پرش به محتوا
Logo-r1rviff5byylx7a7u4w6868y7whz9qbkfoprejq9yg
  • خانه
  • حافظ
  • سعدی
  • مولانا
  • فردوسی
  • خیام
  • صائب
  • عطار
  • نظامی
  • پروین اعتصامی
  • سنایی
  • خاقانی
  • منوچهری
  • ناصرخسرو
  • رودکی
  • انوری
  • وحشی بافقی
  • عراقی
  • خواجوی کرمانی
  • مسعود سعد سلمان
  • اوحدی
  • ابوسعید ابوالخیر
  • باباطاهر
  • ملک‌الشعرا بهار
  • هاتف اصفهانی
  • جامی
  • test API

ذکر نفس الکلی نذیر ناصح و اهماله غرور فاضح : اندر آمد چو ماه در شبگیر

اندر صفت مرید : لب چو بگشاد پیر فرزانه

صفت کلماتی که با نفس کلّی رود و جوابها که او گوید : گفتم ای ایزد سرشته ز نور

جوابها که با نفس کلّی گوید : گفت من دست گرد لاهوتم

اندر عذر انبساط گوید : چون خرد در لبت به جان نگرم

در چشم نگاه داشتن گوید قالَ النّبی علیه‌السّلام: النّظر سهم منِ سهامِ الشیطان : آنچه بر تن قبول بر جان رد

حکایت : آن شنیدی که در گه عیسی

اندر صفت خوب روی بدخوی گوید : آنکه با نقشهای زیبااند

اندر شرح خوب و زشت گوید : خوب را از برای دستِ فراخ

اندر صفت شاهدان گوید : شاهد پیچ پیچ را چکنی

اندر صفت خوب رویان و شاهدان گوید : آن نگاری که سوی او نگری

در مذمت شهوت راندن : شهوت ار جانت بارّه باز کند

حکایت : دید وقتی یکی پراگنده

اندر مذمّت دنیا و وصف ترک او : کی بود جز به چشم ابله‌وش

اندر طلب دنیا : هرکه جست از خدای خود دنیی

اندر مذمّت کسانی که به جامه و لقمه مغرور باشند : جامه از بهر عورت عامه است

در طلب دنیا و غرور او گوید : زینة اللّٰه نه اسب و زین باشد

اندر مذمّت مال دوست : سفله چون خواند رو به مهمانش

اندر مذمّت شراب گوید : مرد دینی شراب تا چکند

حکایة و مثل : گفت بهلول را یکی داهی

حکایت : به گدایی بگفتم ای نادان

حکایت : گفت مردی ز ابلهی رازی

التمثّل فی اکل الرّبا، اَکل الرّبا کمَن یأکل ناراللظی : گفت روزی به جعفرِ صادق

اندر نقص دنیا گوید : دنیی ارچه ز حرص دلبر تست

اندر بیان نسب آدمی من عرف نفسه فقد عرف ربه : تو به قوت خلیفه‌ای به گهر

در معنی آنکه عاقلان بی‌غم نباشند : معرفت را شرفت پناهِ شماست

اندر ترک دنیا و ریاضت نفس گوید : ای بلندان به عقل و جان شریف

در متابعت نفس و هواناکردن گوید : ای همه ساله هم به مایهٔ دیو

در حرص و شهوت و خشم گوید : بر سه نوع از ستور و دیو و ددست

در رنج و زیان جان از تن : فاقه منمای بیش از این جان را

در معنی آن گوید که آنچه خاکی است به خاک باز شود : تنت از چرخ و طبع دارد ساز

اندر صفت نفس بهیمی و انواع شهوات : سبب خشم و شهوت از لقمه‌ست

اندر حشر و نشر الناس کما یعیشون یموتون و کما یموتون یحشرون : تا تو زین منزل آدمی نروی

فی التّمثّل : در طمع زین سگان مزبله پوی

ذکر اظهار حال آن سرای فی یوم‌القیامة فلا انساب بینهم یومئذ ولایتسائلون : روز دین دستِ دست رس نبود

فی ذکر انساب البشر من ارکان البشر : آدمی گرچه بر زمانه مهست

در انسانی و حیوانی گوید : هست ترکیب نفسِ انسانی

حکایت در این معنی : پیش از آدم ز دست کوتاهی

اندر آنکه آدمی پس از اشیاء و جهات پیدا آمد : از هوا و ز طبع در انسان

اندر بیان ظلومی و جهولی انسان کما قال‌اللّٰه تعالی: وحملها الانسان انّه کان ظلوما جهولا : هیچ بدنامی آدمی را پیش

اندر نکوهش شکم خواری و بسیار خوردن : اوّلین بند در رهِ آدم

فی ذمِ حبّ الدّنیا و منع شرب الخمر : می همی خور کنون به بوی بهار

فی مذمّة الدنیا واهانته و ترکه، من ترح فرح : مرد کو عاشق دوگانه بُوَد

حکایت و مثل فی لذّة الدنیا مع شدّة العقبی : آن بنشنیده‌ای که در راهی

اندر مذمّت بددلی و بددل : مثلست این که در عذابکده

حکایت در شجاعت و غیرت : از زره بود پشتِ حیدر فرد

حکایت در این معنی : نه بپرسید از جحی حیزی

التمثّل فی ترک الدّنیا و قصّة روح‌اللّٰه و تجریده : روح را چون ببرد روح امین

حکایت روح‌اللّٰه علیه‌السّلام و ترک دنیا و مکالمهٔ او با ابلیس : در اثر خوانده‌ام که روح‌اللّٰه

اندر مذمّت افعال زشت که از خویهای بهیمی است ذکر المثالب للتوقّی لا للقبول والتلقی : آز را از درون خود پیوست

در ذمّ مقابح و افعال نکوهیده و منع آن : مبر این زندگی به صدرِ سعیر

در تسویت پارسی و تازی : فضل دین در رهِ مسلمانیست

التمثّل فی شأن اصحاب الغفلة و نظر السّوء : آن شنیدی که در طواف زنی

اندر صفت ربیع و تشبیهات گوید ذکر الربیع یحیی القلوب المیتة و یشرح الصدور الضیقة : شُکر انصاف بر زبان بهار

در بیان آنکه ادب به فارسی و عربی نیست : علم خوان تات جان قبول کند

حکایت : خواست وقتی ز عجز دینداری

اندر خوردن شراب و خواصّ آن گوید : مر سران را چو طامع و می خوار

اندر صفت نقص دنیا : مال بر کف چو پیل بر کشتیست

التمثل فی اصحاب المغرورین : آن شنیدی که بود مردی کور

حکایت : آن شنیدی که در ولایت شام

حکایت : بود در روم بلبل و زاغی

حکایت : بود در شهر بلخ بقّالی

حکایت : آن سلیمان که در جهان قدر

حکایت : گفت در وقت مرگ اسکندر

حکایت : آن شنیدی که با سکندر راد

دسته‌بندی محتوا

  • کتاب چاپی
  • کتاب‌های دانلودی
  • کتاب‌های چندرسانه‌ای

خدمات مشتریان

  • تحویل محصول
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط و قوانین
  • حریم خصوصی

اطلاعات تماس

  • درباره ما
  • تماس با ما
  • همکاری با ما
  • فروشگاه ستیغ
logo-samandehi

© 2025 ستـیغ – تمامی حقوق برای Soheil Ghassemi محفوظ است.