در توحید باری تعالی : ای درون پرور برون آرای
فصل معرفت : به خودش کس شناخت نتوانست
فصل فی ان الاستواء معقول والکیفیة مجهول : آن یکی رجل گفته آن یک ید
فصل وحدت و شرح عظمت : احدست و شمار از او معزول
فصل تنزیه قِدم : دهر بیقالب قدیمی او
فصل اندر صفا و اخلاص : پس چو مطلوب نبود اندر جای
التمثیل فی شأن من کان فی هذه اعمی فهو فیالآخرة اعمی جماعة العمیان و احوال الفیل : بود شهری بزرگ در حدِ غور
التمثیل فی اصحاب تمنّی السوء : راد مردی ز غافلی پرسید
فصل اندر درجات : جانت را دوزخ آشیانه مکن
فیالمُجاهدة : چون تو از بود خویش گشتی نیست
فیالحفظ والمراقبة : هرکه را عون حق حصار شود
التمثیل فی قوم یؤتون الزکوة : راد مردی کریم پیش پسر
فیالحکمة و سبب رزق الرازق : آن نبینی که پیشتر ز وجود
فیالهدایة : سبب هدیهٔ ایادی او
فصل اندر تقدیس : کاف و نون نیست جز نبشتهٔ ما
داستان باستان : ابلهی دید اشتری به چرا
فصل اندر صُنع و قدرت : نقش بند برون گلها اوست
التمثیل لقوم ینظرون بعین الاحوال «مُناظِرَة الوَلَدِ مَعَ الوالِد» : پسری احوال از پدر پرسید
فی زینةالاطفال : آن نبینی که طفل را دایه
اندر تضرّع و عجز : از تو زاری نکوست زور بدست
فی تعظیم قدره : آتش و باد و آب و خاک و فلک
فیالامثال والمواعظ، الفقر سواد الوجه والدُّنیا دارالزوال و تغیّرالاحوال و الانتقال : با سیه باش چونت نگزیرد
در بینیازی از غیر خدایتعالی و دست در وی زدن از سر حقیقت : از من و از تو کارسازی را
حکایت : کرد روزی عمر به رهگذری
اندر ذکر و یاد کردن : ذکر بر دوستان و کم سخنان
حکایت : ثوری از بایزید بسطامی
اندر وجود و عدم : جهد کن تا زنیست هست شوی
تمثیل : یاد دار این سخن از آن بیدار
فی ذکر دارِالبقاء : اجل آمد کلیدخانهٔ راز
اندر شکر و شکایت : شاکر لطف و رحمتش دیندار
فیاطّلاعه علی ضمائرالعباد : دانش او رهی رعایت کن
فی سلوک طریق الآخرة : اینهمه علم جسم مختصر است
اندر شُکر گوید : آدمی سوی حق همی پوید
اندر رزق گوید : جانور را چو خوانش پیش نهاد
تمثیل : زالکی کرد سر برون ز نهفت
حکایت مرغ با گبر : آن بنشنیدهای که بینم ابر
تمثیل در بیداری : نه بپرسید کاهلی ز علی
اندر تجرید گوید : هرکه خواهد ولایت تجرید
اندر حب و محبت : عاشقان سوی حضرتش سرمست
التمثّل فیالرؤیاء و تعبیره و هو ثمانون رؤیا عجیبة : خلق تا در جهانِ اسبابند
التمثیل لابن الغافل والاب العاقل : به پسر شیخ گوکانی گفت
حکایت : در مناجات پیر شبلی گفت
فیالتوکّل : پی منه با نفاق بر درگاه
ایضاً فیالتوکّل : ربع مسکون چو از طریق شمار
فی رؤیا الأثواب و الأوانی : جامهٔ کهنه رنج و اندوه است
فی توکل العجوز : حاتم آنگه که کرد عزم حرم
فی رؤیا الصنّاعین : مرد طبّاخ نعمت بسیار
فی رؤیا البهائم : خر بود خادمی ولی کاهل
فی رؤیاء السّباع : شیر خصمی مسلّط و مغرور
فی حُبّ الدُّنیا و صفة اهله : هست شهری بزرگ در حدِِ روم
فی رؤیا النّیّرین والکواکب الخمسة السیّارة : دیدن آفتاب را در خواب
فی الاتحاد : در جهان یک زیان چو سودِ تو نیست
فی تناقض الدارین : علّت روز و شب خور است و زمین
اندر ایثار : هرچه داری برای حق بگذار
قصهٔ قیسبن عاصم رضیالله عنه : آن زمان کز خدای نزد رسول
در اتّصال بدو گوید : چند گویی رسیدگی چه بُوَد
من اَمَنَ بطاعته فقد خَسَر خُسراناً مبینا : روبهی پیر روبهی را گفت
من زَهَد فیالدّنیا وَجَد مُلکا لایبلی : بود پیری به بصره در زاهد
فی صفةالزهد و الزّاهد : زاهدی از میان قوم بتاخت
فصل فی شرائط صلوة الخمس والمناجات والتضرّع والخشوع والوقار والدعاء : قالالله تعالی: الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوة، و قال النّبی علیهالسلام عند نزعه: و ما ملکت ایمانکم، و قال النّبی صلی اللّه علیه و سلم حبب الی من دنیاکم ثلاث: الطبیب والنساء و قرّة عینی فیالصلوة، و قال علیهالسلام: من ترک الصلوة متعمداً فقد کفر و بینالاسلام والکفر ترکالصلوة، و قال: المصلی یناجی ربه، و قال علیهالسلام لو علم المصلی من یناجی ما التفت و قال علیهالسلام کن فی صلوتک خاشعا و قال علیهالسلام: الصلوة نورالمؤمن، من اقام الصلوة اعطی الجنّة بالصلوة.
التمثیل فی تقصیرالصلوة : بوشعیب الاُبی امامی بود
در مناجات گوید : ای روان همه تنومندان
قال اَلنبّی صلّیالله عَلَیه وَ سلَم: فرغالله تعالی عَنالخلقِ والخُلق والاجلِ وَالرزقِ التمثیل فی نَحنُ قَسَمنا : هرچه آن کدخدای دکاندار
المثل فیالخشوع و حضورِالقلب فیالصّلوة قصة امیرالمؤمنین علیهالسّلام : در اُحد میر حیدر کرّار
فیالصّلوة والرغبة : بارگی را بساز آلت و زین
فیالحمد والثناء : در دهان هر زبان که گویا شد
فی تأدیب صببان المکتب و صفة الجنّة والنّار : از پی راه حق کم از کودک
فیالافتقار والتحیّرِ فی صفاته : مستمع نغمت نیاز از دل
فی کرمه و فضله : ای خداوند قایم و قدّوس
فی الانابه : ای جهان آفرین جان آرای
فی قضائه و قدره و امره و صنعه : داده از حکم تو تمنّی را
فیالاخلاص والمخلصون علی خطر عظیم : چون ز درگاهِ تست گو میمال
حکایت : کور را گوهری نمود کسی
فی الشّوق : از پس این براق شوق بُوَد
فی نفی صفات المذمومِة عنالله تعالی : در حق حقّ غضب روا نبود
فی الرضاء والتَّسلیم : هست حق را ز بهر جان شریف
التمثیل فیالذی هو یُطعمنی و یَسقین : باز را چون ز بیشه صید کنند
فی الحذر عنالقدر : بندگان را که از قدر حذر است
التمثیل فی معنی اولئک کالانعام بل هم اضل : کرهّای را که شد سه سال تمام
فیالعبودیّة : چند پرسی که بندگی چه بُوَد
فی الرضا والتسلیم بحکمه و قضائه : ابلقی را که رخ به خانهٔ اوست
فی الکرامة : از درونش چوبوی جان یابند
التمثیل فی قصّة ابراهیم الخلیل علیهالسّلام : آن شنیدی که تا خلیل چه گفت
فیالامتحان : آن زمان کاین حجاب برگیرند