در عذر گوید : بنده در پیش شاه دینپرور
اندر خط و قلم و کاغذ و خاطر گوید : از دل آبستن است خامهٔ من
فی حسب حاله و بیان احواله و سبب احترازه من اهل الدّنیا وانزوائه و تجریده منالخلائق و سبب تصنیف هذاالکتاب : حسب حال آنکه دیو آز مرا
فی افتخار نفسه علی اهل عصره : خطر من گهر پریشان کرد
فی بیان حاله و حسب احواله رحمةاللّٰه علیه : گر در آورد یافت خلد و نعیم
فصل اندر تبدیل حال : بدر بودم شدم هلال مثال
التمثّل فیالاجتهاد : ابن خطّاب آن به مردی فرد
فصل اندر ضعف و پیری : راکعم کرد روزگار حسود
اندر تفضیل سخن خویش گوید : از همه شاعران به اصل و به فرع
در رهایی جستن جان گوید از تن : رقص کن پیش دل به چارهٔ خویش
اندر مدح خواجهٔ عمید احمدبن مسعود تیشه و وصف حال خانهای گوید که از جهت حکیم سنایی کرده بود و اسباب مهیّا گردانیده : دوستی مخلص اندرین شهرم
در قناعت و انزوای خویش گوید : ای که در زیر طبع گردونی
یمدح الشیخ الامام جمالالدّین فخرالاسلام تاج الخطباء احمدبن محمّدالملقّب بالحذور : خلق از این خانه بر حذر باشد
فیالقناعة : گوشهای گیر از این جهان مجاز
التمثیل : از پی نای و چنگ بوالخداش
حکایت : آن شنیدی که بود پنبهزنی
حکایت : آن شنیدی که رفت نادانی
در صفت خلوت و تنهایی گوید : سلوتی نیست روح را از کس
در وصف بیطمعی و خویشتنداری خود گوید : من نه مرد زن و زر و جاهم
اندر ضعف خویش گوید : آن چنان در سخن ضعیف تنم
اندر افتخار خویش فرماید : ذم شنیدی ز مرغ عیسیرو
اندر بد دلی خویش گوید : منم اندر ولایت خسرو
حکایت : آن شنیدی که مرغکی در شخ
کتاب کتبه الی بغداد مع نسخة تصنیفه انفذه عند الامام الاجل الاوحد برهانالدّین ابیالحسن علیبن ناصر الغزنوی یعرف به بریانگر : ای تو بر دین مصطفی سالار
فی ذمالجهال والناصحین لهم : نوح را گرچه عمر داد اله
حکایت : ایهّاالناس روز بیشرمیست
در شرع و شعر گوید : ای سنایی چو شرع دادت بار