غزل شمارهٔ ۱ : احسنت و زه ای نگار زیبا
غزل شمارهٔ ۲ : جمالت کرد جانا هست ما را
غزل شمارهٔ ۳ : بندهٔ یک دل منم بند قبای ترا
غزل شمارهٔ ۴ : باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد را
غزل شمارهٔ ۵ : باز تابی در ده آن زلفین عالم سوز را
غزل شمارهٔ ۶ : می ده ای ساقی که می به درد عشق آمیز را
غزل شمارهٔ ۷ : جاودان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را
غزل شمارهٔ ۸ : انعمالله صباح ای پسرا
غزل شمارهٔ ۹ : ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را
غزل شمارهٔ ۱۰ : در ده پسرا می مروق را
غزل شمارهٔ ۱۱ : چند رنجانی نگارا این دل مشتاق را
غزل شمارهٔ ۱۲ : مرد بی حاصل نیابد یار با تحصیل را
غزل شمارهٔ ۱۳ : ساقیا دل شد پر از تیمار پر کن جام را
غزل شمارهٔ ۱۴ : ساقیا دانی که مخموریم در ده جام را
غزل شمارهٔ ۱۵ : من کیم کاندیشهٔ تو هم نفس باشد مرا
غزل شمارهٔ ۱۶ : نیست بی دیدار تو در دل شکیبایی مرا
غزل شمارهٔ ۱۷ : ای به بر کرده بی وفایی را
غزل شمارهٔ ۱۸ : مرحبا مرحبا برای هلالا
غزل شمارهٔ ۱۹ : ای همه خوبی در آغوش شما
غزل شمارهٔ ۲۰ : ای ز عشقت روح را آزارها
غزل شمارهٔ ۲۱ : ای از بنفشه ساخته بر گل مثالها
غزل شمارهٔ ۲۲ : ما باز دگر باره برستیم ز غمها
غزل شمارهٔ ۲۳ : فریاد از آن دو چشمک جادوی دلفریب
غزل شمارهٔ ۲۴ : از آن می خوردن عشقست دایم کار من هر شب
غزل شمارهٔ ۲۵ : ای لعبت صافی صفات ای خوشتر از آب حیات
غزل شمارهٔ ۲۶ : دوش مرا عشق تو ز جامه برانگیخت
غزل شمارهٔ ۲۷ : این رنگ نگر که زلفش آمیخت
غزل شمارهٔ ۲۸ : تا نقش خیال دوست با ماست
غزل شمارهٔ ۲۹ : از عشق روی دوست حدیثی به دست ماست
غزل شمارهٔ ۳۰ : ی مسلمانان مرا در عشق آن بت غیرتست
غزل شمارهٔ ۳۱ : ماهرویا در جهان آوازهٔ تست
غزل شمارهٔ ۳۲ : تا گل لعل روی بنمودست
غزل شمارهٔ ۳۳ : این چه جمالست و ناز کز تو در ایام تست
غزل شمارهٔ ۳۴ : تا هلاک عاشقان از طرهٔ شبرنگ تست
غزل شمارهٔ ۳۵ : ماه شب گمرهان عارض زیبای تست
غزل شمارهٔ ۳۶ : بر دوزخ هم کفر و هم ایمان تراست
غزل شمارهٔ ۳۷ : تا بدیدم بتکده بی بت دلم آتشکدست
غزل شمارهٔ ۳۸ : ای صنم در دلبری هم دست و هم دستان تراست
غزل شمارهٔ ۳۹ : هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرست
غزل شمارهٔ ۴۰ : راه عشق از روی عقل از بهر آن بس مشکلست
غزل شمارهٔ ۴۱ : ای پر در گوش من ز چنگت
غزل شمارهٔ ۴۲ : توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست
غزل شمارهٔ ۴۳ : زان چشم پر از خمار سرمست
غزل شمارهٔ ۴۴ : دوست چنان باید کان منست
غزل شمارهٔ ۴۵ : تا خیال آن بت قصاب در چشم من است
غزل شمارهٔ ۴۶ : ای جان جهان کبر تو هر روز فزونست
غزل شمارهٔ ۴۷ : ای پیک عاشقان گذری کن به بام دوست
غزل شمارهٔ ۴۸ : دارم سر خاک پایت ای دوست
غزل شمارهٔ ۴۹ : روی تو ای دلفروز گر نه چو ماهست
غزل شمارهٔ ۵۰ : گر تو پنداری که جز تو غمگسارم نیست هست
غزل شمارهٔ ۵۱ : گر تو پنداری ترا لطف خدایی نیست هست
غزل شمارهٔ ۵۲ : کار تو پیوسته آزارست گویی نیست هست
غزل شمارهٔ ۵۳ : ای ساقی می بیار پیوست
غزل شمارهٔ ۵۴ : سبب عاشقان نه نیکوییست
غزل شمارهٔ ۵۵ : نرگسین چشما به گرد نرگس تو تیر چیست
غزل شمارهٔ ۵۶ : ماه رویا گرد آن رخ زلف چون زنجیر چیست
غزل شمارهٔ ۵۷ : عشق بازیچه و حکایت نیست
غزل شمارهٔ ۵۸ : ای پسر عشق را بدایت نیست
غزل شمارهٔ ۵۹ : هر کرا درد بی نهایت نیست
غزل شمارهٔ ۶۰ : چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیست
غزل شمارهٔ ۶۱ : معشوقه از آن ظریفتر نیست
غزل شمارهٔ ۶۲ : جام می پر کن که بی جام میم انجام نیست
غزل شمارهٔ ۶۳ : جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیست
غزل شمارهٔ ۶۴ : عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست
غزل شمارهٔ ۶۵ : کار دل باز ای نگارینا ز بازی در گذشت
غزل شمارهٔ ۶۶ : سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت
غزل شمارهٔ ۶۷ : زینهاد این یادگار از دست رفت
غزل شمارهٔ ۶۸ : عشق ازین معشوقگان بی وفا دل بر گرفت
غزل شمارهٔ ۶۹ : هر آن روزی که باشم در خرابات
غزل شمارهٔ ۷۰ : تا سوی خرابات شد آن شاه خرابات
غزل شمارهٔ ۷۱ : چه خواهی کرد قرایی و طامات
غزل شمارهٔ ۷۲ : نخواهم من طریق و راه طامات
غزل شمارهٔ ۷۳ : گل به باغ آمده تقصیر چراست
غزل شمارهٔ ۷۴ : ای مستان خیزید که هنگام صبوحست
غزل شمارهٔ ۷۵ : رازی ز ازل در دل عشاق نهانست
غزل شمارهٔ ۷۶ : راه فقرست ای برادر فاقه در وی رفتنست
غزل شمارهٔ ۷۷ : دوش رفتم به سر کوی به نظارهٔ دوست
غزل شمارهٔ ۷۸ : اندر دل من عشق تو نور یقینست
غزل شمارهٔ ۷۹ : شور در شهر فگند آن بت زنارپرست
غزل شمارهٔ ۸۰ : در کوی ما که مسکن خوبان سعتریست
غزل شمارهٔ ۸۱ : ای سنایی خواجگی در عشق جانان شرط نیست
غزل شمارهٔ ۸۲ : هر که در راه عشق صادق نیست
غزل شمارهٔ ۸۳ : ساقیا می ده که جز می عشق را پدرام نیست
غزل شمارهٔ ۸۴ : در دل آن را که روشنایی نیست
غزل شمارهٔ ۸۵ : دان و آگه باش اگر شرطی نباشد با منت
غزل شمارهٔ ۸۶ : نگارینا دلم بردی خدایم بر تو داور باد
غزل شمارهٔ ۸۷ : معشوق به سامان شد تا باد چنین باد
غزل شمارهٔ ۸۸ : دوش یارم به بر خویش مرا بار نداد
غزل شمارهٔ ۸۹ : روزی دل من مرا نشان داد
غزل شمارهٔ ۹۰ : تا نگار من ز محفل پای در محمل نهاد
غزل شمارهٔ ۹۱ : این نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد
غزل شمارهٔ ۹۲ : تا کی کنم از طرهٔ تو فریاد
غزل شمارهٔ ۹۳ : ایام چو من عاشق جانباز نیابد
غزل شمارهٔ ۹۴ : مرا عشق نگارینم چو آتش در جگر بندد
غزل شمارهٔ ۹۵ : کسی کاندر تو دل بندد همی بر خویشتن خندد
غزل شمارهٔ ۹۶ : آنکس که ز عاشقی خبر دارد
غزل شمارهٔ ۹۷ : دلم با عشق آن بت کار دارد
غزل شمارهٔ ۹۸ : آنرا که خدا از قلم لطف نگارد
غزل شمارهٔ ۹۹ : با من بت من تیغ جفا آخته دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۰ : نور رخ تو قمر ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۱ : آنی که چو تو گردش ایام ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۲ : تا لب تو آنچه بهتر آن برد
غزل شمارهٔ ۱۰۳ : منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد
غزل شمارهٔ ۱۰۴ : زلف پر تابت مرا در تاب کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۵ : عاشقی تا در دل ما راه کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۶ : سوال کرد دل من که دوست با تو چه کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۷ : روی خوبت نهان چه خواهی کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۸ : ناز را رویی بباید همچو ورد
غزل شمارهٔ ۱۰۹ : ای کم شده وفای تو این نیز بگذرد
غزل شمارهٔ ۱۱۰ : صحبت معشوق انتظار نیرزد
غزل شمارهٔ ۱۱۱ : عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد
غزل شمارهٔ ۱۱۲ : خوبت آراست ای غلام ایزد
غزل شمارهٔ ۱۱۳ : زهی مه رخ زهی زیبا بنامیزد بنامیزد
غزل شمارهٔ ۱۱۴ : زهی چابک زهی شیرین بنامیزد بنامیزد
غزل شمارهٔ ۱۱۵ : چه رنگهاست که آن شوخ دیده نامیزد
غزل شمارهٔ ۱۱۶ : دگر گردی روا باشد دلم غمگین چرا باشد
غزل شمارهٔ ۱۱۷ : معشوق که او چابک و چالاک نباشد
غزل شمارهٔ ۱۱۸ : هر دل که قرین غم نباشد
غزل شمارهٔ ۱۱۹ : در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد
غزل شمارهٔ ۱۲۰ : از دوست به هر جوری بیزار نباید شد
غزل شمارهٔ ۱۲۱ : دل به تحفه هر که او در منزل جانان کشد
غزل شمارهٔ ۱۲۲ : ما را ز مه عشق تو سالی دگر آمد
غزل شمارهٔ ۱۲۳ : بر مه از عنبر معشوق من چنبر کند
غزل شمارهٔ ۱۲۴ : گر شبی عشق تو بر تخت دلم شاهی کند
غزل شمارهٔ ۱۲۵ : وصال حالت اگر عاشقی حلال کند
غزل شمارهٔ ۱۲۶ : مردمان دوستی چنین نکنند
غزل شمارهٔ ۱۲۷ : گر سال عمر من به سر آید روا بود
غزل شمارهٔ ۱۲۸ : آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بود
غزل شمارهٔ ۱۲۹ : چون دو زلفین تو کمند بود
غزل شمارهٔ ۱۳۰ : عاشق و یار یار باید بود
غزل شمارهٔ ۱۳۱ : هزار سال به امید تو توانم بود
غزل شمارهٔ ۱۳۲ : روی او ماهست اگر بر ماه مشک افشان بود
غزل شمارهٔ ۱۳۳ : از هر چه گمان بر دلم یار نه آن بود
غزل شمارهٔ ۱۳۴ : نور تا کیست که آن پردهٔ روی تو بود
غزل شمارهٔ ۱۳۵ : با او دلم به مهر و مودت یگانه بود
غزل شمارهٔ ۱۳۶ : هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود
غزل شمارهٔ ۱۳۷ : هر زمان از عشقت ای دلبر دل من خون شود
غزل شمارهٔ ۱۳۸ : ای یار بی تکلف ما را نبید باید
غزل شمارهٔ ۱۳۹ : ترا باری چو من گر یار باید
غزل شمارهٔ ۱۴۰ : تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید
غزل شمارهٔ ۱۴۱ : لشکر شب رفت و صبح اندر رسید
غزل شمارهٔ ۱۴۲ : اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد
غزل شمارهٔ ۱۴۳ : معشوق مرا ره قلندر زد
غزل شمارهٔ ۱۴۴ : روزی بت من مست به بازار برآمد
غزل شمارهٔ ۱۴۵ : هر که در کوی خرابات مرا بار دهد
غزل شمارهٔ ۱۴۶ : دوش ما را در خراباتی شب معراج بود
غزل شمارهٔ ۱۴۷ : هر که در عاشقی تمام بود
غزل شمارهٔ ۱۴۸ : هر که در بند خویشتن نبود
غزل شمارهٔ ۱۴۹ : هر کو به راه عاشقی اندر فنا شود
غزل شمارهٔ ۱۵۰ : هر کو به خرابات مرا راه نماید
غزل شمارهٔ ۱۵۱ : جمع خراباتیان سوز نفس کم کنید
غزل شمارهٔ ۱۵۲ : میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید
غزل شمارهٔ ۱۵۳ : بیهوده چه شینید اگر مرد مصافید
غزل شمارهٔ ۱۵۴ : عاشق مشوید اگر توانید
غزل شمارهٔ ۱۵۵ : هر که او معشوق دارد گو چو من عیار دار
غزل شمارهٔ ۱۵۶ : ای من غلام عشق که روزی هزار بار
غزل شمارهٔ ۱۵۷ : جانا ز غم عشق تو من زارم من زار
غزل شمارهٔ ۱۵۸ : مارا مدار خوار که ما عاشقیم و زار
غزل شمارهٔ ۱۵۹ : زهی حسن و زهی عشق و زهی نور و زهی نار
غزل شمارهٔ ۱۶۰ : ای سنایی خیز و در ده آن شراب بی خمار
غزل شمارهٔ ۱۶۱ : زینهار ای یار گلرخ زینهار
غزل شمارهٔ ۱۶۲ : ای نهاده بر گل از مشک سیه پیچان دو مار
غزل شمارهٔ ۱۶۳ : هر کرا در دل بود بازار یار
غزل شمارهٔ ۱۶۴ : چون رخ به سراب آری ای مه به شراب اندر
غزل شمارهٔ ۱۶۵ : ماهی که ز رخسارش فتنهست به چین اندر
غزل شمارهٔ ۱۶۶ : غریبیم چون حسنت ای خوش پسر
غزل شمارهٔ ۱۶۷ : تا کی از ناموس هیهات ای پسر
غزل شمارهٔ ۱۶۸ : راحتی جان را به گفتار ای پسر
غزل شمارهٔ ۱۶۹ : صبح پیروزی برآمد زود بر خیز ای پسر
غزل شمارهٔ ۱۷۰ : حلقهٔ زلف تو در گوش ای پسر
غزل شمارهٔ ۱۷۱ : باز در دام بلای تو فتادیم ای پسر
غزل شمارهٔ ۱۷۲ : ماه مجلس خوانمت یا سرو بستان ای پسر
غزل شمارهٔ ۱۷۳ : من ترا ام حلقه در گوش ای پسر
غزل شمارهٔ ۱۷۴ : چون سخنگویی از آن لب لطف باری ای پسر
غزل شمارهٔ ۱۷۵ : زلف چون زنجیر و چون قیر ای پسر
غزل شمارهٔ ۱۷۶ : همواره جفا کردن تا کی بود ای دلبر
غزل شمارهٔ ۱۷۷ : ای سنایی کفر و دین در عاشقی یکسان شمر
غزل شمارهٔ ۱۷۸ : ای یوسف حسن و کشی خورشید خوی خوش سیر
غزل شمارهٔ ۱۷۹ : ساقیا می ده و نمی کم گیر
غزل شمارهٔ ۱۸۰ : هر زمان چنگ بر کنار مگیر
غزل شمارهٔ ۱۸۱ : سکوت معنویان را بیا و کار بساز
غزل شمارهٔ ۱۸۲ : با تابش زلف و رخت ای ماه دلفروز
غزل شمارهٔ ۱۸۳ : تا جایزی همی نشناسی ز لایجوز
غزل شمارهٔ ۱۸۴ : دلبر من عین کمالست و بس
غزل شمارهٔ ۱۸۵ : چون تو نمودی جمال عشق بتان شد هوس
غزل شمارهٔ ۱۸۶ : ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسس
غزل شمارهٔ ۱۸۷ : ای من غلام روی تو تا در تنم باشد نفس
غزل شمارهٔ ۱۸۸ : ای ز ما سیر آمده بدرود باش
غزل شمارهٔ ۱۸۹ : ای ز خوبی مست هان هشیار باش
غزل شمارهٔ ۱۹۰ : ای سنایی دل بدادی در پی دلدار باش
غزل شمارهٔ ۱۹۱ : ای دل اندر نیستی چون دم زنی خمار باش
غزل شمارهٔ ۱۹۲ : ای پسر میخواره و قلاش باش
غزل شمارهٔ ۱۹۳ : بامدادان شاه خود را دیدهام بر مرکبش
غزل شمارهٔ ۱۹۴ : ای سنایی جان ده و در بند کام دل مباش
غزل شمارهٔ ۱۹۵ : ای جهان افروز دلبر ای بت خورشید فش
غزل شمارهٔ ۱۹۶ : دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش
غزل شمارهٔ ۱۹۷ : برخیز و برو باده بیار ای پسر خوش
غزل شمارهٔ ۱۹۸ : الا ای دلربای خوش بیا کامد بهاری خوش
غزل شمارهٔ ۱۹۹ : بر من از عشقت شبیخون بود دوش
غزل شمارهٔ ۲۰۰ : چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش
غزل شمارهٔ ۲۰۱ : از فلک در تاب بودم دی و دوش
غزل شمارهٔ ۲۰۲ : در عشق تو ای نگار خاموش
غزل شمارهٔ ۲۰۳ : دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش
غزل شمارهٔ ۲۰۴ : ز جزع و لعلت ای سیمین بناگوش
غزل شمارهٔ ۲۰۵ : چون نهی زلف تافته بر گوش
غزل شمارهٔ ۲۰۶ : ای جور گرفته مذهب و کیش
غزل شمارهٔ ۲۰۷ : آن کژدم زلف تو که زد بر دل من نیش
غزل شمارهٔ ۲۰۸ : ای زلف تو تکیه کرده بر گوش
غزل شمارهٔ ۲۰۹ : ای بس قدح درد که کردست دلم نوش
غزل شمارهٔ ۲۱۰ : تا به بستانم نشاندی بر بساط انبساط
غزل شمارهٔ ۲۱۱ : ای زلف تو بند و دام عاشق
غزل شمارهٔ ۲۱۲ : خویشتن داری کنید ای عاشقان با درد عشق
غزل شمارهٔ ۲۱۳ : تا دل من صید شد در دام عشق
غزل شمارهٔ ۲۱۴ : از حل و از حرام گذشتست کام عشق
غزل شمارهٔ ۲۱۵ : تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق
غزل شمارهٔ ۲۱۶ : من کیستم ای نگار چالاک
غزل شمارهٔ ۲۱۷ : ای بلبل وصل تو طربناک
غزل شمارهٔ ۲۱۸ : در زلف تو دادند نگارا خبر دل
غزل شمارهٔ ۲۱۹ : ای ساقی خیز و پر کن آن جام
غزل شمارهٔ ۲۲۰ : هر شب نماز شام بود شادیم تمام
غزل شمارهٔ ۲۲۱ : بس که من دل را به دام عشق خوبان بستهام
غزل شمارهٔ ۲۲۲ : دلبرا تا نامهٔ عزل از وصالت خواندهام
غزل شمارهٔ ۲۲۳ : برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زندهام
غزل شمارهٔ ۲۲۴ : صنما تا بزیم بندهٔ دیدار توام
غزل شمارهٔ ۲۲۵ : بستهٔ یار قلندر ماندهام
غزل شمارهٔ ۲۲۶ : تا بر آن روی چو ماه آموختم
غزل شمارهٔ ۲۲۷ : از همت عشق بافتوحم
غزل شمارهٔ ۲۲۸ : دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم
غزل شمارهٔ ۲۲۹ : تا من به تو ای بت اقتدی کردم
غزل شمارهٔ ۲۳۰ : دستی که به عهد دوست دادیم
غزل شمارهٔ ۲۳۱ : ما عاشق همت بلندیم
غزل شمارهٔ ۲۳۲ : خیز تا ما یک قدم بر فرق این عالم زنیم
غزل شمارهٔ ۲۳۳ : خیز تا بر یاد عشق خوبرویان میزنیم
غزل شمارهٔ ۲۳۴ : پسرا خیز تا صبوح کنیم
غزل شمارهٔ ۲۳۵ : خیز تا در صف عقل و عافیت جولان کنیم
غزل شمارهٔ ۲۳۶ : گفتم از عشقش مگر بگریختم
غزل شمارهٔ ۲۳۷ : الا ای ساقی دلبر مدار از می تهی دستم
غزل شمارهٔ ۲۳۸ : من نصیب خویش دوش از عمر خود برداشتم
غزل شمارهٔ ۲۳۹ : ترا دل دادم ای دلبر شبت خوش باد من رفتم
غزل شمارهٔ ۲۴۰ : تا به رخسار تو نگه کردم
غزل شمارهٔ ۲۴۱ : به دردم به دردم که اندیشه دارم
غزل شمارهٔ ۲۴۲ : ای یار سر مهر و مراعات تو دارم
غزل شمارهٔ ۲۴۳ : روزی که رخ خوب تو در پیش ندارم
غزل شمارهٔ ۲۴۴ : الحق نه دروغ سخت زارم
غزل شمارهٔ ۲۴۵ : می ده پسرا که در خمارم
غزل شمارهٔ ۲۴۶ : چو آمد روی بر رویم که باشم من که من باشم
غزل شمارهٔ ۲۴۷ : فراق آمد کنون از وصل برخوردار چون باشم
غزل شمارهٔ ۲۴۸ : روا داری که بی روی تو باشم
غزل شمارهٔ ۲۴۹ : من که باشم که به تن رخت وفای تو کشم
غزل شمارهٔ ۲۵۰ : چو دانستم که گردندهست عالم
غزل شمارهٔ ۲۵۱ : ای چهرهٔ تو چراغ عالم
غزل شمارهٔ ۲۵۲ : در راه عشق ای عاشقان خواهی شفا خواهی الم
غزل شمارهٔ ۲۵۳ : مسلم کن دل از هستی مسلم
غزل شمارهٔ ۲۵۴ : ای ناگزران عقل و جانم
غزل شمارهٔ ۲۵۵ : ای دیدن تو حیات جانم
غزل شمارهٔ ۲۵۶ : آمد بر من جهان و جانم
غزل شمارهٔ ۲۵۷ : به صفت گر چه نقش بی جانم
غزل شمارهٔ ۲۵۸ : تا شیفتهٔ عارض گلرنگ فلانم
غزل شمارهٔ ۲۵۹ : هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم
غزل شمارهٔ ۲۶۰ : از عشق ندانم که کیم یا به که مانم
غزل شمارهٔ ۲۶۱ : دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانم
غزل شمارهٔ ۲۶۲ : بی تو یک روز بود نتوانم
غزل شمارهٔ ۲۶۳ : روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم
غزل شمارهٔ ۲۶۴ : ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم
غزل شمارهٔ ۲۶۵ : بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم
غزل شمارهٔ ۲۶۶ : تا کی ز تو من عذاب بینم
غزل شمارهٔ ۲۶۷ : بی صحبت تو جهان نخواهم
غزل شمارهٔ ۲۶۸ : ای دو زلفت دراز و بالا هم
غزل شمارهٔ ۲۶۹ : ای به رخسار کفر و ایمان هم
غزل شمارهٔ ۲۷۰ : لبیک زنان عشق ماییم
غزل شمارهٔ ۲۷۱ : خورشید تویی و ذره ماییم
غزل شمارهٔ ۲۷۲ : ما را میفگنید که ما اوفتادهایم
غزل شمارهٔ ۲۷۳ : دلبرا ما دل به چنگال بلا بسپردهایم
غزل شمارهٔ ۲۷۴ : از پی تو ز عدم ما به جهان آمدهایم
غزل شمارهٔ ۲۷۵ : ما کلاه خواجگی اکنون ز سر بنهادهایم
غزل شمارهٔ ۲۷۶ : تا ما به سر کوی تو آرام گرفتیم
غزل شمارهٔ ۲۷۷ : چشم روشن بادمان کز خود رهایی یافتیم
غزل شمارهٔ ۲۷۸ : رورو که دل از مهر تو بد عهد گسستیم
غزل شمارهٔ ۲۷۹ : سر بر خط عاشقی نهادیم
غزل شمارهٔ ۲۸۰ : ما فوطه و فوطه پوش دیدیم
غزل شمارهٔ ۲۸۱ : نه سیم نه دل نه یار داریم
غزل شمارهٔ ۲۸۲ : آمد گه آنکه ساغر آریم
غزل شمارهٔ ۲۸۳ : ما عشق روی آن نگاریم
غزل شمارهٔ ۲۸۴ : خیز تا می خوریم و غم نخوریم
غزل شمارهٔ ۲۸۵ : خیز تا دامن ز چرخ هفتمین برتر کشیم
غزل شمارهٔ ۲۸۶ : ما قد ترا بندهتر از سرو روانیم
غزل شمارهٔ ۲۸۷ : گرچه از جمع بی نیازانیم
غزل شمارهٔ ۲۸۸ : ما همه راه لب آن دلبر یغما زنیم
غزل شمارهٔ ۲۸۹ : او چنان داند که ما در عشق او کمتر زنیم
غزل شمارهٔ ۲۹۰ : باز ماندم در بلایی الغیاث ای دوستان
غزل شمارهٔ ۲۹۱ : سنایی را یکی برهان ز ننگ و نام جان ای جان
غزل شمارهٔ ۲۹۲ : مرا عشقت بنامیزد بدانسان پرورید ای جان
غزل شمارهٔ ۲۹۳ : تماشا را یکی بخرام در بستان جان ای جان
غزل شمارهٔ ۲۹۴ : جانا نخست ما را مرد مدام گردان
غزل شمارهٔ ۲۹۵ : ای وصل تو دستگیر مهجوران
غزل شمارهٔ ۲۹۶ : عاشقی گر خواهد از دیدار معشوقی نشان
غزل شمارهٔ ۲۹۷ : چون در معشوق کوبی حلقه عاشقوار زن
غزل شمارهٔ ۲۹۸ : چنگ در فتراک عشق هیچ بت رویی مزن
غزل شمارهٔ ۲۹۹ : جام را نام ای سنایی گنج کن
غزل شمارهٔ ۳۰۰ : ساقیا مستان خواب آلوده را بیدار کن
غزل شمارهٔ ۳۰۱ : خانهٔ طاعات عمارت مکن
غزل شمارهٔ ۳۰۲ : قومی که به افلاس گراید دل ایشان
غزل شمارهٔ ۳۰۳ : جوانی کردم اندر کار جانان
غزل شمارهٔ ۳۰۴ : ز دست مکر وز دستان جانان
غزل شمارهٔ ۳۰۵ : همه جانست سر تا پای جانان
غزل شمارهٔ ۳۰۶ : تخم بد کردن نباید کاشتن
غزل شمارهٔ ۳۰۷ : نینی به ازین باید با دوست وفا کردن
غزل شمارهٔ ۳۰۸ : چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن
غزل شمارهٔ ۳۰۹ : جانا ز لب آموز کنون بنده خریدن
غزل شمارهٔ ۳۱۰ : ای به راه عشق خوبان گام بر میخواره زن
غزل شمارهٔ ۳۱۱ : ای سنایی در ره ایمان قدم هشیار زن
غزل شمارهٔ ۳۱۲ : ای برادر در ره معنی قدم هشیار زن
غزل شمارهٔ ۳۱۳ : ای هوایی یار یک ره تو هوای یار زن
غزل شمارهٔ ۳۱۴ : گر رهی خواهی زدن بر پردهٔ عشاق زن
غزل شمارهٔ ۳۱۵ : عاشقا قفل تجرد بر در آمال زن
غزل شمارهٔ ۳۱۶ : خیز ای بت و در کوی خرابی قدمی زن
غزل شمارهٔ ۳۱۷ : ای رخ تو بهار و گلشن من
غزل شمارهٔ ۳۱۸ : ای نگار دلبر زیبای من
غزل شمارهٔ ۳۱۹ : گر کار به جز مستی اسکندر می من
غزل شمارهٔ ۳۲۰ : ای دوست ره جفا رها کن
غزل شمارهٔ ۳۲۱ : ایا معمار دین اول دل و دین را عمارت کن
غزل شمارهٔ ۳۲۲ : این که فرمودت که رو با عاشقان بیداد کن
غزل شمارهٔ ۳۲۳ : ای باد به کوی او گذر کن
غزل شمارهٔ ۳۲۴ : غلاما خیز و ساقی را خبر کن
غزل شمارهٔ ۳۲۵ : غریب و عاشقم بر من نظر کن
غزل شمارهٔ ۳۲۶ : بند ترکش یک زمان ای ترک زیبا باز کن
غزل شمارهٔ ۳۲۷ : ساقیا برخیز و می در جام کن
غزل شمارهٔ ۳۲۸ : ای شوخ دیده اسب جفا بیش زین مکن
غزل شمارهٔ ۳۲۹ : جانا دل دشمنان حزین کن
غزل شمارهٔ ۳۳۰ : چشمکان پیش من پر آب مکن
غزل شمارهٔ ۳۳۱ : مکن آن زلف را چو دال مکن
غزل شمارهٔ ۳۳۲ : ای دل ار مولای عشقی یاد سلطانی مکن
غزل شمارهٔ ۳۳۳ : جانا اگر چه یار دگر میکنی مکن
غزل شمارهٔ ۳۳۴ : ای نموده عاشقی بر زلف و چاک پیرهن
غزل شمارهٔ ۳۳۵ : صبر کم گشت و عشق روز افزون
غزل شمارهٔ ۳۳۶ : ای ماه ماهان چند ازین ای شاه شاهان چند ازین
غزل شمارهٔ ۳۳۷ : ای چون تو ندیده جم آخر چه جمالست این
غزل شمارهٔ ۳۳۸ : ای رشک رخ حورا آخر چه جمالست این
غزل شمارهٔ ۳۳۹ : خواجه سلام علیک آن لب چون نوش بین
غزل شمارهٔ ۳۴۰ : خواجه سلام علیک آن لب چون نوش بین
غزل شمارهٔ ۳۴۱ : جاوید زی ای تو جان شیرین
غزل شمارهٔ ۳۴۲ : اسب را باز کشیدی در زین
غزل شمارهٔ ۳۴۳ : ای لعبت مشکین کله بگشای گوی از آن کله
غزل شمارهٔ ۳۴۴ : چون سخن زان زلف و رخ گویی مگو از کفر و دین
غزل شمارهٔ ۳۴۵ : گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او
غزل شمارهٔ ۳۴۶ : ای جهانی پر از حکایت تو
غزل شمارهٔ ۳۴۷ : ای شکسته رونق بازار جان بازار تو
غزل شمارهٔ ۳۴۸ : ای همه انصافجویان بندهٔ بیداد تو
غزل شمارهٔ ۳۴۹ : خنده گریند همی لاف زنان بر در تو
غزل شمارهٔ ۳۵۰ : حلقهٔ ارواح بینم گرد حلقهٔ گوش تو
غزل شمارهٔ ۳۵۱ : ای شادی و غم ز صلح و جنگ تو
غزل شمارهٔ ۳۵۲ : ای مونس جان من خیال تو
غزل شمارهٔ ۳۵۳ : ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو
غزل شمارهٔ ۳۵۴ : موی چون کافور دارم از سر زلفین تو
غزل شمارهٔ ۳۵۵ : تا کی از عشوه و بهانهٔ تو
غزل شمارهٔ ۳۵۶ : عاشقم بر لعل شکرخای تو
غزل شمارهٔ ۳۵۷ : باز افتادیم در سودای تو
غزل شمارهٔ ۳۵۸ : ای گشته ز تابش صفای تو
غزل شمارهٔ ۳۵۹ : ای کعبهٔ من در سرای تو
غزل شمارهٔ ۳۶۰ : تا بدیدم زلف عنبرسای تو
غزل شمارهٔ ۳۶۱ : ای ببرده آب آتش روی تو
غزل شمارهٔ ۳۶۲ : باد عنبر برد خاک کوی تو
غزل شمارهٔ ۳۶۳ : گر خسته دل همی نپسندی بیار رو
غزل شمارهٔ ۳۶۴ : ای خواب ز چشم من برون شو
غزل شمارهٔ ۳۶۵ : خه خه ای جان علیک عینالله
غزل شمارهٔ ۳۶۶ : ای قوم مرا رنجه مدارید علیالله
غزل شمارهٔ ۳۶۷ : ای ز آب زندگانی آتشی افروخته
غزل شمارهٔ ۳۶۸ : ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته
غزل شمارهٔ ۳۶۹ : من نه ارزیزم ز کان انگیخته
غزل شمارهٔ ۳۷۰ : ای نقاب از روی ماه آویخته
غزل شمارهٔ ۳۷۱ : بردیم باز از مسلمانی زهی کافر بچه
غزل شمارهٔ ۳۷۲ : آن جام لبالب کن و بردار مرا ده
غزل شمارهٔ ۳۷۳ : ساقیا مستان خوابآلوده را آواز ده
غزل شمارهٔ ۳۷۴ : ای من مه نو به روی تو دیده
غزل شمارهٔ ۳۷۵ : ای مهر تو بر سینهٔ من مهر نهاده
غزل شمارهٔ ۳۷۶ : ای سنایی خیز و بشکن زود قفل میکده
غزل شمارهٔ ۳۷۷ : زهی سروی که از شرمت همه خوبان سرافگنده
غزل شمارهٔ ۳۷۸ : از عشق آن دو نرجس وز مهر آن دو لاله
غزل شمارهٔ ۳۷۹ : دی ناگه از نگارم اندر رسید نامه
غزل شمارهٔ ۳۸۰ : پر کن صنما هلاقنینه
غزل شمارهٔ ۳۸۱ : جان جز پیش خود چمانه منه
غزل شمارهٔ ۳۸۲ : گر بگویی عاشقی با ما هم از یک خانهای
غزل شمارهٔ ۳۸۳ : سینه مکن گرچه سمن سینهای
غزل شمارهٔ ۳۸۴ : عقل و جانم برد شوخی آفتی عیارهای
غزل شمارهٔ ۳۸۵ : این چه رنگست برین گونه که آمیختهای
غزل شمارهٔ ۳۸۶ : ای جان و جهان من کجایی
غزل شمارهٔ ۳۸۷ : جانا نگویی آخر ما را که تو کجایی
غزل شمارهٔ ۳۸۸ : ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی
غزل شمارهٔ ۳۸۹ : از ماه رخی نوش لبی شوخ بلایی
غزل شمارهٔ ۳۹۰ : ای لعل ترا هر دم دعوی خدایی
غزل شمارهٔ ۳۹۱ : ای پیشهٔ تو جفانمایی
غزل شمارهٔ ۳۹۲ : ای یوسف ایام ز عشق تو سنایی
غزل شمارهٔ ۳۹۳ : آخر شرمی بدار چند ازین بدخویی
غزل شمارهٔ ۳۹۴ : بتا پای این ره نداری چه پویی
غزل شمارهٔ ۳۹۵ : کودکی داشتم خراباتی
غزل شمارهٔ ۳۹۶ : ای آنکه به دو لب سبب آب حیاتی
غزل شمارهٔ ۳۹۷ : غالیه بر عاج برآمیختی
غزل شمارهٔ ۳۹۸ : باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی
غزل شمارهٔ ۳۹۹ : تا مسند کفر اندر اسلام نهادستی
غزل شمارهٔ ۴۰۰ : اگر در کوی قلاشی مرا یکبار بارستی
غزل شمارهٔ ۴۰۱ : دلا تا کی سر گفتار داری
غزل شمارهٔ ۴۰۲ : آن دلبر عیار من ار یار منستی
غزل شمارهٔ ۴۰۳ : یار اگر در کار من بیمار ازین به داشتی
غزل شمارهٔ ۴۰۴ : صنما آن خط مشکین که فراز آوردی
غزل شمارهٔ ۴۰۵ : ای راه ترا دلیل دردی
غزل شمارهٔ ۴۰۶ : تا معتکف راه خرابات نگردی
غزل شمارهٔ ۴۰۷ : زان خط که تو بر عارض گلنار کشیدی
غزل شمارهٔ ۴۰۸ : زهی پیمان شکن دلبر نکوپیمان به سر بردی
غزل شمارهٔ ۴۰۹ : دلم بردی و جان بر کار داری
غزل شمارهٔ ۴۱۰ : روی چو ماه داری زلف سیاه داری
غزل شمارهٔ ۴۱۱ : ای آنکه رخ چو ماه داری
غزل شمارهٔ ۴۱۲ : انصاف بده که نیک یاری
غزل شمارهٔ ۴۱۳ : در ره روش عشق چه میری چه اسیری
غزل شمارهٔ ۴۱۴ : عشق و شراب و یار و خرابات و کافری
غزل شمارهٔ ۴۱۵ : نگویی تا به گلبن بر چه غلغل دارد آن قمری
غزل شمارهٔ ۴۱۶ : چرا ز روی لطافت بدین غریب نسازی
غزل شمارهٔ ۴۱۷ : ای گل آبدار نوروزی
غزل شمارهٔ ۴۱۸ : ای سنایی چو تو در بند دل و جان باشی
غزل شمارهٔ ۴۱۹ : لولو خوشاب من از چنگ شد یکبارگی
غزل شمارهٔ ۴۲۰ : به درگاه عشقت چه نامی چه ننگی
غزل شمارهٔ ۴۲۱ : الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی
غزل شمارهٔ ۴۲۲ : ای پسر گونه ز عشقت دست بر سر دارمی
غزل شمارهٔ ۴۲۳ : تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی
غزل شمارهٔ ۴۲۴ : ای چشم و چراغ آن جهانی
غزل شمارهٔ ۴۲۵ : ای زبدهٔ راز آسمانی
غزل شمارهٔ ۴۲۶ : تو آفت عقل و جان و دینی
غزل شمارهٔ ۴۲۷ : گاه آن آمد بتا کاندر خرابی دم زنی
غزل شمارهٔ ۴۲۸ : دلم بربود شیرینی نگاری سرو سیمینی
غزل شمارهٔ ۴۲۹ : الا ای نقش کشمیری الا ای حور خرگاهی
غزل شمارهٔ ۴۳۰ : عاشق نشوی اگر توانی
غزل شمارهٔ ۴۳۱ : ربی و ربکالله ای ماه تو چه ماهی
غزل شمارهٔ ۴۳۲ : برخی رویتان من ای رویتان چو ماهی
غزل شمارهٔ ۴۳۳ : صنما چبود اگر بوسگکی وام دهی
غزل شمارهٔ ۴۳۴ : گفتی که نخواهیم ترا گر بت چینی
غزل شمارهٔ ۴۳۵ : صبحدمان مست برآمد ز کوی