پرش به محتوا
Logo-r1rviff5byylx7a7u4w6868y7whz9qbkfoprejq9yg
  • خانه
  • حافظ
  • سعدی
  • مولانا
  • فردوسی
  • خیام
  • صائب
  • عطار
  • نظامی
  • پروین اعتصامی
  • سنایی
  • خاقانی
  • منوچهری
  • ناصرخسرو
  • رودکی
  • انوری
  • وحشی بافقی
  • عراقی
  • خواجوی کرمانی
  • مسعود سعد سلمان
  • اوحدی
  • ابوسعید ابوالخیر
  • باباطاهر
  • ملک‌الشعرا بهار
  • هاتف اصفهانی
  • جامی
  • test API

در بیهوده خندیدن : خندهٔ هرزه کار غُمر بود

فی طول العمر والحسرة مع ذلک : نوح را عمر جمله ده صد بود

تمثیل در نفس جهان فانی و قصّهٔ لقمان حکیم : داشت لقمان یکی کریجی تنگ

در مرگ گوید : فرش عمرت نوشته در شومی

حکایت مرد یخ فروش التمثّل فی دارالغرور : مثلت هست در سرای غرور

اندر طلب بهشت به سالوسی : مرغ و حور از بهشت ابدانست

فی صفة الموت : جر دو رنگی نشد ز مرگ هلاک

تمثیل در احوال گذشتگان جهان بی‌وفا : از ثَری تا به اوج چرخ اثیر

صفت مرگ شاهان فرس و بزرگان ایشان : زان ملوک عجم که در تاریخ

در صفت مرگ پیامبران علیهم‌السّلام : تا بگوید ز انبیا و رسل

در صفت موت بنی‌آدم از خاصّه و عامه : زان بنی‌آدم از صغار و کبار

در نکوهش این جهان : اینکه اقلیم بیم و امیدست

در بقا و فنای جسم و جان گوید : در جهانی که عقل و ایمانست

اندر زهد ریایی : زهد ورزی برای مُرداری

اندر مذمّت دنیا و برحذر بودن از آن فرماید : در جهانی چه بایدت بودن

در دوازده برج گوید : برهٔ چرخ هست مردم خوار

در نکوهش حرص گوید : حرص بگذار و ز آز دست بدار

فصل فی صفة‌الافلاک والبروج والسّماء والارض و ما بینهما من‌العجایب ذکر الافلاک و ما فیها من‌العجایب احسن من ابداع المخدّرات الکواعب : چندگویی ز چرخ و مکر و فنش

در شهوت و آز گوید : چیست دنیا و خلق و استظهار

در صفت ارکانی و گردونی با آن جهان الدنیا قنطرةٌ فاعبروها ولا تعمروها : آنچه ارکانی و آنچه گردونیست

حکایة فی اصحاب الفغلة : آن چنان شد که در زمین هری

فی ترک العادة بالمجاهدة : چکنی در کنار مادر خو

تمثیل در مذمّت دوستی دنیا : ای گرفته به دست حرص و امل

فی تسلّی قلوب الاخوة والاخوات : شوی خود را زنی بدید دژم

فصل فی‌الحکمة ذکرالحکمة احکم فانّها بین الکائنات حکم مثل الاحباب والاعداء کمثل الدواء والداء در دوستی و دشمنی : مردم از زیرکان دژم نشود

فی ذکر رفقاء السّوء : دوستی با مُقامر و قلّاش

فی ترک المخالطة مع‌الاوباش : خلق جز مکر و بند و پیچ نیند

حکایت در محبّت و دوستی خالص : دوستی دوست را مهمان شد

التمثّل فی ریا الحّب : آن شنیدی که عُمّر خطاب

حکایت در بی‌وفایی : قصه‌ای یاد دارم از پدران

در صفت ابلهان گوید : صحبت ابلهان چو دیگ تهیست

فی تحقیق العشق : آن شنیدی که در عرب مجنون

التمثّل فی‌الانسان و عمله : آن نبینی که پادشه‌زاده

التمثّل فی صفة‌الانسان : آن شنیدی که رفت زی قاضی

التمثیل فی شکر هدایة‌الاسلام : بود عمّر نشسته روزی فرد

التمثیل فی صلابة طریق‌الاسلام : رفت زی روم و فدی از اسلام

فی صفة‌النّفس واحواله : دزد خانه است نفس حالی بین

قال النّبی علیه‌السّلام: ان الشّیطان فی عروق ابن‌آدم یجری مجری الدّم : در درون تو خصم با تو بهم

مثل اندر حال ادبار : خوش دلی از پی سخن پاشی

التمثیل فی اعتقادالسوء والخوف من قلّة الرزق : بود مردی مُعیل بس رنجور

حکایت در ظالم و مظلوم : کودکی با حریف بی‌انصاف

ذکر انقطاع نسب : آدم پاک را برآر از گِل

صفة‌المغرورین فی دارالدّنیا : آن شنیدی که حامد لفاف

التمثیل فی حبّ الدّنیا و غرورها : خواجه‌ای را به مردمی دربست

در کاهلی گوید : بشنو از بارگاه مصطفوی

محمدت در حرکت و سیر و رنج بردن : زین زمین خسی به چرخ کسی

اندر دور قمر و گردش روزگار : دور ماهست و خلق را از ماه

فی‌الحرکة و ترک الاوطان فی طلب‌الآخِرَة، قال النّبی علَیه‌السّلام: اطلبوا العلم ولو باصّین، وَ قالَ علَیه‌السّلام: سافِرُوا تغنموا، ولاتفخروا بالوطن : کرده بر تارک هوا گردان

حکایت : آن شنیدی که پیر با همراه

حکایت : آن شنیدی که گفت دمسازی

اندر موعظت و نصیحت گوید : صحبت زیرکان چو بوی از گُل

فی‌الادب و شرف‌النّفس : هرکه شاگرد روز شب نبود

اندر نگاه داشتن راز و مشورت کردن : سر چه پوشی که در بهاران گِل

التمثیل فی حفظ اسرارالملوک : بود مردی علیل از ورمی

حکایت : بود اندر سرخس یک روزی

در صفت اهل تصوّف : هر گدایی که بینی از کم کم

حکایت در حقیقت تصوّف : صوفیی از عراق با خبری

اندر صفت بیابان گوید : تنگی راه را صفت بشنو

اندر تصوّف و زهد ذکر التصوّف الزم علی الحقیقة لان فیه نجاة الخلیفة : آنکه در بند مال و اسبابند

در طلب کردن از در دلها : درِ دل کوب تا رسی به خدای

فی ذمّ‌الطمع والحرص : دل خود را ز تاب و تابش طمع

اندر بیان حال صوفی و ستایش صوفیان فرماید علامة اصحاب التصوّف ان لایسأل ولا ینهر ولا یدّخر : تازه اندر بهار حق صوفیست

التمثیل فی‌تعلیم الاب‌الغافل لابن الجاهل فی‌التصوّف : پسری داشت شیخ ناهموار

فی‌التفکّر والمراقبة فی احوال التصوّف : دست دین کن به علم و عدل قوی

در دنیا نابودن به که بودن : یک جهانند زیر این افلاک

اندر صفت صورت عالم : تو به گوهر ورای دو جهانی

دسته‌بندی محتوا

  • کتاب چاپی
  • کتاب‌های دانلودی
  • کتاب‌های چندرسانه‌ای

خدمات مشتریان

  • تحویل محصول
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط و قوانین
  • حریم خصوصی

اطلاعات تماس

  • درباره ما
  • تماس با ما
  • همکاری با ما
  • فروشگاه ستیغ
logo-samandehi

© 2025 ستـیغ – تمامی حقوق برای Soheil Ghassemi محفوظ است.