‌ست عالم

غزل شمارهٔ ۲۵۱ : ای چهرهٔ تو چراغ عالم

غزل شمارهٔ ۲۵۲ : در راه عشق ای عاشقان خواهی شفا خواهی الم

غزل شمارهٔ ۲۵۳ : مسلم کن دل از هستی مسلم

غزل شمارهٔ ۲۵۴ : ای ناگزران عقل و جانم

غزل شمارهٔ ۲۵۵ : ای دیدن تو حیات جانم

غزل شمارهٔ ۲۵۶ : آمد بر من جهان و جانم

غزل شمارهٔ ۲۵۷ : به صفت گر چه نقش بی جانم

غزل شمارهٔ ۲۵۸ : تا شیفتهٔ عارض گلرنگ فلانم

غزل شمارهٔ ۲۵۹ : هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم

غزل شمارهٔ ۲۶۰ : از عشق ندانم که کیم یا به که مانم

غزل شمارهٔ ۲۶۱ : دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانم

غزل شمارهٔ ۲۶۲ : بی تو یک روز بود نتوانم

غزل شمارهٔ ۲۶۳ : روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم

غزل شمارهٔ ۲۶۴ : ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم

غزل شمارهٔ ۲۶۵ : بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم

غزل شمارهٔ ۲۶۶ : تا کی ز تو من عذاب بینم

غزل شمارهٔ ۲۶۷ : بی صحبت تو جهان نخواهم

غزل شمارهٔ ۲۶۸ : ای دو زلفت دراز و بالا هم

غزل شمارهٔ ۲۶۹ : ای به رخسار کفر و ایمان هم

غزل شمارهٔ ۲۷۰ : لبیک زنان عشق ماییم

غزل شمارهٔ ۲۷۱ : خورشید تویی و ذره ماییم

غزل شمارهٔ ۲۷۲ : ما را میفگنید که ما اوفتاده‌ایم

غزل شمارهٔ ۲۷۳ : دلبرا ما دل به چنگال بلا بسپرده‌ایم

غزل شمارهٔ ۲۷۴ : از پی تو ز عدم ما به جهان آمده‌ایم

غزل شمارهٔ ۲۷۵ : ما کلاه خواجگی اکنون ز سر بنهاده‌ایم

غزل شمارهٔ ۲۷۶ : تا ما به سر کوی تو آرام گرفتیم

غزل شمارهٔ ۲۷۷ : چشم روشن بادمان کز خود رهایی یافتیم

غزل شمارهٔ ۲۷۸ : رورو که دل از مهر تو بد عهد گسستیم

غزل شمارهٔ ۲۷۹ : سر بر خط عاشقی نهادیم

غزل شمارهٔ ۲۸۰ : ما فوطه و فوطه پوش دیدیم

غزل شمارهٔ ۲۸۱ : نه سیم نه دل نه یار داریم

غزل شمارهٔ ۲۸۲ : آمد گه آنکه ساغر آریم

غزل شمارهٔ ۲۸۳ : ما عشق روی آن نگاریم

غزل شمارهٔ ۲۸۴ : خیز تا می خوریم و غم نخوریم

غزل شمارهٔ ۲۸۵ : خیز تا دامن ز چرخ هفتمین برتر کشیم

غزل شمارهٔ ۲۸۶ : ما قد ترا بنده‌تر از سرو روانیم

غزل شمارهٔ ۲۸۷ : گرچه از جمع بی نیازانیم

غزل شمارهٔ ۲۸۸ : ما همه راه لب آن دلبر یغما زنیم

غزل شمارهٔ ۲۸۹ : او چنان داند که ما در عشق او کمتر زنیم

غزل شمارهٔ ۲۹۰ : باز ماندم در بلایی الغیاث ای دوستان

غزل شمارهٔ ۲۹۱ : سنایی را یکی برهان ز ننگ و نام جان ای جان

غزل شمارهٔ ۲۹۲ : مرا عشقت بنامیزد بدانسان پرورید ای جان

غزل شمارهٔ ۲۹۳ : تماشا را یکی بخرام در بستان جان ای جان

غزل شمارهٔ ۲۹۴ : جانا نخست ما را مرد مدام گردان

غزل شمارهٔ ۲۹۵ : ای وصل تو دستگیر مهجوران

غزل شمارهٔ ۲۹۶ : عاشقی گر خواهد از دیدار معشوقی نشان

غزل شمارهٔ ۲۹۷ : چون در معشوق کوبی حلقه عاشق‌وار زن

غزل شمارهٔ ۲۹۸ : چنگ در فتراک عشق هیچ بت رویی مزن

غزل شمارهٔ ۲۹۹ : جام را نام ای سنایی گنج کن

غزل شمارهٔ ۳۰۰ : ساقیا مستان خواب آلوده را بیدار کن

غزل شمارهٔ ۳۰۱ : خانهٔ طاعات عمارت مکن

غزل شمارهٔ ۳۰۲ : قومی که به افلاس گراید دل ایشان

غزل شمارهٔ ۳۰۳ : جوانی کردم اندر کار جانان

غزل شمارهٔ ۳۰۴ : ز دست مکر وز دستان جانان

غزل شمارهٔ ۳۰۵ : همه جانست سر تا پای جانان

غزل شمارهٔ ۳۰۶ : تخم بد کردن نباید کاشتن

غزل شمارهٔ ۳۰۷ : نی‌نی به ازین باید با دوست وفا کردن

غزل شمارهٔ ۳۰۸ : چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن

غزل شمارهٔ ۳۰۹ : جانا ز لب آموز کنون بنده خریدن

غزل شمارهٔ ۳۱۰ : ای به راه عشق خوبان گام بر میخواره زن

غزل شمارهٔ ۳۱۱ : ای سنایی در ره ایمان قدم هشیار زن

غزل شمارهٔ ۳۱۲ : ای برادر در ره معنی قدم هشیار زن

غزل شمارهٔ ۳۱۳ : ای هوایی یار یک ره تو هوای یار زن

غزل شمارهٔ ۳۱۴ : گر رهی خواهی زدن بر پردهٔ عشاق زن

غزل شمارهٔ ۳۱۵ : عاشقا قفل تجرد بر در آمال زن

غزل شمارهٔ ۳۱۶ : خیز ای بت و در کوی خرابی قدمی زن

غزل شمارهٔ ۳۱۷ : ای رخ تو بهار و گلشن من

غزل شمارهٔ ۳۱۸ : ای نگار دلبر زیبای من

غزل شمارهٔ ۳۱۹ : گر کار به جز مستی اسکندر می من

غزل شمارهٔ ۳۲۰ : ای دوست ره جفا رها کن

غزل شمارهٔ ۳۲۱ : ایا معمار دین اول دل و دین را عمارت کن

غزل شمارهٔ ۳۲۲ : این که فرمودت که رو با عاشقان بیداد کن

غزل شمارهٔ ۳۲۳ : ای باد به کوی او گذر کن

غزل شمارهٔ ۳۲۴ : غلاما خیز و ساقی را خبر کن

غزل شمارهٔ ۳۲۵ : غریب و عاشقم بر من نظر کن

غزل شمارهٔ ۳۲۶ : بند ترکش یک زمان ای ترک زیبا باز کن

غزل شمارهٔ ۳۲۷ : ساقیا برخیز و می در جام کن

غزل شمارهٔ ۳۲۸ : ای شوخ دیده اسب جفا بیش زین مکن

غزل شمارهٔ ۳۲۹ : جانا دل دشمنان حزین کن

غزل شمارهٔ ۳۳۰ : چشمکان پیش من پر آب مکن

غزل شمارهٔ ۳۳۱ : مکن آن زلف را چو دال مکن

غزل شمارهٔ ۳۳۲ : ای دل ار مولای عشقی یاد سلطانی مکن

غزل شمارهٔ ۳۳۳ : جانا اگر چه یار دگر می‌کنی مکن

غزل شمارهٔ ۳۳۴ : ای نموده عاشقی بر زلف و چاک پیرهن

غزل شمارهٔ ۳۳۵ : صبر کم گشت و عشق روز افزون

غزل شمارهٔ ۳۳۶ : ای ماه ماهان چند ازین ای شاه شاهان چند ازین

غزل شمارهٔ ۳۳۷ : ای چون تو ندیده جم آخر چه جمالست این

غزل شمارهٔ ۳۳۸ : ای رشک رخ حورا آخر چه جمالست این

غزل شمارهٔ ۳۳۹ : خواجه سلام علیک آن لب چون نوش بین

غزل شمارهٔ ۳۴۰ : خواجه سلام علیک آن لب چون نوش بین

غزل شمارهٔ ۳۴۱ : جاوید زی ای تو جان شیرین

غزل شمارهٔ ۳۴۲ : اسب را باز کشیدی در زین

غزل شمارهٔ ۳۴۳ : ای لعبت مشکین کله بگشای گوی از آن کله

غزل شمارهٔ ۳۴۴ : چون سخن زان زلف و رخ گویی مگو از کفر و دین

غزل شمارهٔ ۳۴۵ : گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او

غزل شمارهٔ ۳۴۶ : ای جهانی پر از حکایت تو

غزل شمارهٔ ۳۴۷ : ای شکسته رونق بازار جان بازار تو

غزل شمارهٔ ۳۴۸ : ای همه انصاف‌جویان بندهٔ بیداد تو

غزل شمارهٔ ۳۴۹ : خنده گریند همی لاف زنان بر در تو

غزل شمارهٔ ۳۵۰ : حلقهٔ ارواح بینم گرد حلقهٔ گوش تو

غزل شمارهٔ ۳۵۱ : ای شادی و غم ز صلح و جنگ تو

غزل شمارهٔ ۳۵۲ : ای مونس جان من خیال تو

غزل شمارهٔ ۳۵۳ : ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو

غزل شمارهٔ ۳۵۴ : موی چون کافور دارم از سر زلفین تو

غزل شمارهٔ ۳۵۵ : تا کی از عشوه و بهانهٔ تو

غزل شمارهٔ ۳۵۶ : عاشقم بر لعل شکرخای تو

غزل شمارهٔ ۳۵۷ : باز افتادیم در سودای تو

غزل شمارهٔ ۳۵۸ : ای گشته ز تابش صفای تو

غزل شمارهٔ ۳۵۹ : ای کعبهٔ من در سرای تو

غزل شمارهٔ ۳۶۰ : تا بدیدم زلف عنبرسای تو

غزل شمارهٔ ۳۶۱ : ای ببرده آب آتش روی تو

غزل شمارهٔ ۳۶۲ : باد عنبر برد خاک کوی تو

غزل شمارهٔ ۳۶۳ : گر خسته دل همی نپسندی بیار رو

غزل شمارهٔ ۳۶۴ : ای خواب ز چشم من برون شو

غزل شمارهٔ ۳۶۵ : خه خه ای جان علیک عین‌الله

غزل شمارهٔ ۳۶۶ : ای قوم مرا رنجه مدارید علی‌الله

غزل شمارهٔ ۳۶۷ : ای ز آب زندگانی آتشی افروخته

غزل شمارهٔ ۳۶۸ : ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته

غزل شمارهٔ ۳۶۹ : من نه ارزیزم ز کان انگیخته

غزل شمارهٔ ۳۷۰ : ای نقاب از روی ماه آویخته

غزل شمارهٔ ۳۷۱ : بردیم باز از مسلمانی زهی کافر بچه

غزل شمارهٔ ۳۷۲ : آن جام لبالب کن و بردار مرا ده

غزل شمارهٔ ۳۷۳ : ساقیا مستان خواب‌آلوده را آواز ده

غزل شمارهٔ ۳۷۴ : ای من مه نو به روی تو دیده

غزل شمارهٔ ۳۷۵ : ای مهر تو بر سینهٔ من مهر نهاده

غزل شمارهٔ ۳۷۶ : ای سنایی خیز و بشکن زود قفل میکده

غزل شمارهٔ ۳۷۷ : زهی سروی که از شرمت همه خوبان سرافگنده

غزل شمارهٔ ۳۷۸ : از عشق آن دو نرجس وز مهر آن دو لاله

غزل شمارهٔ ۳۷۹ : دی ناگه از نگارم اندر رسید نامه

غزل شمارهٔ ۳۸۰ : پر کن صنما هلاقنینه

غزل شمارهٔ ۳۸۱ : جان جز پیش خود چمانه منه

غزل شمارهٔ ۳۸۲ : گر بگویی عاشقی با ما هم از یک خانه‌ای

غزل شمارهٔ ۳۸۳ : سینه مکن گرچه سمن سینه‌ای

غزل شمارهٔ ۳۸۴ : عقل و جانم برد شوخی آفتی عیاره‌ای

غزل شمارهٔ ۳۸۵ : این چه رنگست برین گونه که آمیخته‌ای

غزل شمارهٔ ۳۸۶ : ای جان و جهان من کجایی

غزل شمارهٔ ۳۸۷ : جانا نگویی آخر ما را که تو کجایی

غزل شمارهٔ ۳۸۸ : ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی

غزل شمارهٔ ۳۸۹ : از ماه رخی نوش لبی شوخ بلایی

غزل شمارهٔ ۳۹۰ : ای لعل ترا هر دم دعوی خدایی

غزل شمارهٔ ۳۹۱ : ای پیشهٔ تو جفانمایی

غزل شمارهٔ ۳۹۲ : ای یوسف ایام ز عشق تو سنایی

غزل شمارهٔ ۳۹۳ : آخر شرمی بدار چند ازین بدخویی

غزل شمارهٔ ۳۹۴ : بتا پای این ره نداری چه پویی

غزل شمارهٔ ۳۹۵ : کودکی داشتم خراباتی

غزل شمارهٔ ۳۹۶ : ای آنکه به دو لب سبب آب حیاتی

غزل شمارهٔ ۳۹۷ : غالیه بر عاج برآمیختی

غزل شمارهٔ ۳۹۸ : باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی

غزل شمارهٔ ۳۹۹ : تا مسند کفر اندر اسلام نهادستی

غزل شمارهٔ ۴۰۰ : اگر در کوی قلاشی مرا یکبار بارستی

غزل شمارهٔ ۴۰۱ : دلا تا کی سر گفتار داری

غزل شمارهٔ ۴۰۲ : آن دلبر عیار من ار یار منستی

غزل شمارهٔ ۴۰۳ : یار اگر در کار من بیمار ازین به داشتی

غزل شمارهٔ ۴۰۴ : صنما آن خط مشکین که فراز آوردی

غزل شمارهٔ ۴۰۵ : ای راه ترا دلیل دردی

غزل شمارهٔ ۴۰۶ : تا معتکف راه خرابات نگردی

غزل شمارهٔ ۴۰۷ : زان خط که تو بر عارض گلنار کشیدی

غزل شمارهٔ ۴۰۸ : زهی پیمان شکن دلبر نکوپیمان به سر بردی

غزل شمارهٔ ۴۰۹ : دلم بردی و جان بر کار داری

غزل شمارهٔ ۴۱۰ : روی چو ماه داری زلف سیاه داری

غزل شمارهٔ ۴۱۱ : ای آنکه رخ چو ماه داری

غزل شمارهٔ ۴۱۲ : انصاف بده که نیک یاری

غزل شمارهٔ ۴۱۳ : در ره روش عشق چه میری چه اسیری

غزل شمارهٔ ۴۱۴ : عشق و شراب و یار و خرابات و کافری

غزل شمارهٔ ۴۱۵ : نگویی تا به گلبن بر چه غلغل دارد آن قمری

غزل شمارهٔ ۴۱۶ : چرا ز روی لطافت بدین غریب نسازی

غزل شمارهٔ ۴۱۷ : ای گل آبدار نوروزی

غزل شمارهٔ ۴۱۸ : ای سنایی چو تو در بند دل و جان باشی

غزل شمارهٔ ۴۱۹ : لولو خوشاب من از چنگ شد یکبارگی

غزل شمارهٔ ۴۲۰ : به درگاه عشقت چه نامی چه ننگی

غزل شمارهٔ ۴۲۱ : الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی

غزل شمارهٔ ۴۲۲ : ای پسر گونه ز عشقت دست بر سر دارمی

غزل شمارهٔ ۴۲۳ : تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی

غزل شمارهٔ ۴۲۴ : ای چشم و چراغ آن جهانی

غزل شمارهٔ ۴۲۵ : ای زبدهٔ راز آسمانی

غزل شمارهٔ ۴۲۶ : تو آفت عقل و جان و دینی

غزل شمارهٔ ۴۲۷ : گاه آن آمد بتا کاندر خرابی دم زنی

غزل شمارهٔ ۴۲۸ : دلم بربود شیرینی نگاری سرو سیمینی

غزل شمارهٔ ۴۲۹ : الا ای نقش کشمیری الا ای حور خرگاهی

غزل شمارهٔ ۴۳۰ : عاشق نشوی اگر توانی

غزل شمارهٔ ۴۳۱ : ربی و ربک‌الله ای ماه تو چه ماهی

غزل شمارهٔ ۴۳۲ : برخی رویتان من ای رویتان چو ماهی

غزل شمارهٔ ۴۳۳ : صنما چبود اگر بوسگکی وام دهی

غزل شمارهٔ ۴۳۴ : گفتی که نخواهیم ترا گر بت چینی

غزل شمارهٔ ۴۳۵ : صبحدمان مست برآمد ز کوی

دسته‌بندی محتوا

  • کتاب چاپی
  • کتاب‌های دانلودی
  • کتاب‌های چندرسانه‌ای

خدمات مشتریان

  • تحویل محصول
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط و قوانین
  • حریم خصوصی

اطلاعات تماس

  • درباره ما
  • تماس با ما
  • همکاری با ما
  • فروشگاه ستیغ
logo-samandehi

© 2025 ستـیغ – تمامی حقوق برای Soheil Ghassemi محفوظ است.